بختیاری(13)
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٧  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری

١۵/٣/٨٩-آخرین بخش سفر به چهارمحال بختیاری

IMG_6389

خوب! این دیگه اخرشه.دیگه داره پرونده این سفرهم بسته میشه.از روستای سرآقا سید که راه افتادیم دیگر دل و دماغی نداشتیم.بچه ها در خود فرورفته بودند و در سکوت خیره به بیرون شیشه های میبی بوس بودند.میشد فهمید که غم روستا دست از سر بچه ها برنداشته است.آقای راننده که احتمالا اوضاع داغان ما را دید جایی ترمز دستی را کشید و گفت پیاده شوید و نفسی تازه کنید...

bakhtiyari 432

جایی که عجیب حس غریبی داشت...دشتی بود تا بینهایت سبز  وجز ما هیچ کس آن اطراف نبود.در محاصره زاگرس بودیم و در کنارمان گله های اسبها در چرا.بالای سرمان پرنده ها اوج میگرفتند و هوا رو به سیاهی طوفان مینهاد.هرازگاهی باد قطره ای بر سرمان میریخت و نسیمی بسیار مفرح روحمان را تازه میکرد.کم کم دوباره زنده شدیم...

bakhtiyari 434

چشمه ای در همان نزدیکی وجود داشت با آبی بسیار سرد که دستها را کرخت میکرد و به بدن حسی از تازگی میداد.چشمه توف یکی از صدها چشمه آب معدنی چهارمحال است که شاید بتوان قسم خورد یکی از خوشمزه ترین آبهای دنیا را دارد.تمام بطریهای خودمان را با آن آب پر کردیم و سروصورتمان را هم با آب حسابی شستیم.پاها را هم در آب گذاشتیم تا یخ کنند و خونشان یک جورهایی منجمد شود و بعد وقتی روی سبزه های تازه گذاشتیمشان دوباره زنده شوند.خلاصه آن دره -آن چشمه و آن کوه ها حسی نادر به ما داد که من تا آن روز شبیهش را تجربه نکرده بودم. 

bakhtiyari 437  

گرسنه بودیم اما چیز زیادی هم برای خوردن نداشتیم.تنها چند نان خشک شده و تکه هایی از کالباس که مشکوک بودند به سالم بودن! اما همانها را بچه ها لقمه کردند و با اشتهایی وصف نشدنی نوش جان...گرسنگی که حمله کند گوشت خر هم بره سرخ شده میشود!!!

bakhtiyari 454

به نظر شما در این دره ساکت در میان اسبهای نجیب و سگهای گله و دنای برافراشته و سبزه های باران خورده و چشمه جوشان و سکوت سکوت سکوت چه چیزی بیشتر از نماز خواندن روی این زمین پاک میچسبد؟

bakhtiyari 446

یادم نبود بگویم که به غیر از آن چند پر کالباس مشکوک طالبی هم داشتیم.طالبیها را همان اول گذاشتیم کنار چشمه زیر آب سرد جاری و بعد آنها را که خنک خنک شده بودند شتری بریدیم و نشستیم به طالبی خوردن و آواز خواندن و کیف کردن

bakhtiyari 474

تا آنکه صدایی ما را به خود آورد.غرشی در دل آسمان پیدا شد و بکهو آسمان رنگ سیاهی گرفت. خدا اخطاری داد به ما که بلند شویم و یادمان بیاید که ناسلامتی همان شب قرار است به تهران برویم.حالا فکر میکنید که ساعت چند به هتل کوهرنگ رسیدیم؟؟؟

bakhtiyari 475

 ۶ بعدازظهر بود که دوباره از کنار هتل کوهرنگ سوار ماشینهایمان شدیم و این بار جدی جدی راه افتادیم به سمت تهران و خانه هایمان.دم غروب بود رفتن با آفتاب همیشه با دل هابازی میکند.دل ما هم گرفته بود وقتی داشتیم با گله های گوسفند و بز خداحافظی میکردیم.دشتها را پشت سر میگذاشتیم و دقایق آخر این سفر رویایی میرسید...رفتن در آخر هر سفر دلتنگ کننده است و تنها شوق رسیدن به خانه کمرنگش میکند.

IMG_6418

دیر وقت بود که دوباره به گلپایگان رسیدیم و این بار یک راست رفتیم سروقت رستوران گل سرخ گلپایگان و شکمهای بیچاره خالیمان را پر کردیم از کبابهای لطیف گلپایگانی.

۴ صبح بود که بالاخره در تخت هایمان آرام گرفتیم.


 
بختیاری(12)
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٤  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری

١۵/٣/٨٩-روستای سرآقاسید

سرآقا سید در ١۴٠ کیلومتری شهرکرد و در میان کوه های برافراشته زاگرس قرار دارد.

آنچه در ابتدا چشم را خیره خود میکند وجود معماری پله کانی خانه های این روستاست.تمام خانه ها از خشت خام ساخته شده و به صورت پله کانی فشرده هستند به طوریکه پشت بام هر خانه حیاط خانه دیگری است.

در این فصل سال از بالا که به روستا مینگریم روی پشته بامها کپه هایی از علوفه تازه را میبینیم که زیر نور خورشید پهن شده اند تا برای زمستان خشک و آماده گردند.

 

bakhtiyari 360

 

از مینی بوس پیاده شده ایم.در ابتدا کسی دوروبرمان نیست.آرام آرام شروع به پایین رفتن میکنیم تا در بطن این روستای شگفت انگیز قرار بگیریم.آنچه که به نظر من این روستا را از ماسوله متمایز کرده معماری بکر آن است.هنوز رد پایی از هیچ دست شهری زخمی بر پیکره بکر و ناب معماری اینجا نزده است.انگار زمان در این روستا در قرنهایی پیش متوقف گشته است.روستا به شدت به اصل خود نزدیک است.

 

bakhtiyari 372

 

کمی که میگذرد کم کم نگاه هایی جذب ما میشوند.از لابلای کوچه های خشتی روستا نگاه های شرمگین دخترکانی زیبا سرک میکشند.گاه از پشت یک دیوار یک جفت چشم آبی را غافلگیر میکنیم.گاه تنها ردی از حاشیه رنگین یک روسری در پیش زمینه دیوار وجود دخترکی کنجکاو را فاش میکند.گاه یک خنده ریز شیطنت آمیز از پشت یک در شنیده میشود.روستا دارد کم کم با ما دوست میگردد...

 

bakhtiyari 373

 

پایین تر میرویم.سر هر پیچ دری باز میشود و نگاهی تازه ما را تشویق به ماندن میکند.خانه ها ساده و گلین هستند.کوچه ها خاکی و قدیمی و ساکنین روستای سرآقاسید از تبار بختیاری ها ... مردمانی با گویش ناب بومی و پوشاکی اصیل و دست نخورده که در دامنه کوه های زاگرس صدها سال است خودشان کاشته اند و درو کرده اند و خورده اند و زیسته اند.اینجا انگار قرنها با دنیای بیرون فاصله دارد.

bakhtiyari 383

کم کم بچه هایشان به ما نزدیک تر میشوند و دست رفاقت به سوی ما دراز میکنند.این مردمان عجیب باصفایند و دوست داشتنی و کودکانشان پاک و بی آلایشند.برای آنها ما انگار از سیاره ای دیگر هستیم و برای ما هم انها انگار مال تاریخی دیگر هستند... دنیاهای ما فاصله زیادی دارد اما دلهایمان نزدیک شده است.

bakhtiyari 389

بچه ها دیگر یخشان آب شده و دنبال ما ردیف شده اند و هی حرف میزندد.هرکدام به نحوی میخواهد توجه ما را به خود جلب کند.ما هم از همصحبتی با آنها لذت زیادی میبریم.پسری که در عکس بالاست بزرگتر بچه ها و باسوادترینشان است با همین سن کم یک دنیا تجربه دارد این پسرک روستایی.برایمان از روستایشان میگوید از اینکه تنها ۴ ماه از سال میتوانند با دیگر روستاها و شهرها ارتباط داشته باشند و بقیه طول سال پشت برفها گیر میفتند و ارتباطشان با کل دنیا قطع میشود.در این زمان اگر کسی در این روستا بیمار شود باید خودبه خود خوب شود وگرنه محکوم به مرگ است...

bakhtiyari 396

این روستا تا همین چند سال پیش از نعمت برق هم محروم بود تا اینکه سرانجام به نعمت برق نائل شد!!! مردمان روستا در محرومیت زیادی به سر میبرند و همین دل مارا به درد میاورد.در این روستای زیبا که میتواند به یکی از قطبهای جذب توریست تبدیل شود مردم در فقر زیادی به سر میبرند.اینجا امکانات رفاهی بسیار بسیار اندک است. سیستم بهداشتی در حد تقریبا صفر است.به طوریکه  عموم خانه ها حمام و توالت ندارند و هیچ کس نیست که به داد این مردم خوب و مهربان برسد.دل ما بدجور میگیرد...

 

bakhtiyari 397

 

کوچه ها باریک اند و گلین.خانه ها خشتی هستند و به مویی بند.به همان نسبت که روستا از بالا مثل یک بهشت دل میبرد از درون روستا دل مارا غم و غصه به یغما میبرد. نمیدانیم باید برای این بچه ها چه کاری انجام بدهیم.بیشتر آنها بسیار باهوش و نجیبند. اما امکان اینکه بتوانند حداقل تا آخر دبیرستان به تحصیلشان ادامه بدهند وجود ندارد. اینجا مشکلات زیاد است.جوانها دسته دسته به فکر مهاجرت افتاده اند.با رفتن پسرها دخترها روی دست خانواده میمانند و درتنهایی دغ میکنند

bakhtiyari 404

این دخترک دوست داشتنی زهراست.کسی که در تمام طول راه دنبال من قدم به قدم راه میرفت در سکوت محض بدون حتی یک کلمه حرف.هرکاری کردم نتوانستم زهرا را به حرف بیاورم اما چشمهای زهرا انگار با من حرف میزد.چشمها عجیب کشش داشت و عجیب مرا به فکر فرو میبرد.دلم میخواست زهرا را در آغوش بگیرم و با خود ببرمش دورهای دور جایی که شاید طعمی از داشته ها برایش بیاورم...زهرا و تمام زهراهای این روستا چشمشان به ماهاست.به مایی که برویم و روستایشان را ببینیم و بلکه بتوانیم نیم کاری برای آنها بکنیم.نمیدانم خودم هم گیج شده ام....

bakhtiyari 388

سر هر پشت بامی چشمهایی بود که با اشتیاق به ما مینگریست.از دالان یک در دستهای پینه بسته  زنی مهربان بیرون آمد و به ما نانی داغ داد و پولی نگرفت.مناعت طبع این آدمها دگرگونمان کرد.حالمان بد بود به خدا...کمتر پیش آمده بود که اینگونه همه با هم افسرده بشویم.دلمان میخواست میتوانستیم برای این آدمها کاری کنیم اما نمیدانستیم چه کار...

