جامبو-مامبو آفریقا

92/12/29 - زنگبار

جامبو آفریکا! ما رسیدیم.بعد از پروازی حدودا 6 ساعته با هواپیمایی قطر به دارالسلام پایتخت غیر سیاسی تانزانیا رسیدیم.دارالسلام شهر شلوغ بی درو پیکری است این را از همان ابتدای ورود به فرودگاه نسبتا خلوت ساده و کمی کثیفش فهمیدیم. ویزا نداشتیم و گرفتن ویزا از طریق ایران کار عاقلانه ای نیست چون کلی مدرک چرت و پرت لازم داره که هنگام گرفتن ویزا از خود مرز هیچ کدام آنها لازم نیست. فرودگاه  دارالسلام جایی است که هواپیماهای بین المللی و پروازهای خارجی در آن فرود میایند.گرچه مقصد ما اقامت در این شهر نیست اما چاره ای دیگری هم وجود ندارد. وقتی وارد فرودگاه شدیم در صف گرفتن ویزا قرار گرفتیم.نفری 50 دلار هزینه ویزای هرنفر محسوب میشود.

تمام کشورهای شرق آفریقا تقریبا قوانین یکسانی برای گرفتن ویزا دارند.در بدو ورود به هر کشور و هنگام خروج از آنها باید فرمهای عریض و طویلی را پر کنیم.فرمهای اعصاب خردکنی که نشان دهنده سیستم بروکراسی بی منطق این کشورهاست. چاره ای نیست فرم را پر کرده و برای گرفتن ویزا اقدام میکنیم.اگر شهروند یکی از کشورهای شرق آفریقا باشید میتوانید بدون ویزا به بقیه آنها سفر کنید.یا اگر ویزای یک کشور را بگیرید به بقیه کشورها بدون ویزا وارد شوید. نکته ای که نباید اصلا فراموشتان بشود این است که از قبل باید یا یک برگه رزرواسیون هتل داشته باشید یا آدرس خویشاوندی که قرار است در خانه او اقامت کنید.وگرنه به هیچ عنوان اجازه ورود صادر نمیشود...

از فرودگاه که بیرون میاییم ساعت حدود 8صبح است و ما در ترافیک بسیار سنگین شهر دارالسلام گیر افتاده ایم.هوا گرم و شرجی و خیابانها پراز آدم و ماشین و پلیس است.با نگاهی گذرا به شهر میشود فقر و عقب ماندگی را حس کرد.خانه هایی شبیه کلبه های روستایی،راه هایی آسفالت نشده و خراب،مردمانی با سرووضعی بسیار ساده و محلی در یکی از بزرگترین شهرهای تانزانیا...

گرسنه هستیم.راهنمای محلی ما را به سوی بزرگترین مرکز خرید شهر دارالسلام میبرد.برای ورود به مرکز خرید باید از دستگاه های امنیتی xray رد شویم.نمیدانم چرا اما انگار بوی ناامنی به مشام میرسد.مرکز خرید بزرگ شهر بزرگ دارالسلام چیزی در حد پاساژهای بسیار محقر شهرهای کوچک ایران است.وارد آن شده و سراغ یک کافه کوچک میرویم.راستش همین ابتدا کمی ترسیده و در ذوقم خورده است وقتی با فنجانهای آغشته به لرت چای و بشقابهای لب پریده رو برو میشوم.اما چاره ای نیست قرار است دو هفته در این کشورها خوش بگذرانم.پس بی خیال مریضی و نظافت و بیماری سفارش دو فنجان چای دبش آفریقایی با دوناتهای گرد و کرم دار میدهیم. و بر خلاف انتظارمان چایی بسیار خوش طعم و دوناتی بسیار خوش مزه را میخوریم. گرچه چای آنها ربطی به چای ما ندارد و با شیر مخلوط شده است.

واحد پولی تانزانیا ،شیلینگ ، نامیده میشود.شبیه واحد پولی قدیم انگلیس علت آن هم برمیگردد به دوران استعمار.هر دلار معادل 1620 شیلینگ تانزانیا است. قیمتها خوشبختانه خیلی بالا و نفس گیر نیست.به طور مثال یک دونات حدود 300 شیلینگ و هرفنجان چای حدود 800 شیلینگ برایمان آب میخورد.

