کافه خوشگله!

مرداد 92-تفلیس و کافه نشینیهایش 

یادتونه تو پست قبلی از خیابان روستاولی حرف زده بودم؟روستاولی از میدانی به نام آزادی شروع میشه و به میدان جمهوری میرسه.میبینید در گرجستان هم امتداد آزادی،جمهوری است!!!!میدان آزادی ؛همانکه در عکس میبینید؛ یکی از معروف ترین میادین شهر تفلیس است که به احتمال گزیاد گذرتان به ان حوالی خواهد افتاد.میدانی تر و تمیز با چند مغازه معتبر پوشاک و جواهرات و نمادی که "زوراب" معروف؛همان هنرمند گرجی که موزه ای شخصی هم دارد: آن را ساخته.

میدان آزادی تاریخ زیبایی هم دارد.در گذشته نام این میدان لنین بود ...زمان ریاست جمهوری "شواردنادزه" ؛رییس جمهور گرجستان؛ یک انتخابان میان دوره ای مجلس برپا شد.حزب رییس جمهور رای اورد اما بعد معلوم شد تقلبی وسیع در رای گیری صورت گرفته.مردم به خیابانها آمدند تا انعتراضات خود را نشان دهند.طرفداران حزب مخالف که حقشان خورده شد بود یک روز در آن گیرودار با شاخه های گل سرخ به مجلس آمدند و در سکون به مجلیسان گل هدیه داند.این حرکت مخملی و نرم موج اعتراضات را گسترده تر کرد تا سرانجام دولت شواردنادزه مجبور به استفا شد و اینگونه "انقلاب گل سرخ" در گرجستان نتیجه داد و الگویی برای انقلابهای بعدی همسایه گانشان شد.... از آن به بعد این میدان که محل تجمع مردم بود به نام میدان آزادی نامیده شد...

از سیاست بگذریم علت آمدن ما به میدان آزادی رفتن به یک کافه بسیار دلنشین و داشتن لحظه های آرامی به دور از جنجالهای شهری بود....چند روز پیش دوستانمان یک شب مارا به این کافه مهمان کردند.در تاریکی هوا نفهمیدیم دقیقا کافه کجاست اما محمد امین تصمیم گرفت از شم مسیریابیش استفاده کند تا جاییکه ما را صاف رساند به در کافه "Pur Pur"

کافه پور پور رو اگه نشناسید محال است اتفافی پیدایش کنید.در یکی از میدانهای قدیمی شهر لابلای خانه های مسکونی و پارکی بسیار دنج که پاتوق آدمهای اهل ارامش  است دریک ساختمان قدیمی 100 ساله قرار دارد.

راستش وارد که میشوید هول برتان میدارد که اینجا نکند خانه خانم هاویشام باشد.دیوارها تبله کرده و آیینه تمام قد راهرو ترک دارد.بعضی جاها نقوش تارعنکبوت هم به سقف میبینید.راهرو نمور سرد و تاریک است تا شما به فضای قرن 19 یا 20 اروپا ببرد.یک گربه تماما سیاه جلوی پاگرد نشسته و شما باید از زیر نگاه مشکوک او عبور کنید...خلاصه کافه پور پور آخر هیجان است اگر مثل ما عاشق کافه نشینی و فضاهای قدیمی باشید.

داخل کافه اروپای اوایل قرن 20 است.دوره گرامافون و موسیقی ناب اروپایی با صندلیهای لهستانی و رومیزیهای چهارخانه گلدار و پیانویی در یک گوشه که مردی در سکوت آن را مینوازد.داخل سالن کم نور و بوی خوب قهوه همه جای ان پیچیده است.

پنجره ها با مبلهای راحتی و دنج روبروی بالکنهایی سرسبز باز میشوند. خدمتکارانی مودب اماده سرویس دهی به شمایند.

بهتر است مثل ما یک بعدازظهر گرجی را در آرامش بالکنهای سبز کافه پورپور روی صندلیهای گهواره ای با دو فنجان قهوه داغ و برشی برانی خوش مزه سر کنید تا شما هم مثل ما در سکوت این خیابان و هوای پاک تفلیس کم کم به چرت بیفتید و یک بعداز ظهر خوب را برای خودتان رقم بزنید.