 

bakhtiyari 414

 

اینکه چرا به این روستا سرآقا سید میگویند به خاطر وجود یک امامزاده با گنبدی طلایی در اینجاست.بالای امامزاده کمی که از کوه بالاتر برویم به یک چشمه میرسیم که معجزه میکند.اگر زنی نازا به آن بالا برود واز سنگریزه های کف چشمه چندتایی بخورد حامله میشود.این را یکی از بچه ها برایم تعریف کرد و وقتی چشمهای گرد مرا دید گفت : باور کن راست میگم.میخوای ببرمت خودت ببینی.؟ تاحالا یک عالمه زن اینجا حامله شده اند!!!!!

 

IMG_6369

این بچه ها چقدر با ما رفیق شده بودند.هرجا میرفتیم ریسه ریز و درشت کودکان چشم آبی دنبالمان میکرد.برایمان از آرزوهایشان میگفتند.پسرکی بود که ١٠ سال داشت و دلش میخواست زن بگیرد.اما زنی شهری! تا بعد برود و شهر زندگی کند و آنجا کار کند وبرای زنش پژوی ٢٠۶ بخرد و برای خودش یک مینی بوس تا کار کند و برای زنش پول در بیاورد...

IMG_6380 

تنها فقر است که دلهای مارا در این بهشت گم شده به درد میاورد.اینجا امکانات زیر صفر است و مردمان در تنگدستی.سوالی که ذهن مارا مشغول میکند این است که چراچنین جاذبه گردشگری باید اینگونه محجور و دورافتاده بماند.چرا کسی نیست برای این مردم کاری انجام بدهد.چرا کسی نیست تا راهی برای توریستی کردن این روستا باز کند تا در کنار آن کارآفرینی و درآمدزایی برای مردمان این روستای زیبا و شگفت انگیز فراهم بیاید.چرا؟

*ونکته آخر اینکه اگر روزی دلتان خواست به چند فرشته کوچک هدیه بدهید میتوانید به آدرس هتل کوهرنگ واقع در شهرستان کوهرنگ و به نام آقای رییسی دهکردی آنها را پست کنید.خود ایشان اقلام هدیه شده شما را به دست کودکان روستای سرآقاسید میرساند.بچه ها نیاز به کتاب های غیر درسی و نوشت افزار دارند و حتی اسباب بازی.دلشان شاد میشود و دل شما شادتر.قول میدهم...

*و نکته بعد از آخر اینکه حتما سری به بختیاری بزنید و از نزدیک این روستا را ببینید و به دیگران هم معرفیش کنید شاید بتوانیم با کمک هم در جذب توریست برای این روستا کاری انجام دهیم.ممنون!


 
بختیاری(11)
ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢۳  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری

١۵/٣/٨٩-درراه غار چما

ali_pics 661  

هنوز سوار همان اتوبوس کوچولوی نارنجی رنگمان هستیم.هنوز داریم کوه ها را دره ها را دشتها را علفزارها را یکی یکی پشت سر میگذاریم.باد میوزد و نگاه ما را با خود تا دورهای دور میکشاند.اینجا باید به احترام بزرگی طبیعت سکوت کنیم و تنها بیندیشیم.

bakhtiyari 308

مسیر بعدی ما دیدن غار یخی چما است.در ٢۵ کیلومتری آبشار شیخ علیخان و در نزدیکی روستای چما غاری وجود دارد که یکی از زیباترین و نادرترین غارهای ایران است این غار که "غار برفی چما" نامیده میشود در تابستان هزاران گردشگر را به سمت خود میکشد.شما هم اگر در این گرمای خرما پزان این روزها بشنوید که جایی در دل این سرزمین کهن هست که ارتفاع برف همین حالا در آن به ده ها متر میرسد بدانید که آنجا چما است!

bakhtiyari 311

اما اولش بگویم که برای دیدن غار باید دل و جان را به آب بزنید.آبی که از کوه های زردکوه سرازیر میشود و در طی زمستانهای سرد منطقه به دل غار میرود و آرام آرام به خوابی عمیق فرو میرود تا اینکه تبدیل میشود به قندیلهایی صدساله که روی هم انباشته شده اند و تلی از برف ایجاد کرده اند که در تمام طول سال این غار را یخ زده و سرد نگه میدارند.

bakhtiyari 316

از رود که میگذری و به آن سوی آن میرسی باید دامنه کوه را بگیری و بالا بروی.تا برسی به دهانه غار چما.اما در آن وقت سال که ما به آنجا رسیدیم خروش آب بی امان شده بود و زدن به دل جریان خروشان آب کاری بسیار خطرناک پس تنها به دیدن دهانه قندیل بسته غار قناعت کردیم و روی تخته سنگی نشستیم و خیره شدیم به خروش بی امان آبی که از دل غار چون اسبی وحشی بیرون میجست...

bakhtiyari 324

حالا باید راه رفته را برمیگشتیم.دوباره شلوارها را بالا زدیم و زدیم دل زدیم به دریا!! به آب بسیار سرد و یخ زده ای که از همان دهانه غار بیرون میزد و در رودی جریان میافت و بعد در مسیرش به تونل کوهرنگ میرسید.از سرمای آب برایتان هرچه بگویم کم گفته ام این را داشته باشید که وقتی به آن سمت رود رسیدیم بیجان و سست روی خاک ولو گشته و با دستهایمان که به شدت میلرزید به گرم کردن پاهای سرخ شده مان مشغول شدیم.بدنهایمان کرخت و بیحس بود و سرما انگار خون را در تنمان منجمد کرده بود. برای اولین بار حس خفگی ناشی از سرمای تن را چشیدم وقتی دیگر نفسم بالا نمیامد!

bakhtiyari 321

آقا بزی بلا گرفته هم از آن بالا بروبر ما را زیر نظر گرفته بود و به ریش نداشته مان در دلش کروکر میخندید و حتما با خودش میگفت این شهریهای نازنازی رو چه به زردکوه ما و رود و خروشش!

bakhtiyari 337

کمی که حالمان جا آمد راه افتادیم به ادامه مسیر به سمت روستای "سرآقا سید". در طول راه جابه جا برف روی دامنه های کوه های زاگرس دیده میشد و تن گیاهانی که از لابلای برفهای نفس بریده سر بیرون آورده بودند.این مسیر یکی از زیباترین طبیعتهایی است که در ایران دیده ام.طبیعتی وحشی و بکر که انگار جدا از دیگر نقاط ایران افتاده است.کوه را گرفته بودیم و هی بالا میرفتیم انگار به جایی نزدیکیهای خدا....

bakhtiyari 341

راه خاکی و پر دست انداز و پیچ در پیچ بود.دره هایی عمیق در کنار ما زیر چشمی نگاهمان میکردند و ما که زهره خیره شدن در چشمهایشان را نداشتیم و راننده خونسردی که از لب دره ها اتوبوس کوچولوی نارنجی را با خوش فرمانی حرکت میداد و ما که هرچه میرفتیم انگار از دنیای واقعی دورتر میشدیم و داشتیم به یک رویا نزدیکتر میگشتیم.تو بگو انگار این راه جایی در این دنیا نبود.پشت این دره ها این کوه ها این دشتها یک تکه زمینی مخفی بود که با گردش چوب یک جادوگر ناگهان جلوی ما ظاهر شد...

bakhtiyari 346

روستای سرآقا سید-ماسوله بختیاریها!

این قصه ادامه دارد...


 
بختیاری(10)
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٥  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری

 ١۵/٣/٨٩-آبشار شیخ علیخان

 bakhtiyari 242

خوب ما امروز قصد برگشت به تهران را داریم اما از آنجاییکه به قول یکی از دوستان هیچ وقت مثل یک بچه سربه راه صبح اول وقت به طرف شهرمان راه نمیفتیم این بار هم انگار نه انگار که قصد برگشت داریم.صبح زود یک مینی بوس کرایه کردیم به قصد دیدن چند جاذبه گردشگری .قصد آخر هم دیدن روستای سرآقا سید بود که چون در راهی پرپیچ خم کوهستانی واقع گشته با ماشینهای شخصی امکان رفتن به آنجا فراهم نبود.پس به پیشنهاد آقای رییسی یک مینی بوس گرفتیم و راه افتادیم خوشحال و خندان به سمت آبشار شیخ علیخان در نزدیکی شهرستان کوهرنگ...

bakhtiyari 250

از دور جمعیت زیادی را میبینیم و میفهمیم که رسیده ایم به نزدیکی آبشار.هوا حسابی آفتابی و آبی است و میچسبد برای کوهنوردی اما متاسفانه ما وقت کافی نداریم.پس به سرعت پیاده میشویم و راه میفتیم دامنه کوه را تا نزدیکی آبشار بالا ...

bakhtiyari 254

آبشار شیخ علیخان در ٩٢ کیلومتری شهرکرد و در نزدیکی روستای شیخ علیخان قرار دارد و یکی از قشنگترین آبشارهای بختیاری است.این آبشار که از دل چشمه های سرد کوهستان سرریز میکند با فشار از یک تنگه باریک بیرون میزند و هزاران قطره آب سرد را به سر و روی ما میپاشد.رنگین کمانی هفت رنگ در آسمان پدید میاورد و نسیم خنکی را به استقبال بازدیدکنندگانش میفرستد.

bakhtiyari 256

آنچه که دیدن این آبشار را ضروری میکند این است که علاوه بر زیبایی خیره کننده آن میتوان در اطرافش سکونت گاه های ایلات را دید و از نزدیک با آنها آشنا شد.راهی که ما میپیمودیم در دوطرف کوهستانی پرپیچ و خم بود و تا چشم کار میکرد دشتهایی سبز بود با کله های فرفری گوسفندان لابلای علفزار.

