در پس کوچه های هزاران ساله

 تیر ماه 92- تپه های تاریخی حسنلو

دیدن  تپه های باستانی خالی از لطف نیست اگر از تاریخ آن دالانهای تودرتو خبر داشته باشید وگرنه تنها تلی از ویرانه هایی خشتی خواهد بود که انگارخاک مرگ بر آنها پاشیده باشند. خصوصا وقتی یک بعداز ظهر رو به افول خورشید پا در آن کوچه پس کوچه های غبارگرفته بگذارید....این بار در ادامه مسیر ،راهی شهر نقده گشته ایم تا از تپه 8000 ساله "حسنلو" دیدن کنیم.

تپه باستانی حسنلو در ۱۲ کیلومتری جنوب غربی دریاچه ارومیه، و ۹ کیلومتری شمال شرقی شهرستان نقده بین دهکده‌های امین‌لو و حسنلو واقع شده‌ و به مناسبت نام دهکده مجاورش حسنلو نام گرفته‌است.سالهاست که این تپه باستانی مورد کاوشهای باستان شناسان قرار گرفته و با لایه برداریهای خاک، تاریخی 8000 ساله را روشن کرده است.طبق حفاریهای به عمل آمده، 10 لایه سکونتی بشر در این تپه کشف شده .

لایه دهم از عصر آهن  و اقوام مانایی در 6000 سال قبل از میلاد مسیح شروع میشود و لایه لایه جلوتر که میاییم میرسیم به اولین لایه خاک برداری که حاکی از حضور ساکنینی در اواخر دوران ساسانی و اوایل اسلام است.....و بعد دیگر حسنلو برای همیشه به خواب میرود.خوابی هزار ساله که در آن دیگر نفس هیچ قومی زندگی نمیدمد و رد هیچ گامی خوابهایش را نمی آشوبد و اینگونه حسنلو برگی از تاریخ 8000 ساله سرزمین ما میگردد.

دوره چهارم حسنلو اما بی شک درخشان ترین دوره حضور بشر در آن است.دوره ای متعلق به 1300 تا 800 قبل میلاد یعنی از اواخر مادها تا دوران هخامنشی.آثار بدست آمده این دوران نشان میدهد که تمدن درخشانی در آن حضور داشته و  ساختمانهایی از سنگ وجود داشته است.در حفاریهای لایه چهارم دژنظامی -برج و بارو-سه تالار بزرگ ستوندارد از دل خاک بیرون آمدند.

این سه تالار عظیم ستون دار گویای مراکز مذهبی تمدن حسنلو هستند.تالارهایی در دورانهای مختلف که در آنها مراسم مذهبی و قربانی انجام میشده .میشود حتی سکوهای انجام اعمال قربانی را در آنها دید و حتی اطاق تعویض لباسهای کاهنین اعظم...

میشود چشمها را بست و بوی دود عودهایی را حس کرد که میرقصند و بالا میروند و دست به سریر خدایی خدایان میسایند...

حسنلو قصه های سربسته زیادی دارد....

 

تابستان سال 1985 بود.زیر تیغ آفتاب نوک تیشه "امامقلی محمدی" کارگر ساده ای که زیر نظر باستان شناس آمریکایی به نام "دایسون" و یک گروه ایرانی کار میکرد، به تن شکننده اسکلتهای سربازی مانایی برخورد کرد.سربازی که هنوز دگمه های مفرغی سرداری سربازیش خوش میدرخشید.خنجری بر پشت سرباز و بدن خم شده او حاکی از حمله دشمن بود و مرگ نابهنگام او....اما زیر بدن خمیده سرباز و در استخوان دستهای به هم قفل شده او شی ای میدرخشید که تاریخ باستان شناسی را زیرو رو میکرد...

جام حسنلو کشف شد و از آن به بعد یکی از مهم ترین اکتشافات علمی و از نادرترین آثار تاریخی، دینی و هنری دنیای باستان لقب گرفت.

اگر میخواهید داستان کشف جام را از زبان امامقلی بشنوید به این لینک مراجعه کنید.

و اما جام حسنلو...جامی که حدود 2800 سال در آغوش یک سرباز مانایی خفته در زیر خاکهای هزاران ساله حسنلو دفن بود.جامی که سرباز تا آخرین نفس حیات آن را به خود فشرده بود و زیر نیمتنه او قر شده بود و زمین سوخته ای که نشان از تاراج میداد و اسکلتهای اسبان و گاوان سوخته و استخوانهای لهیده و سرها و پاهای قطع شده گویای فاجعه ای در 2800 سال پیش بود...

جام حسنلو یک پارچه از طلای خالص اثر هنری کاملا خیره کننده ای است.بیش از حد پرکار و پر تلولو پر از ریزه کاریهای نقوش کوچک و بزرگ و شاید جامی مذهبی، زیرا بر روی آن تصاویر 3 خدای عهد باستان دیده میشود که سوار بر یک ارابه اند.دو ارابه که یکی با قاطر و دیگری با گاو نر کشیده میشوند.کاهنی با جامی در دست مقابل خدای ایستاده با یک قربانی حیوانی در پشت سر.و این خدایان باستانی احتمالا خدای هوا(وای)،خدای زمین(با کلاهی شاخدار بر سر) و البته مهمترین آنها "مهر" با تاجی از خورشید بر سر اند....

و بعد نشانه های اسطوره ای و مذهبی بر تن جامی کوچک که آن را به دفینه ای ارزشمند در درک فرهنگ و اسطوره و باور ایرانیان باستان تبدیل کرده است.

اگر میخواهید اطلاعات بیشتری را در رابطه با نمادهای جام بدانید به این لینک مراجعه کنید.

