سریزد،دروازه تاریخ

دی 92-سریزد،دروازه هزاران ساله تاریخ

دروازه "فرافر" مینامندش،دیوار ترک خورده آجری که در پهنای دشت کویر هزار سال است که در سکوت به تنهایی بار تاریخ پرشکوه سرزمینش را حفظ کرده است تا ترک و تازی و مغول نتوانند فتحش کنند. فرافر مینامندش این مطلع دیوان باشکوه تاریخ ایساتیس.که روزگاری دروازه عبور مردمانی بوده از سلاله من و تو به سوی تاریخ.

فرافر شهری بوده پررونق که تا قبل از اسلام دروازه اش گامهای دوست را درود میداده به سوی ایساتیس و دشمنان را بدرود میگفته خارج از حریم مهر خاوری.روح پارسی در خاکهایی از جسم و تن پیشینیان ما آجر به آجر و خشت به خشت روی هم رفته تا دروازه ای چنین باشکوه را بر سر در شهری ناپیدا و گم در تاریخ به نام فرافر رقم زند و فرافر از هخامنشیان تا قاجار در گرذش روزگار چرخیده و امروز سریزد نامیده شده است.

و خدا میداند که در این سرزمین مهر خاوری چه مهریارانی سر بر گوش این دروازه نجوا کرده اند و چه مهربانانی جان برای حفظ این دروازه گذاشته اند تا فرافر بعد از قرنها چنین  ترک خورده و رنجور اما با سری برافراشته مقدم ما را گرامی بدارد تا از یاد نبریم تاریخ پرشکوه فرافر؛دروازه ایساتیس ؛ را...

برگ اول دیوان پرشکوه سرزمین یزد همینجاست.سریزد روستایی است در 28 کیلومتری جنوب غربی شهر یزد و در محور یزد-کرمان که روزگاری از رونق و شکوهی بیهمتا برخوردار بوده.میگویند سریزد ابتدای شهر یزد بوده و تاریخ یزد از این نقطه آغاز میشود.در پیش از اسلام اما ،فرافر مینامیدندش.وقتی اعراب به اینجا حمله میکنند مردم فرافر حاضر به قبول اسلام نشده و بر دین خود پافشاری میورزند.زد و خوردهایی بین مردم فرافر و اعراب سرانجام مردم را از پا میندازد.فرافر زیر لگد سم اسبان ناپدید میشود تا پس از دو قرن سکوت کم کم با صدایی دیگر و این بار به نام سریزد سربلند کند.در دوران سلجوقیان و ایلخانیان و صفویان اوج رونق خود را میگذراند تا اینکه کم کم زیر سایه نام یزد از یادها میرود...حالا ما از دروازه فرافر گذشته ایم و پا به سریزد گذارده ایم...

سریزد تماما آثار باستانی است.وقتی در کوچه های خلوت آن قدم برمیدازی و به هرسو که نگاه میکنی سر هر کوی و برزنی آثاری قدیمی از قرنها قبل توجهت را به خود جلب میکند.سریزد شبیه  یک نمونه کوچک اما کامل از الگوی تمام شهرهای کویری ایران است.تمام عناصری که شالوده زندگی کویری را تشکیل میدهند در گوشه و کنار سریزد وجود دارد.گنبدهای آجری ،یخچالهای طبیعی کویر ،آب انبارهای عمیق و پاشیر و سرشیر و بادگیرهای مدور بر سر خانه های چندین صدساله. 

و از دوران باشکوه ساسانیان همین چاپارخانه را بس که نشان میدهد روزگاری اینجا محل عبور و گذر کاروانیان بسیار و تاخت اسبان چاپارها بوده است.روزگاری که اینجا از سر راه جاده ری میگذشته و هزار هزار کاروان با بار اشرفی و حریر و ترمه و قالی از آن میگذشتند...

چاپارخانه خشتی هنوز با برجکهای نگاهبانیش سرپا ایستاده گرچه داخل آن به طویله احشام تبدیل شده است!!!

