استانبول(15)
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٠  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

٢۴/٧/٨٨- آخرین بخش سفرنامه استانبول

046

میدونم که دیگه دلتون میخواد منو با این سفرنامه کشدار استانبول خفه کنید اما باور کنید دیگه رسیدیم به روز آخر و بخش آخر.روزی که شبش پروازمان بود به سمت تهران و ما از صبح  تا عصر آن را  استفاده کردیم و آخرین گشت و گزارها را هم انجام دادیم.

048

هوا به شدت گرفته و بارانی بود.شکر خدا که در این ٨ روز تنها همین روز آخری آسمان بدقلقی کرد وگرنه چه بسا بر روی بسیاری از برنامه های ما تاثیر میگذاشت.ما در این ٨ روز تقریبا تمام جاهایی که در برنامه مان بود را رفتیم و گشتیم.تنها یک جا مانده بود.پل گالاتا در محل تلاقی خلیج شاخ طلایی و خوردن یک پرس غذای دریایی زیر آن....

053

جلوی هتل جواهر سوار اتوبوس شدیم و ایستگاه "کاداکوی" پیاده گشتیم.زیر باران کمی پیاده روی کردیم تا رسیدیم به پل گالاتا که پاتوق ماهی فروشها و رستورانهای دریایی استانبول است.این پل رو به مسجد آبی قرار دارد و منظره بسیار زیبایی در هنگام هوای ابری و بارش باران پیدا کرده بود.هوا کمی سرد بود و نم باران به صورتمان مینشست. زیر این پل ردیف رستورانهای دریایی شهر قرار دارد .آن روز چون هوا سرد و بارانی بود هیچ بنی بشری در آنجا دیده نمیشد و رستورانها در حال مگس پرانی! بودند.ما به صورت کاملا شانسی سراغ رستوران "استار کافه" رفتیم.

058

از گارسون بسیار مودب و مهربان و زبان باز آن پرسیدیم که سفارش سرآشپز چه غذایی است؟او هم گفت که یک پرس ماهی دریایی "چوبرا" بهترین غذایی است که میشود زیر این پل معروف نوش جان کرد.بعد از صرف نهار که انصافا هم خیلی خوشمزه از آب درآمد به اصرار از ما خواست یک استکان چای کمر باریک با شیرینی سنتی به نام "شکرپاره" را امتحان کنیم.(البته شیرینی آن زیاد تعریفی نداشت یا من خیلی خوشم نیامد).

061

 بعد از خوردن غذا آخرین حساب و کتابهایمان را هم انجام دادیم.در این سفر من بودم و یک دفتر و قلم که همه حسابها را در آن یادداشت میکردم تا ریال آخر بستانکاری و بدهکاری بچه ها از قلم نیفتد.در این عکس من دارم آخرین تلاشها را در جهت احقاق حقوق !!!! انجام میدهم.

065

پل گالاتا یک اسکله دریایی است که بیشتر کشتیهای ماهیگیری در آن پهلو گرفته اند. هرروز صبح آنها بار تازه ماهی را خالی میکنند.بعد بساط ماهی فروشها پهن میشود و مردم با سبدهای خود به دنبال خرید ماهی تازه روانه اینجا میشوند.به همین دلیل هم رستورانهایی که در اینجا قرار دارند ماهی تازه را به مشتریانشان عرضه میکنند.خلاصه اگر خواستید یک غذای دریایی درست و حسابی را در استانبول امتحان کنید حتما به زیر پل گالاتا بیایید.اینجا غذا خیلی هم گران درنمیاید.

067

درکنار بازار ماهی فروشها دست فروشانی که میوه و سبزی تازه  عرضه میکردند هم قرار داشتند.زیر باران بساط گسترده بودند .با مشما برای خود سقفی ساخته و زیر آن پناه داشتند اما سبزی و میوه ها با هر قطره باران تازه تر و سرحال تر میشدند و با رنگهای شاد و درخشانشان هوس خرید را به دل آدم مینداختند.

