لوزان(3)

مرداد 91-روز سوم-لوزان

این خانه های رنگی من را یاد لگوهای کودکان میندازد.اصلا باور کنید شهرهای سوییس شبیه اسباب بازیهای کوچک شده هستند و شاید یکی از دلایلی که آرامش میدهند همین معماریهای ساده و پر رنگ و نشاط آفرین باشد و لوزان نیز از این امر مستثنی نیست و یکی از قشنگترین کوچه پس کوچه های اروپایی را دارد. خصوصا وقتی پای به Old Town آن میگذاریم.بخش قدیمی شهر و همه عناصر قدیمی.مثل کوچه های باریک-خانه های 3 طبقه با نماهای رنگارنگ-شیروانیهای سفالی-سنگ فرشی که در آن عبور اتوموبیل قدغن است-بازارهای مکاره و زنان و مردانی که ساده آمده اند تا خریدهای روزانه خود را انجام دهند.

و ما پا به یکی از همین بازارهای محلی میگذاریم.قدم به قدم میز و چتری چیده شده و هرکسی محصولات خانگی خود را عرضه میکند.مثل پنیر و نان و مربا و صنایع دستی کوچک زنانه و انواع غذاهای خانگی...مثل این خانم که در بسته بندیهای قشنگ دارد  عسل دست پخت زنبورهای خانگیش و مرباهای دست پخت خودش را میفروشد.

در کنار این دست فروشها مغازه های جالب هم وجود دارد.نه مغازه های شهری بلکه بهتر است گفت دکانهای روستایی باکالاهایی به نهایت سلیقه دلفریب خصوصا برای خانمها.و چقدر دل کندن از این مغازه ها سخت است وقتی نه وقت کافی داریم و نه پول کافی!!!پس تنها به گرفتن عکسی قناعت میکنیم.همینجا بگویم که خرید از سوییس را کلا باید فراموش کرد.همه چیز به حد وحشتناکی گران هستند. خصوصا با این تبدیل پولی داغون ما که دیگر "تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل"...

این علامت را شاید دیده باشید.آرم گاو قرمز و صلیب سفید روی بیشتر محصولات لبنی سوییس دیده میشود.نکته جالب توجه اینجاست که در این کشور کوچک و سرد تنها 4 ماه از سال میتوان کشاورزی و دامپروری انجام داد. اما از همان 4 ماه بهترین لبنیات و خصوصا پنیر جهان به وجود میاید.سر میزهای صبحانه تان انواع پنیرهای سوییسی را امتحان کنید گرچه بیشتر آنها برای صرف صبحانه مطابق ذائقه ما نیست اما استفاده از آن پنیرهای آب شده در غذاها بسیار لذیذ خواهد بود.همچنین شیر و کره و خصوصا ماستهای میوه ای آنها طعمی فراموش نشدنی برایتان رقم خواهد زد.

به میدانی میرسیم که میبینیم عده ای زیادی از مردم سر به بالا در کنار پنجره این خانه جمع شده اند. راهنما میگوید هرروز سرساعت 12 ظهر از این ماکت چوبی عروسکهایی بیرون آمده و با موزیک و آهنگ میرقصند و حرکت میکنند و تاریخ لوزان را نشان میدهند ...جالب است ماهم مشتاقانه به دیدن تاریخ این شهر مینشینیم.تاریخی که کلا "5 دقیقه" بیشتر طول نمیکشد!!!!!!!

و بعد با تاسف میندیشیم که اگر بخواهند در کشور عزیز ما تاریخ را در قالب همچنین سایت جذابی به توریست نمایش دهند به طور مثال برای شهری مثل اصفهان-شیراز-قزوین-تبریز و همین تهران خودمان چند ساعت را باید به نمایش عروسکی اختصاص داد.باز دلمان میگیرد بدجور هم میگیرد!

گرسنه مان میشود و به سراغ دکه نان فروشی میرویم.وقتی به انگلیسی از این خانم نان میخواهیم به پارسی میگوید 2.5 فرانک.و دلمان میلرزد وقتی صدای هم وطن همزبان را میشنویم و وقتی به هم لبخند میزنیم و به قلبهای هم نقب!