در حفاریهای مختلف لایه های تپه حسنلو، گورهای زیاد و اسکلتهای متعدی به دست آمده که طرز قرار گیری نوع مرگ آنها تا حدی مشخص کرده است.

مشخص ترین آنها حفاری لایه چهارم است.گویادر دوره چهارم، آتش سوزی مهیبی حسنلو را در بر میگیرد.شاید یک حمله و تاخت و تاز شبانه و کشتاری بی رحمانه توسط دشمنی ناشناخته!

آتش طوری به سرعت اطاقها را درنوردیده که به ساکنین در اطاقها فرصت فرار نمیدهد.به همین دلیل در بخشی از حفاریها اسکلت به هم پیچیده 11 انسان به دست آمده که انگار بر اثر ریزش سقف و دیوارها به کام مرگ فرو رفته اند.4 اسکلت کودک که هریک در جهتی افتاده نشان میدهد در این گوشه افراد در حال گریختن بودند که کشته شده اند.هریک به سویی و دیگری به حالی...

اسکلت زنی که دست به سوی اسکلت کودک خود دراز کرده حاکی از این است که در حال فرار، مادر میخواسته به سوی فرزند بشتابد که آتش هردو را به کام کشیده و حالا تنها اسکلت فرو افتاده زنی است که دست به سوی اسکلت فرو افتاده کودکی دراز کرده/.///چه ترازدی غمناکی...

بعضی از اسکلتها سر و تنی جدا دارند که یا بر اثر ریزش دیوارها اعضای بدنشان جدا شده و یا براثر ضربت دشمن....

اما تراژیک ترین بخش حسنلو این عکس قدیمی است که امروزه در موزه ای در نیویورک نگهداری میشود.عکسی از اسکلت  یک زن و مرد که در خواب مرگ تا ابد فرو رفته اند.زن و مردی که عاشقانه دربر هم خفته اند و زن دست راست خود را بر گونه مرد گذاشته.مرد نیز دست خود را بر کمر زن قرار داده است.وضعیت قرار گیری و آرامش این دو اسکلت حاکی از خواب عمیقی بوده که سرعت عبور مرگ حتی فرصت بیدار شدن هم به این دو عاشق نداده است....

میدانید آنها را قدیمی  ترین عشاق تاریخ میخوانند....؟ دل آدم یکهو یک جوری میشود ...یک جوری که هم شیرین است و هم میلرزاند.فکر کن هزاره ها اینطور در آغوش هم به خواب رفته اند.خوابی که برای همیشه نام عشق را بر آنها حک کرده است.

شب شده و ما با قصه های حسنلو به خواب میرویم تا شاید در خواب نفسی با "وای" زنیم و در موج بیکرانه "آناهیتا" غوطه ورخوریم و تاجی از خورشید بر سر گذاریم.کسی چه میداند شاید ما هم روزی در "مهر" به خواب ابدی فرو رویم!

/ 10 نظر / 225 بازدید
مريم گلي

سلام چقدر زيباست داستان زندگي. قوم ها, سلسله ها آمدند و رفتند و انسان همچنان در جستجوي گذشته و تمدن آنان است. من هم عاشق باستان شناسي هستم ودرباره عكس عشاق خفته بارها و بارها اين عكس را در اينترنت ديده ام ولي نمي دانستم مربوط به ايران است .خيلي جالب بود.در ضمن از محبت شما بسياربسيار.... سپاسگذارم.

رضا

سلام چه كشف هيجان انگيز براي كاشف و چه صحنه دردآوري براي سرباز و چه لحظه عاشقانه اي براي زوج و چه روزگاري و چه فاجعه اي كه رخ داد.

سحر موسوی

سلام لحظه به لحظه که با سفرنامه هایت آشنا میشوم و میخوانم بیشتر و بیشتر عاشق اقلیم ایران میشوم... در هر گوشه اش هزاران چیز دیدنی و خواندنی می یابی... و وقت کم... چه زود دیر میشود اگر نتوانی جای جای خاک وطنت را حس نکنی.... مستدام باشی

romeo

سفر تاریخی جالبی بود، به قول سهراب : ما می رویم و آیا در پی ما یادی از درها خواهد گذشت؟ و در مورد اون تصویر عجیب! واقعاً آدم یجوری میشه ،یاد شعر فروغ افتادم ، بیزارم از این دورویی و نیرنگ یکرنگی کودکانه میخواهم ای مرگ از آن لبان خاموشت یک بوسه جاودانه میگیرم. پایدار ...

محمد گائینی

این مسیر رو در بهار با باران بهاری و تگرگ های درشتش تجربه کردم حق با شماست یکی از زیباترین نقاط ایران زمینه با مردمانی کم نظیر و دوست داشتنی که علی رغم تمام ناملایمت ها معنای زندگی را خوب می فهمند

تاحالا نرفتم از عکسا معلومه قشنگه

کارلوس78

میپسندم چون اهل نقده هستم بابام اینا اهل روستای امینلو هستند خونه عموم هم اونجاست وقتی میریم خونشون به تپه سر میزنم خیلی خوشم مییاد اولین سایتی که در باره ی تپه ی حسنلو دیدم خیلیی ممنونم امیدوارم مطالب دیگری هم بگذارید تا دیدار بعدی بای

علی

این دو اسکلت را کنار هم گذاشته اند نمی توان این گونه عاشقانه مرد .تازه اگر این دو در کنار هم مرده باشند .آنها را همان گونه که بودهاند در قبر نمی گذارند . راستی اگر واقعیت داشته باشد آنها در خوب حالتی به دیار باقی شتافته اند

شعله

سلام عزیزم می بینم که سمتای ما رفتی

کچلمچل

بسیار زیبا شریانهای تاریخی را به بیننده پمپاژ کردی