069

دم غروب شده بود و تا پرواز هنوز چند ساعتی مانده بود.ما هم که عین کش!!! وقتی ولمان میکردند سر از میدان تقسیم و خیابان استقال درمیاوردیم دوباره به آنجا رفتیم تا آخرین پیاده رویها و گشت و گزارهایمان را هم انجام دهیم.باران شدت گرفته بود و ما ۶ نفر که تنها ٢ چتر همراهمان بود تا موش آب کشیده شدن فاصله زیادی نداشتیم پس حتی الامکان خود را به زیر سرپناه مغازه ها میکشیدیم.

070

 و هنگامی که زیر سایه بان این مغازه شکلات فروشی ایستاده بودیم و بروبر به شکلاتهای دست ساز و خانگی این آقا خیره شده بودیم او دلش برای ما به رحم آمد و تکه شکلاتی را به رسم چشیدن به ما داد....و جای شما خالی ای لعنت به این کالری مزخرف و رژیم بیصاحاب شده بیاید.....

سفر من بالاخره به پایان رسید.....اما

مژده مژده!!! از فردا سفرنامه کرمان شروع میشود که هفته پیش انجامش داده ام...تو رو خدا باز نگویید من از این سفر میایم به آن سفر میروم ها.....بین این دو سفر ٢ ماه فاصله بود....پس با من بمانید تا سفرنامه کرمان و کویر شهداد....خدانگهدار


 
استانبول(14)
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

٢٣/٧/٨٨- میدان تقسیم - خیابان استقلال

٢ روز آخر سفر را گذاشتیم برای خرید کردن که البته این هم جزیی از سفر ما ایرانیها محسوب میشود.مگر میشود رفت و گشت و به یاد خانواده نبود و سوقات نخرید؟ من یکی که کیف میکنم وقتی برمیگردم و جلوی خانواده سوقاتیها را پهن میکنم و شادی را در صورت آنها میبینم.تو این سفرنامه بعضی دوستان راجع به خرید در ترکیه پرسیده بودند.راستش تا قبل از سفر من فکر میکردم استانبول جای گرونیه و نمیشه هیچی خرید اما تصورم کاملا اشتباه بود.اینجا خیابانی است به نام "آکسارای" (که البته ما نرفتیم و فقط شنیدیم) که اگه دسته ای خرید کنید برایتان مفت درمیاید و جای دلالها و مغازه دارهاست. اما ما از چند تا مرکز خرید مثل "جواهر" و "زیتون" دیدن کردیم.اولیش جنسای بهتر و گرون تر و دومیش هم outlet بود و قیمتها مفت.آتلت به فروشگاه هایی میگن که همه برندهای معتبر اجناس ته فصل و تک سایز خود را آنجا میاورند و به قیمتهای بسیار باورنکردنی به فروش میرسانند.فقط یک نکته یادتان باشد از هر مغازه ای که بیشتر از ١٠٠ لیر خرید کردید برگه tax free بگیرید تا در فرودگاه مالیات اجناس را به شما برگردانند.البته حواستان باشد تا مثل ما سرتان کلاه نرود.در فرودگاه هنگام عبور از گیت خروج و نرسیده به سالن ترانزیت باید برگه هایتان را ممهور کنید وگرنه در آن طرف گیت مثل ما دست از پا درازتر میشوید.

003

شب دوباره به سراغ میدان تقسیم و خیابان معروف آن یعنی "استقلال" رفتیم برای گشت و گذار.علت ناگذاری تقسیم به خاطر این است که در زمان قدیم یک آب انبار مرکزی در آنجا وجود داشته و از همین میدان آب به نقاط مختلف شهر تقسیم میشده. خیابان استقلال هم در یکی از ضلعهای میدان و یکی از شلوغترین و شادترین مکانهای شبانه شهر است پر مغازه و رستوران و از وسط آن هم یک اتوبوس برقی قذیمی رد میشود که اگر خواستید پیاده طی طریق نکنید میتوانید سوارش شوید و به گشت و گذار بپردازید.

