بارسلونا(6)
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

٨/١/٩٠-آخرین لحظه های حضور در بارسلونا

دیگر آخرین روز حضور در این سفر پربار و پرخاطره فرا رسیده است.همیشه لحظه های آخر سفر که فرا میرسد من و محمد امین میخواهیم لحظه ها را کش بدهیم و از تمام ثانیه های آن نهایت استفاده را ببریم.پس روز آخر سفر بعد از برگشت از مونسرات پیاده راه افتادیم در خیابانهای بارسلون به گشت و گزار...

پیاده روی در بارسلونا را نباید از دست داد.خیابانهای این شهر قدیمی اروپایی بسیار دلچسب است و خاطره آفرین.خصوصا وقتی به سمت میدان کاتالونیا و میدان کریستوف کلومب برویم.این میدان که یکی اصلی ترین میدانهای شهر بارسلوناست به مجسمه بزرگ و بلند کریستوف کلومبش معروف است که دقیقا در وسط ان واقع شده...

اطراف میدان کالسکه های قدیمی قرار دارند تا تورسیتها را با خود به گشت دور خیابانها ببرند.صدای گامهای سم اسبها بر سنگ فرش خیابانهای اطراف میدان کاتالونیا بخش به یادماندنی دیدار از این خیابان است.برای من همیشه خیابانهای سنگ فرش حسی از گذشته باشکوه را با خود دارد حسی که مرا به یاد گذشته هایی میندازد که من هنوز به دنیا نیامده بودم اما شاید روح ماجراجو و پر تلاطمم در انهاجاری بوده و خاطره سازی میکرده است.حیف که ما در شهر خودمان قدر این خیابانهای سنگ فرش را ندانسته ایم و هریک را از بین برده ایم.در اروپا سالانه هزینه خیلی زیادی میشود تا این خیابانهای سنگ فرش را به شکل قدیم خود حفظ کنند زیرا هرتکه از این سنگها میراث گذشتگان است و بخشی از هویت یک شهر.

معروفترین خیابان بارسلونا که همیشه و در هرزمانی از شبانه روز پرازدحام است خیابان "راس رامبلاس" است که به صورت مخفف "رامبلا" خوانده میشود.در این خیابان انواع رستورانها و کافه ها قرار دارند.هنرمندان خیابانی در جای جای آن دیده میشود.دکه های گل فروشی فضای خیابان را رنگین و معطر کرده اند.نقاشها در همه جای خیابان نشسته اند و سرگرم کشیدن پرتره توریستها و فروش تابلوهای زیبای خود هستند.رقصنده ها لابلای مردم میچرخند و میرقصند و آوار میخوانند.گروه های موسیقی و نوازنده های تک نفره در گوشه و کنار به اجرای آهنگ مشغولند.دست فروشها روی زمین به فروش اجناس خود میپردازند.

از همه جالبتر هنرمندانی هستند که خود را به شکلهای گوناگون میارایند و به نوعی به هنر پرفورمنس مشغولند.میتوانید اگر دلتان خواست به آنها پولی بدهید و عکسی یادگار از آنها بگیرید.

خیابان رامبلا شاید از محبوب ترین و جذاب ترین خیابان­های دنیا است. به جرأت می­توان گفت این خیابان از خیابان شانزه لیزه پاریس کم ندارد. این خیابان که طول آن به حدود 1300 متر می­رسد حد فاصل میدان مرکزی شهر یعنی میدان کاتالونیا و میدان کریستف کلمب قرار دارد. این خیابان در تمام مسیر مملو از جمعیت تماشاگر و کسانی است که نمایش­های مختلف انجام می­دهند. این خیابان از دو طرف در مسیر باریکی محل عبور و مرور اتومبیل­ها است اما در مرکز پیاده رویی بزرگی است که جمعیت در آن موج می­زند. غروب روزهای تعطیل در این خیابان غوغایی از جمعیت و فروشگاه و رستوران­ها و بارهای مختلف است.

پشت این کالسکه کودک مردی نشسته است.خود را به شکل نوزادی درآورده و از دهان خود صدای گریه و خنده کودک را درمیاورد.جمعیت زیادی را به طرف خود جلب کرده است و حرکات بامزه میکند.توریستها به خنده و شیطنت با او مشغولند.

تصمیم میگیریم به یکی از ده ها رستوران خیابان رامبلا برویم.رستوران "هارد راک" را انتخاب میکنیم.یکی از رستورانهای زنجیره ای و مهم آمریکایی که تقریبا در سراسر دنیا شعبه دارد.فضای رستوران هارد راک کاملا شاد و شلوغ است و با موسیقی سرسام آور راک و اتموسفری به شدت آمریکایی و گارسونهای جوون و شاد و شنگول عموما قدبلند و سیاه پوست که با لباسهای عجیب و غریب و رفتارهای ناآشنا برای امثال ما به پذیرایی مشغولند.محیط رستوران به حد سرسام آوری شلوغ و شاد و پرسروصداست.به در و دیوار آثاری از هنرمندان معروف راک آویزان است که به رسم یادگاری به رستوران هدیه کرده اند.چون لباسها و گیتارها و صفحه هایی از انها.خط نوشته ها و کفشها و خلاصه ده ها چیز دیگر.وسط رستوران هم یک شورلت آمریکایی از سقف آویزان شده است پایین.راستش را بگویم برای من ومحمد امین که خیلی با این فضاها همخون نیستیم محیط عجیبی بود اما برای یک بار دیدن و تجربه کردن کاملا میرزید. غذا هم سفارش "کومبو جومبو" دادیم وچیزی مانند اسمش عجیب و غریب که ملغمه ای از ده ها غذا بود و بسیار بسیار خوشمزه.

شب که شد بلیط یک کنسرت رقص فلامینگو را گرفتیم تا به عنوان آخرین تجربه سفر به اسپانیا از نزدیک با موسیقی و رقص فولکولور این کشور هم اشنا شویم.اصلا مگر میشود به اسپانیا سفر کرد گوش نسپرد به نجوای جادویی و عاشقانه گیتار فلامینگو و چشم ندوخت به ساق پاهای هنرمندانه رقصنده های اسپانیولی.

فلامنکو (به اسپانیایی: Flamenco) سبکی از آواز، موسیقی و رقص اسپانیایی است. این نوع موسیقی بیشترین تاثیر خود را از کولی‌های اسپانیا گرفته‌است. در شکل‌گیری و تکامل این سبک نمی‌توان از تاثیرگذاری موسیقی مورها و مسلمانان شمال آفریقا و حتی موسیقی عربی و موسیقی لاتین چشم پوشی کرد.

فلامنکو در حقیقت از ۳ قسمت رقص فلامنکو، آواز فلامنکو و گیتار فلامنکو تشکیل شده‌است. حرکات دست و پا در فلامنکو هر کدام بیان‌کننده تاریخ، داستان و یا افسانه‌ای می‌باشد که برای بیان کردن آن‌ها از حرکات و فرم‌های بخصوصی استفاده می‌شود. این رقص شباهت‌های بسیاری به رقص اعراب دارد. منشاء این نوع موسیقی از طبقات پایین جامعه اندولسی سرچشمه گرفته بود، از این رو موسیقی از وجهه هنری لازم در میان طبقات متوسط و بالاتر جامعه برخوردار نبود.

فرهنگ فلامنکو حاکی از شورش مردم تحت ستم است. اقوام مسلمان شمال آفریقا ملقب به مورها، اقوام گیتانو و یهودیان که همگی در گذشته از سوی تفتیش عقاید کلیسای اسپانیا مورد اذیت و آزار و تبعید واقع شده‌اند. اقوام گیتانو اساساً پایه‌گذار اولیه این شکل هنری بوده‌اند اما آن‌ها تنها دارای یک فرهنگ شفاهی هستند. آوازهای محلی‌شان از طریق اجرای مکرر آن در مجالس اجتماعی به نسل جدید منتقل شده‌است. این طبقات فقیر غیر چادرنشین جامعه اندولسی به‌طور کلی بی‌سواد بودند.

وقتی گیتاریست مینوازد صدای بم آن مرد در فضا پیچیده میشود.سرپنجه های قوی او بر سیمها کشیده شده و صدایی به نهایت جادویی بیرون میاید.مرد نعره میزند شکوه میکند ضجه میزند ناله میکند.اینها را میتوانید از زیر و بم صدای او حس کنید.مرد قصه ای تعریف میکند.قصه ای به زیبان اسپانیایی که ما نمیفهمیم اما از ناله ها و صدای زجر کشیده او میشود فهمید که دارد از رنج میگوید-از ستمی که سالهای سال بر مردمش رفته است.از فقر میگوید.از نجابت و شرف میگوید.از انسانیت و اصالت میگوید.

بعد زن وارد میشود با گامهایی به غایت محکم بر زمین میکوبد و خشم خود را نثار ظالمان میکند.در تمام زوایای صورت زن استقامت-خشم-رنج-فقر-ستم و ظلم طبقه حاکمه دیده میشود.در چرخش محکم و قوی دستهایش حکایت ضربه های ستمی که سالها دیده است هویداست.زن با نگاهش نفرت از ظلم را بیان میکند.با هرچرخش بدن از تاریخ کشورش میگوید.از مردمش حرف میزند و ظلمی که در تاریخ بر آنها رفته است را فریاد میکند.زن و مرد غوغا میکنند...

رقص فلامینگو سراسر حکایت است.قصه ای در خود دارد که هر چرخش و هر حرکت دست و بدن بخشی از این قصه را بیان میکنند.این رقص با آن موسیقی کولی وار و آن آوازهای باشکوه بسیار اصیل و فراموش نشدنی است...

*****

خوب سفر ما به پایان رسید.باید اسپانیا را رها کنیم و به سر خانه و کاشانه خود برگردیم. تا روزی دیگر و سفری دیگر و "بیا تا برویم" دیگر خدا نگهدار...


 
بارسلونا(5)
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

٨/١/٩٠-بارسلون-Montsserat

امروز آخرین روز حضور در اسپانیاست.به دیدن طبیعت میرویم.جایی نزدیک بارسلونا که در ناحیه کاتالان واقع شده است.این منطقه را "مونت سرات" مینامند.Mont در زبان اسپانیایی معنی کوه میدهد و Sserat یعنی دندانه دار.یعنی کوه های دندانه دار که به خاطر شکل کوه های این منطقه به ان گفته میشود.

اطراف این کوه ها را تماما درختان زیتون گرفته است و پارکهای ملی و رودخانه "جابر گیت" هم از اینجا جاری است.باید از این کوه بالا رویم.کوهی که 717 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و 1235 متر بلندترین نقطه کاتالان در آن واقع شده است.درآن بالا کلیسای معروف Benedictine قرار دارد.با تله کابین کوه مون سرات را بالا میرویم.برای دیدن این کلیسا و مجسمه معروف Black Virgin ... 

کلیسای بندیکتین کلیسای معتبری برای همه مسیحیان جهان است و خصوصا برای مردم اسپانیا که بسیاری از مردم حداقل ماهی یک بار رنج سفر به این نقطه را به جان میخرند تا به دیدن این کلیسا و مجسمه مریم مقدس ان بیایند.هرروز راس ساعت 11 صبح و 7 بعداز ظهر در اینجا مراسم مذهبی و رسمی برگزار میشود.

بندیکتین شعبه ای از دین مسیحیت است.سال 1818 اسقفهای بندیکت در این مکان کلیسایی ساختند و داخل ان را با حجره هایی برای تحصیل اسقفها آماده کردند.روزی روزگاری درون این سالن سرپوشیده هاله ای از پیکره مریم مقدس را روی سنگی مشاهده کردند و از ان به بعد اینجا به محل متبرکی از ان بانو تبدیل شد.هنوز هم آن هاله روی همان سنگ درون این راهرو دیده میشود که آن را به توریستهای مشتاق نشان میدهند.

به مرور زمان کشیشهایی از سراسر کشور آمدند و در اطراف کلیسای مونت سرات ساکن شدند و داخل کلیسا هم مدرسه دائمی برای کشیشها و اسقفهای بندیکت ساختند.یک تور مسافرتی برای  مسیحیان سراسر جهان وجود دارد که از فرانسه شروع و به پرتغال ختم میشود. در این سفر زیارتی در پاریس به دیدار کلیسای نوتردام میروند.سپس به بارسلونا آمده و این کلیسا را زیارت میکنند.انگاه به میلان رفته و از نزدیک کلیسای دوئومو را میبینند و در آخر هم به پرتغال رسیده و کلیسای فاتیما را زیارت میکنند.