راهی بندر میشویم.باید سوار فری های تندرو شده و خود را به زنگبار برسانیم.جایی که قرار است 3 شب در آنجا بمانیم.فریهای تندروی دارالسلام به زنگبار هر 2 ساعت یک بار مسافران را جابه جا میکنند.باید حدود 34 دلار برای هر مسیر رفت بپردازیم تا با باروبندیلهایمان سوار این فریهای تندرو شویم.فریهای کندرو ارزان تر اما کثیف ترند.

زنگبار یک مجمع الجزایر بزرگ و به نوعی دارای جمهوری خودمختار است که تحت کشور تانزانیا قرار دارد.این مجمع الجزایر از تعداد زیادی جزایر بزرگ و کوچک تشکیل شده که معروفترین آنها را خود زنگبار مینامند. زنگبار یا zanzibar یک کلمه کاملا پارسی است. زنگ به معنی سیاه،کبود و بار به معنی ساحل و در ترکیب معنی ساحل سیاه پوستان را میدهد.بعدا برایتان میگویم که چرا این کلمه ریشه پارسی دارد.زنگبار بعدها در گویش عربی زنجیبار و در گویش لاتین زنزیبار نامیده شد...

اینجا اقیانوس هند است که جزایر زنگبار را احاطه کرده است.با آبهایی نیلگون و مرجانی و سواحلی شیشه ای و طلایی.دور تا نزدیک انواع کشتیها و قایقهای تجاری و ماهیگیری روی آبهای آبی آرام هند در حرکتند و ما که مسیری یک ساعت و نیمه را فرصت داریم تا آبی آسمان و دریا را در نگاه هایمان ببلعیم.

ما در کابین شیشه ای کشتی نشسته ایم.زیر باد خنک و روی صندلیهای تمیز.بعد از حدود ساعتی حرکت محمد امین تصمیم میگیرد که سری به قسمتهای دیگر کشتی بزند.وقتی برمیگردد عصبانی است.به من میگوید که بلند شوم و با او روی عرشه بروم.روی عرشه زیر آفتاب شرجی زنگبار و هوای داغ و نفسگیر أن سیاه پوستان زیادی نشسته اند.باورش کمی سخت است اما جایگاه آنها با جایگاه ما سفیدها فرق دارد. البته ربطی به رنگ ندارد ربطی به پول دارد اما واقعیت این است که در کابینهای خنک فقط سفیدهای پولدار نشسته اند و روی عرشه داغ سیاه هایی تنگدست...

به فکر فرو میروم که آیا نظام آپارتاید حقیقتا برداشته شده است!؟

کم کم ساحل زیبای زنگبار به چشم میاید.ما بسیار خسته هستیم.تقریبا 24 ساعت است که نخوابیده ایم و مشتاق به اینکه زودتر به هتل برسیم و استراحت کنیم.

در بندر از کشتی پیاده میشویم و با ونهایی که به دنبال ما آمده اند راهی هتل محل اقامت خود که در کنار دریای هند و در حاشیه شهر بندری زنگبار قرار گرفته میشویم.

بسیار زیباست.به هرطرف که نگاه میکنیم سبزی میبینیم و درختان استوایی تودرتو با کلبه های چوبی و پوشالی و زنان و مردان سیاه پوستی که لباسهای محلی به تن کرده و سرگرم زندگیند.برای چشمهای ما هر تصویری نشانی غریب دارد و اشتیاقی وافر در بلعیدن آن برای ما برمینگیزد.

کم کم همان نخلهایی که در تصاویر زنگبار بارها دیده بودم مقابلم قد علم میکنند.محمد امین اشتیاق زیادی دارد.میگوید از دوران کودکی و هنگام خواندن داستانهای ژول ورن آرزوی دیدار زنگبار را داشته است و حالا بعد از 2 سال تلاش به آرزویش رسیده.

هتل ما یک اقامتگاه 5 ستاره ساحلی است.Sea Clif Resort در حاشیه اقیانوس هند انگار دنیایی جدا افتاده از تمام آن تصاویری است که تا این لحظه از کشور تانزانیا دیده ایم.شنهای سفید در کنار گلهای ارغوانی رنگ کاغذی و بوته های سبز استوایی و درختان سبز میوه و موزهای آویزان با گلهای صورتی و البته نخلهای سرخم کرده بر روی ساحل شنهای سفید...

وارد اطاق که میشویم همه خستگی تنمان یکهو پرمیکشد و بیرون میرود وقتی مقابل خود دریای آرام را میبینیم و سبزی چمنهای محوطه هتل ساحلی را....شوق کشف و شهود ما را از جا بلند میکند

و البته باید بپذیریم که قرار است 4 روز زندگی مسالمت آمیزی را در کنار صدها مارمولک ریز و درشت اطرافمان بگذرانیم...

