برای یک ستاره
ساعت ٧:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٦  کلمات کلیدی: دل نوشته ، مادرانه

وقتی کودکی به دنیا میاید باورم میشود که خدا ایمانش را به ما ادمها از دست نداده است.هرکودک نوید تولد ستاره ای است که راه را برای ما روشن تر از انچه هست خواهد ساخت.تولد تک ستاره هایتان مبارک.یقین دارم وقتی دستان کوچک ستاره ات بر گردنت بیاویزد کهکشان راه شیری سینه ات را لبریز خواهد ساخت.باور کن...


 
برای عشق کوچکم
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱٤  کلمات کلیدی: مادرانه

با تو دوباره عاشق شدم 

لذت اولین عشق

دیوانگی لجام گسیخته برای بودن با هم

لذت لمس تو و بوسه

تکرار عاشقانه های قدیمی

در لالاییهای شبانه

و اشک چشم از سرخوشی

و درد گس شب بیداری

با تو دوباره عشق اول را تجربه کردم

عشق کوچک بی گناهم

روزی صدباره از سرنو عاشقم میکنی

و من هربار دیوانه تر از قبل تو را میخواهم

سپاس که قلبم را روشن ساختی

یسنای مادر


 
برای مخاطب خاص زندگیم
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱٦  کلمات کلیدی: دل نوشته ، مادرانه

سلام مخاطب خاص من...

نه ماه چقدر زود گذشت.انگار همین دیروزهای نزدیک بود که من فهمیدم دیگر یکی نیستم دوتا شده ام.انگار همین دیروزهای خیلی نزدیک بود که من زیر پوست تنم حس کردم قلبی با قلب من یکی شده است.انگار همین نزدیکیها بود که تکانهایت را حس کردم و دانستم دیگر تنها نیستم و تنها نفس نمیکشم و تنها زندگی نمیکنم.بعد دیگر تقسیم لحظاتم بود با تو ...با عشق کوچکم...

 شب اخر رسیده و فردا صبح تو زمینی خواهی شد و من در هیجان لحظه دیدار خوابم نمیاید.تو خواهی امد اما دیگر درون من نخواهی بود مستقل و موجودی کامل از فردا زندگی زمینیت اغاز خواهد شد.در عین اینکه بی تاب دیدارتم اما میندیشم هیچ وقت دیگر انقدر نزدیک به من و در من نخواهی بود.

بیا فرزندم تا با هم هزار راه زندگی را بپیماییم تا با هم سفرها کنیم و جاده های تجربه را بیازماییم . بیا فرزندم امیدوارم لایق داشتنت باشم.

اما..  

دلم تنگ تمام لحظه های این نه ماه خواهد شد.لحظه های هم اغوشی روح هایمان در یک کالبد.دلتنگ ضربه هایت تکانهایت و طنین قلبت زیر پوست تنم...

مخاطب خاص من ساده بگویمت دوستت دارم همین...


 
کتابهای مادرانه
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱۸  کلمات کلیدی: معرفی کتاب ، مادرانه

این روزها کتاب میخوانم؟بله زیاد هم میخوانم پس چرا معرفی نمیکنم چون خجالت میکشیدم! به همین سادگی....

راستش کتابهای این روزهای من همه محدود شده به کتابهایی که تجربه مادرانه من را افزایش دهد و فکر میکردم که خوب این کتابها به درد شما نمیخورند که تا اینکه ایملی دیروز دریافت کردم که کسی از من خواسته بود اگر کتاب خوبی در این زمینه خوانده ام معرفی کنم و بعد دیدم چرا که نه بالاخره بین خواننده های این وبلاگ مادر و پدرهای بی تجربه ای چون خودم هم وجود دارند و چه بسا کسانی که در آینده پدر و مادر میشوند پس اگر قول بدهید که به من و کتابهایم نخندید در این پست قصد دارم برایتان از کتابهای این روزهای یک مادر کاملا بی تجربه بگویم...

1-حاملگی هفته به هفته -  ترجمه و تالیف الهام زینالی بقا

این کتاب ساده ترین و کم حجم ترین کتاب مربوط به دوران بارداری است و هفته به هفته از اولین تا چهلمین هفته تغییرات بدن مادر و شرایط را خلاصه و مفید توضیح میدهد.

