امامه

 020

یک عصر جمعه زمستانی است.دلمان گرفته از تنهایی.چه کار باید کرد؟یا باید نشست کنج خانه و زانوی غم بغل گرفت و یاد هرچه غم و غصه و بیچارگیست افتاد.یا باید یا علی گفت و بلند شد و زد به کوه و بیابان تادل باز شود و غم برون رود.و ما راه دوم را انتخاب میکنیم.

هوا برفی است و آسمان سرماخورده.در پی هر سرفه آسمان ابری دیگر هم سرما میخورد.پنبه زن آن بالا نشسته و پنبه میزند و دانه دانه پرها را به باد میدهد. همیشه فکر میکنم نقاش جهان چه خوش سلیقه است که برف را سفید آفرید.اصلا تو بگو آبی- قرمز- زرد فکرش را بکن هر رنگ دیگری اگر بود چه چهره ترسناکی میداد به دشت و دمن وقتی میبارید و مینشست.اما حالا انگار هزاران عروس در تن یک عروس میشوند و همه با هم به زفاف هزار داماد زمین میروند.برف نعمت قشنگی است.گرچه امسال خدا از ما دریغش کزد.

019

از لواسان راه میفتیم به سمت جاده فشم.خبری نیست آنچنانی از برف.دانه دانه میبارد و بر زمین نمینشیند.آخ که چه نازی دارد این عروس سپیدروی زمستان.  به دوراهی روستای امامه میرسیم که من به محمد امین میگویم از آن طرف راه را کج کنیم.محمد دو به شک است.اگر گردنه امامه پربرف باشد و گیر بیفتیم چه؟من میخندم و میگویم:برف ؟ کدام برف؟ همین چند دانه را میگویی؟ بزن برویم بابا بی خیال....و ما بیخیال میشویم  و راه میفتیم در دل جاده کوهستانی امامه به بالا....

015

 نمیدانم امامه رفته ای یانه؟روستایی است از توابع شمیرانات در دامنه کوه های البرز با طبیعتی بکر و زیبا که روز به روز دست بی مروت و بدسلیقه روزگار از معماری قدیمی آن کاسته و به جایش ویلاهای بیریخت علم میکند.در تابستان گاه میشود که میرویم از جاده فشم بالا تا برسیم به روستای امامه.مینشینیم و چایی مینوشیم و به صدای رودش گوش میسپاریم و راه کج میکنیم به سمت راحت آباد.از راحت آباد به لواسان دیگر راهی نیست.یک پیچ و دو پیچ و بعد خانه...

امامه یک روستای قدیمی است با قدمت چند هزار ساله اش.کوچه های باریکش به زحمت کفاف عبور ماشینهای امروز را میدهند.گرچه ردپای مدرنیته آنها را هم در امان نگذاشته اما هنوز میتوان صدای خروس را شنید و عبور الاغی را با بار کج شده اش به تماشا نشست.

و حتی در دل یک بعد از ظهر ابری و برفی گرفته سری به قبرستان قدیمیش زد که سنگهای سیاهش از لابلای سفیدی برف سرک میکشند و به انتظار نشسته اند تا ببینند در این بعد از ظهر دلگیر به جز کلاغهای قارقار کن آیا ردی دیگر روی برف مینشیند تا به دیدارشان بیاید و دستی گرم برف را از روی آنها پاک میکند تا فاتحه ای نثارشان کند؟؟؟؟

022

از امامه بیرون میاییم.جاده پیچ در پیچ کوهستانیش را به بالا میگیریم و به سمت راحت آباد میرانیم.چه کیفی دارد برف ببارد و تو در ماشینت بنشینی و بخاری را تا درجه آخر روشن کنی و به صدای آرام موسیقی گوش کنی و کسی دیگر نگران لیز خوردن ماشین باشد!!!!!!!

027

اوضاع داشت خوب پیش میرفت که یکهو دیدیم عمو اسفندیار(ماشینمان) دارد قر میدهد اساسی.گفتیم عمو جان آبروریزی نکن.تو را به جمالت دیگر چیزی نمانده کمی دیگر بکش برو بالا تا برسیم به جای خشک جاده اما عمو دست بردار نبود.برف تبدیل به کولاک شده بود و برف پاک کن هم داشت کم میاورد.غروب بسیار نزدیک بود و زمین به آنی تبدیل به آینه میشد.هیچ بنی بشری جز ما در آن جاده مه گرفته برفی دیده نمیشد و دروغ چرا کم کم ترس مارا گرفت.داشتیم شبیه فیلمهای هالیوودی میشدیم که در برف گیر میفتند و کولاک امانشان را میبرد.در این قسمت ماجرا عمو هم اصلا با ما راه نمیامد و لیز و لیز بازی شده بود بیا و ببین....قضیه داشت به شدت اکشن میشد که آقای شوهر دید بهتر است سر عمو را کج کند و قبل از اینکه کار به جاهای باریک بکشد از خر شیطان پیاده شویم و مثل بچه های خوب سر خانه و زندگیمان برگردیم.این اکشن بازیها را هم بگذاریم برای وقتی دیگر و زمانی دیگر....(شاید هم داریم پیر میشویم و دیگر دست و دلمان میلرزد که در جاده ها ریسک کنیم).به هر حال در تاریکی شب و آرام آرام راه رفته را برگشتیم تا به جاده اصلی فشم رسیدیم و راه خانه را در پیش گرفتیم

یک بار سری به امامه بزنید خوشتان خواهد آمد.قول میدهم.

