باغ ایرانی

دی 92-مهریز

از کاشان و نوش آباد که میگذریم کم کمک سر از مهریز درمیاوریم.شهر انار و انارستانهای دلفریب.از مهریز برایتان خواهم گفت اما در ابتدا میخواهم شما را با خود به دیدن باغی ایرانی در قلب شهر مهریز ببرم.باغ پهلوان زاده قاجاری که در محله مزویرآباد قرار دارد و در این زمستان یخ زده انگار به خوابی طولانی فرورفته است....

باغ را به سختی پیدا میکنیم .چند دور که دور خود و دور مهریز میچرخیم و ازاین و آن میپرسیم بالاخره اتفاقی با دیدن دیوارهای کاهگلی دور درختانی سر به فلک کشیده و قدیمی حدس میزنیم که به باغ رسیده ایم.در باغ بسته است.نگهبان میگوید باغ تعطیل است اصرار میکنیم و مهمانش میشویم.پشت در باغ ماشینها را پارک کرده و از در چوبی و دیوارهای کاهگلی پا به درون باغ ایرانی میگذاریم.باغی که نفس را در سینه مان بند میاورد...

فکر کن که در منطقه ای کویری هستی و تا حالا آنچه دیده ای کویر و رمل و ماسه بوده و حالا انگار دروازه های سرزمینی اسطوره ای بر تو گشوده میشود و تو خود را ناگهان در حصار چنارهای سر به فلک کشیده و انارستانهای رسیده و قار قار کلاغها و زمینی پوشیده از خزان برگها خواهی یافت.برای دقایقی فکر میکنی پا بر جادوی "بانوی دی" میگذاری و هرآن میندیشی در شوخ طبعی پری افسون گر قصه ها سرریزی و در مهریز  داری خواب یک باغ را میبینی....

باغ پهلوان پور را در دوره قاجار ساخته اند اما تو را یاد معماری زندیه میندازد و همه عناصر فریبنده یک باغ ایرانی را در خود دارد.چهارچوب درونگرای معماری محصور در دیوارهای بلند،جوی آبی در میان با خروش آب و سروش زندگی،تلاقی چهارجوی و کوشکی زمستانی،اصطبل و استخر و درختان سربه فلک ساییده سایه سار و البته انار انار ترک خورده و گنجشکهای فرصت جوی روی آنها.....

در این باغ جز ما هیچ کس نیست.انگار همه این فضای زمستانی و یخ زده با خش خش برگها و صدای پای آب همه و همه در این یک ساعت مال ماست.مال خود_خودمان تا راه برویم و شعر ببافیم و در این هوای افسون گر شیدایی با باغ عشق بازی کنیم... وقتی سر در دالانهای کوشکی آن فرو میکنیم تصاویری جادویی ما را مفتون میکنند. بازی ابر است و درخت و آسمان خاکستری در تن خزان زده درختان لخت و عور و اعوجاج آب و برگهای خشک....

از کوشک به در میاییم و پا در آن سو میگذاریم.کوشکی که روزگاری خانه زمستانی خاندان پهلوان پور بوده شاید یکی از خاندانهای بزرگ مهریزی  که امروز ثبت آثار ملی است و اما اینگونه در سکوت دارد خزان زده میشود.

داشتم فکر میکردم به روزگار پر جلال و جبروت باغ که آمد و رفتی داشته حتما وقتی ده ها خدم و خشم از سرایداری و مطبخ به سوی شربتخانه و مهمان خانه و سرای ولی نعمتان هر روز سرازیر بودند و بچه هایی که پشت تنه های کهن قایم باشک بازی میکردند و زنانی که دلفریب در گوشواره های خانه سوزن میزدند و میخندیدند و دخترکانی که در باغ دست به سوی انارهای رسیده دراز میکردند

و البت! که باغ شاهانه صاحبانش را ماوا داده است صاحبانی که شاید هنوز در گوشه و کنار باغ سکنی گزیده باشند!!!