 bakhtiyari 281

رودخانه هایی جاری در دل کوهستان باعث به وجود آمدن بهترین مرغزارها گشته بود. علف و آب فراوان و به یمن آنها دام به وفور دیده میشد.هرجا هم که آب و علف و دام وجود داشته باشد ایل هم همانجاست.

bakhtiyari 290

هرطرف را که نگاه میکردیم ده ها سیاه چادر ایلیاتی دیده میشد.برای من عجیب بود که در دامنه هایی بسیار پرشیب چطور این چادرها برافراشته بود و آدمها در آن زندگی میکردند.مردان و زنان و کودکانی که به سادگی با طبیعت در آشتی بودند.تو بگو طبیعت مال آنها بود.مال مردمانی که به طبیعت عشق میورزیدند و طبیعت را به مبارزه میطلبیدند.

 bakhtiyari 303

زندگی در دل کوهستان سرد کار راحتی نیست.مبارزه با قدرت بی امان طبیعت مرد طبیعت میخواهد.ذات این آدمهای پاک از جنس خاک است و آب است و علف.این آدمها با کمترین امکانات رفاهی زندگی میکنند نمیدانم شاید برای زنده بودن هرلحظه در حال جنگند.وقتی در دستهای پینه بسته صورتهای آفتاب سوخته و بدنهای گداخته آنها بنگری یک جورهایی شرمنده میشوی.باید باشی و خیره در چشمهای نافذ آنها شوی تا بفهمی من چه میگویم...

کوچ سالانه ایل بختیاری از مراتع و چراگاه های مناطق سردسیر استان چهار محال و بختیاری به طرف نواحی جنوب کشور یعنی، استان خوزستان بین 4 تا 6 هفته به طول می انجامد. این کوچ جابجایی جمعیتی بسیار گسترده و مثال زدنی از مقاومت زن، مرد، پیر و جوان به همراه هزاران رأس دام است که از 5 مسیر مختلف، سخت ترین و صعب العبورترین مناطق کوهستانی را پشت سر می گذارند تا به مراتع و چراگاه های جدید برسند.

زمستانهای سرد وقتی ایل باید از برف بگذرد گیوه های آنان کفاف انبوه برف سرد را نمیدهد و از هم دریده میشود.آنها گیوه از پا درمیاورند و به پاهایی لخت به برف میزنند.تنها با دمیدن در سورنا و دهل از خود بیخود گشته و برف را طاقت میاورند و از آن گردنه های برف گیر به سلامت میگذرند...

وقتی یک زن ایلیاتی درد زایمانش میگیرد و ایل در حرکت است زن آرام و خاموش پشت یک قطعه سنگ میرود و پس از ساعتی افتان و خیزان با کودکی در آغوش به ایل ملحق میشود با کودکی که بند ناف آن با سنگهای تیز کوه بریده شده است...

ایل یعنی استقامت یعنی صبوری یعنی طاقت یعنی ...

ایل بختیاری قرنهاست که در کوه های زاگرس ماوا دارد.ایلی به قدمت تاریخ ایران کهن و به وسعت لرستان سرزمین پارس باستانی.میدانید تاریخ آنها به عیلامیها به سکاها و به پارسیها میرسد؟؟؟

بختیاریها شاید از جمله دست نیافتنی ترین قوم ایرانیها در تاخت و تازهای بی امان دشمنان بودند.کوه های زاگرس که چون دژی محکم همیشه آنها را از گزند دشمن حفظ کرده مثل پدر پیری برای آنهاست که آغوشش به حمایت خانواده بزرگش همیشه گشوده شده ...میگویند اسکندر هم نتوانست به اینجا نفوذ کند و اکنون چشم آبیهایی که در ایلات پراکنده اند ترکیب نژادی یونانیهایی هستند که بعد از حمله اسکندر در ایران ماندند و به مرور با نژاد بختیاری آمیختند.نمیدانم راست است یا نه؟؟؟

رنگ لباسهای زنان جوان بختیاری شاد و رنگارنگ است اما زنان مسن تر یکسر سیاه پوشند و این عجیب مینماید.روسریهای آنها هم حریر هایی است که با سنجاق زیر گلو گره میزنند و موهای بافته خود را چون دو گیس از دوطرف بیرون میریزند با فرقهایی باز شده از وسط سر.

مردان هم کلاه نمدی و بالاپوشی قبا گونه دارند با گیوه هایی که در سرما گرما را نگه میدارد و در گرما پا را خنک میکند.

زنان و مردان بختیاری با گویشی بسیار نزدیک به پارسی دری مهمان نوازان مهربانی هستند که در هرجا در چادرهایشان به روی شما باز است و صورتهایشان به خنده گشوده...

در چهارمحال بختیاری به دنبال آثار باستانی نباشید.دیدنیهایش در مردمانش در طبیعتش در فرهنگش خلاصه میشود.


 
بختیاری(9)
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٠  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری

١۴/٣/٨٩-شبی در میان بختیاریها

IMG_6287

 اگر بگم یکی از تکرار نشدنی ترین شبهای عمرم را در کنار آتش بختیاریها در کنار سیاه چادر آنها در کنار صفا و محبت آنها گذرانده ام دروغ نگفته ام.من تجربه ای شگرفت در کنار این مردمان سخت قامت دلیر داشتم در شبی بهاری و زیر آسمانی که به من بسیار نزدیک بود.انقدر نزدیک که تحدب آسمان در قلبم فرو میرفت و ستاره ها مثل دانه های مروارید در دامنم میریخت.گویی رشته تسبیح خداوند گسسته بود و آبشاری از دانه های نورانی بر سر ما میریخت.این آسمان بسیار برایم خاطره انگیز شد.آن شب برایم بسیار مقدس شد.آن آدمها برایم بسیار قابل تحسین شدند و آن خاطره برایم متبرک شد.

IMG_6276

قبلا هم گفتم که صاحب هتل کوهرنگ شخص آقای مهندس رییسی دهکردی است.شخصی بسیار خوش فکر و صاحب نام که تحصیلاتش را در آمریکا گذرانده و با وجود امکانات زیادی که برای زندگی در خارج از ایران دارد خاک وطن را برای گذران عمر انتخاب کرده است و از میان خاک وطن هم خاک زادبوم خود یعنی کوهرنگ و زندگی میان ایل بختیاری.آقای مهندس با این کار علاوه بر اشتغال زایی که برای مردمان بومی فراهم ساخته نقش پررنگی هم در شناساندن فرهنگ منطقه به علاقه مندان دارد.وقتی که تشخیص دهد شما علاقه مندید ساعتها از وقت خودش را به شما اختصاص میدهد برایتان از بختیاریها میگوید.از فرهنگشان از خصوصیات زندگیشان از آداب و رسومشان و از مشکلاتشان.

شب پیشتر آقای مهندس را در لابی هتل دیدیم و با او رفیق شدیم.بعد از ساعتی گپ زدن او به ما قول داد که شب بعد ساعت ١١ ما را با خود به یکی از سیاه چادرها ببرد و بعد سرچشمه رود کارون را نشانمان دهد.

IMG_6277

آقای مهندس به قول خود وفا کرد.او به همراه تعداری از دوستانش و ما با ٢ ماشین درست و درمان! دنبالش راه افتادیم در سیاهی مطلق شب و در پیچ و خم کوهستانی صعب العبور.ماجرا خیلی هیجان انگیز شده بود.این راه راهی نبود که ما بتوانیم بدون یک بلد! آن را طی کنیم و اگر آقای مهندس با ما نبود صد سال سیاه هم اینجا را نمیدیدیم. ساعتی کوه را گرفتیم و بالا رفتیم.فقط صدای زوزه گرگ شنیده میشد و جز نور چراغ ماشین جلویی هیچ نور دیگری نبود.جاده به شدت خاکی و پر دست انداز بود تا اینکه بالاخره مهندس ایستاد.پیاده شدیم و جلو رفتیم.نور یک فانوس در شب درخشید.سیاه چادری از دور دیده شد.زن و مرد پیری بیرون آمدند به استقبال آقای مهندس رییسی.

ما پای در محفل شبانه یک زوج عشایر بختیاری گذاشتیم.همه چیر برای ما جذابیت داشت.از آتش جلوی چادر تا بوی خوش چای زغالی.از مشک  کره تا کاسه های دوغ محلی که برای خوش آمد گویی به ما دادند.از صورت مهربان زن عشایر تا دستهای پینه بسته مرد .همه چیز به شدت در دلهایمان نشست.

bakhtiyari 220

 از سادگی زندگی آنها چه بگویمت برایت.انقدر که بدان ما مقابل زن شرمنده بودیم و او مقابل ما.وقتی درآغوش گرفتیمش بوی مادرهایمان را میداد.نمیدانم شاید حسی از گذشته در ما بیدار شد.زن بوی بکر سینه مادرهایمان را میداد وقتی ما را به زیر سینه میگرفتند.زن بوی سختی میداد بوی نجابت میداد بوی شجاعت میداد بوی شیر میداد! 

IMG_6285

بعد از ساعتی با آنها بودن راه افتادیم پیاده به سمت سرچشمه رود کارون.سیاهی مطلق بود و تنها یک چراغ قوه وجود داشت که در دست مهندس بود و او جلوتر از ما راه میرفت.ما هم ریسه شده بودیم به دنبالش.هیچ چیزی نمیدیدیم.پاهایمان گاه تا زانو در گل فرو میرفت.تا اینکه مهندس ایستاد.در ابتدا هیچ چیز ندیدیم فقط یک صدای بسیار خروشان از فاصله نزدیک به ما شنیده شد.مهندس با نور چراغ قوه کوه را روشن کرد و با سیلاب خروشان خشمگینی دیدیم که با دندانهای دریده و با قدرت به زیر میریخت.این سرچشمه رود کارون بود.

آنچه در عکس مشاهده میکنید برف نیست بلکه آبشار خروشان کارون است که از شدت فشار شبیه برف شده است.

ما بهت زده خیره ماندیم.تنها یک متر با دره ای فاصله داشتیم که اگر به ته آن سقوط میکردیم خودمان هم آب میشدیم! و روبرو و روبرو و روبرو و روبرو... ما گیج شده بودیم ار اینهمه اقتدار آب و پیوند آن با سنگ ...