2-من و کودک من-نویسنده دکتر جواد فیض - انتشارات امیرکبیر-

به نظر من این کتاب هلو است! یک دایرالمعارف کامل از اطلاعات بارداری تا نگهداری نوزاد و نوپا و خردسال و کودک.هرسوال بی جواب یک مادر بی تجربه را پاسخگو است و بسیار راهنما برای امثال من که هیچ چیزی از بچه داری نمیدانیم.

3-همه مادران سالمند اگر....نشر دانش امروز

این کتاب از مجموعه سری کتابهای تعلیم و تربیت بنیادین با عکسهای رنگی و کاغذ براق کتاب جمع و جور و مفیدی است برای دوران بارداری و البته نگهداری از نوزاد و نوپا

4- همه کودکان تیزهوشند اگر...نویسنده دکتر میریام استاپرد نشر دانش امروز

واقعا کتاب مفیدی است برای بعد از بارداری و در این کتاب گام به گام از اول نشون میده که هفته به هفته بچه چه تغییرات ذهنی و جسمی میکنه و پدر و مادر برای تعامل با کودک و افزایش هوش او از چه طریقی میتونند باهاش ارتباط برقرار کنند و چطور بهترین بازیها را باهاش انجام بدن.با خوندن این کتاب متوجه میشید که خریدن اسباب بازیهای رنگ و وارنگ و گرون ارزش زیادی نداره و خودتون میتونید با ساده ترین ابزار بچه را پرورش بدین و باهاش تعامل داشته باشین به شرطیکه حوصله به خرج بدین.

5-همه کودکان سالمند اگر...نویسنده دکتر بنارد والمن .نشر دانش امروز

این دیگه مرجع مفیدی است برای همه درد و مرضایی که خدای نکرده بچه ها رو گرفتار میکنه و با زبون ساده راهنمای مفیدی خواهد بود برای مراجعه به پزشک کودکان.

6-رفتار پدر و مادر با کودک و نوجوان-نویسنده دکتر جواد فیض -نشر امیرکبیر

دیگه وقت تعلیم و تربیت رسیده-بارداری و نگهداری اولیه از نوزاد که تموم میشه پای چگونگی رفتار با او به میان میاد که واقعا مبحث مهمیه و همه این اطلاعات توی این کتاب سنگین و حجیم اما مفید پیدا میشه

6-مادر کافی -نویسنده جی-ا-فراست-نشر زوار

جو فراست رو که میشناسید؟همون که به داد پدر مادرهای مستاصل میرسه و به اونها راهکار رفتار با بچه های شیطان رو اموزش میده-دکتر سهامی رو چی؟ اون رو میشناسید؟ خدا رحمتش کنه من قبلا چند بار از نزدیک دیده بودمش.او هم روانپزشک کودک و نوجوان بود.حالا این کتاب با نویسندگی جو فراست و زیر نظر دکتر سهامی در دسترس قرار داره تا نشون میده که چطور میشه یه مادر کافی بود و نه یه مادر کامل!

7-و آخری یوگا در دوران بارداری و زایمان -نویسنده سیما سوندهی- نشر صورتگر

این یکی به درد اونایی که میخوره که یوگا رو دوست دارن و دلشون میخواد در دوران بارداری حال روحی و جسمیشونو با این ورزش شرقی بهتر کنند...

خوب دیگه دوستان من ، پستم اصلا سفری نبود اما شاید به درد بعضیها بخوره. البته که وبلاگ بیاتابرویم دوباره در آینده ای که خدا بخواد با سفرهای به روز شده، پر میشه و قبل از اون هم با سفرهای پیشین ننوشته. اما خوب این هم بخشی از زندگی ما است دیگر..ممنون تا بعد


 
ما 3 نفر
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٧  کلمات کلیدی: مادرانه

سالهای پیش کسی به من گفته بود که زندگی انسان به 7 تاییهای پی در پی و مختلفی تقسیم میشود.هر هفتی که میگذرد زندگی در جریان جدیدی میفتد  و دگرگونی خاصی برای ما پیش میاید.پارسال درست همین روزها؛4 دی؛ ٣۵ سالگیم به پایان رسید و من ششمین 7تایی جدید زندگیم را آغاز کردم.میدانستم چیزی رخ خواهد داد.چیزی که نویدش را دلم میداد و من به انتظار نشستم و آغاز ششمین 7 زندگیم کمی بعد از 4 دی 1392 کلید خورد.به قول کسی که بسیار دوستش دارم: پلک جهان پرید و من منتظر اتفاقی ماندم و اتفاق افتاد...

