سیاره میمونها!

93/1/11 - جینجا

یک صبح زود بارانی که جاده ها تن پوشی از گل سرخ به تن کرده اند راهی Jinja میشویم.شهری در جنوب شرق اوگاندا و دومین شهر مهم ،بزرگ و تجاری این کشور که در ساحل دریاچه ویکتوریا آرام گرفته است.

جاده های اوگاندا سرسبز و دیدنی هستند و تجربه خوبی خواهد بود اگر فاصله بین شهری چند مقصد را با اتوبوس شبیه ما سفر کنید تا فرصت مناسبی پیدا کرده و از نزدیک زندگی روستایی مردم اوگاندا را لمس کنید.این کشور فقیر است بسیار فقیر اما غنی از زمینهای سبز کشاورزی .تقریبا در تمام این فواصل روستایی میتوانید چشم انداز مزارع سرسبز چای و قهوه را ببینید که محصول عمده صادرات این کشور را تشکیل میدهند.گویی به تازگی نفت هم در این کشور پیدا شده اما هنوز سرمایه مناسب برای استخراج آن پیدا نشده است.

بهترین تجربه این سفر چند ساعته زمینی برخورد با کودکان مهربان و شاد این کشور است که سر هر روستا و مزرعه و خیابانی با شما دست تکان میدهند و برایتان ابراز احساس میکنند.عکاسی از صحنه های  چنین بکر برای ما جالب توجه است فقط به خاطر داشته باشید که در این عکاسیها نباید به حریم خصوصی مردم تجاوز کرد.گاهی دوست ندارند در شاتر دوربین شما ثبت شوند باید به خواسته آنها احترام گذاشت و در اعتماد و اطمینان را نبست...

اگر تا قبل از این سفر کسی دررابطه با رود نیل از من سوال میکرد بدون شک پاسخم حول و حوش کشور مصر میچرخید و فراعنه و قصه موسی پیامبر...به ذهن من خطور نمیکرد که سرچشمه رود نیل جایی در شرق آفریقا و در کشور اوگاندا است و البته در اوگاندا جایی به نام جینجا...میتوان به جرات گفت که جینجا را همه گردشگران جهان اول به خاطر سرچشمه هایش میشناسند و بعد جاذبه های دیگر ...تا قبل از سال 1906 میلادی جینجا تنها یک دهکده ماهیگیری کوچک بود دور بسیار دور از تمدنهای شهری...عده ای از جهانگردان بریتانیایی به دنبال سرچشمه های رود نیل به سوی سرزمینهای دورتر اوگاندا در حرکت بودند که به این شهر ساحلی در کنار دریاچه ویکتوریا رسیدند.جایی که رود نیل ؛بلندترین رود جهان؛مسیر خود را از سرزمینهای آفریقایی به سوی مصر میگشود.جینجا پیدا شد جینجا رونق گرفت جینجا پاتوق جهانگردان شد...

به حومه شهر میرسیم جایی که قرار است 3 شب از آخرین شبهای اقامت آفریقاییمان را در لوج Nile Resort بگذرانیم.برای من این لوج (خانه محلی) یکی از فراموش نشدنی ترین مکانهای اقامتی میشود.جایی درست مقابل چشم انداز وسیع رود نیل، فضایی آرام که سه شب آخر سفر را برایم آسوده ترین شبها میسازد وقتی غروب به غروب با قورقور قورباغه ها به خواب میروم در حالیکه جیرجیرکها برایم لالایی میگویند و طلوع به طلوع با صدای سیرسیرها از خواب بلند میشوم در حالیکه گنجشگها مرا به ضیافت روزانه خود دعوت میکنند.

وارد اطاقهای ساده و صمیمی لوج میشویم.اطاقهایی سازگار با طبیعت که تا حد امکان گردشگر را در فضای محیط ماوا دهد.اطاقهایی که بوی چوب میدهند و علف سوخته و تا حد امکان ساده و صمیمی البته به شرطیکه مشکلی برای همزیستی با جانوران ساکن در اطاق نداشته باشید...

جینجا و البته لوج ما پر است از انواع موجوات خزنده و حشرات.مارمولک تقریبا از در و دیوار و سقف اطاق بالا میرود.چاره ای نیست جز زندگی مسالمت آمیز.پس طی گفتگویی چند دقیقه ای و خواهش و التماس از موجودات که در این چند شب کاری به کار ما نداشته باشند دورتادور تخت را با پشه بند چفت و بست میدهیم و در حالیکه تمام تن را با پمادهای ضد حشره آغشته کرده و داخل گوش را با پنبه میپوشانیم تا احیانا هزارپاهای کف چوبی اطاق سراز آنها در نیاورند به خوابی بعداز ظهری فرو میرویم تا خستگی چند ساعت سفر را از تن درآوریم...