اما مهمترین و بارزترین دیدنی این کلیسا مجسمه Black Virgine و یا "مدونای سیاه" است.مجسمه ای از حضرت مریم (بانوی باکره) که حضرت مسیح روی پای او نشسته است و در یکی از دستهای بانوی مقدس گویی گرد طلایی قرار گرفته است.مردم که به دیدن این مجسمه میایند لحظه ای فرصت دارند تا به چشمهای بانوی سیاه خیره شوند و از ته دل آرزویی بکنند و به گوی درون دست او دست بزنند و به امید برآورده شدن نیتشان اینجا را ترک کنند.

در زبان اسپانیایی مدونا همان نام حضرت مریم است و مدونای سیاه اشاره به رنگ تن مجسمه دارد که کاملا سیاه است.اسپانیاییها معتقدند که این مجسمه از روز اول سیاه نبوده و به مرور زمان طی 300 سالی ک مجسمه در مجاورت دود شمعهایی قرار داشته تا همواره روشن باشند و مجسمه را در نور نگهدارند از دود حاصل از ان شمعها به این رنگ تبدیل شده است.بعضی دیگر هم معتقدند که مجسمه از دود حاصل از اتش سوزی که قرنها پیش در کلیسا رخ داده سیاه شده است.

بعضی از کاتالانهای متعصب منطقه معتقدند که این مجسمه در اولین روزهای مسیحیت از کوه های اورشلیم تهیه شده و بعدها به اینجا آورده شده است.اما سبک مجسمه نشان از دوره رونسانس در قرن 12 میلادی میدهد.

از روبروی مجسمه میتوانید راهروی وسیع و باشکوه کلیسار ا ببینید که به سبک رونسانس ساخته شده است.گنبدهای هلالی شکل و فرسکهای زیبایی سقف و تالار را آرایش داده است.مجسمه های باشکوهی از حواریون و افراد مقدس مسیحی دورتادور کلیسار و داخل ان دیده میشود و پنجره های نقاشی شده نور و رنگ را به بازی میگیرند.ارگ بسیار باشکوه و بزرگی در وسط کلیسا قرار دارد.

حدس میزنم کسی برای داشتن فرزند نذر باکره سیاه کرده است و وقتی نذرش برآورده شده است این عروسک را به همراه دسته های گل نثار بانوی مقدس کرده است. این تصویر به دلم نشست .انگار عروسکش زنده بود و حرف میزد.اینجا میتوان خلوص نیت را دید و همین خلوص ایمان و پاکی روح است که همیشه در اماکن مذهبی من را منقلب میکند.

قبرهای زیادی از مقدسین و متبرکین در محوطه کلیسا قرار دارند که با مجسمه های زیبا و هنری ساخته شده اند.هریک از این مقبره ها خود یک اثر هنری محسوب میشود.با سنگهای مرمر و ارزشمند در سبکهای مختلف هنری که نشان از دوره ساخت این مقبره ها دارند.


 
بارسلونا(4)
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

٨/١/٩٠

قبل از هرصحبتی میخواهم این پست را به روح بزرگ آقای ناصر حجازی تقدیم کنم. نمیدانم او هم بارسایی بود یا نه اما به هرحال دلم میخواهد در روز به خاک سپاری  این مرد بزرگ فوتبال ایران پست مربوط به بازدید از ورزشگاه تیم بارسلونا را به او تقدیم کنم. یادش و روحش گرامی باد.

ورزش در بارسلونا قدمتی طولانی دارد.این شهر در سال ١٩٩٢ میزبان المپیک تابستانی و در سال ١٠٨٢ میزبان فوتبال جام جهانی بود.باشگاه FC Barcelona یکی از بزرگترین باشگاه های اروپاست که 2 بار برنده لیگ قهرمانی اروپا شده است.تیم فوتبال این باشگاه طرفداران زیادی در جهانن دارد(یکی از دوآتیشه ترینهایش هم خودم هستم-زنده باد بارسا-زنده باد آبی اناری)این تیم قدر برای خودش یک ورزشگاه اختصاصی به نام نیوکمپ (Camp Nou) دارد که مسابقات خانگی و کلیه تمرینهایش در آنجا برگزار میشود. پس بی دلیل نخواهد بود که من با شور و شوق فراوان از اولین روز ورودم به بارسلونا سراغ این ورزشگاه را بگیرم.

ورزشگاه کمپ نو («میدان جدید»)  از زمان احداثش در سال ۱۹۵۷، محل انجام بازی‌های خانگی تیم فوتبال بارسلونا است. این استادیوم جزو استادیوم‌های ۵ ستاره یوفا بوده و تاکنون میزبان مسابقات بسیاری در رده‌های بالای بین‌المللی و فینال‌های لیگ قهرمانان اروپا  که آخرینش به سال ۱۹۹۹ مربوط است، بوده‌است. گنجایش این ورزشگاه ۹۹٫۳۵۴ نفر است، که آن را تبدیل به بزرگترین ورزشگاه اروپا و یازدهمین ورزشگاه بزرگ دنیا می‌کند. اسم رسمی آن، «استادی دل اف سی بارسلونا» (استادیوم باشگاه فوتبال بارسلونا) بود که در سال ۲۰۰۰ با رای اعضای باشگاه مبنی بر تغییر نام آن به لقب محبوب کمپ نو، این نام به عنوان نام رسمی ورزشگاه انتخاب شد

داخل مجموعه که میشویم ابتدا به دیدن موزه  «ال موزئو دل بارسا»، پر بازدید کننده‌ترین موزه کاتالونیا میرویم که از آن سالانه حدود ۱٬۲۰۰٬۰۰۰ نفر بازدید می‌کنند. این موزه در سال ۱۹۸۴ گشوده شد، زمانی که جوزپ لوئیس نونز ریاست باشگاه را بر عهده داشت. طبق معمول موزه فوتبالی دنیا ابتدا شرحی از تاریخچه آن تیم را مشاهده میکنیم.از توپ های زمان شاه وزوزک بگیر تا لباسهای عهد دقیانوس بازیکنان بارسا.کتابچه های قدیمی تاریخچه و اطلاعات آن-دست نوشته های بازیکنان تیم و امضاهای آنها و خلاصه یک عالمه وسیله نوستالوژیک برای پیرمرد-پیرزنهای فوتبالی.

علاوه بر آنها موزه حاوی ۱۴۲۰ قطعه مربوط به تاریخ باشگاه فوتبال بارسلونا است که ۴۲۰ عدد آن جام‌ها و مقام‌هایی است که بارسلونا در طول سال‌ها کسب کرده‌است.اینجا هم شما میتوانید از نزدیک تک تک این جامها را ببینید و با آنها عکس یادگاری بگیرید.

و باز هم لباسهای بازیکنان معروف تیم به همراه امضاها و دست نوشته های آنها روی پیراهنهایشان.

داخل موزه ال سی دی های بزرگی قرار دارد که در هرلحظه بازیهای مختلف تیم بارسا را در سالهای مختلف نشان میدهد.میتوانید بازیکنان مورد علاقه تان را از روی صفحه کامپیوتری انتخاب کرده و ال سی دی منتخبی از بهترین گلهای او را به شما نشان میدهد.

مسی اعجوبه-محبوب قلبها-بازیکنان اول تیم بارسا که وقتی توپ به زیر پایش میرسد کولاک میکند.عکس بزرگی از او با کفشهای طلایی که برنده شده است در معرض دید عاشقانش قرار دارد.

و اینجا همان جاییست که بازیکنان می ایستند در مقابل ده ها میکروفن و دوربین و با خبرنگاران مصاحبه میکنند در حالیکه دیوار پشت آنها برندهای حامیان مالی تیم را نشان میدهد.

و رخت کن بروبکس تیم بارسلونا-جایی که لباس عوض میکنند و در فاصله دو نیمه اینجا مینشینند و خستگی در میکنند و به حرفهای مربیشان گوش میدهند.

جالب است بدانید که داخل ورزشگاه یک کلیسای کوچک هم وجود دارد تا تیم بارسلونا قبل از هر بازی در آنجا دعا بخواند و برای پیروزی در برابر حریف از کلیسا مدد بگیرد.

ما را به کنار زمین میبرند.حس قشنگی دارد در کنار زمین بارسلونا نشستن و تنها چند قدم با چمن سبز ان فاصله داشتن.جاییکه ساقهای قوی مردانش میدوند و هیجان میافرینند.

و این بالا همان جاییست که خبرنگاران و مفسران فوتبال مینشینند تا مسلط به زمین چمن باشند و در عین حال از ال سی دی هایی که مقابل هریک از آنها قرار دارد بازی را ببینند و گزارش تهیه کنند.

اینجا هم یک سینمای بزرگ بود که میتوانستیم بنشینیم و نماهایی از بازیهای بارسا را نگاه کنیم.

اینجا به صورت سمبلیک چهره هایی از طرفداران تیم قرار دارد با نامهایشان که همه با هم سرود پیروزی بارسا را سر داده اند.همان شعر معروف و آهنگینی که در حین بازی از سوی جایگاه طرفداران شنیده میشود.

و بالاخره نمایی 3 بعدی از ورزشگاهی در دست احداث برای تیم محبوب آبی- اناری.


 
بارسلونا(3)
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

٨/١/٩٠-دهکده Poble Spanyol

دهکده "پابلو اسپانیول" در سال 1929 ساخته شد.در آن سال این محل یک نمایشگاه موقت بین المللی  برای غرفه های صنایع هنری بود که بعد از نمایشگاه دیگر هیچ گاه برچیده نشد و به همان شکل یک دهکده سنتی و قدیمی در وسط شهر بارسلون باقی ماند.

مساحت این دهکده 49000 متر مربع است که مثل یک دهکده حقیقی شامل کوچه پس کوچه و خانه و مغازه و هرچه که فکرش را بکنید هست.هدف ابتدایی ساخت این نمایشگاه ارایه محیطی واقعی از معماری و هنر تمام کشور اسپانیا بود.به همین دلیل در ابتدا 117 ساختمان و خیابان و میدان در این شهرک ساخته شد.تمام این فضاها و غرفه ها یادآور معماری خانه ها-اصول زندگی-فرهنگ و هنر کل کشور اسپانیا هستند هر محله این دهکده به یکی از مناطق و استانهای اسپانیا اختصاص داده شده است.

13 ماه ساخت این مکان به طول انجامید تا برای 6 ماه نمایشگاه بین المللی در ان اجرا شود.به قدری استقبال مردم از این دهکده سنتی زیاد شد که تصمیم گرفتند برای همیشه این مکان را برای بازدید عموم و خصوصا توریستها قرار دهند.اینجا مثل یک موزه سرباز در فضای آزاد است که میتوانید ساعتها از شلوغی مرکز شهر فرار کرده پا به درون آن گذاشته و خود را در اسپانیای قدیم با همه آداب و رسومش حس کنید.

از همه جالبتر مغازه های صنایع دستی این دهکده است.اسپانیا از جمله معروفترین کشورهای اروپایی در صادرات پارچه-پوشاک-کفش-چرم-جواهرات -سرامیک و ... است.در هر کوچه پس کوچه این دهکده میتوانید زنان و مردان هنرمندی را ببینید که در مغازه های نقلی و بسیار تمیز و اراسته شان نشسته اند و به شما خوش آمد میگویند و سرگرم هنروری هستند.میتوانید وارد تک تک این مغازه ها بشوید ساخت اشیای هنری را از نزدیک ببینید با هنرمندانشان گپ بزنید و حتی عکاسی کنید بی انکه مجبورتان کنند حتما از انها چیزی بخرید.

یکی از بزرگترین هنرهای اسپانیایی ساخت کاشی و سرامیک و شیشه های رنگین است.در کنار اینها میتوانید کوره های ساخت ظروف شیشه ای و نحوه ساخت آنها را ببینید.درواقع داخل این مجموعه 40 کارگاه های کوچک ریسندگی-شیشه سازی- سرامیک سازی-بافندگی-جواهرسازی و غیره وجود دارد.قیمتهای این صنایع دستی دامنه متفاوتی دارند میتوانید تا حد بودجه خود از دهکده پابلو اسپانیول سوقاتیهای خوشگل و ارزانی تهیه کنید که هریک به تنهایی میتوانند نماینده فرهنگ اسپانیایی باشند.

