ورود آقایان ممنوع

ما ازدواج کرده ایم و یا نکرده ایم.اما میتوانیم دنیاهای هم را لمس کنیم.فرقی ندارد شوهر داشته باشیم یا نداشته باشیم تنها با رمز زن بودنمان میتوانیم حال و هوای یکدیگر را روی هوا بزنیم.اصلا زن بودن یک فصل مشترک دارد و ان حس قوی زنانه است...

خداییش بیایید صادق باشیم.چند نفر از ما که ازدواج کرده ایم تاحالا پشیمان نشده ایم؟ چند نفر از ما که مجردیم تابحال حسرت تاهل را نخورده ایم؟

چند نفر از ما شوهر دارها تاحالا حسرت تنهایی خانه پدری را نخورده ایم؟چند نفر از ما  مجردها تا بحال خسته از تنهایی و دلزده از خانه پدری نشده ایم؟

چند نفر از ما متاهلها تابحال خسته از بچه داری و شوهرداری نگشته ایم؟چند نفر از ما مجردها تابحال حسرت مادرشدن و زن بودن را نداشته ایم؟

چند نفر از ما متاهلها از پخت و پز و رفت و روب خانه خسته نشده ایم؟چند نفر از ما مجردها حسرت زن یک مرد بودن را نخورده ایم؟

چند نفر از ما متاهلها دلمان میخواهد شبها بی دغدغه بخوابیم؟چند نفر از ما مجردها در آرزوی دغدغه شبانه!!! به سر میبریم؟

چند نفر از ما متاهلها تاکنون به خودمان لعنت فرستاده ایم از گفتن آن بله کذایی؟ چند  نفر از ما مجردها تاکنون به خودمان لعنت فرستاده ایم برای نگفتن آن بله کذایی؟

چند نفر از ما چه متاهل-چه مجرد تا کنون به فرهنگ سنتی خود لعنت فرستادهایم که حق خواستن و عاشق شدن را از زن گرفته و تنها به مرد داده است.حقی که باید نشست تا مرد به سراغ ما بیاید و نه ما به خواستگاری  یک مرد؟

چند نفر از ما در حسرت عشقهایی تمام عمر سوخته ایم که جرات گفتن آن را به مرد آرزوهایمان نداشته ایم؟

چند نفر از ما در یاس و بیچارگی شاهد ازدواج مرد مورد علاقه مان بوده ایم بی انکه جرات ابراز علاقه را به او داشته باشیم؟

چند نفر از ما خوشبختیم؟؟؟؟؟؟؟

اینها را گفتم تا کنجکاوت کنم بروی اولین کتابفروشی محل . کتاب "ایام بی شوهری" را پیدا کنی و یک نفس تا ته آن را بخوانی و یواشکی به خودت-به تنهاییهایت-به اندوهت و به عشقت بیندیشی و بیندیشی به زن بودنت و به میزان خوشبختی که داری یا نداری.

ایام بی شوهری نوشته خانم نسترن رها و چاپ انتشارات ققنوس است.نویسنده دختری شجاع است که قید و بند دست و پاگیر حجب و حیای بی دلیل زنانه را به دور انداخته و آشکارا از خودش -احساسش و زن بودنش حرف میزند.دختری 40 ساله و مجرد که بیمحابا از دلتنگیها و تنهاییهایش میگوید در ایام بی شوهری...

/ 42 نظر / 137 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام سمیرا جون پس چزا بقیه اسپانیا رو نمی نویسی؟

merk

ديروز خريدمش

Arefe

Salam samira jan,raftam ketabo greftam,chand ta ketab dige ham hamintor.vay cheghad ketab khobe.

لیلا

مرسی سمیرا جون .اینجور که گفتی من حتمن باید بخونم.البته شوهر دارم[نیشخند]ولی حدس میزنم از چی گفته.و مهر تایی بعدی این کتاب انتشارات ققنوسه که هرچی ازش خوندم راضی بودم .رمان بد نمیزنه.[گل]

احسان

خانم سمیرا سلام به خاطر علاقه ی به طبیعت، دست نوشته های شما را می خوانم .اما مدتی قبل با معرفی ایام بی شوهری، به لطف دوستی که از تهران برایم آن را آورد، با دقت خواندمش.آن چه شما در قالب عباراتی سوال گونه آورده اید، حکایت تلخ کامی های نسلی ست که گاه درایده آل هایش گم شده است و راهی در پیش رو ندارد.پرسش هایی همانند خانم رها که در متن کتاب اورده است.اما یکایک جملات شما ، درنوع خود انگیزه ای ست برای نوشتن یک مقاله از سوی هر علاقمندی به موضوع ازدواج ویا تنها زیستن. دلنوشته های نسترن رها اگر بی نظیر نباشد، در تاریخ وقایع نگاری کشورمان کم نظیر است .سپاس از شما بابت معرفی کتاب

احسان

سلام خانم سمیرا پاسختان به آقای علیرضا، انگیزه ای برای نوشتن دوباره شد. ظاهرا باید کمی به گذشته برگردیم.مردانی که با شوق در دگرگونی عظیمی شرکت جستند و پر بودند از شور و شاعری و زندگی.و عشق به همنوع ، سرلوحه ی همه ی انسان های اهل دل بود بی هیچ تفاوتی در نوع نگاه به عقیده و شیوه ی زیستن.دهه ی شصت تاثیر گذارترین سال هایی بود که نسلی با آن زیست و شکل گرفت. اما برخی با تن ندادن به تغییرات اجباری از سوی جامعه، راه خود را رفتند و شاید از همین جا سکوت آغاز شد.درد بسیاری از افراد جامعه ی ما درد فهمیده نشدن است. و عدم درک متقابل در چارچوبی به نام خانواده که همچنان سنت های کهن درآن حاکمند. تربیت مردسالارانه ، مردهارا چنان پرورانده که باید چنین باشند "یکی از دردهای تلخ و بی درمان که دارد همین است ، این که بایستی به تنهایی کشید آن را ونتوان با کسی ، چون شادی و چون بار تقسیم وتحمل کرد ( اخوان ثالث)

نورا

سلام من مدتی است که نوشته های شما را می خوانم و از طرز نوشتاری شما لذت می برم خصوصا از نوع نوشتن سفرنامه ها . به کتابهایی که معرفی کرده بودید دقت کردم در مورد خیلی از آنها با شما هم نظر بودم اما در مورد کتاب ایام بی شوهری از معرفی آن انقدر تعجب کردم که مرا بر آن داشت اینجا نظرم را بیان کنم این کتاب ما را به یاد زنهایی در 80 سال قبل و با آن طرز تفکر و دیدگاه می اندازد نه در خصوص زنان جامعه امروز با. ممکن است در جامعه امروزی ما زنان در جایگاه مناسب نباشند اما من مطمثن هستم از نظر تفکر اجنماعی و شخصیتی بسیار رشد کرده اند.پس در تعجب هستم چطور این جور تحقیر کردن زنان جامعه ی من هنوز جالب و در خور ستایش برای عده ای از جمله شما می باشد. قصد جسار ت ندارم فقط می خواستم بگم کمی کم لطفی بود آوردن کتاب ایام بی شوهری در کنار کتابهای جن ایر ، 1994 ...

سلام

می پسندم که به جای زن کلمه مادینه و به جای مرد کلمه نرینه به کار برده شود فی میل و میل

پارسا

خوشم اومده به نظر کتاب جالبیه

رضا

ما بیخود و بی جهت اسیر قید و بند های گاه بشدت افراطی شده ایم .