005

من آدمی هستم که معمولا در زمینه خوردن غذا ذائقه خوبی داشته و قدرت ریسک بیشتر غذاها خصوصا در مکانهای جدید را هم دارم.این بار هم در برابر چشمهای بهت زده محمد امین از دست فروش کنار خیابانی صدف با لیمو ترش تازه گرفتم و خوردم . در همه جای شهر این غذا دیده میشود.صدف خامی که وسط آن را با یک لقمه برنج پخته پر کرده اند و با آبلیمو هورت میکشن بالا....بسیار هم ارزان و لذیذ است....

008

این مغازه های شیرینی فروشی سنتی ترکها دل و روده مان را به قار و قور مینداخت اساسی.مخصوصا اگر طرفدار باقلوای ترکی هم باشید که باید بیخیال رژیم شوید و با یک استکان چای کمرباریک یک دانه باقلوای شکر شکن را بیندازید بالا و حالش را ببرید... گور بابای کالری و این حرفها!

012

نشستیم کنار یکی از همین رستورانهای کنار خیابانی تا کباب ترکی بخوریم از همین ها که در تهران زیاد دیده میشود اما اصلا شبیه کباب ترکی اصل نیست.در تهران این کبابها با یک عالمه چیز میز اضافه پخته میشود اما در ترکیه تنها گوشت خالص است که در کنار نان مخصوصشان گذاشته شده و با "آیران" یا همان دوغ چرب و چیلی سرو میگردد.

013

کومپیر نامی آشنا در ترکیه است.سیب زمینی تنوری پخته شده که داخلش با انواع مخلفاتی که شما دستور بدهید پر شده و رویش به سس مخصوص آغشته میشود. کومپیر را حتما امتحان کنید هم خوشمزه است و هم ارزان.

021

تو رو به خدا نگاهی به این کافه بیندازید آدم انگار وارد کتابفروشی شده است.شما اینجا میتواندید کتابی بردارید چیزی سفارش دهید و در حین نوشیدن و خوردن مطالعه هم بکنید بعد اگر خواستید کتابتان را میخرید و اگر نه دوباره سرجایش میگذارید..

022

لابلای این همه مغازه و کافه چشممان خورد به این مغازه باحال که خیلی خوشگل دکور شده بود با طبقه های کتابهای قدیم و کاهی و عکسهای سیاه و سفید و تابلوهای عتیقه و یک عالمه چیز میز خوشگل که لابلای طبقه ها پیدا میکردی و میتوانستی تا هروقت دلت خواست راه بروی و ببینی و لذت ببری بدون چشم غره فروشنده که مجبورت کند حتما باید خریدی بکنی....

029

و بعد هم رفتن و نشستن در پاتوق هرشب یعنی کافه starbox محبوبمان و نوشیدن فنجانی کاپو چینو و قهوه لاته و ترک و غیره و ذالک با چیزکیکهای محشر و کیک شکلاتیهای لذیذ که هوش از سر میبرد و به صدای باران گوش سپردن که به شیشه ضربه میزد و با موزیک ملایم کافه همنوایی میکرد.

040

و در آخر نشستن و در حس فرورفتن و گوش دل سپردن به نوای جادویی ساکسیفون این هنرمند خیابانی در نیمه شب استانبول و در اندوه تمام شدن سفر فرو رفتن و در سکوت با شب هم آغوش شدن


 
استانبول(13)
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

٢١/٧/٨٨- تپه چاملیچا(camlica hill)

IMG_0275

تپه چاملیچا بام شهر استانبول است.جایی به وسعت ۴ کیلومتر و بر قله کوه Bulgurlu  در بخش آسیایی شهر استانبول که ٢۶٧ متر بالاتر از سطح دریاست و جایی زیبا برای دیدن منظره کل شهر استانبول.

