در انتظار گودو

در انتظار گودو را بسیاری بهترین نمایشنامه قرن 20 مینامند.من مخاطب عام از این چیزها خیلی سرم نمیشود انقدر سرم میشود که دیشب نمایشی حدودا 2 ساعت و خرده ای را در سالن تاتر شهر درست ردیف اول تماشا کردم و انقدر حظ بردم که بر خلاف بسیاری از تماشاچیها نه خسته و نه خواب آلوده شوم...

کیفی میدهد که شبی آن وسطهای هفته تک و تنها راهی خیابان انقلاب شوی.وقتی هوا حسابی شب شده است و سوز سرد زمستانی شیشه های ماشینت را بخار زده میکند جایی حوالی خیابان فلسطین پارک بکنی و سلانه سلانه دست در جیب پالتوی خاکستری بلند گز کنی سوی تاتر شهر...

کمی زود رسیده ای پس بهتر است امشب خودت را مهمان یک فنجان شیرکاکائوی قنادی فرانس کنی و بعد که حالت حسابی جا آمد سری به مغازه های نیمه بسته نیمه باز انقلاب بزنی.باز به دانشگاه تهران رسیده ای؟؟؟امان از خاطره های سبز جوانی....

این لبخندی که روی لب آمده و رهگذران را مشکوک میکند انعکاس خاطره های سالهای دور دانشجویی است و سرازیر شدن از میدان امام حسین تا انقلاب و بعد برو برس به جمال زاده و مینی بوسها و دیگر بی خیال.....

این زیرگذر مسخره چهاراه ولی عصر دیگر از کجا آمده که بلای جان ما شده وقتی عین چهارراه چکنم! در میان آن گیر میفتی و تا بخواهی خودت را سروسالم از آن زیر بیرون بکشی ربع قرنی نه حالا تو بگو ربع ساعتی طول میکشد...

بگذریم ...ساعت 8:30 شده است و ما روی صندلی جاگیر...ردیف اول زیر دماغ پیمان معادی در نقش "دی دی" و رضا بهبودی در نقش "گو گو" و صحنه تماما سپید مینی مال با شمای بی قواره تک درختی بی برگ و بار در گوشه آن...

انتظار آغاز میشود.گوگو  و دی دی ؛دو انسان وامانده دو انسان خود گم کرده دو انسان پریشان دو بی قرار دو خسته دو بی نوا دو مفلوک....چشم به راهند.روزها و روزهاست که از طلوع صبح تا آخر شب در اینجا زیر سایه تک درخت بی بار در انتظارند تا گودو از راه برسد...

....اما گودو هرشب نمیاید و هر شب این قصه انتظار و انتظار ادامه میابد.

نمیدانم شاید ساموئل بکت قصه انسان امروز را به تصویر کشیده است.انسان وامانده و دلزده از دین،سیاست،ایدئولوژی،بردگی،استثمار،تضاد و همه ایسمهای جهانی!

در انتظار گودو باید ماند یا باید بی خیال شد و رفت؟؟؟

در انتظار گودو (Waiting For Godot)

نویسنده:ساموئل بکت،مترجم:نجف دریابندری

کارگردان:همایون غنی زاده

بازیگران:پیمان معادی،رضا بهبودی،علی سرابی،رامین سیار دشتی

تاتر شهر،سالن اصلی،بهمن و اسفند 92

/ 11 نظر / 119 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

اما زیباترازنمایشنامه توصیف وتحلیل شما... اما به راستی چه میتوان کرد وقتی دراین منجلاب دست وپازدن بیشترهم حتی گاهی سبب بیشترفرورفتن ماست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

romeo

خیابان انقلاب، تاتر شهر، خانه هنرمندان و این روزهای بد لعنتی ...

زوشتا

من عااااااشق تاترم! در ضمن من در خدمتم بانووووو

شبیه من تنها . . .

دعوت به خرم اباد؟

فریناز

با همین دستان خشک و خالی ام نور را بدرقه راهت میکنم . . . . چندروزی عجیب درگیر زندگی بودم و بین این هیاهو گفتم یه سری به دنیات بزنم. ارامشو به دنیام میاری و این کار همیشگیته پس سلام ....یه سلام از جنس خودت ....سلام دخترک گندم گون.

نسیم

سمیرای عزیز یک سوال دشت لاله های واژگون در چهارمحال و بختیاری چه فصلی مناسبه برای دیدنش و اینکه پیاده روی داره یا نه و میشه با یه بچه شش ماهه رفت؟ کدوم مسیر برای دیدنش راحت تره و ساده تره

شاهین

سلام ، مدل ناقص همه امکاناتی که در تهران هست کم وبیش در شهرستانها هست تا حدی هم راضی کننده هم هست اما آنچه مربوط به هنر است طرح ناقص ش ، نه تنها راضی کننده نیست که خیلی وقتا دل بهم زن هم هست.

رویا

سلام سمیرای عزیر مثل همیشه از خوندن مطالب زیبا و روانت لذت بردم. خیابان جمالزلده و مینی بوس هم برای من یک دنیا خاطرات زیبا و احساسات قشنگ اون روزهای با هم بودنمون رو زنده کرد که هیچ وقت تکرار نخواهد شد.

شکروی

دانایی توانایی به بار می آورد ، و دانش دل کهن سالان را جوان می سازد . حکیم فردوسی خردمند (◔◡◔)(◕‿◕)(◔◡◔)

mehdi.taheri

تئاتر زیبایی بود گرچه اندکی پرداخت بیشتر نیاز داشت.چند وقت پیش روزنامه گاردین در گزارشی از احوال ایران اشاره ای به این تئاتر کرده بود و گفته بود شاید گودو، حسن روحانی باشد که همه در انتظارش بودند!