میخواهیم به دیدن کلیسای جامع شهر برویم که گنبد گوتیکی آن از دور دیده میشود. با برج و باروهای بلند و نوک تیزش.برای دیدن آن پیاده راه میفتیم و لوزان را میپیماییم.

لوزان به شهر "فراز و نشیب" معروف شده است.شهری روی تپه های کوچک و بزرگ با ارتفاع 950 متر بالا تر از سطح آبهای آزاد.و کلیسای جامع هم درست آن بالاهای بالا نزدیک خود خدا انگار ساخته شده است و جانمان را میگیرد وقتی دستمان را به نرده های چوبی گرفته و ده ها و ده ها پله را بالا میرویم تا به سروقت خدا برسیم.!

و آن بالا درست بیخ گوش خدا سرهایمان رو به اسمان بلند میشود.اینجا کلیسای جامع شهر لوزان است که به نام نوتردام شناخته میشود و دقیقا نسخه کوچکتر کلیسای نوتردام پاریس به حساب میاید.

معماری کلیسا همان طور که از ظاهرش برمیاید "گوتیک" است که مابین سالهی 1170 تا 1240 میلادی ساخته شد.برج غربی آن بعدها به سبک دیگری به مجموعه اضافه گشت.اما کلیسا در ابتدا متعلق به کاتولیکها بود که در دوره اصلاحات مذهبی به پروتستانها تعلق گرفت. 

و به همین دلیل داخل آن عاری از تجملات محراب کاتولیکهاست.اما سادگی ان جذابترش میکند.با راهروی طولانی و محرابی در آن دورها و ارگ عظیمی در پشت سرما که آرام مینوازد و دلمان را میبرد. 

و پنجره های رنگین و بازی نور و تاریکی و نقشهای خشت بر تن آنها.

و عقاب دوسر ایرانی که ریشه در نمادهای کهن دارد و اینجا چه میکند وقتی دیگر از روی درفش ما پاک شده است.میدانیم که عقاب دوسر نماد درفش ساسانی بود و بعدها در ازمنه ای دیگر دست به دست به دولتهای دیگر هم رسید اما بعد دیگر فراموش گشت. حالا روی پرچم دولتهای مهمی چون آلمان و کانتون ژنو دیده میشود و حتی بخشی از نماد فراماسونری هم گشته.عقاب دوسری که مال ما بود و دیگر نیست.

اما معماری کلیسا که به سبک گوتیک است با عناصر عمودیت که سایه ای از خشونت دارند و ما را به ترس از خداوند و عظمت لایتناهی میرسانند.برای نگریستن به بنا باید سر را تا آخر بالا برد و این حقارت انسان را در برابر عظمت خداوند یادآوری میکند.

پنجره های باریک - استفاده از عناصرتیز و عمود و به سمت بالا و عدم قرینه گی تا قبل از رنسانس اینها همه عناصر معماری گوتیک هستند.تا جاییکه اومانیسم وارد شد و به انسان هنرمند حق دارد که نه فقط برای خدا که برای خودش کار کند و انسان دیگر موجود دست دوم نبود و اینگونه قرینه گی در معماری هم آغاز گشت...

داخل کلیسا پر است از مجسمه های ریز ودرشت جانوران که در فرهنگ نمادشناسی هریک تفسیری دارند و تنها از سر زیبایی در کلیسا کارنشده اند.دورتادور پوسترهایی است که این نمادها را برای گردشگر علاقه مند توضیح میدهد.به طور مثال همین "عمو جغد شاخدار"ی که این طور زیبا کار شده نماد خواب و مرگ است.(خداییش قیافه ترسناکی هم دارد)

از کلیسا که بیرون میاییم شیروانیهای سفالین خانه های لوزان همگی زیر پای ماست و آن دورتر ها هم دریاچه زیبای ژنو.

و بعد دوباره پایین رفتن از همان ده ها و ده ها پله تا رسیدن به کنار دریاچه و ساحل اوشی.