IMG_0292

 برای رسیدن به بخش آسیایی شهر باید از اتوبوس یا ماشین استفاده کرد و چون فاصله زیادی از بخش اروپایی دارد هزینه رفت و آمد گران تمام میشود.بهتر است این بخش گشت و گزارتان را با تور مسافرتیتان هماهنگ کنید.بخش اروپایی شهر بافت تاریخی را در خود دارد به همین دلیل شلوغتر و توریستی تر است.سبک خیابانها و خانه هایش هم بالطبع مدل اروپایی است.اما بخش آسیایی خلوت تر و سرسبزتر است.جایی که خانه های ویلایی بسیار گران قیمت ثروتمندان شهر قرار دارد.خرید خانه در اینجا قیمت بیشتری را میطلبد.به همین دلیل این منطقه مخصوص افراد سرشناس و خاص میباشد. جالب است بدانید که دو تا از معروفترین خیابانهای دنیا به نام "moda" و "baghdad" در این بخش است.

IMG_0302

روی تپه چاملیچا که بایستید یک دید پانارومیک از کل شهر را خواهید داشت.در اینجا چایخانه کوچک و رستورانی هم وجود دارد که ما را یاد بام تهران خودمان میندازد.مردم عصرها برای تفریح و ورزش به اینجا آمده و ساعتی را به استراحت میگذرانند.

IMG_0306

و در همین جا بود که چشم من افتاد به این فرشته کوچک زیبا و ساعتی مرا به خود مشغول کرد با ادا و اطوارها و طنازیهای کودکانه خود.سودا (sevda) دختر بچه زیباروی ترک که با مادر و مادربزرگ و پدربزرگ و برادر کوچکش به بام استانبول آمدده بود ناگهان حواس مرا به خود جلب کرد.تنها چند دقیقه گذشت تا به راحتی با من دوست شد.مقابل لنز دوربینم اداهای زیبا درآورد و به من اجازه داد از او عکس بگیرم.نه من زبانش را میفهمیدم و نه او میفهمید که من چقدر شیفته او شده ام تا جاییکه دلم میخواست او را به زیر بغل بزنم و با خود به تهران بیاورم.برای منی که عاشق کودکان شیرین هستم داشتن سودا برای ١ ساعت مثل داشتن گنجی بود که نمیخواستم آن را به صاحبش پس بدهم.سودا انگار انرژی خالصانه دوست داشتنم را فهمیده بود و با من راه میامد. تنها کلمه ای که توانستم بگویم تا پدربزرگش منظورم را بفهمد گفتن کلمه "گوزل" و "ماشاالله" بود.و دست آخر بوسه ای بود که روی گیسوان زیبایش زدم و رفتم....

IMG_0312

آسیا و اروپا توسط پل بقاظ بهم مربوط شده اند.وقتیکه در برگشت از روی آن رد میشدیم خورشید در حال غروب بود و دریای مرمره و سیاه و تنگه بوسفر در نارنجی غروب منظره نفس گیری را ساخته بودند.

سفر به پایان نرسیده باز هم با من همراه باشید...


 
استانبول(12)
ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٠  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

٢١/٧/٨٨-قصر دلمه باغچه -ادامه سفرنامه  استانبول

IMG_0175

آقا ما به جرات میگیم که یکی از زیباترین کاخهایی که تا بحال این ورو اون ور دنیا دیده ایم  این کاخ دلمه باغچه استانبوله.! حتما خندتون گرفته از این اسم مضحک دلمه!راستش ترکها به هرچیز تو خالی که بعدا داخلش را با یک سری مخلفات پر میکنند میگن دلمه.یعنی درواقع همون دلمه های فلفل و بادمجانی که میخوریم هم از همینجا اسمشون دراومده.خلاصه دلمه باغچه یعنی باغچه پر شده.

