رو در رو

ddddd

دست زن گلها را پس زد تا سرانجام یکی از آنها را برداشت.بویید و آرام به سراغ دومین گل رفت.لبه مانتوی زنانه او کنار رفته بود و دامن و بلوز گران قیمتی از زیر آن دیده میشد.روسری کج شده زن دسته ای مو را بیرون ریخته بود.دست چپش که حلقه طلایی بر انگشت دوم آن میدرخشید طره ای مو را به کناری زد.دامن مانتو باز به کناری رفت.اینبار زن خم شده بود تادسته گل سفیدی را از گلدان پر از گل جدا کند.تمام اینها شاید دو دقیقه زمان گرفت اما برای مرد ایستاده در گوشه مغازه یک عمر طول کشید.زن داشت میرفت تا پول گلها را حساب کند و همه چیز دیگر تمام میشد.

مرد سرفه ای کرد زن سر را بالا گرفت. نگاهی به نگاهی برخورد کرد و برای کسری از ثانیه ایستاد.بعد هر دو نگاه به سمت دیگری کج شد.زن به سمت گل فروش رفت مرد به سمت در مغازه. زنگوله بالای در صدایی کرد.مرد یک قدم بیرون رفت.زن یک اسکناس بیرون کشید.مرد مردد شد.زن مردد تر.مرد برگشت. زن برگشت.یک نگاه دیگر که بیشتر از کسری از ثانیه طول کشید.در این نگاه یک خاطره دنبال شد.

زن به یاد پسر جوانی افتاد که روزی رو در روی او ایستاد و با نگاهی تحقیرآمیز از بالا به پایین او را نگریست و با نفرت به او گفت:تو انقدر حقیر و بدبختی که اگر یک روز وسط خیابان هم ببینمت جواب سلام تو را هم نخواهم داد.

مرد به یاد دختر جوان دانشجوی بیپولی افتاد که روزی در اوج غرور جوانی در چشمهای معصومش نگریسته بود و گفته بود:تو انقدر حقیر و بدبختی که اگر یک روز وسط خیابان هم ببینمت جواب سلام تو را هم نخواهم داد.

دهان مرد باز شد اما جز سکوت چیزی شنیده نشد.مرد سروپای زن را نگریست و روی حلقه برلیان دستش ثابت ماند.

دهان زن بسته ماند.نگاهی به سرووضع مرد انداخت و روی شلوار کهنه مرد ثابت ماند و بعد رو برگرداند.

نگاه مرد به دیوار خورد و برگشت.قدم دوم مرد هم از در بیرون رفت و خاطره ای دیگر شکل گرفت.اما این بار به نفع زن!

/ 22 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عبدالرسول

سلام ...ايكاش اينروزها شيراز تشريف داشتين با دوستان و خانواده محترمتون....عجب بهاري است اينجا و تا ارديبهشت هم ادامه داره جاي همگي شما خالي ....سفر نامه شيرازتون هم جالب و فرح انگيز بود كاملا بوي شيراز از واژه واژه نوشته هاتون در باره شيراز به مشام ميرسد..دست گلت درد نكنه ...به اميد سفر هاي بيشتر شما علي الخصوص به شيراز شهر راز...و اينكه من بتوانم اساسي و در خور شما در خدمتتون باشم ..انشاالله [گل][گل][گل][گل]

عبدالرسول

شرمنده من ..از لطف شما هم خيلي خيلي ممنونم....الهي كه هميشه به سفر بي خطر و مفرح ..و سراسر خوبي و خوشي مشغول باشيد....از لطفتون ممنونم عزيز .[گل][گل][گل][گل]

پارسا

درووود و سپاس از ابراز لطفتتون سپاسگزارم و حق با شماست شما با این همه مشغله و کار و زندگی و .... واقعا شاید مشکل باشه که بخواهید تک تک سئوالها رو هم جواب بدهید.من که فکر میکنم همین که عموم مردم رو در تجربه های سفر شریک می کنید بسیار غنیمت است.من که خودم وبلاگ شما رو فرصت مغتنمی برای ارتقا’ اطلاعات و تجربه اندوزی میدونمو از صمیم قلب از این شاهکارتون تشکر می کنم