IMG_6291

همه با هم نشستیم بر روی خاک و مهندس برایمان حرف زد.از ایران از شکوه ایران از تاریخ ایران از عشق به ایران از خاک ایران از وطن از وطن از وطن.... .وما غرق در کلام این مرد شدیم و ساعتی گوش جان سپردیم به سحر کلامش.بالای سر آسمان سیاه گسترده بود که هزاران نه میلیونها ستاره بر آن میدرخشید.نقطه به نقطه نورانی بود سیاهی در این زمینه پولک دوزی شده مغلوب گشته بود.و ما شهاب باران شدیم.انقدر زیاد که وقت نمیکردیم آرزوهایمان را بر زبان جاری کنیم .ان شب انگار شب آرزوها شده بود.

فتبارک الله احسن الخالقین!

bakhtiyari 238

کسی هر دقیقه یک بار تیری به سمت آسمان شلیک میکرد (نه محمد امین). پرسیدیم چرا؟ مهندس گفت :چون دورتادور شما پر از حیوان وحشی است تا ده دقیقه این صدای تیر آنها را دور میکند.تا اینکه بوی قوی تن شما دوباره آنها را به این سمت میکشاند...

پرسیدیم:چه حیوانی؟؟؟

جواب داد به خونسردی:خرس-گرگ-شغال و حتی پلنگ!!!!!

و ما درخشش چشمهای آنها را در تاریکی دیدیم و هیجان تا مرز دیوانگی ما را کشاند.

IMG_6292 

 از آنجا برگشتیم.مهندس گفت بیش از این نباید در قلمروی آنها بمانیم.خواب آنها را نباید آشفته سازیم.و ما برگشتیم کنار آتش..

و در آنجا کسی زده بود زیر آواز و برایمان آوازی لری میخواند و دیگری در کنار آتش برایمان بختیاری میرقصید و ما هم دست در دست هم پایکوبی میکردیم.

bakhtiyari 240

زمان رفتن فرا رسید.دل کندن ساده نبود اما شب نیاز به تنهایی داشت.آخر ماه داشت سر درمیاورد.

شب بخیر شب زیبای بختیاری!ما رفتیم...


 
بختیاری(8)
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۸  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری

١۴/٣/٨٩-تالاب چغاخور

bakhtiyari 119

گز بلداجی شنیده بودی؟من همیشه فکر میکردم این گز اصل ونسبش میرسد به اصفهان اما بعد فهمیدم که اشتباه میکردم.بلداجی شهری است در چهار محال بختیاری. وقتی از شهرکرد به سمت جنوب حرکت کردیم به شهر بلداجی رسیدیم شهری که به گز انگبینش معروف است.در اطراف کوههای بلداجی درختچه های انگبین میروید که از آن شیره شیرینی برای تهیه گز بدست میاید.

سالهای قبل یکی از ساکنین روستای بلداجی در اصفهان مشغول به کار شده و پروسه تهیه گز را فرامیگیرد.سپس به شهر زادو بوم خود برمیگردد و تهیه گز را این بار از درختچه های انگبین بلداجی شروع میکند.پس از چندی گز انگبینی بلداجی معروفترین گز شده و این حرفه در این روستا رشد میکند تا جاییکه امروز کارگاههای گز در تمام شهر کوچک بلداجی دیده میشود و این شیرینی دلپذیر حتی به خارج از ایران هم صادر میگردد.

در خرید گز بلداجی دقت کنید.وقتی روی جعبه ای دیدید نوشته شده گز اصلی بلداجی بدانید ان تقلبی است چون گز بلداجی اثلی است نه اصلی.اثل هم نام یک گیاه است که گز از آن تهیه میشود....!!!!!!!!!!!

bakhtiyari 152

در نزدیکی بلداجی و در ٢۵کیلومتری از شهر بروجن یکی از معروفترین تالابهای بین المللی ایران قرار دارد.تالاب چغاخور در سر راه شهرکرد به خوزستان.تنوع گیاهی اطراف این تالاب و آب فراوانش اینجا را به زیستگاهی برای انواع پرندگان تبدیل کرده است که سالانه پذیرای هزاران مرغ مهاجر میشود.همچنین وجود انواع ماهیان آبزی در این تالاب اینجا را تبدیل به یکی از گردشگاههای اصلی ماهیگیران هم ساخته است.در کنار تالاب پرآب چغاخور میتوان ردی از لاک پشت و قورباغه و گراز و روباه و خرگوش هم دید...

bakhtiyari 155

طبیعت این تالاب به قدری بکر و زیباست که تا نبینی نمیتوانی درکش کنی.وقتی سایه ابرها روی سطح صیقلی آب میرقصد و عکس کوه های "کلار" روی آب میفتند. وقتی سایه های بوته ها برای لاک پشتها سایه بانی میشود و قوباغه ها در کنار گامهایت به زیر لجنزار خودرا مخفی میکنند.وقتی پرستوها اوج میگیرند و چلچله ها آواز سر میدهند چغاخور بهشتی دیگر میشود...

IMG_6209

در کنار تالاب ماهیگیرانی را میدیدیم که قلاب به دست و در سکوت به آب خیره شده اند و گویی در حال مراقبه هستند اما این سرباز یک استثنا بود.او تا نزدیک شانه هایش درآب فرورفته بود بی هیچ حرکتی دستهایش هم در آب بود و ساعتی به همین شکل ایستاده بود و ما آخر نفهمیدیم که چه سری در کار این سرباز است....

bakhtiyari 154

تالاب را دور زدیم و جایی خوش منظره در کنار سایه سار درختان سرو بساط پهن کردیم. تالاب روبروی ما بود و صدای خوش سروستان که باد لابلایش میپیچید پشت سرمان. علفزار خیس از رد تالاب فرش زیر ما بود و آفتاب نوازشگرمان.

bakhtiyari 167

و گله های بزغاله ای که با چوپانهای کوچولویشان دو وو بر ما میچرخیدندو صدای زنگوله های آنها انگار موسیقی متن این تصویر سبز و زنده بود.و گوسفندان شیطانی که جلوی دوربین ژست عکاسی میگرفتند...

ali_pics 533

همه چیز ازتهران آورده بودیم.از پیاز و خیار و گوجه و لیمو تا نان و گوشت و زغال و کبریت. کسی سالاد درست میکرد و دیگری در حال به سیخ کشیدن گوشتها بود.یکی آتش فراهم میکرد و دیگری بساط سفره را ..یکی هم سرگرم ناخنک زدن به دست رنج دیگران بود...

ali_pics 571

نانها را از شهرکرد خریده بودیم.بوی محلی بودن میدادند.گوجه ها آماده شدند و کبابها بویشان به راه افتاد.یک سگ گله هم از این بوی مطبوع کشیده شد پیش ما. اوهم سهمی داشت در این گشت و گزار طبیعی.

 و در آخر چه چیزی بیشتر میچسبد از چای زغالی روی آتش در حال فروکش اجاق صحرایی ما؟حالا بعد از چای باید پاهایت را دراز کنی و لم بدهی زیر نور آفتاب و در پناه تالاب تا میتوانی نفس برای زندگی شهریت ذخیره کنی.

bakhtiyari 138

و این آقا گاو شکمو که وقتی ما به تالاب رسیدیم سرش زیر علفها گرم خوردن بود و وقتی ما بعد از چند ساعت قصد برگشت کردیم همچنان سرش زیر علفها گرم خوردن...


 
بختیاری(7)
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳۱  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری

١۴/٣/٨٩-کوهرنگ

bakhtiyari 100

نمیدونی چه حس گرمی است در آغوش کشیدن یک بره ١٠ روزه سفید ونرم و بوییدن عطر شیری که از لابلای پشمهای سفیدش به مشام میرسد و گوش سپردن به صدای لرزان و ضعیفش و تن سپردن به ضربان دل بیقرارش از زیر پوست نرم و نازکش....نمیدانی چه حسی است ! انقدر شیرین و دست نیافتنی است که دلت نمیخواهد او را از تن خود جدا کنی....

bakhtiyari 105

نمیدانی دیدن یک بزغاله کوچک زیر تن مادر و زیر سینه های پر شیر او و شنیدن صدای ملچ ملچ کردن او حین نوشیدن شیر و در پناه آغوش مادر چه دیدنی است انقدر دیدنی که دلت میخواهد ساعتها بنشینی و تنها خیره شوی به بزغاله کوچک و به حرکات دهانش که چگونه عاشقانه و دیوانه در پی سینه شیرده مادر میگردد...

bakhtiyari 112

نمیدانی چه کیفی دارد دیدن صدها بچه قورباغه شیطان در دل چشمه کوهستان که ریز و تند و سریع از لابلای سنگها شنگول و بانشاط شیرجه میزنند و این سو و آن سو میروند...

bakhtiyari 115

نمیدانی چقدر زیباست  دیدن لباس رنگارنگ یک دختر بختیاری لابلای تن سبز علفزار و ساعتی گپ زدن با او در حالیکه تند و تند پشم میریسد و از سر کنجکاوی از تهران و جوانهای پایتخت نشین سووال پیچت میکند .دخترکی که از دوربین خجالت میکشد و تو او را ناگهان شکار قاب دوربینت میکنی.دخترکی که حسرت تو و ماشین و لباست را میخورد و تویی که حسرت زندگی سالم و ساده او را میخوری.دخترک زیبای بختیاری. زن بیشه های سبز چهارمحال.

bakhtiyari 134

نمیدانی وقتی باد میوزد و گندمها چون دریایی طلایی موج میخورند و صدای لطیف پریزادگان از میانشان شنیده میشود و کفشدوزکهای قرمز روی ساقه های آنها رژه میروند چه منظره بدیعی ایجاد میکند...

