دو تا کتاب طوفانی!!!!

دو تا کتاب خوندم تو دو روز.هرکدومش رو به راحتی میتونید دستتون بگیرید و یه روزه تموم کنید.هم حجمش کمه هم هرجفتش داستانیه و سرگرم کنننده واسه همین نیازی به سوزوندن فسفر مغز نیست.یه جورایی حال خوبی میده هرجفتش...

اولیش کتاب "مالیخولیای محبوب من" نوشته بهاره رهنما و نشر نگاه است.یه کتابی نسبتا زنانه شامل چند تا داستان کوتاه.همشون هم راجع به عشقهای بیفرجام زنان... به نظر من خانوم رهنما همه داستانها رو خیلی باورپذیر و رئال به تصویر کشیده وقتی سطر به سطر میرین جلو فکر میکنید خود شخص نویسنده تک تک قصه ها را با جون و دل تجربه کرده.به نظر من اگر تاحالا عاشق شده باشین بالاخره خودتونو تو یکی از قصه های این کتاب پیدا میکنین...

یه جای کتاب میگه:

برایم نوشته بودی که ابن سینادر تعریف عشق گفته :: عشق نوعی مالیخولیای عارض بر روح است". و من در جوابت نوشتم که:"و این مالیخولیای محبوب من است"

 

کتاب دوم هم اتفاقا نویسنده اش یک بانوی ایرانی است که من تقریبا همیشه کتابهاشو دنبال میکنم.اما این یکی برخلاف اولی یک قصه کامله.

کتاب "سگ سالی" نوشته خانم بلقیس سلیمانی رو نشر زاوش چاپ کرده و تاحالا به چاپ دوم هم رسیده.قصه این یکی اما اصلا زنونه نیست خیلی هم مردونه و جسورانه نوشته شده. این اواخر کمتر قصه بلندی انقدر تاثیرگزار خونده بودم.قصه زندگی پسرجوانی است که درگیر فعالیتهای سیاسی شده و از ترس لو رفتن مخفی میشه و.....

عالیه عالی.هرلحظه کتاب شما را میکشونه به دنیای عجیبی که مرد برای خودش ساخته و نشون میده که ذوب شدن های بی پایه  و اساس در تفکرهای سیاسی و دینی چقدر میتونه خطر فردی داشته باشه....

یه جایی از کتاب میگه:چه چیزی به هوسش انداخته بود؟قوچ گله که چشم از چشمش برنمیداشت یا این تاریکی،این....

*هردو تا کتاب رو جمعه خریدم.وقتی از ترس طوفانی که یهو ایجاد شده بود از پارک نیاوران خودم رو دوون دوون رسوندم به شهرکتاب کنار فرهنگسرا تا هم از طوفان برحذر باشم و هم تلمذی کنم در حضور اساتید برگه و قلم!!!!

/ 13 نظر / 87 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ح

یکی از بد فرهنگی های ما اینه که معمولا خوننده ها و بازیگرا و ورزشکارای مطرح و امثالهم خیلی کم دس به قلم می برن و چیزی می نویسن. دریغ از یه کتاب کوچیک که مثلا یه خوننده ی محبوب یا یه هنرمند مطرح چاپ کنه. اصلا کسی حوصله شو نداره. بعدم همین طیف وقتی میان دم از فرهنگ می زنن ...اووووه... گوش آدم کر میشه.

سينا

ممنون

حسن

سلام داشتن دوستان فرهیخته واقعا نعمت بزرگی است ، کتاب می خوانند ، معرفی می کنند و یکشنبه بعد هم می اورند می دهند تو هم بخوانی [لبخند] ( البته کتاب دومی را که مردانه است[لبخند]). سپاس