و چه چیزی بیشتر از این خواهد چسبید که لباس عوض کنیم و در آبهای اقیانوس زیبای هند شیرجه بزنیم در حالیکه آفتاب تانزانیا آرام آرام خط استوایی نگاهمان را سرخابی رنگ و آسمان را خونین خواهد ساخت ...

تا بعد...

/ 30 نظر / 185 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا از بجنورد

خیلی خوشحالم که تقریبا در همون اولین ماههای افتتاح وبلاگت با این وبلاگ نازنین آشنا شدم و در این چند سال همیشه همراه بودم با سفرهای زیبا و بیان بسیار شیرینت.گاهی به شوق دیدن وبلاگت به دنیای مجازی وارد میشم. لطفا ادامه بده. سفرهات برای کسانی مثل ما که مشغله و گرفتاری مالی اجازه سفر بهمون نمیده فرصتی بسیار استثنایی هست که به صورت مجازی قدم به قدم باهات پیش بیایم. ممنون بابت کار ارزنده ای که میکنی.

بابک

سلام همیشه سفر به آفریقا در ذهنم هست ولی تاحالا شرایطش فراهم نشده ... در پست قبلی اشاره کردید که با یه گروه 25 نفری و با یه تور عازم این سفر شدید ولی فرایند اخذ ویزا و پرداخت ها جهت سوار شدن به کشتی و نوشیدن چای به نظر جزء پکیج تور شما نبود ؟ چون معمولا ترانسفر و درگیری اخذ ویزا با تور هست ! هزینه کل تور چقدر شد براتون؟

مرتضی

آرزو میکنم به هر جای دنیا دوست دارید سفر کنید

وحید خسروی مهر

سلام من تقریبا هفته ای یکبار به وب شما سرمیزنم. خیلی خوب وعالی می نویسید.

دلشکسته امیدوار

سلام سمیرا جان میدونم که منو نمی شناسی و تعجب کردی که چطور بخودم اجازه دادم شما را سمیرا جان خطاب کنم. راستش یه یک سالی هست که با وبلاگ زیباتون آشنا شدم و توی هر سفر همراهیتون کردم. همین باعث شده که وقتی مطالبتون رو میخونم احساس دوستی و صمیمیت با شما بکنم و به خاطر همین به خودم اجازه دادم شما را سمیرا جان خطاب کنم. اگر ناراحت میشوید عذرخواهی میکنم. وبلاگ بسیار زیبائی دارید . ای کاش من هم میتوانستم مثل شما سفرهای متعددی بروم. امیدوارم همواره شاد و خوشحال باشید و ما هم از تجربیات شما استفاده کنیم. عکس هائی که میگذارید به نوبه خود تک هستن. ممنون از این همه سلیقه و زیبائی در نگارش و انتخاب عکس هایتان

romeo

سلام سبزی اونجا که زبان زده به قولی جهنم سبز ، راستی دین قالب مردمانشون چی بود و اینکه رطوبت هوا چقدر بود ، حرکت محمد امین رو کاملا تحسین میکنم و حس میکنم واقعاً تبعیض تو هر زمینه ای عذاب آوره مخصوصاً برای کسایی که شرایط اجتماعی مناسب دارن و شعور اجتماعی بالا هم دارن از این تبعیض بیشتر از آدمایی که در طبقه پایین از جامعه مورد تبیض واقع شدن عذاب میکشن ....

شاعرانه های نوری

لذت بردم کوشش زیادی کرده ایدکاش برای جاودان ماندن یکصدم این زحمت را می کشیدید

وحیده

خانم جهانگرد عزیز اگر نگویم مرتب به وبلاگتان سر میزنم ولی میگویم که سفرهایتان را پیگیری میکنم...انگار سفر در خون شما عجین شده است...تمام زندگی تان سفر است..ما اینقدر در روزمرگی های زندگی غوطه ور شده ایم که سفر همیشه در اولویت های آخر مانده است اگر چیزی ته حساب بماند...با شما اما میشود دور دنیا را چرخید...سفر خوبی است...تندرست باشید و پایدار...میتوانم بپرسم شغل شما چیست؟آیا مرتبط با سفر و جهانگردی است؟

مامان محمد فاضل

خیلی خیلی ممنون اونقدر زحمت کشیدین و جالب و جامع بیان کردین که انگار ما هم اونجا بودبم علی رغم اینکه این امکان نبود امیدوارم همیشه موفق و شاد کام و پر انرژی باشید .