IMG_6171

نمیدانی چه حسی است  وقتی صبح بلند میشوی و پنجره اطاقت را باز میکنی و بوی علف خیس را به درون میکشی و اسبهای نجیب سر به زیر را درست زیر اطاقت میبینی که در حال چرا هستند و یکهو لابلای علفهای بلند سر یک کره اسب یک ماهه را میبینی که به زور روی پاهای لاغرش ایستاده و پوزه به تن مادر میساید تو را دچار یک حس لطیفی میکند.یک جس ناب دهاتی که مثل روح کالبد مرده شهری تو را زنده میکند...

bakhtiyari 180

اینجا کوهرنگ است شهری از چهار محال و بختیاری با ارتفاعات زردکوهش-تونل خروشان آبهایش -چشمه دیمه و آبشارهای خروشانش و شیرهای سنگی قبرهای مردانش.اینجا کوهرنگ است با رنگهای درخشان قالیهایش با سیاه چادرهای ایلاتش با دشتها و مراتع سرسبزش با صدها گله گوسفند و بزهایش .با اسبهای نجیب و باوقارش و با تمام عناصر ناب و ساده مردمان با ریشه و اصالتش....

bakhtiyari 207

اینجا هتل ۴ ستاره کوهرنگ است که ما در آن اقامت کردیم.هتلی در دل محیطی بکر و عاری از آلودگی شهری در فضایی پاک و آب و هوایی کوهستانی با سگهای باوفایی که در هر قدم دوستانه به تو خوش آمد میگویند.هتلی که به همت دکتر رحیم رییسی دهکردی ساخته شد و بعد ها به دست پسرانش مهندس فریدون رییسی و دکتر هوشنگ رییسی ادامه گرفت...

bakhtiyari 462 

اینجا تونل کوهرنگ است که از هتل کاملا دیده میشود.تونل کوهرنگ تونلی است که برای انتقال آب رود ماربر (آب کوهرنگ) به زاینده‌رود در نزدیک شهر  کوهرنگ ساخته شده است.

آب کوهرنگ یکی از سرچشمه‌های کارون بود. پیوستن آن به زاینده‌رود بخاطر نزدیکی سرچشمه این دورود از گذشته در نظر بوده است. در ۹۹۶ ه.ق. شاه طهماسب اول ماموریت پیوستن این دو رود را به میرفضل‌الله شهرستانی حاکم اصفهان سپرد. قرار بود که با کندن مسیری در کوه کارکنان این کار انجام شود. ولی بخاطر تحولاتی این کار به سرانجام نرسید. در دوره شاه عباس اول نیز کوششی شد و آن نیز ناتمام ماند.

 نخستین تونل کوهرنگ در سال ۱۳۳۲ بهره‌برداری شد. در سال ۱۳۶۴ تونل دوم به بهره برداری رسید. در سال ۱۳۷۷ عملیات ساخت سومین تونل کوهرنگ آغاز شد.


 
بختیاری(6)
ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٦  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری

١٣/٣/٨٩- پل زمانخان-خانه سردار اسعد بختیاری-پیر غار

1

یادتونه گفتم سرچشمه رود زاینده رود چشمه دیمه کوهرنگه خوب شاید تصور بیشتر ما این بوده که زاینده رود فقط تو اصفهان جریان داره در صورتیکه این رود که بزرگترین رودخانه مرکزی ایرانه سر راهش از جاهای زیادی میگذره که قسمتی از سفرش هم تو همین استان چهرمحاله.این رود خروشانی که کنارش ایستادیم همون زاینده روده که پل زمانخان که مربوط به عهد ساسانی است یکی از پلهای قدیمیش محسوب میشود. این پل به دستور زمان خان یکی از روئسای ایل قشقایی ساخته شد.قصه ها میگویند که در قدیم مردم روستایی برای گذشتن از عرض رود باید پا به این آبهای خروشان میگذاشتند در یکی از روزها کودک خردسال یکی از زنان داخل آب افتاد و خفه شد.مادر داغ دیده کودک مرده را روی دست پیش زمان خان برد و با اشک و ناله گفت که تا کی باید کودکانشان در آبهای خروشان رود از بین بروند.زمانخان بسیار تحت تاثیر قرار گرفت و همان زمان دستور ساخت این پل را داد.

پل زمانخان در ٢۵ کیلومتری شهرکرد و ۵ کیلومتری شهر سامان قرار دارد.

ali_pics 507 

بعد از دیدن پل زمانخان به سمت شهر جونقان در ۴٢ کیلومتری شهرکرد راه افتادیم.شنیده هایمان میگفت که در این شهر که تا آن روز اسمش را نشنیده بودیم یک خانه قدیمی متعلق به سردار اسعد بختیاری قرار دارد.بعد از رسیدن به شهر جونقان به عمارت مورد نظر رسیدیم اما در بدو ورود در عمارت بسته بود و هیچ کس در آن حوالی پاسخگوی ما نبود.با پررو بازی که درآوردیم و حسابی به در عمارت زیگیل شدیم بالاخره سرباز جوانی در را به رویمان گشود و ما را به درون راه داد.

بعد هم سر فرصت و با مهربانی هرچه از تاریخ عمارت میدانست برایمان تعریف کرد.

bakhtiyari 060

اول از همه گفت که جونقان از کلمه "جوی خون" میاید که در لحجه محلی و پس از سالها به این شکل تلفظ شده و علتش هم خون و خونریزیهایی است که در زمانهای بسیار قدیم در این شهر انجام شده است.اما خود قلعه حدود ١٨٠ سال پیش به دستور سردار اسعد بختیاری ساخته شد.او پسر یکی از روئسای بختیاری بود که در فرانسه تحصیل کرد و در دوره فتح تهران به دست مشروطه خواهان به تهران آمد.

bakhtiyari 056

داخل بنا مثل تمام بناهای دیگر قاجار تلفیقی از معماری اروپایی -ایرانی است که بنایی دو طبقه و خشتی است که در نمای آن از آجر استفاده شده است و داخل اطاقها با هنر گچ بری و آیینه کاری و حجاری تزیین شده است.

در این عکس بچه ها را حین یک عمل ژانگولر میبینید.انعکاس تصویر در تصویر در آیینه هایی رودرروی هم و تکثیر بینهایت ما .....

bakhtiyari 057

در سال ۵٨ طی یک زلزله سخت که در این منطقه آمد ساختمان شکاف عظیمی برداشت به طوریکه خانه به دونیم شد!میراث فرهنگی از معماران انگلیسی یاری خواست برای مرمت بنا.آنها هم با سیم بوکسولهای بزرگی ساختمان را بهم متصل کردند.هنوز هم در زیرزمین بنا میتوان این سیمهای فلزی را دید.بنا دو طبقه است که بخشی از آن شامل راهرویی است که دو طرف آن یک عالمه اطاق قرار دارد که از قرار اطاقهای همسران سردار!!! بوده اند.

bakhtiyari 068

تا ٢ ماه دیگر مرمت بنا تمام شده و اینجا تبدیل به یک موزه میشود.

بعد از دیدن عمارت آقای سرباز مهربان ما را به دیدن زیر شیروانی عمارت دعوت کرد.جایی که برای دیدنش باید از یک نردبان کمی ترسناک بال میرفتیم.(بین خودمان هم باشد که بنده فوبیای ارتفاع دارم)

bakhtiyari 074 

اما زمانی که به بالای آن و به بخش زیر شیروانی بنا رسیدیم انگار وارد خانه جادوگرها شده بودیم.فضایی به نهایت جالب و پرراز و رمز که لابلای صدها کنده چوبی آن صدها کبوتر لانه کرده بودند و در آن فضای داغ و تاریک صدای بقبقوی آنها شنیده میشد و هرازگاهی با یک پرپر زدن ده ها پر را به آسمان بلند میکردند و فضایی سورئال به آنجا میدادند.

bakhtiyari 093

بعد از دیدن عمارت سردار اسعد به دیدن آبشار "پیرغار" رفتیم.گردشگاه پیر غار در ۵ کیلومتری فارسان و نزدیک روستای ده چشمه قرار دارد که مردم زیادی برای گشت و گذار و گذراندن یک عصر بهاری در آن جمعند.هر طرف را که نگاه میکنیم در کنار چشمه زلال پیرغار و لابلای درختانی که کنار آبشار آن روییده اند بساط شامی پهن است و بوی پلوی دم کرده و کباب مردم باصفا به راه!ما هم زیراندازمان را آنجا پهن کردیم و چای و نسکافه با کیک خوردیم و در آن هوای دلچسب به ریه هایمان زندگی تزریق کردیم و بعد هم نفسی در گلو انداختیم و همه با هم زدیم زیر آواز....

ali_pics 509

یک بخش این گردشگاه یک غار عجیب و غریب است که در آن مردم شمع روشن کرده بودند و دخیلهای سبزی به سنگهایش بسته بودند.کسی نبود تا برایمان توضیح دهد چرا اما خودمان این طور نتیجه گرفتیم که شاید "پیرغار" مرادی بوده که در این غار به نیایش مینشسته است و به احترام او بعدها مریدانش نام این چشمه و آبشار را "پیرغار" گذاشته اند.البته الله و اعلم! اگر کسی اطلاعات دیگری دارد لطفا مارا مطلع کند.

bakhtiyari 082

در این گردشگاه یک لوح سنگی مربوط به دوره مشروطه هم قرار دارد که بخشی از تاریخ مشروطه و فعالیتهای مردم منطقه بر آن حک شده است که متاسفانه برای ما قابل خواندن نبود و چیز زیادی از آن دستگیرمان نشد.