این دهکده زیبا شامل خانه ها و کوچه های روستایی میشود.درختان کوچک و بزرگ نارنج لابلای این خانه ها فضا را معطر کرده اند.گلهای بهارنارنجی که روی سر شما میریزد و شمعدانیهای پشت پنجره های خانه ها شما را به نشستن و آسودن دعوت میکنند.

از پله ها بالا و پایین میرویم.دهکده را میگردیم و ده ها عکس میگیریم.کنار خانه های روستایی که انگار کیلومترها شما را از زندگی شهری دور میکنند.باورش سخت است که این فضای دلنشین و آرام روستایی تنها یک دیوار با قلب شهر بارسلون فاصله دارد.

تمام المانهای شهرها و روستاهای قدیمی اسپانیا در این دهکده کوچک لحاظ شده است. اینجا حتی کلیسا هم دارد که ظهر ناقوسش را به صدا درمیاورد و به یادمان میاورد که وقت نهار است.ده ها رستوران کوچک و کافه برای همه سلایق توریستها در این مجموعه به ارایه انواع و اقسام غذاهای اروپایی مشغولند.هرکس با توجه به ذائقه اش میتواند نهاری برای خود دست و پا کند.

و در آخر در دل این مجموعه موزه کوچکی هم وجود دارد که میتوانید وارد ان شوید و از کارهای هنری لذت ببرید.تمام آثار متعق به هنرمتدان معاصر بزرگ اسپانیا هستند مثل پابلو پیکاسو و نمیدانید چه کیفی دارد از نزدیک کارها-تابلوها-طرح ها و حتی سرامیکهای دست ساز پیکاسو را دیدن...


 
بارسلونا(2)
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

 ٨/١/٩٠-Sagrada Familia Temple

همان طور که پاریس است و برج ایفلش.یک بارسلونا است و کلیسای ساگرادا فامیلیای آن.که روی هر پوستر و جلد هر کتاب توریستی شهر میتوان آنرا دید.در سال 1882 میلادی ساخت این کلیسا آغاز شد و یک سال بعد از آن بود که نام "گائودی" به عنوان آرشیتکت و مدیر پروژه اعلام شد.تا سال 1926 به مدت 40 سال پیاپی گائودی خستگی ناپذیر بر روی این پروژه عظیم کار کرد.او بنای ساخت را بر روی کمکهای خیریه مردم گذاشت.یعنی از ایتدا قرار بود این پروژه صرفا با همیاری مردم ساخته شود و نه حمایت دولت.

گائودی از همان ابتدا یک کارگاه تخصصی در کنار کلیسا ساخت و مسئولیت آموزش به کودکان یتیم پرورشگاهی را به عهده گرفت تا توسط همانها این کلیسا ساخته شود.علاوه بر آن بچه های یتیم صدها معمار-مجسمه ساز-نقاش و آرتیست هم در ساخت این پروژه با گائودی همکاری میکردند.وقتی طرح اولیه گائودی آماده شد مردم شروع به اعتراض کردند و موافق نقشه او نبودند.اما به مرور زمان نقشه کلیسا مورد طبع مردم واقع شد و شروع کردند به کمکهای مالی.همان طور که قبلا هم گفته بودم گائودی هنرمندی بود که حداقل 100 سال از زمان خودش جلوتر بود به همین دلیل هم فهم هنر او و پروژه هایش از سمت مردم عادی سخت مینمود.

طبق نقشه گائودی قرار بود 18 برج با 3 در اصلی در مجموعه کار شود که بعد از گذشت 120 سال هنوز 3 برج و یک در دیگر باقی مانده است.از این 18 برج 12 تای آن به نام حواریون مسیح و به آنها هدیه شده است و هریک بیش از 100 متر ارتفاع دارند.یکی دیگر  با 172 متر به حضرت مسیح دیگری با 140 متر به حضرت مریم و بالاخره  4 تای باقیمانده با 130 متر به 4 کاتولیک مومن اهدا شده اند.

نوک برجها با سمبلهایی شبیه میوه درخت کاج و میوه های درختان دیگر تزیین شده است.کاج در فرهنگ مسیحی به این معنیست که :به کلیسا خوش امدید.لابلای شاخ و برگ کاج هم مجسمه کبوترهایی در حال پرواز قرار دارد که انها هم نماد صلح و آرامشند.

وقتی به کلیسا از روبرو نگاه میکنید دیوارها تیره ترند اما وقتی به پشت کلیسا میرسیم با نمایی تازه تر و روشن تر روبرو میشویم و این خود نشان دهنده تفاوت زمانی در ساخت بخشهای بناست.

گائودی در ابتدا طرح این کلیسا را در کشور فرانسه ارائه کرد که به شدت مورد تشویق و حمایت قرار گرفت اما وقتی طرح را به اسپانیا آورد مردم علاقه ای به آن نشان ندادند. گائودی پیش بینی میکرد ساخت طرح 44 سال طول بکشد اما کار به جایی رسید که بعد از گذشت 120 سال هنوز 100 سال دیگر را تخمین میزنند برای به پایان رساندن پروژه عظیم کلیسای ساگرادا فامیلیا.  

از  کلیسا که بیرون میاییم راه میفتیم با اتوبوس جاده پیچ در پیچ تپه Moonjuvi  را گرفتن و بالا رفتن.اینجا دیگر بلندترین نقطه بارسلوناست.بام شهر محسوب میشود و از اینجا میتوان همه شهر را به همراه دریای زیبایش دید.جایی که 172 متر از سطح دریا بالاتر است.در این نقطه از شهر 3 پارک عمومی وجود دارد.بونجووی-ول-ایشیوداریا...

وقت نداریم به دیدن پارکها برویم پس راهمان را کج میکنیم تا استادیوم المپیک بارسلونا...      

سال 1992 اسپانیا میزبان بازیهای جهانی المپیک بود بر همین اساس این استادیوم در آن سال گشایش یافت تا بخشی از بازیها در آن برگزار شود.مشعل المپیک در کنار در ورودی آن هنوز دیده میشود.


 
بارسلونا(1)
ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٤  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

٨/١/٩٠-بارسلون-Parc Guel

سلام.صدای ما را از بارسلونای زیبا میشنوید.آخرین مقصد ما در اسپانیا.دیروز رسیدیم به بارسلون و امروز گشت نیم روز ما شروع میشود.محل اقامت ما در این شهر  Grand Hotel Princess Sophia است در ناحیه کاتالیونیا و تقزیبا جای خوب و در مرکز شهر واقع شده و نزدیک به میدان کاتالونیا که مهمترین میدان و توریستی ترین جای بارسلوناست.بارسلونا در شمال اسپانیا و در ایالت کاتالان واقع شده است.نژاد و زبان کاتالانها با اسپانیاییها فرق دارد و این ایالت جزو مناطقی بود که سالها در جنگهای داخلی اسپانیا دنبال خودمختاری میگشت و هنوز هم در بعضی مواقع ساز ناسازگاری میزند.

اولین جاییکه برای دیدن رفتیم پارک گوئل بود.گائودی مشهورترین آرشیتکت اسپانیا و یکی از نام آورترین مشاهیر آنجاست.توریستهای زیادی به بارسلون میایند تا تنها به دیدن آثار ساختمانی گائودی نایل شوند و امروز از خوش شانسی ماست که میتوانیم یکی از پروژه های زیبای گائودی را از نزدیک ببینیم.

گائودی معمار بزرگ قرن 19 اسپانیاست که در آن زمان برای ثروتمندان بارسلون خانه های زیبایی طراحی میکرد.کنت گوئل از او میخواهد که خانه ای فراخور خاندانش برای او بسازد.پروژه به این شکل بود که 60 خانه مجلل در زمین بزرگی متعلق به کنت گوئل ساخته شود.در پایان این پروژه جاه طلبانه تنها به 2 خانه محدود شد که گائودی طراحی انها را به عهده گرفت.کنت میخواسته این خانه ها را بفروشد اما قیمت خانه ها بعد از ساخت به قدری بالا میرود که هیچ کس جز شهرداری قادر به خرید آنها نمیشود.پس از آن این مکان به پارک عمومی تبدیل شده و گوئل پارک نامیده میشود.

گائودی بین سالهای 1852 تا 1926 زندگی میکرد.در آن دوران هنوز مدرنیسم ایجاد نشده بود اما کارهای گائودی همه به نوعی مدرن محسوب میشوند.شاید او را بتوان پدر هنر مدرن اروپا نامید.

از سال 1900 تا 1915 ساخت این پارک به طول مینجامد.ابتدا باغ محوطه نشانمان داده میشود.فضایی شبیه شاهراه که در 2 طبقه ساخته شده و دورتادور باغ امتداد میابد.در روی این شاهراه اسبها حرکت میکردند و در پایین هم راه متعلق به پیاده ها بود.گائودی 2 ساختمان طراحی شده را یکی برای نگهدارندگان پارک و دیگری برای ویزیتورها طراحی کرد.

ورودی به محوطه اصلی با عبور دری به شکل پروانه شروع میشود.ستونهایی که دورتادور این در قرار گرفته و سالنی زیر شاهراه را تشکیل میدهد به شکل درختان نخل است.اینجا کریدوری است که در بالای سر ما قرار بوده اسبها حرکت کنند و صدای نعل آنها بر سنگ فرش بالای سر بازدید کنندگان بپیچد.تمام این بخشهای ساختمانی از سنگ و سرامیک و سیمان ساخته شده اند.با دیدن این شکلهای عجیب ساختمانی بیشتر متوجه میشویم که گائودی حداقل یک قرن جلوتر از زمان خود به دنیا آمده بود. در آن زمان که هنوز مدرنیسم خلق نشده بود گائودی و طرح هایش چقدر تنها بودند!!!

کنت گوئل دستور ساخت ساختمانهایی چند طبقه را داده بود که باغهایی مصفا در جلوی انها قرار داشته باشد.این ساختمان یکی از همان 2 ساختمان است که محل زندگی نگهبانان باغ به شمار میرفت و به نوعی ورودی قصر گوئل هم محسوب میشد.

و اما ساختمان اصلی که امروزه توریستهای زیادی را برای دیدن به سمت خود میکشد.در ورودی این ساختمان همان طور که در عکس پشت سر من میبینید یک سوسمار سرامیکی وجود دارد که از دهانش هرازگاهی آب بیرون میجهد.بدانید و آگاه باشید !!! که این سوسمار فواره نیست بلکه یک پروژه عظیم معماری است.زیر ساختمان اصلی یک تانکر بزرگ آب قرار دارد که مخزن آبیاری باغ هم محسوب میشود.داخل ستونهای بالای پله ها لوله های آب تعبیه شده است که هریک در بالای سقف شکل یک ناودان را دارند.وقتی باران میبارد آب از طریق این لوله ها به سمت تانکر زیر تالار اصلی هدایت میشود تا هم برای آبیاری باغ و هم استفاده ساکنان باغ ذخیره گردد.زمانیکه این تانکر پر از آب شود از دهان سوسمار آبها بیرون میجهند

نیمی از این پروژه عطیم توسط 86 ستون دوریک نگه داشته شده است.لوله های اب از درون این ستونها آب باران را به زیر کف تالار و به عبارتی به درون تانکر آب هدایت میکنند. دیدنی ترین بخش این تالار سقفهای سرامیکی ان است.شاید باورش برایتان سخت باشد اما تمام این طرحههای رنگی و پیچیده روی سقف با تکه شکسته های ظروف مثل فنجانها و نعلبکیها و کاسه کوزه ها ساخته شده است و این یعنی "پست مدرن". پس بیخود نیست اگر بگویم که گائودی بیش از یک قرن جلوتر از زمانش حرکت میکرد یعنی در دوره ای که هنوز مدرن هم به وجود نیامده بود گائودی علاوه بر مدرنیسم پست مدرنیسم هم کار میکرد.

در آن زمان برق وجود نداشت و از روشنایی شمع استفاده میشد.پس روی سقف کنار همان طرح های عجیب سرامیکی شمعدانهایی ساخته میشد تا هنگام برافروختن با پخش نور روی تکه شکسته های اشیا و بازی سایه ها و رنگها جلوه بدیعی به تالار داده شود.