صدای اذان ظهر میاید از جایی نزدیک.مسجد جامع روستاست که قدمتش به گذشته هایی دور برمیگردد اما در هر دوره ای مرمت شده و امروز کاملا مورد استفاده اهالی روستا قرار میگیرد.

بر بدنه کاهگلی دیوار آن کتیبه ای از دوران قاجار به چشم میخورد که مرمت مسجد را به زمان "پادشاه فلک بارگاه،ناصرالدین شاه قاجار" نسبت میدهد.

اما چرا این روستا که انقدر خوب ابنیه آن مرمت شده اند بی رونق و ساکت است.انگار هیچ کس در هوای روستا نفس نمیزند.آن سوی مسجد نگاهمان به کاروانسرای "رباط نو" میفتد.در میزنیم شاید داخل کاروانسرا زندگی حضور داشته باشد.کسی در را میگشاید و مردی با لبخندی بر لب و آغوشی پر از حس میزبانی ما را به درون دعوت میکند.شنیده بودیم که روستای سریزد را روستای دوستی نیز مینامند از بس مردمانی دارد از جنس نازنین رفاقت مردمانی مهربان که در گذر تاریخ سرزمینشان مهر اصالت  خورده اند و شیر پاک!

 داخل کاروانسرا بسیار تمیز و آراسته اما سرد است.خوب مرمت شده و اطاقهایش را به مسافران کرایه میدهند.داخل اطاقها هم نهایت پاکیزگی و آراستگی را دارد.آنچه که در این فصل سال ما را برای یک شب ماندن تشویق میکند کرسیهای گرم و نرمی است که داخل هر اطاق با لحافی سنگین،رنگ خواب میدهد. 

اما وقت نداریم باید بگذاریم و بگذریم.قافله شتران زنگوله دار ما را تشویق به رفتن میکنند.ساربان محمل پایین گذاشته و شترهایش را در اختیار کاروان ما میگذارد. هریک سوار شتری شده و افتان و خیزان پا بر سرزمین تفته سریزد گذاشته و به سوی قلعه قدیمی آن سرازیر میشویم.

قلعه سریزد یکی از زیباترین آثار قدیمی شهر است.خیلی خوب مرمت شده و توسط یکی از اهالی روستا به گردشگران معرفی میگردد.این قلعه یکی از عظیم ترین قلاع کویر مرکزی ایران است که در دوران ساسانی ساخته شد تا عنوان تدافعی شهر فرافر را برعهده گیرد.بعدها در دوران صفویه در 3 طبقه مرمت گردید.

دورتادور آن خندقی عمیق دروازه هایی باشکوه،حصارهایی تودرتو  و برجهای نگاهبانی قرار گفته اند که با تیرکش و جان پناه به خوبی موید تدافعی بودن قلعه هستند.

در حصار اول اطاقهای انبار غله قرار گرفته است.غله ای که در روزگار آرامش روستاییان در کوزه های شکم گنده گلین جمع میکردند تا هنگام یورش دشمن و پناه بردن به قلعه شکم خود و زن و فرزندانشان را سیر کند.علاوه بر انبار غله،اطاقهایی جهت اسکان موقت پناهندگان و حتی اصطبلی برای احشام نیز وجود دارد.

اما مهمترین وجه قلعه سریزد طاقچه های بیشمار آن در دل اطاقهایی مخفی و دوراز دسترس است که بانک اموال ،جواهرات و اشیای گرانبهای مردم قدیمی بوده.به جرات میشود گفت که اولین بانک ذخیره اموال در کل ایران و جهان در این قلعه و در دوران ساسانی ایجاد شده است و همین موضوع قلعه را از سایر قلاع متمایز میکند

حتما به گوش دشمن هم رسیده بوده که قلعه گنجی درون سینه دارد.به همین دلیل و برای حفاظت بیشتر، در قلعه دو تایی بوده تا اگر دشمن میتوانست از در اول بگذرد در در دوم گیر بیفتد .جاییکه نگاهبانان قلعه،از بالای سر دشمن آب داغ و قیر مذاب و آتش بر سرورویشان میریخته اند.خود دروازه ورودی هم روی خندق پلی متحرک داشته که فقط برای عبور و مرور خودیها پایین میامده و در بقیه مواقع و خصوصا شبها پل به سمت بالا با قرقره ها و طنابهایی بسته میشده تا هرگونه راه برای عبور از خندق و ورود به قلعه گرفته شود....