IMG_0180

در قرن ١٩ میلادی سلطان عبدالحمید عثمانی تصمیم میگیره که کنار تنگه بسفور یک کاخ مجلل برای خودش دست و پا کنه.واسه همین دستور میده روی بخشی از آب رو با خاک پرکنند و کاخ مجللی را بسازند.کاخ اصلی سلطانهای عثمانی همان کاخ توپکاپی بوده و اینجا محل ثانویه امپراطوری محسوب میشده.

IMG_0182

متاسفانه عکاسی از داخل کاخ امکان پذیر نبود برای همین عکسهای من محدود میشه به مناظر بیرونی و حیاط بسیار زیبای آن.این کاخ در ابعاد ۴۴٠٠٠ متر مربع شامل ٢٨۵ اطاق-۴۴ سالن-۶٨ دستشویی و ۶ حمام است. داخل آن با اثار بسیار نفیس هنری مانند یک گالری توجه بیننده را به خود جلب میکند.در یکی از اطاقها هم یک قالی نفیس تبریز که هدیه رضاشاه به آتاتورک بوده زمین را مفروش کرده است.

سلطان عبدالحمید پس از آنکه در سال 1839 به تخت نشست به دنبال احداث کاخی برآمد که بتواند در طول سالن در آنجا اقامت کند. ساختمان این کاخ که دلمه باغچه سرای نام گرفته و تحت تأثیر معماری اروپا به سبک رنسانس و باروک ساخته شده بود و در سال 1853 به پایان رسید و برای تزئینات آن حدود 4 میلیون طلا صرف شد!!!

تابلو های نقاشی، چهل چراغها و ظروف چینی، دلمه باغچه سرای را به صورت یک موزه هنری درآورده است.

IMG_0185

جلوی در ورودی کاخ یک سرباز مثل مجسمه ایستاده و هیچ حرکتی نمیکند.پشت سرش هم یک سرباز دیگر ایستاده تا نگذارد کسی دست به سرباز نگونبخت مجسمه ای بزند.مردم میایند  با او عکس میگیرند.شکلک درمیاورند میخندند.اما اون بدبخت پلک هم نمیزند.مثل یک مجسمه سیخ و صامت ایستاده تا وقتش برسد و پستش را با دیگری عوض کند.به نظر من این یکی از احمقانه ترین صحنه هایی بودکه تابحال دیده ام.

IMG_0198 

درون کاخ شامل ٣ بخش اداری-حرمسرا و سالن مرتبط بین آنهاست.بازدید از بخش اداری شروع میشود.روی پارکتهای کفپوش که راه میرویم قرچ قرچ صدا میدهند چون فضای زیر پای ما خالی است و درواقع ما داریم روی آب راه میرویم!!!!به همین دلیل هم درون کاخ از وسایل بسیار سنگین چوبی مثل بوفه ها و میزهای بزرگ خبری نیست تا لطمه ای به استحکام ساختمان نخورد.دیوارهای اطاقها و سالنها پر از تابلوهای نفیس است که بسیاری از آنها هدیه سلاطین و دولتمردان کشورهای دیگر به دولت عثمانی و بعدا به آتاتورک بود.

IMG_0218

قصر ٣ طبقه است که راهروهایی با دسته های کریستال و چلچراغهای نفیس آنها را بهم مرتبط کرده است.هرطرف را که مینگریم اشیای بسیار گرانقیمت و زیبای هنری چشمهای مارا خیره میکند.آنچه اهمیت دارد این است که اینجا وقتی آتاتورک جمهوری میکند و سلطنت عثمانی را منحل میسازد دیگر دستور به چپاول و غارت و نابودی این کاخها نمیدهد.بلکه برعکس دستور میدهد اینها به صورت موزه درآمده و برای بازدید مردم گشوده شوند.یکی دیگر از نکات جالب اشیای کاخ این است که هر وسیله ای که میبینید در اینجا به صورت جفت و نه تک وجود دارد.مثلاشمعدانها-گلدونها-میز-مبلمان و .....