به پشت بام خانه  میرویم.جاییکه نیمکتهای سنگی-سرامیکی زیبایی دورتادور بام ساخته شده است.این نیمکتها کاملا طبیند وقتی روی انها مینشینید و به پشتیها تکیه میدهید متوجه آن میشوید انگار دور ستون فقرات شما را قالب گرفته اند.حالا میشود نشست و خیره شد به بامهای رنگین بارسلونا.به صدها رنگ درخشان سرامیکهایی که در ساختمانها استفاده شده و زیر تلالوی آفتاب بارسلون میدرخشند و شهر را دلفریب میکنند.انقدر رنگ در اینجا هست که چشم را دیوانه میکند.بامها به شکل قارچهایی روبه آسمان سر بلند کرده اند و ناقوسهای کلیسا مینوازند و اسپانیاییهای شاد میرقصند و گیتار اسپانیش میزنند و فلامینگو میرقصند زیر نور درخشان خورشید....

عاشق ترانه های قوی و زیبای اسپانیولی هستم.عاشق ترم میکنند این کلمات غریب و این سرپنجه های مردانه وقتی بر سیم گیتار میکویند.دیوانه ا م میکنند لحجه آمرانه و داغ اسپانیایی.من عاشق این سرزمین شده ام.


 
جزایر قناری(4)
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

۶/١/٩٠

امروز آخرین روز اقامت در جزایر قناری است.پس میخواهیم تا نفس باقیست بگردیم. همان روز که بلیط لورو پارک را گرفتیم متوجه شدیم که اگر بلیط سیام پارک را هم بگیریم از تخفیف ویژه برخوردار میشویم پس همین کار را کردیم و امروز راه افتادیم به دیدن سیام پارک.

سیام پارک یک پارک آبی بزرگ در تنریف است که زیر مجموعه همان لوروپارک محسوب میشود و صاحبش همان پرنس سیام تایلند است.بنابراین این پارک هم به سبک و سیاق تایلندی ساخته شده است.از آنجاییکه من تابحال هیچ پارک آبی را از نزدیک ندیده بودم برای من بسیار هیجان انگیز و دیدنی بود اما انهایی که پارک آبی دبی را رفته بودند میگفتند که آن پارک چیز دیگری است.خوبی سیام پارک در این است که در فواصل زمانی نیم ساعته اتوبوسهای آن از یک سری ایستگاه های خاص در اطراف محل اقامت ما به طور رایگان توریستهارا به آنجا منتقل میکردند.

خوب شما فکر کنید آدم برود پارک ابی بعد چون نمیتواند مایو تنش کند هی حسرت بخورد و آه بکشد.عمرا! پس من از تهران یک مایوی اسلامی تهیه کردم و با خودم به اینجا آوردم. آنچه که الان در عکس در تنم میبینید یک مایوی اسلامی ساخت مالزی است.لباسی سرتاسری عین لباس غواص هاکه وقتی خیس میشود اصلا به تن نمیچسبد پس با خیال راحت حالش را بردیم اساسی...

اول هم از استخر موجهای آب شروع کردیم.استخر که نمیشود گفت بیشتر همان دریاست چون ساحل را امتداد داده اند به داخل پارک و با آب اقیانوس آنرا پر کرده اند و بعد به صورت مصتوعی موجهای بسیار بزرگ اقیانوسی تولید میکنند.آخر هیجان است.

بخشی از پارک مخصوص بچه هاست یعنی وسایل بازی در آن تعبیه شده تا کودکان بتوانند بی هیچ خطری از انها استفاده کنند.در این مکانها اجازه داده نمیشود آدم بزرگها وارد شوند.فقط بچه های ریزه میزه بامزه هستند که با مایوهای خوشگلشان دارند از سرو کول هم بالا میروند.دقایقی نشستن پشت فنسها و خیره شدن به بازی این کودکان خالی از لطف نیست.

و اما به نظر من یکی از وحشتناک ترین بازیها همین سرسره آبی بود.که بنده حداقل ٢٠ بار بازی کردم و هر ٢٠ بار به مرز سنکوب رسیدم.به این شکل که یک زیرانداز زیر تن خود قرار میدهیم و رو به پایین روی شکم بر روی آن دراز میکشیم و بعد آقای نجات غریق هلمان میدهد پایین و بعد دیگر با خداست که قلبتان بایستد یا نایستد.

این تونلهای سرپوشیده هم خیلی کیف میداد.من و محمد امین روی تویوپهای ٢ نفره مینشستیم و سر میخوردیم توی تونلها و من انقدر جیغ میکشیدم که وقتی خارج میشدیم قیافه محمد امین کاملا دیدنی بود از صدای فریادهای گوش نواز من...

دروغ چرا این یکی را دیگر من جرات سوار شدن نداشتم.آن بالای بالای تصویر را نگاه کنید.محمد امین به پشت دراز کشید دستهایش را روی سینه قرار داد و یوهوووو آمد پایین.بسیار ترسناک بود دیدنش هم من را به وحشت انداخت.ارتفاع و فشار آب به قدری زیاد بود که محمد امین میگفت اصلا چیزی متوجه نشد.قسمت قشنگش این است که در انتها از توی تونل آبی که آکواریوم دارد رد میشوید و خود را رودرروی آقای کوسه!!! میبینید. البته آقای کوسه جان پشت شیشه دارد حسرت خوردن شما را میکشد...

خلاصه تا دلتان بخواهد ازاین بازیهای ژانگولر در پارک آبی سیام پیدا میشود مبادا به تنریف بروید و این پارک را از دست بدهید.نکته جالب دراین است که در این فصل سال در عین اینکه فصل توریستی نیست اما میشود به راحتی داخل دریا شد و شنا کرد.تنریف همیشه هوای معتدلی دارد و معمولا خیلی سرد نمیشود.پس چه بهتر که به جای تابستان  فصل بهار آنرا انتخاب کنید.

بخش شمالی تنریف یعنی سمت لورو پارک هم قشنگتر است و هم سرسبز تر اما علت اینکه توریستها را به بخش جنوبی تنریف میاورند وجود ساحلهای امن تر آن است.سواحل بخش شمالی معمولا سنگی و ناهموارند برای شنا پس خطرات غرض شدن هم به دنبال دارند اما سواحل جنوبی آرام و مطمئن هستند.

پیاده روی یکی از ارکان تنریف است.روزها و شبها را باید وقت بگذارید و در سواحل و زیبای آن گام بردارید.از نزدیک با گیاهان خاص منطقه آشنا شوید.هتلهای بسیار قشنگ و زیبای ان را از نزدیک ببینید و حتی گشتی هم به داخل هر هتل بزنید چون هرکدام آنها دیدنی تر از دیگری است.

و اما شبهای تنریف که انگار نه انگار تاریکی در آن است.هزاران چراغ رنگین ساحل را روشن میکند و صدها رستوران مختلف برای ذائقه های مختلف شما را به درون دعوت میکنند.میتوان تا صبح روی شنهای طلایی ساحل راه رفت و کیف کرد و لذت برد و بعد کنار یکی از همین رستورانهای ساحلی اطراق کرد و یک غذای خوب دریایی خورد.

فردا وقت رفتن است باید دوباره کوله بار را بست و این بار راه افتاد به سمت بارسلونای زیبا....سفر هنوز تمام نشده با من بمانید.


 
جزایر قناری(3)
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٩  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

۵/١/٩٠-تنریف-Lora Park

شنیده بودیم که یک پارک زیبا در آن سوی تنریف واقع شده که دیدنش خالی از لطف نیست تنها مشکل این بود که فاصله هتل ما تا آن پارک حدود 1 ساعت و نیم رانندگی بود که اگر میخواستیم تاکسی بگیریم باید 150 یورو رفت و برگشت پول میدادیم که خوب خیلی زیاد میشد.در هتل ما یک Rent Car Office بود که میتوانستیم از آنجا ماشین کرایه کنیم تنها مشکل موجود این بود که نه من و نه محمد امین گواهینامه بین الملل همراهمان نبود.تنها گواهینامه های ایران را داشتیم که شانسی به خاطر اینکه با ماشین شخصی به فرودگاه آمده بودیم آنها را نیز با خود به همراه داشتیم.خنده دار بود که بخواهیم با گواهینامه ایرانی اقدام به کرایه ماشین کنیم اما تیری بود که در تاریکی زدیم و گرفت....

خانوم مسئول آنجا روز قبل به ما گفت گواهینامه مارا میپذیرد.روز بعد وقتی به سراغش رفتیم با کاغذهایی روبرو شد به خط فارسی و آن بنده خدا گیج شده بود که ما چی به او نشان میدهیم.اما چون به ما قول داده بود بهمان اعتماد کرد و پذیرفت که اینها گواهینامه های ما هستند.یک اعتماد 2 طرفه.ما هم فیات کوچولوی آبی را برای 24 ساعت به قیمت 50 یورو کرایه کردیم.(می می-اسمی بود که برایش گذاشتیم).

رانندگی در اسپانیا تجربه فوق العاده بود .با وجودی که ما نه شهر را میشناختیم و نه تاکنون در اروپا رانندگی کرده بودیم و نه زبان اسپانیایی میدانستیم اما به قدری راه ها استاندارد و جاده ها مطابق نقشه پیاده شده بود که با کمی دقت میشد راه را پیدا کرد.

به لورو پارک رسیدیم.پرنس سیام پادشاه کنونی تایلند در سال ١٩١٣ تنریف را از نزدیک دید و شیفته اینجا شد و دستور داد یک دهکده تایلندی در اینجا بسازند که هروقت به تنریف آمد در انجا اقامت کتد.٨٠ سال بعد دخترش اینجا را گسترش داد و تبدیلش کرد به یک پارک زیبای گردشگری.

لورو پارک شامل بخشهای مختلفی است منجمله:دیدار از شامپانزه ها-ببرها-گوریلها-پرندگان-باغ ارکیده ها-جنگل استوایی-آکواریومها -دلفینها و همچنین پنج برنامه نمایشی که در زمانهای مشخص اجرا میشوند و شما باید در ابتدا از روی تابلوهای راهنما زمانهای اجرای این نمایشها را ببینید و برنامه خود را برای دیدن آنها تنظیم کنید.این نمایشها عبارتند از: نمایش شیرهای دریایی-نهنگهای ویرانگر-طوطیهای رنگارنگ-دلفینها و مهمتر از همه سینمای تازه تاسیس پارک که ٣٠ دقیقه فیلم مستند حمایت از کره زمین را نشان میدهد که بسیار دیدنی است.

در میان تمام این قسمتها رستورانهای مختلف و زمین بازی کودکان هم قرار دارد.

اول سراغ پنگوئنهای دیدنی لورو پارک رفتیم.سالنی سرپوشیده که به صورت مصنوعی شبیه سازی شده قطب بود.همه جا از تکه های بزرگ یخ پوشیده بود و برف آرام آرام روی سر این حیوانات قشنگ میریخت.آنها هم یا روی صخره های یخی لم داده بودند یا سلانه سلانه راه میرفتند و یا شیرجه میزدند توی آب.به جرات میگویم این بخش پارک یکی از زیباترین قسمتهای آن است.

دمای این بخش که مربوط به پنگوئنهای اقیانوس اطلس است همیشه روی صفر درجه تنظیم شده و روزانه ١٢ تن برف روی سرانها میریزد!دمای آب هم همیشه روی ٧ درجه نگه داشته میشود.

به دیدن نمایش هوشمندانه دلفینهای زبل میرویم.شاید این قسمت برای عموم مردم تماشایی ترین باشد خصوصا برای بچه ها.دلفینها با هوش سرشاری که دارند ارتباط تنگاتنگی با مربیانشان برقرار میکنند و همین سرخوشی دیوانه وارو نگاه چشمهای مهربان و صدای بامزه و ارتباط دوستانه ای که با انسان برقرار میکنند آنها را دوست داشتنی میکند.خصوصا اینکه اجازه میدهند اطفال به آنها نزدیک شده و با بچه ها بازی هم میکنند.بچه ها را سوار قایق کرده و انها را دنبال خود روی آب مبکشند و بعد به آنها با دهانهایشان گل میدهند و ده ها کار بامزه دیگر...