باغ پرآب است به برکت وجود قنات حسن آباد که از وسط کوشک عبور میکند و خود را زیر یزدی کاریهای سقف و حوض سنگی اعوجاج داده و باغ را غسل میدهد.صدای خروشش ،سروش زندگی است وقتی پای درختان چنار و سرو و انار را در شانزده "حق آبه" بوسیده و خاک را سیراب میکند.

دل کندن از باغ پهلوان پور کار ساده ای نیست.باغی که دل میبرد وقتی در سودایش عاشق شوی و تن در جان درختانش سپاری.وقتی در هوایش نفس زنی و نگاه بر آسمان مه آلودش سپاری.وقتی دندان گیر طعم انارهایی شوی که دانه های دلشان پیداست! باور کن

/ 27 نظر / 111 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمانه

[لبخندسلام قلم شما اینقدر زیبا و آرامش بخشه که با خوندن و دیدن مطالب و عکسها گاهی یه حسی پیدا میکنم که اشکمو در مییاره .

افسانه

بانوی دی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میشه توضیح بدی تابه حال نشنیدم

دايي رضا

سلام خسته نباشي.باور كن خيلي سرم شلوغه اصلا نتونستم بخونم اما نخونده ميدونم كه عالي نوشتي انشا الله سر فرصت.پيروز باشي

هدی

سلام سمیراجان از وقتی با وبت آشنا شدم اشتیاق زیادی به سفر پیدا کردم قبلا فکر می کردم توی زمستون نمیشه رفت سفر. ولی وقتی سفرنامه هاتو خوندم فهمیدم که سفر فصل نداره مثلا همین هفته پیش رفتم شیراز و هتل چمرانو با تخفیف زیاد رزرو کردم. همه چی عالی و همه جا خلوت بود. همه میگن اردیبهشتش عالیه ایشاا.. اونموقع هم قسمتم بشه مرسی بابت سفرنامه هات عزیزم.قبل از سفر به هر شهر میام می خونم و وقتی میرم ،یه اشراف نسبی دارم بهش یه عالمه مرسی [بغل]

کیخسرو ایرانی

با درود ؛ به گمانم با چند صباحی زیستن در این خانه ها ، شاید بتوان برخی از رمز و رازهای جذابیت آنها را کشف کرد...همیشه در چنین فضاهایی ؛ حس ناشناخته ای به من دست می دهد که نامی و تعبیری برای آن نمی یابم ؛ به قول شما انگار دروازه های سرزمین اسطوره ای بر من گشوده می شود...

لیفا

سلام. عکسها رو آپلود میکنید جایی؟ آخه هیچ کدام از پستهاتون عکسهاش باز نمیشه!!

سعید میدانی

سلام . این طور که گفتین فکر میکنم از یک باغ بکر و دست نخورده بازدید کردین و به دلیل کمی بازدید کننده دیوارهای باغ از نوک انواع نوشت افزارها (مداد، خودکار ، سر کلید و ...) در امان بودند. به امید دیدار ...

یه بچه

ساده بگویم از دیده هایت لذت ببر و بس !!! اما به گذشته مان نناز که هرچه فی الاحال نداریم از داشته های گذشته مان است . اولش نوجوان بودیم و ذوق مرگ می شدیم وقتی می شنیدیم چه و چه ها داشته ایم ، گذشت و گذشت آن زمان و ما بزرگ شدیم و باز همان و همان را شنیدیم : می ترسیم ، می ترسیم که بمیریم و باز بشنو یم و بخواندیم داشتیمو داشتیم .

آويسا

سميرا جون اين عكس يكي مونده به آخر رو خيلي دوست دارم با انعطاف درخت ها به دو طرف. عاشق گل هستم و به قول ديگران عاشق خرابه ها، هر جاي ايران كه باستاني باشه ...