/ 24 نظر / 314 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mohammad

salam bi moghadame migam az shoma ke baes shodid ta amame ra ensanhaye bishtari beshenasand mamnoonam man khod asheghe vagheyiye amamam

مصطفی

وبلاگتون خیلی قشنگه

خراسانی

خانم منفرد یه باغچه کوچک ویه ویلای کوچکتر امامه مال خودتونه با محمد یه سری به ما بزن

دختر یاز امامه پایین

سلام، امامه پایین هم یه سری بزنید.اطمینان دارم لذت میبرید.فصل پاییز از بالای جاده وقتی روستارو که مثل کودکی که از سرما تو بغل مامانش خودشو جا میده ،خودشو تو بغل کوههای اطرافش جا داده میبینی لذت میبری و بی اختیار میگی اوستا کریم شکرت

کرمانشاه-تکیه بیگلربیگی/تکیه معاون الملک/طاقبستان وپارک کوهستان/بیستون/باغ پرندگان کرمانشاه/سراب نیلوفر/بازارسنتی کرمانشاه و...

خدا رو شکر که کرمانشاه برف زیاد میاد واین نعمت هرسال نصیبمون میشه...برف زیباست وخدا زیبایی رو دوست داره...البته دو سه سالیست که برف تا حد10الی 15سانتر بیشتر نمیاد...سه سال پیش نزدیک 90 الی یک متر برف اومد تازه ما جای معتدل شهر کرمانشاه میشینیم انقدر برف اومد وای به حال طاقبستان وپارک کوهستان وفردوسی ومصدق که تو ارتفاع شهر تاریخی کرمانشاه میباشد.........

مرتضی کیائی

سلام عزیز دلم من خودم بچه اونجام اونجا زندگی نمیکنیم ولی امامه زیاد میرم مگه میشه کسی بیاد اونجا و به دلش نچسبه تیکه ای از بهشته شاید شما ندونین اون قدیمترا من یادمه امامه خیلی بکر تر از این حرفا بود یادش بخیر وقتی میرفتیم باغ تنگه و باغهای بالا لب تخته لتومند اونجا که میرسیدیم کل روستا رو میشد با تموم مناظر بکرش دید خونه روستایی ماهم از اون فاصله معلوم بود خونه پدر بزرگمو میگم چون یه خونه سه طبقه بود یامه اون موقع کمتر خونه ایی سه طبقه بود زمستونای اون زمونا وقتی میخواستیم بریم سمت راستو چپ جاده رو کوهی از برف گرفته بود که گاه وقتی رد میشدیم با سواری کنارمون دوتا دیوار از برفو مشاهده میکردیمم به ارتفاع یک متر الی دو متر بگذریم امامه تیکه ایی از بهشته که تو این چند خط یک صد هزارمشم نمیشه توصیف کرد اون ادرس ایمیلمه اگه دوس داشتین تو تکمیل مطالبتون بهتون کمک میکنم برام ایمیل بزارین خوشحال میشم=چو امامه باشد خوش اب و هوا به دورش نگین است کوه طلا====امامه عیان و اب امامه عیان امامه بهشتی است از باغ جنان[گل][گل]

ريحانه هميشه بهار

سلام من ريحانه دختر حاج جوادم.سلام به همه ي فاميلا و همشهري هاي گلم.بهتون توصيه مي كنم حتما تابستون هم بيايد امامه چون خيلي هواش خنك و خوبه.

رضا بابازاده

سلام خوبی؟وبلاگتونو از گوگل یابیدم.آخه خواستم برم امامه.گفتم برم تو گوگل اطلاعات بگیرم.از گوگل سرچ کردم و به وبلاگ شما رسیدم.سفر به امامه را خیلی با هیجان تعریف کردی.

مصطفی

سلام ضمن تسلیت به مناسبت ایام سوگواری سید وسالار شهیدان تورو خدا اگه ممکنه همه عکسهای امامه و باغ تنگه و ده پشت و دم تکیه و.... را برام میل کنید ویا حداقل بزنید تو وبلاگتون چون من خاطرات زیادی از اونجا دارم(مصطفی از سنندج)