در سال ١٩٨٧ این استخر دلفینها بازگشایی شد و امروزه یکی از مدرن ترینهای در دنیا به شمار میاید با ظرفیتی بالغ بر ٧ میلیون لیتر اب دریا.همچنین فضای دور استخر هم ظرفیت ١٨٠٠ بیننده را دارد که میشود گفت یکی از بزرگترین فضاهاست.ده ها دلفین شناس- متخصص تغذیه-روانشناس حیوانات-مربی و .... روزانه با آنها سروکار دارند. در این مدت که ازآنها نگهداری میشود ۵ دلفین دیگر به جمع اولین دلفینهای مجموعه اضافه شده که کودکان به دنیا آمده آنها هستند.

به سراغ نمایش شیرهای دریایی کالیفرنیایی میرویم که در بالانس و آکروبات ید طولایی دارند در جهان.این پستانداران بامزه که یک خانواده را در لورو پارک تشکیل میدهند جزو بامزه ترین حیوانات پارکند.استخر پانورامیک این حیوانات ١.۵ میلیون لیتر آب را در خود جای داده که مستقیم از عمق ۶۵ متری دریا آورده شده اند تا غنی ترین مواد را برای پرورش این حیوانات داشته باشد.نگاه کردن به حرکات بامزه این حیوانات و شنیدن تن صدای آرام و خنده دارشان و عشوه های عشقولانه ای که برای ما میریزند لحظه های بامزه ای را برای ما ایجاد میکند.

حالا دیگر نوبت به نهنگ غول پیکر اقیانوس میرسد که از لحظه اول محمد امین با اشتیاق منتظر دیدنش بود.پروزه نهنگهای آمریکایی که از ٢٠٠۶ در این پارک راه اندازی شد یکی از عظیم ترین کارهای لورو پارک است.کمتر جایی است که شما میتوانید هنرنمایی غولهای اقیانوس را از نزدیک ببینید.غولهایی که با هر جهش و شیرجه در آب خروارها آب را بر سروروی ما میپاشند و صدایی مهیب ایجاد میکنند.دیدن این حیوانات گنده که اینگونه دست آموز بشر شده اند و بالا پایین میپرند و عشق عمیقی که بین مربیان کوچک اندام انها و نهنگهای غول پیکر ایجاد شده است انسان را به احترام وامیدارد.این نهنگهای غول پیکر بین ۵ تا ١٣ سال عمر دارند و در استخر به عمق ١٢.۵ متر و طول ١٢٠ متر زندگی میکنند٢٢.۵ میلیون لیتر آب با پمپهای قوی از عمق ۶۵ متری اقیانوس اطلس کشیده شده و این استخر را پر کرده است تا نهنگها در محیطی کاملا منطبق با محل زندگیشان قرار گیرند.دمای آب همواره ٢٣ درجه حفظ میشود.مربیان آنها قبل از شروع کار در اینجا ٢ سال در آمریکا زندگی کردند تا از نزدیک نحوه برخورد و نعامل با این حیوانات را فراگیرند.

همین طور که لابلای درختان پارک راه میروید میتوانید حیوانات مختلف را ببنید که در بهترین شرایط نگهداری میشوندو لم داده اند و با غذای کافی در نزدیک ترین اتمسفر به محیط پرورششان زندگی میکنند.

١۵ دقیقه طول کشید تا بالاخره این آقا لاک پشته گنده بک تصمیم گرفت باس..ن مبارکش را برگرداند تا چشم مارا به دیدن صورت خوشگلش روشن کند...یکی دیگر از قسمتهای جالب پارک این است که میتوانید از نزدیک سالنهای نگهداری و تهیه غذای حیوانات را ببینید و کیف کنید از اینهمه توجه به حیوانات.من یکی از دوستداران حیواناتم عاشق و شیفته انها هستم ولی هیچ وقت پام رو تو باغ وحش های ایران نمیگذارم از بس که محیط غم انگیز و نکبتی دارد.حیوانات در بدترین شرایط نگهداری میشوند و هرروز خبرهای بدی از آنها میشنویم که به شدت آدم را عصبانی میکند.آقایان عزیز اگر ما عرضه داشتن باغ وحش استاندارد را نداریم لطفا دست از سر این حیوانات بردارید و آنها را بسپارید به کسانی که دلشان و قلبشان برای این حیوانات میتپد و با عمق جان از آنها نگهداری میکنند.لطفا در باغ وحشهای ایران را ببندید تا بیشتر از این ما و حیوانات را زجر ندهید.با تشکر....

"شاهزاده" عنوان این ببر سفید نر است که از بنگال به اینجا آورده شده و جزو نادرترین و کمیاب ترین ببرهای جهان است که با جفتش به نام "صبا" که ببری عادی است زندگی میکند.هردوتای آنها از روز تولد دست آموز بوده اند و در سیرک کار میکردند.خوشبختانه صاحب آنها این دو قلاده ببر باارزش را به مجموعه لورو پارک بخشید تا در شرایط بهتری به زندگی ادامه دهند.میتوانید پشت شیشه به نظاره آنها بنشینید که لابلای درختان میخرامند و از رودخانه کنار صخره ها آب مینوشند و به درون غار سنگیشان میروند... بسیار باشکوه و زیبایند.

نمایش پرندگان در فضای دربسته ای به سبک خانه های عربی و با ظرفیت ۶٠٠ صندلی برای بازدیدکنندگان انجام میشود.شما میتوانید انواع طوطیها را ببینید که حرکات ژانگولری انجام میدهند.دوچرخه سواری میکنند.به بچه ها گل هدیه میدهند.حرف میزنند. ژیمناستیک اجرا میکنند و در آخر ناگهان همه با هم به سوی شما پرواز میکنند.میتوانید بالای سرتان ده ها طوطی رنگارنگ را ببینید که دورتا دور شما میچرخند و نسیم بالشان پوست شما را مینوازد.پرواز آنها درون سالن و بالای سر تماشاچیان قسمت شگفت و هیجانی این نمایش است.

katandra treetops عنوان بخشی از مجموعه است که محیطی مسقف با سیمهای توری است و به شما اجازه میدهد وارد فنسها بشوید.لابلای درختان گام بردارید و از نزدیک با انواع پرندگان دمخور شوید.آنها کنار شما میایند.روی دست و سر شما مینشینند و حتی اجازه میدهند که آنها را نوازش کنید.

فضا پیچ در پیچ است با پلها و پله های طنابی شکل که به شما امکان میدهد بالابروید و از نزدیک آشیانه انها و زندگیشان را ببینید.خیلی کیف میدهد وقتی غذاخوردن این کوچولوها را از نزدیک تماشا میکنید.نام این مجموعه "آواز پزندگان" است.زیرا صدها پرنده از گونه های مختلف دور شما جمعند و میچرخند ومیخوانند.دنیای رنگارنگ خوش الوانی است اینجا...

باغ گلهای ارکیده بینظیر است در پارک لورو.اینجا فضایی بسته-مرطوب و استوایی است که صدها گل ارکیده رنگارنگ و خوش بو را در خود جای داده است.در قرن ششم فیلسوفهای چینی گل ارکیده را "ملکه معطر" نامیدند.وقتی شما بین این ملکه های رنگارنگ گام برمیدارید و عطر آنها را به جان میکشید حسی از زندگی در رگهایتان جاری میشود..

اینجا Dragon Garden است.درختان غول پیکر و عجیب و غریبی که به نام اژدها شناخته میشوند و تحسین و احترام ما را برمیانگیزند.اینها الهه های گیاهی جزایر قناریند.مشخصه اصلی پوشش گیاهی این منطقه.این درختان که لابلای نخلهای سربه فلک کشیده پارک قرار گرفته اند عمری 1000 ساله دارند.

حدود 8000 درخت نخل در این پارک سر به فلک کشیده اند و فضایی رویایی به آن داده اند.پیاده روی بین آنها لذت بخش است.این درختان استوایی فضای پارک را بیشتر و بیشتر به جنگلی تاریک و تودرتو شبیه کرده است.میتوان بین این درختان راه رفت و از میان آبشارهای مصنوعی گذشت و از روی پلهای معلق تلوتلو خوران رد شد و حس یک جهانگرد ماجراجو را به خود گرفت.در بعضی قسمتهای این جنگل استوایی  برکه های کوچک و بزرگی ساخته شده و انواع فلامینگوها و دیگر پرنده ها در آنها زندگی میکنند

 همیشه کاکتوسها برای من جذابند با شکلهای عجیب و غریب و گلهای نادرشان حس کنجکاوی من را تحریک میکنند.در بخش باغ کاکتوسها در لورو پارک صدها گونه کاکتوس را میتوان دید و لذت برد.

و بالاخره ماهیها و زندگی زیر دریا.این سالن یکی از آرامش بخش ترین قسمتهای پارک است.دنیای زیر آب برای من همیشه جذاب تر از روی آب بوده زیرا انگار مجموعه ای از رنگهای درخشان و اشکال عجیب و رموز کشف نشده را در خود جای داده است.به نظر من انسان حالا حالاها جا دارد تا برود و بگردد و دنیای زیرآب را کشف کند.دنیای عجیب ماهیان و ستاره های دریایی و گیاهان آبزی و هزاران جذابیت دیگر...

اینجا ستونهایی از شیشه قرار دارد که هزاران ماهی ریز و درشت در حالیکه دور هم میچرخند و میرقصند بالا و پایین میروند و در زیر نورپردازی زیبا قوس و قزحی دلفریب ایجاد میکنند.میشود ساعتها نشست و به آنها نگاه کرد و کیف کرد.

و اما آکواریوم لورو پارک.این آکواریوم که یکی از معروفترینها در دنیاست در سال 1992 با حجم آبی معادل 1200000 لیتر راه افتاد.میشود از بین این تونل آبی رد شد و انواع آبزیان را از گوشه و کنار جهان دید و شناخت.لحظه ای هیجان انگیزی خواهد بود زمانی که درست از زیر باله های یک کوسه رد میشویم.این دنیای کوچک آبی با صدها نور فلورسنت برای ما دنیای جادویی و رنگارنگی ایجاد میکند.آرامشی که در این تونل آبی حاکم است کمتر جایی قابل تجربه کردن است.

و بالاخره لحظه خروج از این پارک زیبا فرا میرسد.اگر از بودن در اینجا لذت برده اید و وقت خوبی را سپری کرده اید با به صدا درآوردن این زنگ آن را اعلام میکنید.


 
جزایر قناری(2)
ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

۴/١/٩٠-لاسپالماس

بچه که بودیم به کریستوف کولومب میگفتیم:"کریم پوست کلفت"... حالا بعد از این همه سال خدا قسمت کرد تا یک روز مهمان خانه او بشویم در لاسپالماس.

اینجا خانه کریستوف کلمب است خانه ای قدیمی که از 50 سال پیش به بعد بازسازی شد و به موزه کریستوف نبدیل گشت تا توریستهای مشتاق آشنایی با کاشف معروف آمریکا به لاسپالماس بیایند و از نزدیک اینجا را ببینند.جالب اینجاست که تا 50 سال پیش این خانه باارزش زندان شهر بود(خدا شانس بده که آدم تو این خونه زندانی بشه).

کرستوف جان چند بار رفت آمریکا و هر دفعه تنها 10 یا 15 روز اینجا در این جزیره ساکن شد اما همان کافی بود تا امروزه اینجا را به نام خانه او بنامند ارزشمندش سازند.در واقع هربار او از اسپانیا راه میفتاد و سر راهش به لاسپالماس کشتیهایش پهلو میگرفتند و او چند روزی را در اینجا استراحت میکرد و به برنامه ریزی سفر میپرداخت و راه میفتاد به کشف آمریکا و هربار دست از پا درازتر برمیگشت اسپانیا سر جای اولش...

در آن زمانها کشتیها از این جزیره نیشکر-موز مشروب و... بار میزدند و به مناطق دیگر میبردند کریس جان هم بعد از کشف آمریکا این تجارت را راه میندازد بین لاسپالماس و ینگه دنیا.