سامان

سلام وقتی که بخونی دو تا کتاب توی دو روز معلوم شام و ناهارم نداریم در طی روز اشکنه، سیب زمینی، نیمرو خدا یارش باد ما که صبحانه نخورده سر کاریم هر روز شاد و سربلند باشی

habib

با سلام و خسته نباشید من اتفاقی به وبلاگ شما سر زدم قبل از هر چیز بابت وبلاگ زیبایی که دارین بهتون تبریک میگم من هم یه وبلاگ دارم که البته وبلاگ کتابخونه ای هستش که توش کار میکنم چون من لیسانس کتابداری دارم و کتابدار هستم واقعا مطالب شما هم خوب هستن و گفتم اگه اجازه بدین از بعضی مطالب شما در مورد معرفی کتاب تو وبلاگم استفاده کنم البته اگه اجازه بدین اگه تونستین جواب بدین این ایمیل من هستش habibpanahi61@gmail.com لطفا به ایمیل من جواب بدین راستی ادرس وبلاگ من این هستش dehgolanlib.blogfa.com با تشکر

علي

ممنون منفرد عزيز اميدوارم موفق باشي .بازم كتاب هايي را كه در هر فصتي ميخوانيد براي اطلاع آنها كه دور از تهران هستند معرفي كنيد.اجركم الي الله

arya

سلام خانم منفرد وبلاگ خیلی پر محتوایی دارید. میخواستم اگه زحمتی نیست چندتا کتاب خوب و جذاب با موضوع های عاشقانه و کلا غمناک بهم معرفی کنید.ممنون

محمودپور

محتوي رمان هاي "خبرچين معركه گير " «جنگلبان» و «عيار زبردست» نام دو داستان مجموعة حاضر است. داستان نخست، ماجراي جنگلباني است كه پس از پشت‌سر گذاشتن حوادث و اتفاقات تكان‌دهنده از جمله كشته شدن كودك خردسالش هم‌چنان در مقابل سوداگران چوب، به سختي مي‌ايستد. در داستان دوم فراز و فرود قهرماني بازگو مي‌گردد كه نخست فردي منزوي است و خود خواسته به كوير رفته و سال‌ها اعتزال پيشه مي‌كند و به دنبال فوت زيردستش به تهران آمده و ضمن حفظ خصال نيكويش به اوج ثروت و موفقيت مي‌رسد، اما در اين مسير مشكلاتي بر سر راهش نمايان مي‌شود.

بهزاد اکبرابادی

شهری با تمدنی به قدمت تاریخ ، بازمانده از دوران کهن ، با اسطوره های پایدار که حکایت از جنگ و نور و تاریکی ، جنگ خشم و عطوفت ، جنگ ظلم و عدالت دارد و این است آنچه تاریخ ملت مرا بازگو می کند. شهری با ستون های خاموش ، که هر یک حکایت هایی بس دیرین دارند. این ستون ها اسکندر فاتح را نفرین کرده اند ، چرا که با خود سوقاتی از ویرانی به همراه آورد ، مظلومانه دیده اند که دست طمع آنتی خوس ها گنجینه های آن را ربود. مغرورانه صدای چکاچک شمشیر سربازان پارتی که دشمن را به آن سوی مرز می راندند شنیده اند. صدای آواز کنیزان خسرو در گوش آنها نجوا می کند ، آنان شاهد مناجات روح انگیز موبدان پیر زرتشت بوده اند و نعره ی شتران عرب را شنیده اند که چگونه برای ویرانی سرزمین من می روند. این ستون ها خاطره ی خودکشی کاینتس آلمانی که فرمانده ی سربازان ایرانی در مقابل روس بود را تداعی می کند ؛ این ستون ها پیچ و خم ها را به بیراهه های تاریخ سپرده است و زندگی نوینی بشارت می دهد که تجربه های بس دیرین در آن تلنبار است. آری این ستون ها سرنوشت نسلانسل بشر را گوشزد می کند و لکنت را از زبان ها و ذهن ها می گشاید. این ستون ها می گویند که چ

مهیار

درود خدمت خانم منفرد. من هم یه کتاب خیلی جالب به نام ترور ماتیاس نوشته حمید عشقی رو خوندم که خیلی جالب بود. این کتاب متشکل از 5 داستان جداگانه است که هر کدام یه داستان مستقل محسوب میشه اما در داستان پنجم تمام داستانهای قبلی با هم ارتباط برقرار میکنه و حتی درک ما از روند داستان رو تغییر میده.