پارسا

سئوال و رو دوباره تو کامنت بعدی ارسال می کنم ولی جدا هیج اجباری در پاسخ نیست. چرا که من کمی تا قسمتی جواب خودم رو با خووندن بیشتر وبلاگتون گرفتم

پارسا

من پارسا( مستعار ) هستم 30 ساله،متاهل و عاشق زن و زندگیم خیلی خوشوقت و خرسند هستم از اینکه در حالی که مشغول جستجوی کتاب و تئاترهای جدید بودم وبلاگ کاملا پر محتوای شما رو یافتم من بلاگر نیستم ولی به صورت گذری وبلاگهای زیادی و دیدم و مطالعه کردم در توصیف وبلاگ شما همین بس که؛ خوشبختانه یا شور بختانه نزدیک 3 تا 4ساعت از وقت مبارک کاری بنده رو به خودش اختصاص داد سفر،کتاب،تئاتر،اجتماعی،موسیقی ،مشکلات اقتصادی،اجتماعی،سیاسی و.... تماما و کاملا لذت بردم به نظر من شما کار بسیار بزرگی در تغییرنوع نگرش آدم ها به زندگی انجام می دهید. به خصوص آنجایی که تجربیات فوق العادتون از زندگی و خصوصا سفر رو با همه تقسیم میکنین چرا که هم آگاهی و دانش هموطنانتون رو افزایش می دهید و هم اینکه افق های بسیار زیبایی رو در برابر دیدگان همه میگشایید " با خوشبختی نفس کشیدن " شاه بیت غزلسرایی شما بود من چند تجربه مشترک در مسافرتهای داخلی و خارجی که رفتید داشتم اما با جرات میگم که به نوع نگاه ودقت شما و لذت بردن شما از سفر رشک می برم. مسلما شما کاملا حرفه ای سفر می کنید یا شاید تور لیدر باشید. اول فکر کردم

پارسا

اول فکر کردم شما در زمره مرفهین کاملا بی درد قرار دارید، اما با کمی گشت و گذار در وبلاگ فهمیدم که شما هم مثل عموم مردم عادی هستید با مشکلات ریز و درشت خاص خودشون و حتی بیشتر !!! و در آخر هم یک سئوال که در صورت تمایل اگر پاسخ دهید خوشحال می شوم ؛ " شما جدا چه طور می تونید همه این برنامه ها رو داشته باشید ؟؟؟ کار،زندگی،تفریح،مطالعه،موسیقی،تئاترو....و..... !!! خصوصا سفر(فارغ از مسائل مادی)!برنامه ریزی سفر،انجام سفر،هنر مستند سازی و آپ کردن و شاهکار شریک کردن عموم مردم در تجربیات گرانبهای آن ؟؟؟ شما راستی با صله رحم چه میکنید؟ عمو،عمه،خاله،دایی و سایر قوم و خویش و 100 البته تعهد به پدر و مادر " من فکر میکنم " شما زندگی رو به معنی حقیقی "زندگی" می کنید" پیروز و سربلند باشید ( البته قطعا هستید ) پاسخ: تو اولین فرصت یه ایمیل براتون خواهم زد سمیرا منفرد - ۱٥/۱٢/۱۳۸۸ - ۳:٥٩ ‎ب.

آرش

سمیرا خانوم سلام ظاهرا که انتخاب زن درست بوده وگرنه الان تو یه تیپ و کلاس دیگه ای بود.نه؟

ح

سمیرا

سلام سمیرای عزیز خیلی زیبا بود من را به خاطراتم برد [گل] سال نو را تبریک می گویم البته با تاخیر چون فرصت نکرده بودم بهت سر بزنم

باران

کاردنیاست دیگه خیلی کوچیکه