وارد خانه که میشویم حیاط سرسبزشیفته مان میکند.من را یاد فیلم "فریدا" میندازد سبک خانه .خانه ای دوطبقه که دورتادور  حیاط پر دارودرختش را اطاقهایی با بالکونهای چوبی پر کرده که لابلای انها برگهای درختان استوایی روی سایه انداخته و ده ها نوع گل رنگارنگ از همه جا سردربرآورده و طوطیهای رنگین لابلای شاخ و برگ درختانش لانه کرده اند.خانه رویایی من همیشه شکلی اینگونه دارد.

توپهای جنگی که در ته حیاط دیده میشوند قدیمیند و از زیر دریا پیدا و به این موزه آورده شده اند.

خانه کریستوف کلومب یکی از ساختمانهای بسیار قدیمی جزیره است و شکل ان هم تا حدی با بقیه خانه ها فرق داردخانه های دیگر پنجره ندارند و نورگیر انها دور ساختمان است.تمام پنجره ها مشبک و چوبیند تا از هجوم آفتاب در فصل تابستان جلوگیری کنند.دورتادور ساختمانها بالکنهای چوبی زیبایی تعبیه شده است.یک جورهایی معماری کشورهای آفریقایی چون مراکش و مصر را به یاد میاورد.

اینجا را شبیه کابین کشتی کرستوف کرده اند و بعضی اسباب و وسایل او را در اینجا قرار داده اند.

فاتح جزیره لاسپالماس در سال 1478 Khuan Rekhan بود نه کریستوف کلومب ها.اشتباه نشود.کریس سر راهش به کشف آمریکا اینجا ساکن شده است.

احتمالااصلیت کریستوف کولومب به جنوای ایتالیا برمیگردد.اما در اسپانیا زندگی میکرده .اسپانیاییها به کریستوف "کولومبوس" میگویند که Colon به معنی کبوتر خوانده میشود کریستو. کریستوف کولومب یعنی "کبوتر حضرت مسیح".

و اما اشیای متعلق به کولومبوس منجمله قطب نماها-وسایل کشتی رانی-نقشه ها و از همه مهمتر کتاب خاطراتش به دست خط خودش که در ان شرح اکتشافش را مو به مو شرح داده است(خطی قدیمی با نثری کهن).از زندگی شخصی او خیلی اطلاعاتی در دست نیست حتی ایتالیایی بودن او هم در شک و شبهه است حدس میزنند که کاتولیک بوده چون توسط ملکه ایزابل حمایت مالی میشده استدر ان زمانها از جهودها هیچ حمایتی صورت نمیگرفته است.

نام کشتی اکتشافی او "سانتا ماریا" به معنی مریم مقدس بود.به همراه دو کشتی دیگر به نامهای لانینا و لاپنتیا.در طی سفر دوم اکتشافی او 1500 نفر به همراهش تا دومنیکا پیش رفتند اما موفق نشدند.در سفر سوم او از گومرا شروع شد تا بالاخره توانست به امریکا برسد البته او در ابتدا فکر میکرد که کوبا همان  ژاپن است و آمریکا هم چین! چون او 4000 کیلومتر رفته بود اما تصور میکرد 3000 کیلومتر در دریاها پیش رفته همین باعث شده بود که در جهت یابی اشتباه کند.

در آن دوره نگهداری غذا در طولانی مدت در کشتیهای اکتشافی کار آسانی نبود و انها مجبور بودند برای ماهها و ماه ها تنها کنسرو و غذاهای خشک شده بخورند و  همین ملوانها را ضعیف و خسته میکرد.

کولومبوس جان هیچ گاه ازدواج نکرد اما صاحب 2 همسر و 2 پسر بود.جالب است بدانید که کولومبوس 2 تا قبر با 2 تا جنازه دارد!یک اسکلت از او در اسپانیا دفن است یکی در آمریکا و هردو کشور هم شدیدا معتقدند که کولومبوس واقعی پیش انهاست.تحقیقات ژنتیکی روی باقی مانده استخوانهایش سالهاست که ادامه دارد اما قضیه هنوز روشن نشده است.

و محمد امین جان که برای خودش جغرافیدانی متبحر است و عشق اکتشاف و نقشه و جاده و اطلس و این حرفها را دارد در این لحظه جو کشور گشایی گرفته بودش شدید و داشت دنبال نقطه ای در کره زمین میگشت بلکه برود و آنرا به نام خودش سند بزند!

خوب از خانه کولومبوس جان بیرون میاییم و راه میفتیم تا برسیم به بام جزیره.هرچه بالاتر میرویم از خشکی هوا کاسته شده و محیط سرسبزتر میگردد.بام خانه ها و ویلاهای رنگی در پهنه طبیعت سبز و اسمان آبی منظره قشنگی به جزیره میدهند مخصوصا که اقیانوس اطلس هم از همه طرف دیده میشود.رنگ نمای ساختمانها نوع خاصی ماده مقاوم در برابر رطوبت است به همین دلیل پوشش خانه ها سالم و مثل روزو اولشان به نظر میاید.لابلای خانه های رنگی درختان نخل و آووکادو دیده میشود.

مسیری پیچ در پیچ در کوهستان را میگیریم و بالا میرویم.منظره لاسپالماس از بالا لحظه به لحظه زیباتر میشود...تا هفته گذشته روی کوه های منطقه پر برف بوده و این برای مردم جزایر قناری تعجب اور هست زیرا اینجا از برف و آب و هوای سرد زمستانی معمولا خبری نیست.کوه ها آتشفشانیند و مواد مذابی که از دهانه بیرون میزند تا 1 کیلومتر جلو میرود. همین مواد مذاب و گوگرد متصاعد شده در هوا مانع از رشد بوته ها میشود به همین دلیل همه گیاهان کوتاه قدند و عموما کاکتوس و درخت نخل.

2000 متر که بالا میرویم به بام لاسپالماس میرسیم.هوا عالی است و جریان هوای نرم و مخملینی میوزد که هم باد اقیانوس است و هم نسیم کوهستان.از بالا منظره دلفریبی دارد جزیره گرچه در غباری نسبتا ضخیم فرو رفته است.به این غبار میگویند:Shiroko که به خاطر بادی است که از سمت آفریقا میوزد و غبار صحراهای آنجا را باخود به جزیره میاورد.

راه میفتیم راه آمده را پایین تا نهار را در یک رستوران محلی بخوریم.از خوشمزگی غذاهای اسپانیایی هرچه بگویم کم گفته ام.این غذاها با ذائقه ما ایرانیها بسیار همخوان است تنها غذاهای دریایی آنهاست که معمولا ایرانیان آنها را نمیپسندند.حالا میخوام از چند تا از غذاهای خوشمزشون براتون بگم که خودم مزشون رو هیچ وقت فراموش نمیکنم.

Churro یک غذای سنتی حاضری است.در واقع یک نوع خمیر نان شیرینی سرخ شده در پودر شکر است که همیشه و هرلحظه با قهوه غلیظ میل میکنند و میتوانید از هرجا و حتی از دست فروشهای کنار خیابان هم آن را تهیه کنید.چورو را البته بیشتر با صبحانه میخورند.

به به! غذای دریایی مورد علاقه من که دیوانه اش هستم.Paella یک نوع غذای سنتی و معروف اسپانیایی است که از برنج-سبزیجات-زعفران و هر جک و جانور دریایی تهیه میشود.در این برنج صدف و حلزون و میگو و ماهی و خرچنگ و هشت پا و حلزون یافت میگردد بنابراین اگر از دیدن لنگ و پاچه این جانوران چندشتان میشود از خیر این یکی بگذرید.

Tortilla یک نوع نان سنتی و املت اسپانیایی است که با تخم مرغ-سیر پیاز و سیب زمینی سرخ شده درست میشود و حتی میتوانید به عنوان یک وعده غذایی کامل هم آنرا میل کنید.

و بالاخره محبوب ترین غذای من در همه جای دنیا(آخ جون دهنم آب افتاد).Calamari یا همان ماهی مرکب سرخ شده که به شکل حلقه های پیاز در روغن سرخ شده وبا سوس قرمز سرو میشود.

و تیرامیسو-دسر معروف اسپانیایی که بسیار خوشمزه است تنها دقت کنید که در ساخت آن از لی..کور استفاده شده است یا خیر...!(البته اگر برایتان مهم است که مشروبات الکلی مصرف نکنید)


 
جزایرقناری(1)
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

۴/١/٩٠-جزایر قناری-لاسپالماس

3/1/ 90 از مادرید پرواز کردیم به سمت جزایر قناری-پروازی مستقیم به تنریف و اقامت در American Plaza در ساحل جزیره تنریف.فردای آن روز صبح اول وقت به بندر سانتاکروز رفتیم تا باکشتی گشت یک روزه کاملی داشته باشیم به لاس پالماس.

جزایر قناری (Canary Islands) مجمع الجزایری در کشور اسپانیاست که متشکل از 7 جزیره اصلی (Gran Canary-tenerife-Lanzarote-LaPalma-Lagomera-ElHirro-Fuenteventura-CaletoDeSebo-)و تعدادی جزیره فرعی آتشفشانی در اقیانوس اطلس است.این جرایر در ساحل شمال غربی آفریقا و غرب کشور مراکش واقعند و با تنگه جبل الطارق به راحتی اسپانیا را به آفریقا متصل میسازند.آب و هوای این جزایر معتدل و مرطوب و برخی حتی خیلی خشک است.

این جزایر خود مختارند اما زیر نظر دولت مرکزی اسپانیا اداره میشوند.در گذشته های دور این جزایر مناطق مستعمره اسپانیا بودند.امروزه این جزایر جمعا 13 کرسی در مجلس سنای اسپانیا دارند.بزرگترین این جزایر تنریف است همانجاییکه ما 4 شب در انجا اقامت داریم و امروز قصد سفر یک روزه از انجا به لاسپالماس پایتخت جزیره GranCanary را داریم.

Gran Canary یا قناری بزرگ یکی از جزایر است به مرکزیت لاس پالماس.صبح اول وقت از هتل راه افتادیم به سمت بندر سانتاکروز و از آنجا با یک کروز بزرگ راهی لاسپالماس شدیم.

این جزایر به شدت توریستی هستند و به سواحل خوبشان معروف.در این فصل سال که Low Season محسوب میشود جزایر نسبتا خلوتند به خاطر همین کشتی به این عظمت تقریبا خالی و اختصاصی برای ما راه افتاد به سمت لاسپالماس.

بیشتر این جزایر تحت تاثیر آتشفشان Teide آتشفشانی هستند و زمینهای آذرین دارند. 2000 سال پیش این اتشفشان فعال بوده ولی امروز تنها بوته ها و گیاهان کوتاه قد و عجیب و غریب یاداور ان روزهای اتشفشان خاموشند.جزایر قناری هرساله پذیرای حدود 7 تا 8 میلیون توریستند که به خاطر آب و هوای افتابی و اقیانوس آبی و سواحل تمیز و هتلهای لوکس به اینجا میایند.

داخل کشتی مسافرتی بسیار راحت و عالی است.پر از امکانات دریایی و تفریحی- در این فصل کروز نسبتا خالی است به خاطر همین به راحتی میتوان هرجای کشتی 3 طبقه را برای نشستن و لذت بردن انتخاب کرد.جایی در کشتی زمین بازی بچه هاست و تنها بچه های کشتی شامل 3 کودک اسپانیایی و کودکان تور ما هستند که به راحتی با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و به بازی با هم مشغول میشوند بی آنکه زبان هم را بفهمند.

به لاسپالماس میرسیم.مرکز Gran Canary با جمعیتی حدود 400000 نفر که امروز پایتخت کل جزایر قناری هم محسوب میشود.رسم بر این است که به مدت 40 سال تنریف پایتخت باشد و 40 سال لاسپالماس.حالا نوبت اینجاست.لاسپالماس 11 کیلومتره و برای ورود و خروج به آن نیاز به پاسپورت چک هست.

کشتیهای مختلفی از سراسر دنیا در آنجا پهلو گرفته اند که سهم عمده کاروبارشان خرید و فروش ماهی است.انواع ماهی چون:تن-اختاپوس-صدف-حلزون(اصولا به هر جاندار داخل دریا اینها میگویند ماهی و آنرا قابل خوردن میدانند)

وارد منطقه قدیمی شهر میشویم.کوچه پس کوچه های کهنه و پر خاطره لاسپالماس که زمانی زیر گامهای کریستف کلمب کشف شد.این منطقه قدیمی سال 1417 ساخته شد زمانی در گذشته های دور این سواحل پاتوق دزدان دریایی بود تا اینکه کم کم از قرن 16 و 17 به بعد کشتیهای آمریکایی به این سمت روانه شدند.در گذشته این منطقه پر از درختهای نخل (Palm) بود و علت نامگذاری لاسپالماس هم همین بوده است.