و فکر میکنید چه کسی ما را بعد از 2 ساعت استراحت از خواب بیدار میکند؟ صدایی شبیه کوبیده شدن دست بر شیشه ها ما را میپراند و با چنین صحنه شگفتی روبرو میشویم که میمونهای بازیگوش رود نیل از سر کنجکاوی و فضولی دارند داخل اطاق را دید میزنند و این حیوانات باهوش برای اینکه بهتر بتوانند داخل اطاق را ببیند حتی دستهایشان را حایل نور خورشید کرده تا سایه درست کنند و فضولی را به نحو احسنت تکمیل سازند...

در را که باز میکنیم میبنیم در محاصره میمونهاییم.گویی اینجا سیاره میمونها است. از در و دیوار تمام اطاقها و ایوانها و چمن مشرف به نیل میمون بالا میرود.روی درختها تاب میخورند و جیغ میکشند و اصلا هم ترسی از ما ندارند.کافیست کمی لای در یا پنجره اطاقتان باز بماند تا سر از رختخواب در آورند و حتی سرکی به یخچال اطاقتان هم بکشند...

وقتی با بسته ای بیسکویت بیرون میروم حیوانها بو کشیده و جریان را میفهمند انگار شرطی شده باشند به صدای بازکردن کیسه بیسکویت چون به چشم بر هم زدنی دورم را میگیرند و منتظر که از دستم دانه دانه بیسکویت بگیرند و انقدر هم مودب و آرام دستهایشان را بالا میاورند و به آرامی با انگشت از میان انگشتانم خوراکی را میگیرند که هیچ آسیبی به من نمیرسانند...لمس دستهای کوچک آنها و سرانگشتان بامزه شان جزو خاطره های فراموش نشدنی این سفرم میشود...

 و کودکانشان که هنوز شاید دندان درنیاورده اند آویزان سینه های مادرها دارند شیر مینوشند و زیر چشمی ما را میپایند...

غروب شده اند و میمون پیر گویی در حال مراقبه روبه سوی نیل تاریخی در سکوت به خود فرورفته است

/ 23 نظر / 149 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فهیمه

وای عالی عالی عالی ...معرکه ..دوست جونم واقعا بین اون مارمولکها خوابیدی ؟؟؟؟[مغرور][اوه]..هر چقدر هم مسالمت آمیز ولی وای از اون انگشتهای ریزش که بر رو دست و پای ادم ..اونهم موقع خواب ..ولی عجب هیجانی داره .....[زودباش]

محمد امین

درود واحترام این جا تنها جایی است که حال آدم را خوب میکند. سبز باشید

مريم

آآآآخي اين آخرين عكس [ناراحت] يهو دلم گرفت شايد طفلكي چشمش به نيله و درد و دل ميكنه با رود [ناراحت]

مريم

آآآآخي اين آخرين عكس [ناراحت] يهو دلم گرفت شايد طفلكي چشمش به نيله و درد و دل ميكنه با رود [ناراحت]

رضا

چه خبره اين همه ميمون مهمون شدند

فراز

چند تا از مطالب شما را خواندم بسیار جذاب بود. لطفا شما هم از وبلاگ من بازدید نمایید.

آزرم

سلام خانم منفرد.من یکی از خواننده های پر و پا قرص وبلاگ شما هستم.البته تاامروز مهر خاموشی بر لبم بود[لبخند] بااشتیاق نوشته ها و سفرنامه هاتون رو دنبال میکنم.واقعا زیبا و تاثیرگذار هستن.خسته نباشید[گل] شما رو تو وبلاگم لینک کردم.خوشحال میشم به کلبه درویشی من تشریف بیارید.البته وبم هنوز کامل نیست...

بابک

سلام ... توضیح در مورد سرچشمه رود نیل جالب بود من نمی دونستم در مورد میمونها : من فکر میکنم میمونها گاهی میتونند خطرناک هم باشند مخصوصا اگه گشنه باشند شما خطری از همزیستی اونهم از این نوع بسیار نزدیک حس نکردید؟

عليرضا

سلام بانو از اينكه در مطالبتان اداب سفر را هم آموزش ميدهيد ممنونم در مورد مارمولك هم خدمتتان بگوييم ما هم در منزل زندگي مسالمت آميزي با اين جانور بامزه داريم. اميدوارم سفر به خراسان شمالي خوش گذشته باشد... بدرود