زن نامرئی دیکنز محبوب من

فکر که میکنم "دیکنز" محبوبم که تمام نوجوانی من را با کلمات جادوییش ،رویایی ساخت 13 سال با "نلی ترنان" عاشقانه و مخفیانه زندگی کرد ، تنم مورمور میشود....

هروقت به یاد دیکنز میفتم چهره جدی استخوانی با ریشهای تنک و چشمهایی متفکر به ذهنم میاید و تا بعدازظهر امروز رئال ترین نویسنده محبوبم بود.مردی که تمام نوشته هایش انگار از کوچه پس کوچه های لندن بیرون میاید و منی که برای سالها و سالها بیمار نوشته هایش بودم(هنوز هم هستم ...هنوز هم برای تک تک جمله هایش زندگی میدهم )

درست کلاس اول بودم.مادرم حسابدار فروشگاه قدس بود... همان قدس زنجیره ای آن زمانها. روزی بعد از اتمام کار که در فروشگاه راه میرفتیم تا مادر خریدهای روزانه اش را انجام دهد از جلوی قفسه رنگ و رو رفته کتابها که رد شدیم مادر برایم یک کتاب قطور خرید.با سواد نصفه نیمه خواندم:الیور تویست....

راستش را بگویم اصلا کتاب مناسب بچه 7 ساله با آن سواد بخور و نمیر نبود.... اما مادر مصرانه میگفت که بچه باید یاد بگیرد از همان اول کتابهای جدی بخواند...

و ما خواندیم.البته نه از آن اول دو یا سه سال بعد.وقتی جین ایر را تمام کردیم و 7 بار مرور کردیم نوبت الیور رسید...(حالا زیاد هم چیزی دستگیرمان نشد. البته اول پدربزرگ خواند بعد مای تازه سواد دار شده)

چند سال بعد فکر کنم راهنمایی بودم که پدرم از دست فروشی کنار خیابانی یک کتاب گنده با کاغذهای کاهی خرید برای من به نام "دیوید کاپرفیلد".کتاب را ورق میزدم شالوده اش از هم میپاشید خصوصا اینکه چندین بار خواندمش بی وقفه از سرنو تا آخر. دیگر دیکنز عشق من بود.عشق سالهای نوجوانی.دیکنز را مثل خوره ها میخواندم. میخوردم.در خیالم با دیکنز با قلمش با اندیشه اش زندگی میکردم...بعدها دوریت کوچک و قصه دو شهر هم اضافه شد و من همچنان دیکنز محبوبم را میپرستیدم و او را واقعی ترین آدم زندگیم میدانستم.

اصلا در ذهنم نمیگنجید دیکنز و عشق و عاشقی آن هم از نوع ممنوعه اش!!!

بزرگتر بودم که کتاب آرزوهای بزرگ را خواندم.گرچه هنوز هم وقتی نام آرزوهای بزرگ به گوشم میرسد بی اختیار تصویر آن انیمیشن زمان بچگی به سراغم میاید تا پیت و  استلای واقعی لای کتاب...فیلمش را هم دیدم که چنگی البته به دلم نزد و من و دیکنز و قصه های مشترکمان لای کتاب ادامه یافت تا امروز.

امروز فهیمدم دیکنز محبوب و جدی من....عاشق بود عاشق زنی بسیار کوچکتر از خود که جای دخترش میتوانست باشد.زنی هنرپیشه که 13 سال پایانی زندگی دیکنز مخفیانه در کنار او زندگی میکرد.زنی که دیکنز رئال من ، همسرش را به خاطر عشق به او طلاق داد آن هم در قرن 18 و در لندن آن زمان.

همه اینها را در فیلم زیبای "زن نامرئی" به کارگردانی Ralph Fiennes و البته بازیگری خودش در نقش چارلز دیکنز میتوانید ببینید و دریابید.فیلم فکر کنم محصول BBC است و کاندید چندین جایزه معتبر .خیلی خوب شما را به حال و هوای لندن تاتریک قرن 19 میکشاند و زوایای جالبی از زندگی دیکنز را نشان میدهد.اگر شما هم دوست دارید ببینید که نویسنده محبوبتان در چه لحظات و حال و هوایی "سرود کریسمس" و بقیه رمانهایش را نوشته سری به فیلم "Invisible woman " بزنید.

*اگر دیدید خدای نکرده سرعت آهسته فیلم شما را به سراشیبی کسالت انداخت خود را به دست جریان آرام و تاثیرگزار موسیقی متن بسپارید تا به همراه آن به دوران  ویکتورین قرن 19 سفر کنید...

 

/ 7 نظر / 121 بازدید
پسرخوانده

وقتی که من بچه بودم ولی ، ژول ورن عشق من بود. با همه ی اون ماجراجویی ها و پر رمز راز بودن هاش.. با همه ی اون خیالپردازی ها ..حتی سفر به مرکز زمینش رو تا سالها اشتباهی میخوندم "سفر بُمکز زمین " و بمکز به خیالم لغتی بود که بلد نیستم ! معلومه که طرز فکر یه پسر بچه چیه ، ماجرا جویی . ولی اینکه عشق به چیزی برای سالها ادامه داشته باشه ، مثل احساس شما به دیکنز ، چیزیه که برام غبطه آوره ..هرچند که جدی خوندنم با داستایوفسکی و ابلهش از پونزده سالگی شروع شد ولی شاید بتونم بگم که تنها کوئیلو ، این حکم رو برام داشته.پس شاید بتونم درک کنم احساستون رو نسبت به شکستن یه تصویر.. شاد و موفق باشید خانم.باعث افتخارم بود :)

سينا

خواهم ديد

طاهره

سلام بعضی عاشق میشوند و بعضی معشوق .اما گاهی با انسانهایی برخورد میکنیم که نه عاشقند و نه معشوق بلکه اینان خود خود خود عشقند و همین میشود که تشخیص اینکه عاشقند یا معشوق ممکن نیست . اجازه میخوام که فیلم the best seller رو هم پیشنهاد بدم .

طاهره

معذرت میخوام ،فیلم پیشنهادیه من the best offerبود که اشتباهی the best seller نوشته بودم [خجالت]

ميناي مينو سرشت

سلام سميرا جون دختر گل ناز ايران ، افتخار ايران زمين . درود بر تو كه كتابخوان هم هستي علاوه بر جهانگردي. سميراي عزيز ، من هم عاشق چارلز ديكنز هستم و در هنگام كودكي و همچنين در دبيرستان كتابهايش را ميخواندم و بسيار لذت ميبردم.حتي يكي از كتابهايش را به زبان انگليسي خريدم و به مرور براي خودم به زبان فارسي ترجمه كردم . سميراي مهربان خداي بزرگ نگهدار و پشت و پناه تو و محمد امين عزيز باشد. هميشه خوشبخت و شاد باشيد.[گل]

omid

سلام دوست عزیز بنده مدیر سایت یکبنویس هستم و وبلاگت رو در سایت الکسا دیدم لطفا" اگر مایل به تبادل لینک بودید بهم اطلاع بدید تا لینکتون کنم و شما هم ما رو لینک کنید. اگر هم که اول لینک کردید ممنون میشم (در کمتر از 1 روز لینک میشید). www.1benevis.ir "وبگاه اجتماعی فرهنگی " موفق باشید

ستاره

سلام سمیرا جات بسیار زیبا بود [گل]