با اطمینان میگویم که بیشتر افراد چون خود من فکر میکنند که جزایر قناری به خاطر وجود قناری به این اسم خوانده شده اند اما این تصور 100% اشتباه است. Canary به معنی قناری نیست بلکه به معنی سگ سیاه عظیم الجثه است.همان سگهایی که مجسمه ان را در عکس میبینید.زمانی که اولین گروه فاتحان وارد جزیره بومی اینجا شدند با حمله این نوع سگهای غول پیکر مواجه گشتند به همین دلیل اینجا را جزیره سگها(Canary Islands)  نامیدند.خدا میداند که چرا ما این جزایر را قناری مینامیم....تنها موجودی که اصلا در این جزایر دیده نشد همین قناریها هستند.

کلیسا متعلق به قرن 15 میلادی است اما به خاطر وضع بد اقتصادی منطقه هنوز ساخت آن به اتمام نرسیده است! استایل بیرونی آن سبک نئوکلاسیک است اما داخل آن به سبک گوتیک ساخته شده است.در جزایر قناری رسم بر آن است که کلیساها را با ترکیب سبکهای گوتیک-باروک و نئوکلاسیک میسازند.نمای روی ان با سنگهای آتشفشانی منطقه که سرد شده مواد مذاب قرنها قبلند پوشیده شده است.سفیدی روی سنگها به خاطر اسیدی بودن مدفوع پرندگانی است ک روی این سنگهای ارزشمند خود را راحت میکنند!!!!500 معمار تا به امروز روی ساخت این کلیسا کار کرده اند.

 در سمت راست کلیسا خانه اسقف قرار دارد.همانجایی که من کنار دیوارهایش نشسته ام.روبروی کلیسا هم ساختمان شهرداری قرار دارد که ان هم متعلق به سال 1850 میلادی است.اطراف اینجا تماما ساختمانهای اداریند که در گذشته پولدارهای لاسپالماس در آنها سکونت داشتند.

به این منطقه santara به معنی مقدس میگویند و علت هم وجود این کلیسای قدیمی و بزرگ در اینجاست.این جزیره به وسیله اسپانیاییها و پرتغالیها کشف شد و قدیمی ترین ساختمان که در اینجا هنوز برپاست همین کلیساست.این منطقه برای مردم بسیار محترم و مقدس شمرده میشود.

جزایر قناری بارها مورد تاخت و تاز کشورهای مختلف چون:انگلیس-اسپانیا -پرتغال و اعراب مسلمان قرار گرفته است.بعد از سالها زد و خورد بین اسپانیاییها و پرتغالیها بالاخره جزایر قناری به اسپانیا رسید و اندلس به پرتغالیها...

پیاده به سمت خانه کریستف کلمب میرویم.با من بمانید...


 
مادرید(4)
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

٣/٢/٩٠-مادرید-ورزشگاه Santiago Bnernabeu

فکرش هم آدمو دیوانه میکند.اینکه یک فوتبالی دوآتیشه باشی و عاشق فوتبال اسپانیا هم باشی و تازه دیوانه تیم رئال مادرید هم باشی و پا بگذاری به مادرید و بروی تور استادیوم ورزشگاه سانتیاگو برنابئو.... حالا اینها که گفتم منظورم خودم نیست ها .من دشمن خونیه رئال و عاشق بارسا هستم اما محمدامین یک دوآتیشه کله خراب رئال مادریده. و ما هم به احترام عشق آقای همسر به این تیم رفتیم یک عصر بهاری به دیدن تور موزه کامل استادیوم سانتیاگو برنابئو.

باشگاه فوتبال رئال مادرید موفق‌ترین تیم تاریخ فوتبال اسپانیا و بهترین تیم فوتبال قرن ۲۰ به انتخاب فیفا است.  کلمه رئال در زبان اسپانیایی، به معنی «سلطنت (پادشاهی)» است که این لقب را شاه آلفونسو سیزدهم در سال ۱۹۲۰ به این تیم اهدا کرد. همچنین در همان سال، شکل یک تاج نیز بر روی آرم این باشگاه قرار گرفت.وسط آرم هم کلمه MFC که مخفف Madrid Club de Fútbol است قرار دارد.

رئالی‌ها در طی تاریخ خود، حتی یک بار هم از لیگ اول اسپانیا (لالیگا) خارج نشدند و همیشه در این لیگ حضور داشتند. آن‌ها از دهه ۵۰بود که خود را به عنوان یکی از قدرت‌های فوتبال اسپانیا و اروپا به همگان معرفی کردند. در دهه ۸۰ یکی از بهترین دوران‌های خود را داشتند و یکی از بهترین تیم‌ها بودند (معروف به «تیم کرکس‌ها»).

لباس تیم از ابتدا به رنگ سفید بوده‌است.ورزشگاه خانگی آن‌ها، سانتیاگو برنابئوست که گنجایش ۸۰٫۳۵۴ نفر به صورت نشسته را داراست. این ورزشگاه در مرکز شهر مادرید قرار دارد و از سال ۱۹۴۷، ورزشگاه اختصاصی این تیم شد. این ورزشگاه تاکنون ۴ بار و در سال‌های ۱۹۵۷، ۱۹۶۹، ۱۹۸۰ و ۲۰۱۰، میزبان فینال لیگ قهرمانان اروپا بوده‌است.

رئال مادرید سال‌هاست که در لالیگا، از تیم‌های قدرتمند محسوب می‌شود و رقیب اصلی تیم نیز، بارسلوناست. از نظر درآمد، رئال مادرید با ۴۱۰ میلیون یورو درآمد در صدر تیم‌های دنیا قرار دارد و با ارزشی معادل ۹۵۰ میلیون یورو، تا سال ۲۰۰۸، دومین تیم پرارزش دنیا بود.[۳][

داخل موزه تیم رئال بسیار زیبا و هیجانی است.از تاریخ بدو شروع تیم و ساخت استادویم بگیر تا لباسهای بازیکنان معروفش که به دست خط و امضای آنها ارزشمند شده اند تا تمام کاپهای پیروزیشان و حتی کفش و توپ های طلایی که بازیکنانشان از ان خود کرده اند همه و همه در این موزه دیده میشود.میتوانید از نزدیک کفش طلای رائول و کریستینا رونالدو و توپ طلای زیدان را ببینید.

دستکشهای کاسیاس و حتی کفشای پاره پوره دیگر بازیکنان معروف تیم همچون کاکا و رونالدو هم زیر شیشه عاشقا را به خود میخوانند و آنها را دیوانه و شیدا میکنند.در این لحظه است که دیگر کسی نمیتواند محمدامین را جمع کند و او درحالیکه مجنون وار از خود بی خود شده تیلیک تیلیک عکس یادگاری میندازد.

درو دیوار موزه با عکسها و پوسترها و ال سی دیهایی که بازیها را نشان میدهد پر شده است.جایی هم وجود دارد که از شما عکس میگیرند و بعد با فوتوشاپ شما را در بغل بازیکن محبوبتان میگذارند و به قدری تمیز و حرفه ای این کار را میکنند که انگار خود خود او آمده تا با شما عکس یادگاری بگیرد.

تیم رئال به قدری در طی سالها بازیکن از سراسر دنیا داشته که یک سالن را فقط اختصاص داده به معرفی بازیکنان بین المللیش.مشخصات کامل آنها-عکسهایشان-افتخاراتشان و ....در معرض دید قرار گرفته است.

یکی از بهترین بخشهای این تور دیدار از نزدیک خود زمین است.شما به همراه تورگاید که دخترکی بسیار مودب و شیک پوش است تا کنار زمین برده میشوید و میتوانید هرچقدر که میخواهید با چمن سانتیاگو برنابئو عشق بازی کنید!

 ما را به دیدن رخت کن تیم-حمام و سونای اختصاصی آنها-سالن بدنسازیشان و کلا هر سوراخ سمبه ورزشگاه میبرند.در عکس بالا محمد امین از خود بی خود شده حس فوتبالی به خود گرفته و جو زده شده است.

و اینجا دیگر اوج جوزدگی آقای همسر است که خود را به جای خوزه مورینیو جا زده و با خبرنگاران خیالی مصاحبه میکند و ما از داشتن چنین شوهر معروفی در پوست خود نمیگنجیم و تیک تیک از او عکس میگیریم.


 
مادرید(3)
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

٢/١/٩٠-مادرید-Palacio Real

تازه فهمیدم وقتی ما میگوییم Royal اسپانیاییها میگویند Real پس اینجا قصر رئال و یا به عبارتی قصر سلطنتی است.یکی از مهمترین سمبلهای شهر مادرید که در خیابان Bailen در ناحیه غربی مرکز شهر و شرق رودخانه مانزانارس واقع شده است.این قصر سلطنتی که زمانی محل سکونت پادشاهان اسپانیا بوده امروزه محل کارهای اداری پادشاه وقت یعنی خوان کارلوس است.

این کاخ باشکوه که شاهدی بر تاریخ اسپانیاست به قرن دهم میلادی و زمان استیلای مسلمانان برمیگردد.قبل از حمله مسلمانان به اسپانیا الیزابت و فرنیناند پادشاه و ملکه اسپانیا بودند که با حمله مسلمانان شکست خوردند و اسپانیا به دست آنها افتاد. وقتی مسلمانان بر مادرید چیره شدند در همین محل که امروزه قصر سلطنتی است قلعه نظامی خود را برپا کردند.بعد از شکست مسلمانان و آزاد سازی این کشور خاندان سلطنتی - مسیحی در این قلعه ساکن شدند.

در طی قرنها حکومتها و شاهان زیادی عوض شدند و بهسازیهای زیادی در این محل صورت گرفت تا اینکه در شب کریسمس 1734 آتش سوزی مهیبی گریبان قصر را گرفت و به کلی آنرا ویران کرد.از سال 1734 تا 1755 به دستور فیلیپ پادشاه وقت اسپانیا دستور ساخت دوباره قصر تحت نظر آرشیتکت معروف ایتالیایی داده شد.

این بار قرار شد در یک معماری کاملا اسپانیایی در زمینی مستطیل شکل نقشه قصر پیاده شود.نمای بیرونی فصر از موزه لوور پاریس الهام گرفته شد با 870 پنجره و 240 بالکون و 2800 اطاق!!!کارگران برای سالها با جدیت و ممتد به کار ساختن قصر پرداختند تا سرانجام در سال 1764 قصر به پایان رسید و چارلز سوم شد اولین پادشاه ساکن در قصر سلطنتی مادرید.قصر به خاطر معماری چشمگیر و اشیای هنری باارزش و اطاقهای مجللش برجسته مینمود تا جاییکه مهمانان سلطنتی همیشه و در همه زمانها مشتاق دیدار از این کاخ بودند.

دیوارهای داخلی اطاقها با فرسکهای بزرگی از هنرمندان صاحب نام چون رافائل -باتیستا و فرانسیسکو بایو پوشیده شده است  که از دور 3 بعدی به نظر میایند و بیشترشان نقشهای اساطیریند.هرسالن قصر به نام یکی از این خدایان شناخته میشود.همچنین  تابلوهای بسیار گران قیمتی هم روی دیوارها خودنمایی میکنند خصوصا پرتره های فرانسیس گویا که از خاندان سلطنتی کشیده شده است.گوبلنهای عظیم الجثه با نخهای ابریشمین-ظروف چینی و کریستالهای قدیمی-ظروف نقره و مبلمانهای سلطنتی بسیار زیبا و مجللند و تاحدی فضای کاخ ورسای را یادآوری میکنند.استایل همه اطاقها "روکوکو" است.پارچه رومبلیها همه گوبلن کار دستند که نام ایزابل و فرناندو روی تمامشان گلدوزی شده است.