 
بختیاری(5)
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٢  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری

١٣/٣/٨٩-قلعه دزک

bakhtiyari 021

از چالشتر که بیرون آمدیم راه افتادیم به سمت روستای دزک در ٣٢ کیلومتری شهرکرد که شنیده هایمان میگفت قلعه باستانی دزک در آنجا قرار دارد.هیچ اطلاعی از آن قلعه در دست نداشتیم جز تنها یک نام و نشان.همه خسته بودیم اما شوق دیدن یکی دیگر از عمارتهای قدیمی ایران ما را سرپا نگه میداشت.ظهر بود و هنوز نهار نخورده بودیم وقتی به دزک رسیدیم ساعت ٣ بود و یک سری از بچه ها واقعا از گرسنگی و خستگی رو به اغما بودند.اما در سفر با گروه ما خصوصا اگر من و محمدامین تورلیدر باشیم استراحت جای زیادی ندارد.سفرهای ما عموما به شدت فشرده و طافت فرساست و تنها کسانی که تحمل این چنین شرایطی را داشته باشند میتوانند با ما همراه شوند.

bakhtiyari 047

نام روستای دزک از کلمه "دژ" به معنی قلعه نظامی کوچک گرفته شده است.این روستا در دوره های مختلف از اهمیت زیادی برخوردار بوده و افراد مهمی هم در این روستا روزگار گذرانده اند.منجمله "تیمسار تیمور بختیار" بنیانگذار ساواک که در این قلعه به دنیا آمد و "علی اکبر دهخدا" که مدتی در این قلعه زندگی کرد.در دوره جنگ جهانی مرحوم دهخدا به این روستا گریخت و مدتی را در آرامش دزک گذراند.نکته جالب این است که در همین قلعه شروع به نوشتن لغتنامه بزرگ خود کرد و در اطاقهای همین قلعه اولین کلمات آن را بر کاغذ آورد.

bakhtiyari 046

قلعه دزک که به قلعه "امیر مفخم" هم مشهور است ١۵٠ سال پیش به دستور "لطفعلی خان امیر مفخم بختیاری از خوانین معروف هفت لنگ" ساخته شد که ساخت آن ۵٠ سال به طول انجامید.ساخت طبقه اول ١٠ سال طول کشید.بعد از آن ١٠ سال صبر کردند تا ببینند بنا استحکام لازم را دارد یا نه!بعد از اینکه از آن اطمینان حاصل شد ساخت طبقه دوم آغاز شد و آن هم ٣٠ سال طول کشید.

bakhtiyari 050

در ورودی قلعه یک در قدیمی است که مانند تمام درهای قدیمی ایرانی دو تا کلون دارد.یکی برای مردها و دیگری برای زنها.صدای برخورد این کلونها به در متفاوت است آنکه صدای ظریفتری ایجاد میکند مخصوص زنان و آن یکی مخصوص مردان بوده تا مشخص شود چه کسی پشت در است و آیا نیاز هست افراد داخل خانه حجاب داشته باشند یا خیر!!!!

IMG_6078

معماری قلعه به شکل قصرهای اروپایی با ویژگیهای ایرانی است که همین شکل منحصر به فردی به قلعه داده است.دیوارها با کاغذ های ایتالیایی که به سفارش ایران ساخته شده و تماما با نقوش مینیاتورهای ایرانی نقاشی شده اند آراسته گشته اند.شومینه ها و درهای چوبی با نقش و نگارهای زیبا در کنار در و پنجره هایی اروپایی و دستگیره های قدیمی و فلزی و دیوارهایی نقاشی شده عمارتی به غایت هنرمندانه را ساخته اند.

bakhtiyari 030

این بنا با توجه به آب و هوای منطقه در دو طبقه با ایوانهای شمالی و جنوبی مشرف به بیشه‌های منتهی به کوهستان و رو به قبله ساخته شده‌است تا اتاقهای همکف حداکثر بهره گیری از نور و گرما در زمستان و اتاقهای طبقه اول بیشترین هوای خنک را در تابستان داشته باشد. پی‌ها و دیوارهای اصلی بنا به منظور حداقل رساندن تبادل حرارتی به شکل قابل توجهی قطور ساخته شده و با پوششی از آجر درنمای بیرونی واندود کاهگل در نمای خارجی با لایه‌ای از گچ، سفید کاری و محافظت گردیده است .

bakhtiyari 033

یکی از بخشهای بنا تالار آیینه آن است که با قطعات آیینه های رنگین و نقاشی های گل و بلبل و انواع پرندگان و تصاویر صاحبان اصلی بنا و انعکاس ده ها رنگ درون آنها شکل زیبایی ایجاد کرده است که دلتان میخواهد ساعتها بنشینید و به بازی رنگها با تن آیینه نگاه کنید و حظ ببرید و بیندیشید به کسانی که در این اطاقها میامدندو میرفتند و زندگی میکردند و شاید هنوز هم لابلای سکون صدساله آن لابلای تن رقصان نور آیینه ها بشود ردی از شولای روحشان را پیدا کرد.

IMG_6114

قلعه شامل اندرونی-بیرونی-تالارآیینه-حیاط پشتی و جلویی است.دو تا حوض دارد که یکی با آب چشمه های بالادست ده پر و سپس به حوض جلویی ریخته میشده عمل ریختن آب درون حوضها و فواره های آن هم همه دستی بوده است.

نکته جالب در این قلعه این است که روستای دزک یک منطقه خشک و بی آب است. وقتی وارد قلعه میشوی تصور میکنید که با یک بنای بی آب و علف روبرو میشوید اما وقتی از بیرونی عمارت درمیایید و وارد اندورنی میشوید یکهو فاز طبیعت عوض میشود.حیاطی به غایت سبز و با درختان کهن و سایه ساری دلچسب روبرویتان قرار میگیرد که صدها گنجشک و بلبل و کلاغ بالای شاخه های آنها سرگرم آواز خواندند و فضایی باورنکردنی ایجاد کرده اند.

bakhtiyari 048

درون این قلعه جز ما تنها یک خانواده حضور داشت که نگهبانان قلعه بودند و در واقع هم اینجا زندگی میکردند و هم از آن نگهداری.بچه ها واقعا خسته و گرسنه بودند.تصمیم گرفتیم در حیاط قلعه زیراندازی بیندازیم و دمی زیر سایه های درختان کهن آن بیاساییم. کسی که جز ما آنجا نبود پس بیخیال ....پیک نیک را بچسب!

bakhtiyari 049

 خانواده ساکن قلعه که یک پدر و مادر جوان به همراه ۴ تا بچه قدو نیم قد بامزه و مهربان بودند وقتی گرسنگی و خستگی ما را دیدند برای ما دوغ و نان و پنیر آورند تا شکمی سیر کنیم.به پیشنهاد یکی از بچه ها ازآنها تخم مرغ و یک سری خوراکی دیگر خریدیم و همانجا در کنار قلعه ١٠٠ ساله امیرمفخم جان!!! یکی نیمرویی با کره محلی درست کردیم و با ماست گوسفندی چرب و چیلی خانم مهربان قلعه نهاری توپ به بدن رساندیم. روح امیر مفخم جان در قبر لرزید که ما داریم در قلعه باستانی او چه کارها که نمیکنیم.خداوند بیامرزدش او را و تمام ارواح قلعه را که پشت درختان و لابلای دخمه های قلعه ما را نظاره میکردند.فکر نمیکنم که قلعه از بعد از آنها تاکنون اینگونه طعم تپنده زنده بودن را چشیده باشد که ما آن روز بعد از ظهر حیاط قلعه را باصدای شوخی و خنده و نشاطمان پر ساختیم....


 
بختیاری(4)
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری

١٣/٣/٨٩-شهرکرد-قلاع چالشتر

IMG_6017

صبح زود راه افتادیم از سمت کوهرنگ به سمت شهرکرد.در ۵ کیلومتری شهرکرد و در شهر چالشتر قلعه ای هست که در وسط شهر و لابلای کوچه خاکیهای قدیمی یک هو چشم آدمو میگیره.بهتره به جای قلعه بگیم قلاع چالشتر چون این مجموعه تاریخی شامل چند خانه تاریخی و چند موزه است که روی خرابه های قلعه ٣٠٠ ساله چالشتر ساخته  شده اند.

سر در ورودی قلاع چالشتر بسیار باشکوه است.بالای در تندیس دو شیر قرار دارد که نمادی از شکوه و قدرت هستند.کنار در هم مجسمه سنگی دو سرباز قدیمی ایستاده اند به نشانه پاسداری از قلعه.

IMG_6014

وارد حیاط قلعه میشویم که میبینیم سیاه چادرهای ایلیاتی های بختیاری در آنجا برپاست.بچه ها زیر چادرها عکس میگیرند.از ما خانمها بلیط ورودی نمیگیرند چون روز-روز مادر است!

 این قلعه در دوره صفویه مرکز حکمرانی چهارمحالی‌ها بوده است که ‌به ‌وسیله کلانتران روستاهای و مناطق تحت سیطره خود را کنترل می‌کردند و پس از انتصاب "حسین قلی‌خان " به عنوان ایلخان بختیاری ، در اواسط حکومت ناصرالدین شاه، حکمرانان این منطقه از حاکمیت بر چالشتر خلع و تنها به زمین داران بزرگ تبدیل شدند.

bakhtiyari 006

مجموعه چالشتر تلفیقی از معماری قاجار با معماری اروپایی است که با ستونهای سنگی بلند -حوض وسط حیاط-اندرونی-بیرونی-حمام-مطبخ-اصطبل و خان نشین عمارتهای باشکوهی را در دل این قلعه بوجود آورده است.

حول و حوش سال ١٣٢٣ بود که عمارت خان نشین ستوده روی خرابه های قلعه ساخته شد.پسر بزرک ستوده که یکی از خانهای بزرگ بختیاری بود در این قسمت قلعه ساکن شد.ته حیاط هم پسر کوچکتر سکونت گزید که تا ٩٠ سالگی عمرکرد و همین پارسال مرد.تا همین چند سال پیش هم هنوز در این عمارت نوادگان او ساکن بودند.به خاطر همین اون بخش مجموعه سالمتر از بقیه جاها باقی مانده است.

ali_pics 358

صاحب اصلی قلعه "خدا رحم خان" یکی از خانهای بختیاری بود.محمود خان پسر بزرگ او مالک عمارت بیرونی(همین) عمارت بود که امروزه به موزه تبدیل شده است.در این موه میتوان ابزار و آلات کشاورزی و وسایل زندگی ایل بختیاری را از نزدیک دید و تا حدودی با نوع زندگی آنها آشنا شد.خانه ستوده که مربوط به پسر کوچکتر است در انتهای حیاط درونی واقع شده که متاسفانه در دست تعمیر بود و اجازه بازدید داده نمیشد. 

bakhtiyari 005

 بخشهایی از مجموعه چالشتر به موزه مردم شناسی تبدیل شده است.در این موزه ماکتهایی از طرز زندگی ایلات عشایر با لباسها و زیود آلات محلی آنها نمایش داده شده است.اصولا رنگ در زندگی عشایر نقش به سزایی دارد.به هر سویی از زندگی آنها خصوصا لباسهایشان که نگاه کنید تلفیق شادی از ده ها رنگ سرزنده را خواهید دید.این رنگها انگار به نوعی زندگی زنده آنها را نشان میدهند.دامنهای چین داری که در لابلای هر چین آنها قدرت عجیب یک زن ایلیاتی نهفته است.و کلاه های نمدینی که بر سر پر ابهت یک شیرمرد ایلیاتی مینشینند.

bakhtiyari 010

بخشی دیگر از مجموعه چالشتر حمام قدیمی آن است که بازسازی شده و به سبک همان دوران با آجرهای فیروزه ای ایرانی فضایی از یک حمام خزینه ایرانی را تداعی میکند.نمیدانم چرا هروقت این حمامهای قدیمی ایرانی را میبینم یاد بخشی از کتاب سووشون دانشور میفتم و قصه گوشت کوبیده های لای نان سنگک و دخترکان سپیدرو و گلگون گونه و دلالهای فضول محبت!!!!