و آن پایین نگاهمان را قصر رومی لوزان میگیرد.قصری متعلق به دوران رونسانس گرچه در حاشیه محله قدیمی شهر و کنار دیگر ساختمانهای تاریخی قرار نگرفته است.داخل ان موزه های متعدد تاریخ-هنر-باستان شناسی-زمین شناسی و جانورشناسی قرار دارد و البته ما فرصت نکردیم که آنها را بازدید کنیم فقط یک چیز نگاهم را گرفت و آن دو مجسمه sphinx(ابوالهول) سبز بالای دو ستون ایونیک بود.نماد محافظت و پاسداری از معابد و کاخها اینجا در دل سوییس!!!

/ 12 نظر / 256 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدمهدی

سلام فقط میشه ازتون تشکر کرد چون چنان مطالب و عکس ها رسا و گویا هستند انگار خود آدم این سفر را رفته است

شاهین

سلام؛ پست های اخیررا هرچند با درنگ اما کامل خوندم و بسیار جالب بود بویژه پست پایانی تون که سرشار از زیبایی نوشتاری وتصویری واطلاعات ارزشمند تاریخی ومذهبی بودچندین بار مرور کردم.وصف المانیهای معماری کلیسا ، آنجایی که به" عظمت لایتناهی خداوند" پیوند میخورد بی نظیر بود.شادباشی وبدور از رنج ومحنت

امید حسنی

سلام خانم منفرد عزیز بسیار عالی ...واقعا لذت بردم.و امیدوارم چرخه اقتصادی زندگیتون هر روز بهتر از دیروز باشه که بتونید دائم در سفر باشید و ما هم بتونیمبا قلم شما به مسافرت و رویا بریم.ممنون ازتون که از شهر قزوین اسم بردید امیدوارم یه برنامه ریزی جهت مسافرت به شهر ما داشته باشید تا ما بتونیم در خدمتتون باشیم.راستی خانم منفرد ما هم اوایل شهریور 1 هفته در مسکو و سن پترزبورگ بودیم که جرقه این سفر از خواندنه سفرنامه شما البته در حال حاضر این سفرنامه تو سایتتون ناقصه به ذهنمون خطور کرد واقعا زیبا بود و همچنین صحبت از عقاب دو سر کردید همچنان که میدانید نماد روسیه و تزارهای روسیه نیز میباشد. راستی یه فیلم و یه کتاب بتون پیشنهاد میکنم: 1-فیلم استخاون های دوست داشتنی من و2-کتاب روی ماه خدا را ببوس شاد باشید

حامد

با سلام و خسته نباشید.از مطالب وبلاگتون لذت بردم جا داشت ازتون تشکر کنم. موفق باشید

شیما و علی

سمیرا جان مثل همیشه خوب بود. فقط بی انصافی نکن. پنیرهای سوئیس برای صبحانه هم فوق العاده بودن :) راستی از بالای کلیسا عکس نداری؟ موفق باشید

شیما و علی

سلام مجدد. آره پنیر لیقوان اصل یچیز دیگه است اما خودمونیم تو ایران هم سالی چندبار گیرمون می یاد! با این حال واقعا برخی از انواع پنیر سختش معرکه است. راستی نگفتی از بالای کلیسای جامع عکس داری یا نه؟ راستش ما وقتی رفتیم اونجا درب پله ها رو بسته بودن و نتونستیم بریم بالای کلیسا. خیلی دوست داریم بدونیم بالای کلیسا چجوریه؟ موفق باشی

نوشين

خیلي دوست دارم نوشته هاتون رو و ممنون که چشم ما ميشيد براي ديدن زيباييها

سید

سلام الهی تاقیامت درسفرباشیدهمیشه منتظرچاپ کتابی ازشماهستم .هرکجا زیراین اسمان آبی هستیدموفق باشید.

شیما و علی

سمیرا جان سلام. مثل همیشه سفرنامه قشنگتو دنبال می کنیم. فقط یه سئوال و اون اینکه از کجا شنیدی یا خوندی که اسم کلیسای بزرگ شهر لوزان نوتردامه؟ راستش ما تو چندتا نقشه اونو بانام کلیسای جامع یا همون Cathedral پیدا کردیم موفق باشی

parisa

salam fogholade hast mamnooon man dashtam roo projam kar mikardam o be donbale kalameye sphinx migashtamo inja peydash kardam. be omide roozi ke fahange jahan gardi baraye hameye ma iranian ja biofte o befahmim donya che tor zendegi mikonan :D