کرمان(7)

١۴/٩/٨٨-حمام گنجعلیخان

200

مجموعه گنجعلیخان پست پیش را که یادتان هست؟خوب حمام آن مجموعه همینجاست. در گوشه ای از همان مجموعه که با سردرنقش و نگاری شده قدیمی و چند پله که پایین میرود شما را با خود میکشاند به دنیای عجیب حمامهای ایرانی قدیمی. گرچه امروز دیگر این حمام تبدیل به موزه مردم شناسی کرمان شده و با مجسمه های مومی شکلی دیگر به خود گرفته اما میتوان با عبور از دالانهای ان هنوز هم حس و حال مردم قدیمی را که خسته و کوفته و غبارآلود به اینجا آمده و سرورویی صفا میدادند و مشت و مالی میگرفتند را درک کرد.

204

یکی از ارکان این حمامهای قدیمی مشت ومال و حجامتی بود که در طب ستنی رواج داشت و معمولا در همین حمامها هم انجام میشد.در گذشته  معتقد بودند که بخش عمده ای از خون کثیف و آلوده ما در بخش پشت بدن ما جمع میشود.در حجامت این قسمت بدن را با وسیله ای بادکش کرده و سپس با تیغ چند شکاف روی پوست تن ایجاد میکردند تا خون کثیف و  جمع شده را از بدن خارج کنند.امروزه به این تنیجه رسیده اند که حجامت برای بدن فواید زیادی دارد و دوباره در یک سری از مراکز طب اسلامی این نوع درمان انجام میشود.

216

در حمامهای قدیمی ابتدا یک راهرو وجود داشت که مانع میشد فضای داخل حمام از بیرون دیده شود و یا هوای گرم حمام خارج شود.بعد از راهرو وارد یک بخشی به نام رحتکن یا سربینه میشدیم.بخشی وسیع و چند ضلعی که اطرافش غرفه های متعدد قرار داشت.در این غرفه ها اصناف محتلف هریک بنا به فراخور حالش لباس عوض میکردند.استراحت میکردند.عبادت میکردند.غذا میخوردند و گپ میزدند.در قدیم مردم وقتی به حمام میرفتند وقت زیادی را در آنجا صرف میکردند.صرف گپ زدن-مشت و مال گرفتن-خیس خوردن!!! کیسه کشیدن و شستن و حتی خوردن لقمه های گوشت کوبیده شب پیششان که در بقچه پیچیده بودند و با خود به حمام میاوردند.

IMG_2701

حمامهای پرنقش و نگار قدیمی باکاشیکاریهای آبی و فیروزه ای و نقش خسرو وشیرین بر درو دیوارشان آدم را به یاد دخترکان سپیدرو و سیه چشم قدیمی میندازد که با بدنهایی چون بلور بارفتن و ابروهای وسمه کشیده سیاه و گیسوان وحشی رها و خیس و گونه های سرخ سالم که هوس گاز گرفتن دردل پسرهای قدیمی میفکند خنده شان در دل این دالانها میپیچید و در حالیکه دلاکان چشم چران  با تاس و کاسه های نقره ای بر تن لطیفشان آب میریختند . کیسه و سفیداب میکشیدند و در همان حال هم برایشان نقشه پیدا کردن یک شوهر را میکشیدند .کاسه های چهل کلید طلایی قدیمی یادتان هست؟همانها که مادربزرگها درونشان را پرآب میکردند و با آرزوی باز شدن بخت دخترشان روی سر آنها آب میریختند؟خدا میداند که چند دخترک کرمانی از همین دالانهای خوش برو روی زیبا به خانه بخت رفته اند...

214

و خزینه حمام و حوض هشت ضلعیش و یاد قدیم ندیم ها که بابابزرگها تعریف میکردند. اعیان و اشراف اولین روز عوض کردن آب حمام را قرق میکردند و با ایل و تبار و خانواده یک روز کامل را به خود اختصاص میدادند و بعد به مرور فقیر ترها به چرکابه آب میرسیدند و دیگر معلوم نبود در روزهای آخر قبل از عوض کردن آب آدم در حمام تمیز میشد یا کثیف تر...

شما این اصطلاح "تون به تون شی الهی!!!" را شنیده اید؟فکر کنم ریشه اش از همین حمامهای قدیمی ایرانی درآمده است.در خرینه های قدیم یک حوض آب سرد و یک حوض آب گرم وجود داشت.برای گرم کردن آب از دیگهای مسین بزرگ استفاده میشد که گرمای آن از طریق سوراندن بوته های بیابانی در زیر دیگ ها و در فضایی به نام "تون" انجام میشد.این تون یک کانال دراز یا گربه رو بود.یعنی به اندازه عبور یک گربه جا داشت.فکر کنم وقتی قدیمیها نفرین میکردند که الهی "تون به تون بشی" یعنی چیزی در مایه های اینکه :"الهی زیر گل بری!!!!"

IMG_3312

حمامهای مردانه بود و لنگهای قرمز آن که امروز به عنوان شیشه پاک کن ماشینها استفاده میشود و مردان سبیل کلفت و داش مشتی با کلاههای شاپو و دستمالهای ابریمشنشان که در هوا چرخی به آن میدادند و تسبیح های دانه درشت شاه عباسیشان را در جیبهای گل و گشادش مینداختند و با اهن و تولوپ وارد میشدند.