پbakhtiyari 016

 پارامترهای حمام های قدیمی در گوشه و کنار این موزه جمع آوری شده اند.از قالیهای بختیاری سردابه هایش تا کوزه های گلی آب خنک و بقچه های بسته لباسها و سرشور و کتیرا و کیسه و سفیداب و حنا وقلیان بعد از مشت و مال و آیینه های کهنه و رنگ و رورفته و استکانهای چای کمر باریک و لنگهای قرمز بسته شده به کمر مردان و گیوه های جفت شده تمیز کنار در حمام...

IMG_6045

این هم تصویر ٣ روح در آیینه قدیمی مادربرگها!!!


 
بختیاری(3)
ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٠  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری

١٢/٣/٨٩-چلگرد - شهرکرد

89 018

ببین! من اگر بخوام جاده های جهارمحال رو برات توصیف کنم باید هی شاعر بشم و هی احساساتم آب و روغن قاطی کنند.آخه راستش رو بخوای خودم هم وقتی سرم رو از شیشه ماشین بیرون میاوردم و با تمام وجود بوی این خاک باکره رو به درون میکشیدم زیاد خود خودم نبودم.انگار یکی دیگه تو جلدم میرفت و من داشتم از دریچه چشمهای اون به جاده ها به علفزارها به گوسفند ها و به تمام شناسه های بختیاری نگاه میکردم. اون یک نفر هم سوادی نداشت تا بنویسه.شاید هم بهتره بگم لال بود چون واقعا گفتن از تمام زیباییهای بختیاری نه به زبون میاد و نه به قلم.حالا تو قبول کن من هی خورد خورد زبون باز کنم و هر دفعه یه چیز کوچولوشو لو بدم.مثل این جاده که هی میرفت بالا و بالاتر تا به نزدیکی خدا بعد یهو انگار تالاپی میفتاد پایین...

89 031

نزدیک دیمه رسیده بودیم.شهری که چشمه آن معروف خاص و عام است و خود دیمه نزدیک کوهرنگ.کوهرنگ هم بخشی از چلگرد است.(اسماش هم خوشگله والا) یهویی چشممون خورد به شیرهای سنگی که از خود تهرون نشون کرده بودیم شکارشون کنیم.دم غروب بود و آفتاب ناقلا بازی درآورده بود زمان کم بود و ما نگران از تاریکی که یهو بالای یه تپه شیرهای سنگی چشممون رو گرفت...

اگه بگن یه چیزی از این منطقه بگو که شاخصه اون باشه باید بگی همین شیرهای سنگی که تو هر دشت و دمنی دیده میشن.جالبه بگم که این شیرها درواقع سنگ قبر بختیاریها هستند.اما نه هر سنگ قبری.اگه یهو لای علفا چشمت خورد به یه دونه از اونا زودی میفهمی که زیر این خاک یه آدم مهم به خواب ابدی رفته.درواقع بختیاریها روی قبر آدمای معروفی که یه جوری سرآمد بقیه هستند سنگ قبر هایی به شکل شیرهای سنگی قرار میدن.مثلا اگه اون آدم تیرانداز ماهری بوده و یا یک سوارکار قهرمان و یا جنگجویی مبارز و شجاع به نشانه احترام روی قبرش یه شیر سنگی میسازن و روی بدنه اون شیر هم نشانه هایی چون شمشیر-تفنگ-تیروکمان و یا اسب را حک میکنند.

شیر سنگی بختیاریها ریشه در فرهنگ قدیمی ایرانی از زمان هخامنش تا کنون دارد که همواره شیر سمبل غیرت و قدرت ایرانی است.بختیاریها این شیرمردان بیشه های سبز هم این نماد کهن ایرانی را از دیرباز تا امروز سینه به سینه حفظ کرده اند و با تیشه عشق بر تن سنگهای ستبر سرزمینشان کنده اند اما دستهای چپاولگری هست که امروز دارد یکی یکی شیرهای دیروز را غارت میکند و هیچ کس نیست که این نماد بختیاریها را از غارت حفظ کند....

کاشکی کسی به داد شیرهای بختیاری برسد. 

89 026

بیشتر این شیرهای سنگی هم در قبرستانهای قدیمی بختیاری دیده میشوند.جایی که قبرهایی کم _کم با قدمتی ١٠٠ ساله در آنها دیده میشود با سنگهایی کهنه و عجیب و وهم زده و نوشته هایی غریب که در غروب خورشید این روز بهاری و لای علفهای درآمده از خاک تن رفتگان ما را به خود فرو میبرند.

89 036

کمی دورتر از شیرهای بیشه! به تابلوی چشمه دیمه میرسیم.چشمه ای که در روستای دیمه و نزدیک کوهرنگ و در ۴۵ کیلومتری فارسان قرار دارد.چشمه ای در کنار کوهستان که به فراخور آب زیادی که از آن میجوشد سبزی و طراوتی به محیط اطراف خود داده است.این چشمه که از دل کوه میجوشد و سرد _سرد است جان میدهد برای نوشیدن تا دلت را روشن کند.چشمه دیمه یکی از سرچشمه های اصلی رودخانه زاینده رود است که میجوشد و آرام راهش را در کناره جاده پیدا میکند و راه میفتد و رودی زیبا را پدید میاورد...

ali_pics 316

باید مثل ما بساط پهن کنی کنار دیمه و ساعتی را به صفا کردن دراین آب و هوای بهشتی بگذرانی و وقتی حسابی زنده شدی دستی به آب بزنی و تا میتوانی از همان آبی که از زیر سنگ خارا قلپ قلپ بیرون میزند مشت مشت بنوشی....

و شاید مثل ما تولد دوستت را هم کنار چشمه جشن بگیری.چه سالی میشود برای او که شمع تولدش را در این آرامش کوهستان فوت میکند.

ali_pics 336


 
ارگ گوگد
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۸  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری ، سفرهای یک روزه

١٢/٣/٨٩-گلپایگان-ارگ گوگد

89 006

نهار را که در گلپایگان خوردیم از شهر بیرون آمدیم هنوز مسافتی دور نشده بودیم که برج و باروی یکی از قدیمی ترین بناهای خشتی-گلی ایران یعنی "ارگ گوگد" از دور دیده شد. این ارگ در شهر گوگد(گوگد به معنی گاو بزرگ) قرار دارد.در زمانهای قدیم گلپایگان و گوگد در مسیر جاده ابریشم معروف قرار داشتند که در آن زمان شاهراه تجاری آسیا و اروپا محسوب میشد.

89 005 

البته ساخت این بنا به آن کهنسالی نیست و تنها به ۴ قرن قبل برمیگردد که در ابتدا کاروانسرایی برای مسافران در راه بوده و در زمانهای حمله دشمن هم به عنوان دژ و باروی نظامی استفاده میشده.نام دیگر این بنا هم ارگ علیخانی است چون مستنداتی وجود دارد که شخصی به نام "علیخان بختیاری" نصف این بنا را به عنوان مهریه به همسر خود بخشیده بود.(قابل توجه آقایان) 

89 011

آنچه در ابتدای دیدن بنا مسحورمان میکند رنگ عنابی بنا در تداخل با حوض به شدت آبی! آن است که به تازگی رنگ شده و در زیر نور آفتاب ظهر بهار جلوه خاصی به حیاط بنا میدهد.دور تادور حیاط اطاقهایی برای سکونت وجود دارد که با درهای چوبی و پنجره های هلالی فضای خانه های قدیمی را تداعی میکنند.برای ما آپارتمان نشینهای افسرده بودن یک شب در چنین اطاقهایی حال و هوای خاصی خواهد داشت.اطاقهایی با فانوسهایی بالای درهای چوبیشان و کلونهایی بر درهایشان..روبرو حوض آبی و فواره های کوتاه در کنار چشم انداز سبزی درختان .اگر توانستید یک سر هم از پله های کنار حیاط بالا بروید و از بالای باروی قلعه شهر گلپایگان را ببینید.خیلی میچشبد آن بالا در کنار نسیم گرم بیابانی....

89 007

در کنار در ورودی که چوبی و قدیمی است ظروف سفالین و سبدهای دوره کاروانسرایی بنا و ترازوهای کشیدن عدلها قرار دارند که هنوز حال و هوای آن دوره را زنده میکنند.میشود چشمها را بست و زمانی را تصور کرد که دور تادور این حیاط اسبها و الاغها بسته بودند و غلامان در حال خالی کردن بار و بنه بودند و تجار سرگرم سر و کله زدن بر سر قیمتها و حوض وسط کاروانسرا مملو از آب پاک ...

89 015

با توجه به شکل و شمایل ارگ میتوان نتیجه گرفت که در آن زمان این کاروانسرا محل اطراق تجار سرشناس و والی شهرها و آدمهای کله گنده حکومتی بوده و حتی شنیده ها حاکیست که آقا محمدخان هم در یک دوره از لشگرکشیها چند روزی را در این محل اطراق کرده است. 

ali_pics 297

در زمان جنگ از این کاروانسرا به عنوان دژ نظامی استفاده میشد به همین دلیل هم پیش بینیهایی در ساخت بنای آن صورت گرفته بود.یکی از نکات جالب سوراخهایی است که درون در بنا تعبیه شده بوده و به عنوان لانه کبوترها استفاده میشد.شب هنگام اگر دشمن قصد ورود به دژ را داشت خواب کبوترها با حرکت در آشفته شده و شروع به سروصدا میکردند بدین ترتیب ساکنین داخل دژ متوجه ورود اشخاص غریبه میشدند.از آب درون حوض بزرگ وسط حیاط هم برای خاموش کردن آتش دشمن در زمان حمله آنها استفاده میشد.یک چاه آب هم در انتهای بنا وجود داشت که هنگام محاصره دشمن آب مصرفی ساکنین داخل دژ را تامین میکرده است.

ali_pics 273

این ارگ امروزه به صورت یک مهمانسرا درآمده که میتوانید درآن اقامت کنید.وجود رستوران و چایخانه سنتی . فروشگاه صنایع دستی گردشگران بیشتری را به درون فرا میخواند.تنها یک نکته منفی وجود دارد و آن هم این است که این ارگ دست یک شرکت خصوصی است که متولی زیاد خوبی برای آن محسوب نمیشود و تا پارسال این بنا رو به تخریب گذاشته بود .امیدوارم که این بنای زیبا را به امان خدا رها نکنند چون با حفظ آن نه تنها به صنعت توریسم میشود کمک کرد بلکه به حفظ پیشینه های تاریخی خود هم میتوان بالید.....