داخل کافه خیلی با سلیقه طراحی شده.همه المانها برمیگردد به 100 تا 150 سال پیش .از یکی از خدمتکاران راجع به تاریخچه آن پرسیدم.چیز زیادی نمیدانست تنها میدانست اینجا قبلا یک ساختمان مسکونی بوده که بعدها تخلیه و ویران شده تا اینکه صاحب فعلی کافه آن را خریده باز سازی کرده و به شکل یک کافه اروپایی قرن 19-20 درآورده

برای خریدن تک تک وسایل کافه ،دونه دونه امانت فروشیها و سمساریهای تفلیس را گشته تا فضایی کاملا در خور همان دوران بسازد.حتی ترانه هایی که در کافه پخش میشوند نیز به تاریخ همان دورانها برمیگردند.خلاصه کافه پور پور طوری در ذهن و قلبتان جا میگیرد که تا مدتها هروقت یاد یک فنجان قهوه بیفتید پور پور با همه عناصر جالب طراحی داخلیش به یادتان میاید.

شرمنده که از توالت هم برایتان عکس میگذارم.اما خودتان قضاوت کنید وقتی آدم پا در چنین توالتی میگذارد انقدر برای دیدن مشتاق میشود که هدف اصلی را فراموش میکند...آدمهای این کافه خیلی خوش سلیقه هستند و مرا شیفته فضایشان میکنند. انقدر که باوجود گران بودن قهوه و دسر باز هم اگر پا بدهد دلم میخواهد سری به پورپور بزنم.

این هم آدرس کافه: Pur Pur Restoursnt & Lounge...Abo Tbilisi St#1   0154

...OPen Daily 12 pm-2 am

خداحافظ پور پور عزیز...خداحافظ تفلیس قدیمی....ما رهسپار شهرهای دیگریم.

/ 16 نظر / 156 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

به به دلم لك زده براي فضايي اينچنيني! ممنون سفرنامه نويس توانا. ممنون كه ما رو ميبري به سير تاريخ و خيال [قلب]

hossein

سلام وبلاگ خیلی خوبی دارین.اگه در مورد چاقوسازی توی کشور چین دقیقا نمیدونم کدوم شهرشه اگه اطلاعاتی دارین ممنون میشم برام ایمیل کنید

مريم گلي

سلام سميرا جان در اين ايام سوگواري نام وبلاگت مرا ياد اين شعر انداخت : جاده و اسب مهیاست،بیا تا برویم کربلا منتظر ماست بیا تا برویم خاک،درخون خدا می شکفد می بالدآسمان،غرق تماشاست بیا تا برویم ایستاده ست به تفسیر قیامت زینب آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم دست عباس، به خونخواهی آب آمده است آتش معرکه برپاست بیا تا برویم فرصتی باشد اگر ،باز در ین آمد و رفت تا همین امشب و فرداست بیا تا برویم .

باران

به جاي آنكه به تاريكي لعنت بفرستيد يك شمع روشن كنيد. کنفسیوس

باران

باسلام سمیرای عزیز قبلا نظرات من ثبت نمیشدخوشحالم که این مشکل برطرف شد امیدوارم این دوستی تداوم داشته باشد بازم میگم وبلاگت عالیه موفق باشی

ساحل

در ره عشق مـــرام دگـــــری می بـــــــاید سر پــر شـــور و دل شعله وری می بـــاید عیب پروانـــه نگـــــویید کـــه در آتش رفت شرط عشق است که بر جـان شرری می باید عافیت آفت جـــان است ، جنونـــــــا مددی رهـــــرو دشت بلارا خطـــری می بـــــــــاید خانه ی دوست به قاف است، بلند است، بلند بهر پرواز چــو عنقـای پری می بـــــــــــــاید عـــاشقان هستی خـــود پیشکش او کـــردند دست خـــــالی نتـــوان رفت سری می بـــاید وهم خـــامیست امـــــان نـــــامه بگیرد سقا شمس را در همه دوران قمـــــری می بـــاید آسمان ، از چـه نشستی به تمـاشا آن روز تــــا ابـد چشم تــورا پلک تری می بـــــاید

علی

فقط می توان گفت .آفرین سمیرا

R.S

میدونیدفرق شما بادیگر سفرنامه نویسان در چیست ؟دراینه که شمامیخواهید طوری ازیک شهر یا محل دیدپیداکنید که یک محلی دراثرسالها زندگی کردن در آن محل می تواند داشته باشد واین خیلی جالب وارزشمند است من اکثرسفرنامه های شمارا خوانده وآنرا دنبال میکنم ولی خیلی کم پیام میذارم ولی برخودلازم دیدم ارزش سفرنامه نویسی تان را بیان کنم.

سید

سلام 27آبان 85روزی بودکه تصمیم گرفتیم مارادرمسافرت هایتان سهیم کنیدالهی تاقیامت زنده باشیدهفتمین سالگردوبلاگ نویسی تان مبارک باد

نادر

عجب كافه ايه انصافا آلودش شدم.....