کمی به عقب برگردم . من آبان سال 1385 نوشتن این وبلاگ را آغاز نمودم.قصدم فقط سفرنامه نویسی نبود.از کتاب گفتم از سینما از تاتر از هنر از عشقهای بزرگم به زندگی از خود زندگی از جاده های رفته و گام نهاده از دوستیها از شعر موسیقی جداییها از همه چیز از خود زندگیم گفتم.

روزهایی که گذشت کم کم پر شد از دوستیهای بیشمار در این خانه مجازی در این فضای شخصی لذت بخش در بیا تابرویم.در این سالها وقتی به عقب برمیگردم میبینم تقریبا بیشتر زندگی را با شما تقسیم کردم.از حسم  از ذهنم برایتان گفتم و شما چه صبور چه باوفا و چه بامرام مرا همراهی کردید.

پس حالا فکر میکنم وقتش رسیده که بخشی از وجودم را نیز با شما تقسیم کنم...

بیایید باز کمی به عقب برگردیم.قدیمی ترها یادشان میاید سالهای پیش را که من از "عشق چوب کبریتی" برایشان حرف زدم و چقدر خوشحال حرف زدم اما خوشحالی من به پایانی تلخ رسید و من عقب نشستم.کمی دیگر دومین عشق چوب کبریتی در من جوانه زد ولی این بار دیگر از اشتراک حسم ترسیدم.دومی هم خاموش شد و منم دیگر انقدر سرخورده و تاریک شدم که این بخش دردهایم را هیچ وقت برایتان به اشتراک نگذاشتم.سالهای سختی گذشت و من مایوس تر از هرروز در خود میشکستم و بیشتر و بیشتر در خود فرو میرفتم بی آنکه کسی بفهمد زیر پوست من دردی کشنده جریان یافته است.من در خود میشکستم و کسی نمیفهمید که دلم لبذیز درد شده است. دردی که مرا از درون نابود میکرد.

پنجمین هفت تایی عمرم که به پایان رسید یک بار دیگر بلند شدم و این بار امیدی دیگر در دلم جوانه زد و این بار این 7تایی جدید معجزه ای را با خود برایم به ارمغان آورد من یک بار دیگر جوانه ای را در خودم حس کردم...

دیشب وقتی تجربه جدید من و محمد امین شکل گرفت اندیشیدم که آیا دوستان من این حق را ندارند در این حس جدیدم شریک شوند؟دوستانی که در این سالها صبورانه در همه لحظاتم با من بودند حالا هم باید بدانند که من نزدیک به مادر شدنم...

دیشب وقتی من و محمد امین به صفحه مانیتور خیره شده بودیم و به صدای قلب کوچکی گوش میسپردیم و چشم به دستها و انگشتهای گشوده موجود کوچکمان سپرده بودیم داشتم فکر میکردم زندگی خود معجزه است.معجزه ای که خداوند دارد درون من شکل میدهد.وقتی اولین جنبش کودک درونم را حس کردم وقتی زیر پوستم گرمی وجودی زنده را حس کردم وقتی صدای ضربان قلبی را از درون کالبدم شنیدم وقتی سر،پا و دستهای کوچکش را دیدم فقط توانستم بگویم:خدایا شکرت شکرت تا بینهایت که چگونه میشود به تو ایمان نداشت.به تو یقین پیدا نکرد....

حالا من دوباره خودم را با شما تقسیم کردم.این بار نه تنها ذهنم را بلکه بخشی از وجودم را و میخواهم از شما خواهش میکنم برایم دعا کنید تا این بار موجود کوچک درونم را زنده و سالم در وقت معینش در آغوش بکشم...

برایم و برای کودک درونم دعا کنید..میدانم دعایم خواهید کرد و همین مرا به ادامه راه هزاربار امیدوارتر خواهد ساخت.

و از اینکه 4 دی 1393 دوباره مرا با تبریکاتتان یاد کردید سپاسگزارم دوستان.