من و بابا و فوتبال

میگویم اگر صد سال نوری هم بگذرد،باز هم هر شبی که تا نیمه هایش دلم در تاپ تاپ گل و توپ و دروازه میچرخد،باز یاد تو خواهم افتاد.یاد اون قدیمها و کودکیها و تو...

شب به نیمه رسیده و مادر بزرگ غر میزند که چرا نمیخوابیم.من و تو جلوی تلویزیون قدیمی داریم با هم کل کل میکنیم.تو طرفدار آرژانتینی و من طرفدار آلمان.بذار ببینم چه سالی بود....فکر کنم 69، جام جهانی ،آخرهای شب و من و تو مثل همیشه طرفدار دو تیم متفاوت...

جیغهای من که تو را عصبی میکرد و من را هیجانی تر و تو در نیمه های بازی که تیمت عقب میفتاد با جیغهای من کفری میشدی و یکهو تلویزیون رو خاموش میکردی و بعد قهر من بود و بغض و بعد دل رئوف تو بود و مهربانی....

تلویزیون روشن میشد فوتبال ادامه پیدا میکرد و ....ما زیر یک لحاف سر بر شانه هم فوتبال تماشا میکردیم...

بابا بزرگ... هنوز با هر فوتبالی و هر جام جهانی دلم برای آن اخم و تخمهاو کل کل های تو  ، جیغ و فریادها و البته غرغرهای مادربزرگ تنگ میشود و بیشتر از همه  دلتنگ آن شانه پدرانه ات.دیگر هیچ فوتبالی در هیچ جام جهانی به اندازه آن سالهای دور کودکی و پدر بزرگ و مادربزرگ با آن خانه کوچک و گرم به دلم نخواهد چسبید و البته آن تلویزیون درب داغون قدیمی...

/ 47 نظر / 88 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mr Milad

سلام جالب بود به منم سر بزنید

کیجا

خدایش بیامرزد مینای نازنین وقتی داشتم متن رو میخونم همش کسی رو تثور میکردم که هم سن و سال خودت باشه و با هم فوتبال میدیدید . این خیلی خوبه که در این حد خاطرات کوچک با پدر بزرگ دارید[گل]

هما

سلام به سمیرای عزیز. هر چند نمیتوانیم مانند شما سفر کنیم ولی نوشته های زیبایت مارا با خود به سفر میبرد . یاد و خاطره گذشتگان به خیر . و خوشا به حالتان که میتوانید دنیا را بگردید. ایکاش برای همه از این فرصتهاپیش بیاید. سربلند و پیروز [گل]

سينا

شاديت آرزومه

افسانه احسانی

نوشته ای زیبات همیشه حالمو خوب میکنه .موفق باشی سمیرای عزیز

مینا

چه خوب که کتاب مینویسی. هر وقت چا پ شدخبر بده بخریم و بخونیم و لذت ببریم.

سينا

باز هم آرژانتين آلمان به هم رسيدند

علی

سلام خدمت خانوم منفرد ممنون از نوشتتن چند روز پیش رفته بودم شهرستان دزد خونمون را زده بود تلویزیون دوران کودکی را هم برده بود به جرات میگم مثل دوران کودکی دوست داشتم بشینم گریه کنم مثل این بود که همه خاطراتم را دزدیده بود

علي

از آنچه در مورد فوتبال نوشته بوديد لذت بردم .شما هم بله ... نگاه ميكرديد از قديم نديم ها .دوستتون دارم .توان من هم در نوشتن بد نيست اما نميتوانم مانند شما بنويسم

اروندیها

ما...به سایه‌های روی دیوار ما...به ابرهای تیره و تار ما...به کافه‌ها و دود سیگار ما...به شب‌های تار دل بستیم ما...به خنده‌های زیر بارون ما...به صبح باغ بهارون ما...به بیداری شبانه ما...به خواب روزها دل بستیم