IMG_0242

بعد از بخش اداری وارد سالن سفرا میشویم که بزرگترین سالن قصره.سفرا اینجا منتظر مینشستند تا به حضور سلطان شرفیاب شوند.در ۴ طرف اطاق ۴ شومینه وجود دارد که بالای آنها آینه های قطعه قطعه شده کنار هم چیده شده تا هم نور را بهتر در اطاق منعکس کنند و هم گرمای هر شومینه شیشه های آینه ها را نشکند.

IMG_0245

تا قرن ١٧ عثمانی دولتی بسیار قویی بود اما از آن به بعد دچار فساد درباری شده وکم کم ضعیف گشتند.با افزایش ظلمشان به مردم پایگاه مردمی خود را هم از دست دادند تا اینکه سرانجام در١٩٢٣ با کودتای آتاتورک سلطان وحدالدین آخرین سلطان عثمانی حکومت را از دست داد و امپراطوری بزرگ آنها از هم پاشید....(تاریخ معلم عجیبی است درسهایی میدهد کاش چشم بینا و گوش شنویی هم بودا)

IMG_0233

این کاخ در حاشیه و به موازات کانال بزرگ آبی قرار گرفته است به خاطر همین منظره روح نواز دریا از تمام پنجره های کاخ دیده میشود.خصوصا اینکه امروز هوا آفتابی است و دریا درخشش شگفت انگیزی دارد و جان میدهد برای عکس گرفتن از لابلای دالانهای ریز و درشت کاخ...

IMG_0235

این در هم یکی از شگفتی های این کاخ است دری رو به دریا با ارتفاعی بسیار بلند که انگار رو به یک دنیای عجیب و غریب باز شده است.اصلا دیدن این منظره مثل یک تابلوی سورئال است انگار  یک مفهوم انتزاعی دارد.دری رو به ناشناخته ها....رو به دریاها... رو به افسانه ها...چیزی شبیه دروازه زمان.من را یاد این میندازد  که اگر از میان آن رد بشوم شاید وارد دوره دیگری شوم.دوره سلاطین عثمانی و بانوان حرمسرا. شمشیرهای کشیده و زدوخورد سربازان .دوره تاج و تخت و گنجهای بی انتها...

IMG_0239 

کاخ حقیقتا حیاط زیبایی دارد.حیاط که چه عرض کنم بیشتر شبیه باغ درندشت و بی انتهایی است که هرگوشه آن با سلیقه و چیدمانی بسیاری هنری ساخته شده است.آبنماها و مجسمه های مختلف در کنار گلهای خوشرنگ - درختان نخل و فرش سبز چمن  همه اینها در کنار آبی دریا منظره بدیعی ایجاد کرده است که من کمتر جایی نظیرش را دیده ام. 

untitled

این تخت خواب در یکی از اطاقها قرار دارد که پرچم ترکیه به عنوان روتختی روی ان پهن شده است.در ١٠ نوامبر ١٩٣٨ آتاتورک آخرین لحظه های عمرش را در همین کاخ روی همین تخت گذراند  و در سن ۵٧ سالگی همینجا هم فوت کرد.ساعت مرگ آتاتورک ٩:٠۵ دقیقه صبح بود.جالب است بدانید که از آن به بعد تمام ساعتهای این کاخ را روی همین ساعت متوقف کرده اند.بنابراین تمام ساعتها در اینجا ٩:٠۵ دقیقه را نشان میدهند.انگار با مرگ آتاتورک در اینجا زمان برای ابد متوقف شده است.

IMG_0253

از کاخ زیبای دلمه باغچه بیرون میاییم و سفر را ادامه میدهیم باز هم با من بمانید استانبول هنوز تمام نشده است.