89 014

در ادامه سفر به کوهرنگ خواهیم رسید با من بمانید.


 
غار چال نخجیر
ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٧  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به چهار محال و بختیاری ، سفرهای یک روزه

١٢/٣/٨٩ - در راه رسیدن به شهر کرد-غار چال نخجیر

سلام بچه ها.چند روزی نبودم عوضش دست پر برگشتم.در هفته گذشته من و محمد امین برنامه ریزی سفری به چهارمحال و بختیاری داشتیم.تاکنون این منطقه ایران عزیزمان را از نزدیک ندیده بودیم و شوق زیادی در دیدن ان داشتیم.

راستش را میگویم که دیدن این  منطقه مثل یک خواب و خیال بود.ساعتها میان دشتهای بکر و میان ایلیاتی های باصفا آبشارهای بلند و چشمه های سرزنده-صدها گله گوسفند و کوه های سر به فلک کشیده مرغزارهای سبز و مزرعه های گندم اگر اسمش خواب نباشد پس رویایی در بیداری بود.

در این سفر با من و عکسهایم همراه باشید تا دلهایتان را به طپش دیدن بختیاری وا دارم.قول میدهم بعد از همراهی با من در برنامه های آینده تان دیدن از این استان را قرار خواهید داد.تنها بگویم که هرجور شده سعی کنید عکسها را هم ببینید که چهارمحال و بختیاری تنها با دیدن دیده میشود!

ali_pics 255

صبح روز ١٢ خرداد ساعت ۶ صبح گروه هفت نفره ما از تهران به سمت قم راه افتاد تا در نیمه شب هم بقیه اعضای گروه به ما ملحق شوند.مقصد اقامت در هتل ۴ ستاره کوهرنگ بود که در نزدیکی شهرکرد واقع شده است.با دو ماشین راه افتادیم و تصمیم گرفتیم از مسیر تهران-قم-دلیجان-محلات-گلپایگان-خوانسار-گلستان کوه -چادگان - دیمه و در نهایت کوهرنگ به مقصد برسیم.راه را طولانی تر برگزیدیم تا در روز اول خوش خوشک جاهای دیدنی دیگری به غیر از استان چهارمحال را هم ببینیم.در راه جاده تهران قم ایستادیم تا گوشه ای سفره ای پهن کنیم و صبحانه ای به بدن برسانیم.بعد از ساعتی استراحت به سمت دلیجان راه افتادیم.

89 001

برنامه ریزی این سفر از ابتدا با من بود.پرینتی از جاهای دیدنی به همراه نقشه کامل و توضیحاتش را در اختیار داشتم تا هی دور خود نچرخیم و راحت تر به مقصد برسیم. یادتان باشد که بهتر است قبل از هر سفر در اینترنت گشتی بزنید و اطلاعات کافی با نقشه و شمارش دقیق کیلومتر جاده ها داشته باشیدتا بتوانید راه ها با نوع جاده هایشان را بشناسید و بهترین مسیر ها را انتخاب کنید.اگر بتوانید یک جی پی اس هم در ماشینتان نصب کنید تا حدودی کمک حالتان خواهد بود.

 به عنوان اولین جایی که قصد دیدنش را داشتیم به دلیجان رفتیم.شنیده ها میگفت غاری در جاده دلیجان به نراق و در حدود هفت کیلومتری نراق قرار دارد.میتوانید حتی در یک سفر یک روزه از تهران به قصد دیدن از غار بروید و برگردید.راه تنها چند ساعت با تهران فاصله دارد و در دسترس است.

DSC02512

از دلیجان به سمت کوه های "تخت" پیش میرویم.راهی هموار که مستقیم تو را به دهانه غار "چال نخجیر" میبرد.چال به معنی محل و نخجیر به معنی شکارگاه است یعنی محلی برای شکار که نام جایی هم هست که غار در ان قرار گرفته است.

DSC02459

تا قبل از سال ۶٨ روستایی های اطراف محل ده ها افسانه از این کوه میگفتند.زمانی که برای چیدن گلهای دارویی و چرای گوسفندانشان به نزدیکی این محل میامدند صدایی هولناک و خشمگین از دل کوه آنها را به هول و وهراس میفکند.گویی روح ناآرام کوه بود که سد راهشان میشد.تا اینکه سال ۶٨ و هنگام یک انفجار توسط سازمان آب منطقه ناگهان دهانه یک غار مسدود شده باز شد و افسانه های چال نخجیر شکل دیگری به خود گرفت.مشخص شد اینجا دهانه مسدود غاری بوده که هنگام وزش باد درآن و نبود مجرای خروجی صدای هوهوی ترسناکی در دل سنگها ایجاد میکرده است.

IMG_0144

 غارنوردان کنجکاو میشوند و راه میفتند تا در دل کوه پیش رفته و رمز و راز این سنگها را دریابند و اینگونه بود که ناگهان از دل کوههای آرام نخجیر غاری ٧٠ ملیون ساله سر بیرون میاورد.غاری که همگان را شگفت زده میکند از زیباییهای بینظیرش.غاری آهکی که گویی دست خالق خود به تراش سنگها و قندیلهایش پرداخته است وگرنه کدام دست بشر میتواند چنین به ظرافت با برخورد آب و سنگ و آهن و جیوه و مس تندیسهای بلورین و آهکی به این زیبایی پدید آورد.

  IMG_0957

این غار دارای یک شاخه‌ اصلی و چند شاخه فرعی است که تا کنون توسط افراد محلی و غار نوردان مجرب در حدود ١٢ کیلومتر از آن شناسایی شده است اما فعلا تنها ٢ کیلومتر آن برای افراد عادی قابل دیدن است و بقیه راه در دست غارنوردان و راهسازی قرار دارد.تا این تاریخ ٢ ماه میشود که غار برای بازدید عموم گشوده شده پس فعلا تا گردشگران زیادی سراغش نرفته اند فرصت مناسبی است که در سکوت به دیدن آیه های خدا بروید و در تالارهای خنک و مرطوبش گام بردارید و با عمق نگاه سنگها را بنگرید و محو زیباییها بشوید و در خالقش غرق!

IMG_0989

غار ٣ طبقه است که طبقه اول آن یک دریاچه قرار دارد که فعلا مورد بازدید نیست اما پروژه بعدی این است که روی آن بتوان قایق سواری کرد.این همه آب از چشمه هایی که روی کوه میجوشد و آب بارانی که از سنگها به درون نفوذ میکند تامین میشود.طبقه دوم و سوم را میتوایند با پای پیاده طی کنید.راه هموار است اما بعضی جاها باریک و راهرو مانند میشود.بهتر است کفش مناسبی به پا داشته باشید.در بعضی جاها آب چون بارانی لطیف بر سرمان میچکد و انگار تازه مان میکند.

IMG_0990

جالب زنده بودن غار است که هنوز در حال ساخته شدن است و هر لحظه به شگفتیهای آن افزوده میگردد.تو را به خدا دست به این قندیلها نزنید ساخت هر یک سانت اینها ٣٠٠٠ سال زمان میبرد که متاسفانه بعضی از گردشگران با بیمبالاتی آنها را میکنند و با خود میبرند.!تمام طول راه از در ودیوار استلاکمیت و استلاکتیت آویزان است یعنی قندیلهایی از سقف و قندیلهایی روی زمین.در بعضی نقطه ها هم وصالی بین آنها صورت گرفته و یک ستون سنگی زیبا پدید آورده است.این قندیلها از ریزش مداوم آب از سقف و ریختنش روی زمین ایجاد شده اند که واقعا جلوه بکر و جادویی به غار میدهند.

IMG_1004

 دست خلاق طبیعت طی میلیون‌ها سال با مدد از شرایط خاص‌ آب وهوایی ‌و جغرافیایی درون غار، دهلیزها، دالان ها، کریدورها، تراس ها و حوضچه‌ های بی ‌نظیری را به وجود آورده که بازتاب نور از منشورهای بلور"کلسیت" در کنار آویزه ‌های پر حالت آن هر بیننده ‌ای را متحیر و مبهوت می‌ کند.

IMG_0221

در گنجینه شگفتی این غار اسرارآمیز ، سنگ‌ های تزئینی با اشکال متنوع مانند عقاب، لاک پشت، گوزن، انسان، کبوتر و تندیس های عظیم ‌الجثه بلورین ایجاد شده است که بیشتر آنان از جنس آهک است.

رسوبات دولومیتی با رنگ آمیزی جاذب در جای ‌جای غارپتانسیل عظیمی ‌از اسفنج های بلورین و کریستاله، باغهای مرجانی و مخروط های گل کلمی شکل را خلق کرده است.

ali_pics 263

خوب بعد از دیدن غار حول و حوش ظهر بود که به گلپایگان رسیدیم جاییکه کبابهایش بینظیر است و عجیب طعمی به یادگار برایتان میگذارد.دیدیم "نقرس" خونمان پایین افتاده است ! پس تصمیم به کباب درمانی ! گرفتیم.در رستوران سلیمانی واقع در سه راه بهداشت کباب کوبیده با نان و ریحان تازه نوش جان کردیم و به سمت کوهرنگ راه افتادیم.با من بمانید تا بقیه سفر ....

*هنگام دیدن از غار چال نخجیر سراغ راهنمایی به نام آقای داوود قربانی بروید که کامل و جامع برایتان توضیح میدهد و شما را با تمام سوراخ سمبه های غار آشنا خواهد کرد.

*برخی اطلاعات از سایت تبیان گرفته شده است.