حمامهای زنانه بود و سنگ پای گمشده و هیاهوی جیغ و خنده و آواز زنانه و وسمه و سرخاب بعد از آن و چهل گیس کردن گیسوان حنایی شده زنان که نه مش را میشناخت و نه هایلایت را و نه مشت مشت ریزش مو میدانستند یعنی چه... گیسوان خرمنی زنان ایرانی که بلند بود و کمند.و بوی بهار نارنج میداد که نه شامپوی خارجی وجود داشت و نه نرم کننده.صابون زیتون بود و برگردان و کتیرا.و بعد بقچه های باز شده ترمه بود و پرپر گلهای یاسی که صبح قبل از طلوع آفتاب چیده شده بودند تا بعد از استحمام یواشکی لابلای سینه هایشان جای بدهند برای مردشان...چه حیف همه شان دود شد و رفت هوا......

IMG_2695

نور پردازی در حمامهای قدیمی یک رکن بزرگ معماریشان بود.چون در آن زمانها که برق وجود نداشت باید ساختمان جوری ساخته میشد تا حداکثر نور خورشید وارد آن بشود.این نورگیرها سوراخهایی بود که در سقف وجود داشت.برای جلوگیری از دید بیرونی و مانع شدن از خروج هوای گرم روی سوراخها را با نوعی گل جام میپوشاندند که میتوانست نور را از خود عبور دهد.

این تخته سنگی که میبینید هم به نام "سنگ زمان" شناخته میشود که از مرمر یکپارچه سرخ ساخته شده و  در حمام گنجعلیخان قرار دارد.با تابش نور خورشید از پشت آن و انعکاس نور روی دیوار روبرو تصویر طلوع و غروب خورشید برای مردمی که در حمام در حال استحمام بودند قابل رویت شده و تخمین زمان برای آنها امکان پذیر میگشت.این دیگر یکی از عجیب ترین پارامترهای این حمام است که حتما در دیدار از اینجا آن را مد نظر قرا دهید.

/ 17 نظر / 256 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روراست

سلام خوبی انشاا... حتما از مسافرت هایی که خودت رفتی و عکس هایی که خود شما گرفتید بیشتر استفاده کنید چون جاذبه بیشتری دارد متفاوت ترین وبلاگ سیاسی با مطالب داغ و روراست به راه انداختیم هرلحظه منتظر آمدنت هستم

محمود

سلام تازه با اینجا آشنا شدم اطلاعات جامعی میزارین ممنون

شیما

همچین سنگی تو مسجد جامع یزد هم هست. تو شبستان غربی. که برای پیدا کردن زمان اذان از اون استفاده میشده.

amin

salam doste man enshaalah vaghti tashrif avardid shiraz hatman say mikonam bebinameton va ye sery info beheton bedam .va zemnan agar ghabl az amadan ham avameri bashe dar khedmatam

مجید

سلام ممنون از اینکه لطف کردید و جواب دادید. دوست داشتم به اتفاق خانواده یک سفر کوتاه به سمت کویر داشته باشم. نمیدونم از مرنجاب نزدیکتر به تهران جایی هست که بتوان با ماشین سواری معمولی رفت؟ فکر میکنم راحت ترین مسیر مرنجاب از کاشان -آران وبیدگل باشه که تا قلعه مرنجاب 50 کیلومتر خاکی است . ظاهرا جاده ای است که مسیر تردد کامیون های حمل نمک می باشد . آیا می توان با خودرو معمولی این مسیر را رفت؟ جلوتر چطور سمت چاه سکن و دریاچه چطور؟ کلا نظر شما چیست مخصوصا در این فصل با فرزندان و همسرم بروم خوبه؟ سفر نامه کویر مصر شما رو خواندم خیلی جالب بود ولی فکر کنم انجا خیلی دور تر و سخت تر باشه. سفر نامه گور بهرام رو هم خوندم اونجا نزدیکه ولی شاید با خودرو معمولی نشود رفت. ببخشید خیلی سوال کردم . ممنون از راهنمایی شما . انشالله جبران کنم. سلام به خانواده محترم برسانید.

احسان

سلامی دوباره حمام گنجعلی خان رو که خوندم ، یاد خاطره ای از اسفند 59 افتادم که در کرمان سرباز بودم .گزارشی کوتاه اما کامل .منم از گرمابه ی محلمان گزارشی رو به نام حمام سراب در وب گذاشتم .سرفراز باشید

باران

اینو میشه گفت مسافرت یک روزه بجای حمام کردن البته خیلی بیشترخوش میگذشته

کرمانشاه.تکیه معاون الملک/ طاقبستان/تکیه بیگلربیگی/بازاربزرگ سنتی/بیستون کرمانشاه/طاقبستان/سراب نیلوفرکرمانشاه/بیستون و...

good/good

کیخسرو

با درود ، نوشته های کرمانی شما حقیقتا بی نظیر است . با دقت واژه را انتخاب کردم آری بی نظیر است.این توصیفات چنان با حس زیبایی شناسیک آمیخته که گویی داریم شعر می شنویم. عالی است...چنان چه امسال به کرمان بروم نوشته های شما را پرینت می گیرم و در آنجا می خوانم تا حس زیبایی ژرف تری را تجربه کنم ، البته با حفظ قانون کپی رایت! ... موفق باشید.