وقتی کسی به دیدن خوان کارلوس میاید او از مهمانان رسمی و عالیرتبه اش در اینجا پذیرایی میکند.اما این تنها یک شب شام رسمی است و هیچ ربطی به مسائل سیاسی ندارد چون در کشور اسپانیا شاه و ملکه تنها عناوین تجملی محسوب میشوند به نوعی انگار میخواهند به خاندان سلطنتی احترام بگذارند وگرنه آنها حق هیچ دخالتی در امور سیاسی را ندارند.دو صندلی مخصوص شاه و ملکه در اطاق رسمی آنها قرار گرفته که قرنها پادشاهان و ملکه ها روی آن مینشستند اما امروزه اجازه ندارند زیرا تنها زمانی خانواده سلطنتی حق جلوس روی این صندلیها را دارند که صاحب قدرت باشند و البته امروزه دیگر آنها هیچ قدرتی در امور کشورشان را ندارند.

شب مبشود وقتی از کاخ سلطنتی بیرون میاییم و راه میفتیم در خیابانهای مادرید به قدم زدن.معمولا شهرهای اروپایی شب زیبایی دارند چون نوعی از زندگی شبانه در انها جریان دارد که با غروب خورشید تازه متولد میشود.خیابانها روشن هستند با صدها لامپ فلورسنت رنگی که فضایی رویایی به شهر میدهند.ساختمانهای قدیمی بدون استثنا همگی نورپردازی شده اند و کافه ها و رستورانها پر از مردم شاد و سرزنده که میخواهند شب خوشی را سپری کنند.راه رفتن در خیابانها و کوچه پس کوچه های مادرید در شب میتواند خاطره آفرین باشد البته به شرطیکه خیلی در مناطق خلوت و حاشیه ای قدم نزنید.

موزیسینهای دوره گرد در این فضای شاعرانه شبی عاشقانه را برای شما رقم میزنند اگر اهل دل باشید.


 
مادرید(2)
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

٢/١/٩٠-مادرید-موزه پرادو

به فاصله یک چهارراه از هتل و عبور از عرض خیابان میرسم به موزه پرادو جایی خیالی در رویاهای همیشه من که دیدنش آرزویی بود برایم در طی سالیان متمادی.موزه پرادو یکی از بزرگترین انگیزه های من بود برای دیدن اسپانیا که سرانجام در روز دوم سال جدید به تحقق پیوست.

این موزه که یکی از بزرگترین گالریهای جهان و معتبرترین مرکز فرهنگی مادرید محسوب میشود به دستور چارلز سوم و به دنبال اصلاحات فرهنگی صورت گرفته در کشور ساخته شد. معمار پروژه Juan De Villanueva بود و موزه دل پرادو معروفترین اثر او در سالهای عمر کاریش محسوب میشود.این موزه به قله رفیع نئوکلاسیسیزم اسپانیایی معروف است. اما این پروزه عظیم تا سالهای سال به طول انجامید.دوره جنگ پیش آمد و توقف پروزه تا سرانجام در زمان 19 نوامبر 1819 و در دوره پادشاهی فردیناند گشایش یافت. نام آن در ابتدا موزه سلطنتی نقاشی بود و شروع کرد به جمع آوری آثار نقاشی بزرگان هنر اسپانیا .بعد ها نقاشیهای دیگر هنرمندان بزرگ جهان هم به این کلکسیون فاخر افزوده شد.

متاسفانه از داخل موزه اجازه عکاسی داده نمیشود وچه بهتر زیرا به قدری دیدن این کارهای بزرگ تمرکز میخواهد که بهتر است از خیر عکاسی بگذریم.در میان تابلوها وقتی به نامهای بزرگی چون ولاسکوز-گویا-رافائل-بوش-تیتان-روبن-ون دیک و.... برمیخوریم بسیار تحت تاثیر قرار میگیریم.دیدن همه این آثار بالطبع زمان زیادی را نیاز دارد.اگر وقت کافی برای دیدن تک تک آثار ندارید بهتر است بروشور مربوط به شاهکارهای موزه را دریافت کرده و با توجه به پلان موزه به دیدن آن آثار بروید.البته من نتوانستم از خیر همه آثار بگذرم و به دیدن تک تک آنها رفتم و کلی هم کیف کردم و در آخر سرمست از این پیروزی ار موزه به در آمدم.

کارهای جمع آوری شده در موزه پرادو از قرن دوازدهم تا اوایل قرن نوزدهم را شامل میشود. پس در اینجا به دنبال کارهای معاصر نباشید آن سری تابلوها را باید در موزه سوفیای پیکاسو جستجو کرد.در موزه پرادو بیش از 5000 نقاشی-2000 تصویر چاپی-1000 عدد سکه و مدال و تعداد زیادی مجسمه و تقریبا 2000 شی زینتی وجود دارد.

این موزه به نوعی کارگاه هنری و مدرسه دانشجویان هنر هم محسوب میشود.داخل موزه میتوانید هنرمندانی را ببینید که سه پایه گذاشته اند مقابل تابلوهای معروف و قلم به دست در حال کپی برداری از روی آنها هستند.

بیرون موزه هم دیدنی است .وقتی ده ها هنرجوی مشتاق و حتی هنرمندان غیر آکادمیک و خیابانی در حال کشیدن تابلو هستند و کارهای خود را برای فروش گذاشته اند چهره جذابی به خیابان میدهد.تابلوها در هر فرم و شکل و مکتب هنریند و با قیمتهایی در همه حد شما را وسوسه میکنند دست در جیب کنید و یکی از آنها را به یادگار از مادرید هنردوست بخرید.

علاوه بر نقاشان- هنرمندان خیابانی هم دیده میشوند که سرگرم خودآرایی و نمایشند. البته به راحتی اجازه عکاسی نمیدهند مگر اینکه در ازای آن پولی دریافت کنند.مثل این آقا که با عصبانیت رویش را از من برگرداند.

و اما ویترینهای مغازه های مادرید زیبا که هریک به قدری باسلیقه آراسته شده اند که انگار خود یک اثر هنری محسوب میگردند.من باور دارم که این ویترینهای شیشه ای هریک یک تابلو هستند و ارزش دیدن دارند و هریک نمایانگر مردم فرهنگ دوست و علاقه مند به هنر مادریدند. این مغازه ها  چهره شهر را زیباتر میکنند و توریستهای علاقه مند را به خود جذب... کاشکی ما هم به فکر آراستن ویترینهای مغازه های شهرهایمان بیشتر و بیشتر باشیم تا چهره خشن شهر را تا حدی از بیقوارگی و زشتی به در آوریم.


 
مادرید(1)
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به اسپانیا

٢/١/٩٠ - اسپانیا-مادرید

بالاخره ما پا به خاک جادویی اسپانیا گذاشتیم.پا در خاکی پر از تاریخ و فرهنگ و جنگ و هنر و  فوتبال!اسپانیا سالها در رویای من بود و این بهار رویایم به تحقق پیوست. روز اول راه افتادیم گشتی در شهر بزنیم.گشتی نیمروزی و عبور از میدانها و خیابانهای باشکوه مادرید-دیدار از ساختمانهای کهن و آشنایی با مردم اسپانیایی زبان.دیدن زیباییهای شهری باشکوه که همین جا اعلام میکنم نامبر وان!!! سفر من شد.

اسپانیاییها قومی 3500 ساله اند که ظاهرا باسکها نخستین ساکنان بودند.بعد از آنها ایبریها و سلتها آمدند و همه با هم ترکیب گشتند. در قرن 11 قبل از میلاد امپراطوری روم بر این سرزمین حاکم شد سالها بعد با سقوط انها مسیحیت دز این کشور رواج یافت .تا اینکه در سال 711 میلادی اعراب مسلمان از شمال آفریقا به اینجا هجوم آورده و تاریخ اسلامی اسپانیا را پایریزی کردند.مسلمانان تا قرن 10 میلادی باقی ماندند و اندلس را ساختند و در فرهنگ و هنر تاثیر زیادی بر این سرزمین گذاشتند.در سال 1492 بود که اسپانیای واحد شکل گرفت و مسلمانان کاملا از اینجا رانده شدند.از سال 1936 تا 39 اسپانیا دچار جنگهای داخلی شد تا اینکه فرانکوی فاشیست توانست حکومت را در دست بگیرد و تا سالها کشوری خفه و یخ زده و دیکتاتوری را اداره کند.در 1975 او در گذشت و خوان کارلوس از خاندان سلطنتی بوربونها به پادشاهی رسید و اسپانیا به دموکراسی. اما متاسفانه هنوز اختلافات قومی-قبیله ای بین اقوام داخلی اسپانیا (باسکها گروه مقاومت ضد فاشیستی-کاتالونیاییها گروه زمین آزاد-گالیسها جنبش ناسیونالسیتی)وجود دارد و گاهی خطر تجزیه طلبی کشور را تهدید میکند .گرچه تمام تلاش دولت در این سالها بر آن بوده که این اختلافات را از بین برده و اتحادی بین مردم اسپانیا فراهم آورد.

و اما مادرید پایتخت باشکوه اسپانیا که در کنار رودخانه مانزانارس یکی از زیباترین پایتختهای اروپایی است.شهری حدود 8000 کیلومتر مربع با آب و هوای مدیترانه ای و با جمعیت 4 میلیون نفر که مرکز اقتصاد-فرهنگ-هنر-ورزش و سیاست این کشور است.

خیابان "پرادو" بلندترین و قشنگترین خیابان مادرید است که عموم جاهای دیدنی را میتوانید حول و حوش همین خیابان بیابیدو گشت ما هم از همینجا آغاز میشود.

در سال 1808 ناپلئون بناپارت توانست شاه اسپانیا را وادار به استعفا کرده و برادرش ژوزف بناپارت را بر تخت شاهی اسپانیا نشاند.تا سال 1812 که مردم شورش کردند و ژورف را بیرون راندند.این هرم دراز در آن سالها به افتخار پیروزی ناپلئون در اینجا بنا شد.

به سمت Down town پیش میرویم.مادرید شهر مجسمه هاست در هر گوشه و کناری اثری از دست هنرمندی چیره دست دیده میشود که به سنگها طرحی نقشی  داده. میادین شهر هریک زیباتر از دیگریند.مجسمه آپولو در وسط یکی از میادین دیده میشود.

مجسمه خدای حاصلخیزی که در دستش کلیدهای شهر را به صورت سمبلیک گرفته است.

انگار وارد موزه ای شده ایم.موزه ای سرباز که میتوان روزها و روزها در آن راه رفت و لذت برد از اینهمه سلیقه و ظرافت در معماری شهر.مادرید شهر کهنی است که تمیزی و نظم خاصی دارد.مردمانش بسیار مودب و پاکیزه و آراسته اند.میتوان اخلاق و فرهنگ را در آنجا به وضوح دید.خیابان بندیهای پهن و نظام ترافیکی بینقصی دارد.ادارت مرکزی و اکثر شرکتهای مهم اسپانیا هم در اینجاست.

اینجا پارک بوین رتیرو است(Buen retiro) با وسعت حدود 140000 هکتار! از پارکهای بزرگ و معروف مادرید به حساب میاید.این پارک در سال 1623 و در زمان حکومت فیلیپ چهارم ساخته شد.در ابتدا این مجموعه زیبا تنها برای خاندان سلطنتی بود اما بعدها در آن به روی عموم باز شد و عنوان یک پارک تفریحی را به خود گرفت. داخل پارک یک دریاچه مصنوعی و راهروی طویلی از مجسمه ها قرار دارد که لابلای گونه های مختلف گیاهی و درختان سربه فلک کشیده و کهن جای مناسبی است برای پیاده روی. 

این ساختمان بسیار زیبا و باشکوه که باسنگهای سفید مرمر و بین سالهای 1904 تا 1917 ساخته شده ساختمان شهرداری مادرید است که palacio De Comunicacions نامیده میشود و امروزه افراد عالی رتبه شورای شهر در آن کار میکنند.

و بالاخره puerta del alcala یکی از سمبلهای شهر مادرید که در دوره چارلز سوم ساخته شد و یکی از دروازه های قدیمی شهر مادرید محسوب مبشود.این طاق زیبا مجموعه باشکوهی از تعادل و شکوه است.بنایی از سنگ گرانیت خاکستری  با 19.5 متر ارتفاع. این آرک 5 مدخل ورودی دارد و بالای آن با چند مجسمه سنگی آرایش شده است.

*مادرید را با من بمانید که زیبایی به نهایت دارد...تا بعد!