متاسفانه با وجود ده ها جاذبه طبیعی و فرهنگی اندک شماری از گردشگران از وجود سریزد مطلعند.سریزد زیر سایه سنگین یزد رو به فراموشی رفته است.شاید آرشی لازم است تا جانش را در چله گذارد و برای زنده ماندن این مرز و بوم کاری کند!

*برخی اطلاعات از سایت "کویرها و بیابانهای ایران" گرفته شده است.

/ 68 نظر / 342 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سينا

سلام چرا نمينويسي؟ [گل]

شیدا

سلام سمیرا جون ممنون که به وبلاگم سر زدی. عزیزم اگه با تبادل لینک موافقی بهم خبر بده لطفا [گل]

احمد

ژسلام بخشهایی از وبلاگ بسیار جالبتان را مرور کردم الحق با ذوق قابل تحسین، زحمت زیادی برای ثبت خاطرات از جاهای دیدنی مختلف کشیده اید. مطالبی که در مورد جاهای دیدنی یزد نوشته بودید برایم خیلی جالب بود. حتما در اولین فرصت به مکانهایی که اشاره نمودید خواهم رفت و از این همه مکانهای دیدنی که از وجود انها اطلاع نداشتم بهره مند خواهم شد. اصل و نصب اجداد بنده از روستایی بنام بیاضه (Bayazeh) بین یزد و اصفهان است که دارای قلعه باستانی از زمان ساسانیان و بازمانده خانه های قدیمی زیبا است، هرچند اغلب آنها نابود شده اند ولی من هرچند در تهران ساکنم ولی با دشواریهایی بسیار بسیار زیاد، با کمک پدر عزیزم مشغول مرمت یکی از این خانه های قدیمی هستم که متعلق به اجدادم بوده و قدمت آن حداقل به زمان قاجار برمی گردد. پیشنهاد می کنم حتما به این روستا و روستاهای اطراف نظیر گرمه، ایراج، اردیب، خنج، دادکین و ...) هم سری بزنید، در روستای بیاضه حتما از دیدن قلعه باستانی آن لذت خواهید برد. بازهم ممنون بابت زحماتتان برای این وبلاگ بسیار جالب احمد - فروردین 92

صمد حسنی

ممنون که مرا به سفر میبرید

شعله حقیقی

سلام خانم منفرد خسته نباشید :) وبلاگتون فوق العاده است بخصوص قسمت سفرنامه به کاشان و... واقعن لذت بردم از خواندنش و عکسهایی که گذاشتین برایتان آرزوی موفقیت و سلامتی دارم روز و روزگارتان شاد

حسینی

سلام عزیز وبلاگتو جدیدا دیدم عکسا و مطالب خیلی قشنگی داری ممنون میشم به منم سر بزنی سایت فروش بلیط چارتری داریم اگه لطف کنی و من رو به عنوان بلیط مشهد ادد کنی که خیلی لطف میکنی www.kosargasht.ir اگه هم خواستی تو وبلاگم اددت کنم تو وبلاگم بنویس jamco.blogfa.com

نارینه

اینجا نزدیکه یزده؟ یا کاشان؟ چقدر قدیمی و زیبا

محمد شمس سریزدی

شما که اینقدر خوب فتو شاپ میکنی اون عکس مسجد جامع رو درستش کن >باتشکر اقامحمد [خداحافظ][خداحافظ][چشمک][چشمک]

بهرام

بانو سمیرا منفرد/باسپاس از کوششهای شماوسایت خوبتان/بسیار استفاده کردم مخصوصا از نوشته های قلعه سر یزد/داستانهایی در باره حمله اعراب به قلعه شنیده بودم که عکسهای شما کاملا انها را تائید میکنند/لطفا نوشته های بیشتری (درصورت امکان) در باره قلعه بنویسید یا به ادرس ایمیلم ارسال نمایید/با سپاس پاینده ایران