 
استانبول(11)
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

 ٢٠/٧/٨٨- ادامه سفر در استانبول

همان طور که قبلا هم گفتم استانبول در سه دوره زمانی پایتخت دولتها بوده.١- زمان روم شرقی-٢-بیزانس-٣-عثمانی....زمانی که سلطان محمد فاتح استانبول را اشغال میکند نام آن را از قسطنطنیه به اسلامبول یعنی شهر مساجد اسلام تبدیل میکند.سلطان محمد برای اینکه قدرت اسلام را به رخ مسیحیان بکشد دستور ساخت ١٠٠٠ مسجد را دراین شهر میدهد.به خاطر همین است که امروزه این شهر به شهر ١٠٠٠ مسجد هم معروف است.زمانی که آتاتورک حکومت عثمانی را منحل میکند پایتخت را به آنکارا منتقل کرده و خط عربی را به انگلیسی تغییر میدهد.بعد ها به خاطر این تغییر حروف نام اسلامبول به استامبول تغییر پیدا میکند.در حال حاظر این شهر دارای ١۴٠٠ مسجد-٨٠٠ کلیسا و ٨٣ کنیسه است. 

eharnc0ya1boxhf10ws9

سومین مکان تاریخی امروزمان دیدار از مسجد سلطان احمد است. که یکی از زیباترین مساجد استانبول محسوب میشود.این مسجد ۴٠٠ سال پیش و به دستور سلطان احمد ١۶ امین پادشاه عثمانی ساخته شد.در این مسجد برخلاف سایر مساجد استانبول ۶ مناره ساخته شد.۴ مناره به یاد ۴ خلیفه اسلام و ٢ مناره به یاد امام حسن(ع) و امام حسین (ع) و یک گنبد به یاد پیامبر اکرم.در ساخت این مسجد روایت شده که سلطان احمد خواب میبیند که باید یک مسجد بسازد تا ابهت ایاصوفیا را در هم بشکند.! صبح که بلند میشود دستور ساخت این مسجد را میدهد.

istanbul 022

ساخت این مسجد ٨ سال به طول انجامید.در ملات و ساروج ساخت بنا از تخم شترمرغ استفاده شد تا چسبندگی آن بیشتر و باطبع دوام بنا بیشتر شود.از طرف دیگر بوی تولید شده از این ماده باعث دور شدن حشراتی چون عنکبوت هم میشود.هنوز هم بعد از گذشت این همه سال وقتی به دیوارها نزدیک شوید این بوی خاص را میتوانید استشمام کنید...

istanbul 026

سقف بنا از کف ۴٣ متره و تمام دیوارها با نام خدا و پیامبر و معصومین زینت داده شده اند.در مساجد ترکیه شیعه و سنی مطرح نیست در تمام آنها نام خدا و محمد و ابوبکر و عمر و عثمان و علی و حسن و حسین در کنار هم آمده است.هنوز هم از این مسجد روزی ۵ بار برای نماز استفاده میشود.برای وارد شدن به آن کیسه های مخصوصی میدهند تا به پا کنید و سپس وارد شوید تا فرشهای مسجد آلوده نشوند. خانمها اجازه دارند که بدون روسری وارد شوند اما اگر لباس خیلی بازی پوشیده باشند به آنها یک شال داده میشود تا خود را به احترام مسجد پوشیده گردانند.

نام دیگر اینجا مسجد آبی هم هست که به خاطر وجود کاشیهای فیروزه ای آن است.

istanbul 032

به هتل برمیگردیم و استراحتی میکنیم و شب به کنار بندر آمده تا گشت بندربسفور را انجام دهیم.استانبول تنها شهر جهانه که روی ٢ قاره واقع شده و این دو قاره آسیا و اروپا توسط همین تنگه بسفور به هم متصل شده اند.دریای مرمره و دریای سیاه هم در محل این تلاقی قرار دارند.اگر به نقشه ترکیه نگاه کنید درست شبیه کف دسته.شمال آن دریای سیاه-جنوبش دریای مدیترانه و غرب آن هم دریای مرمره است.تنگه بوسفور از شمال به سمت غرب کشیده شده است.

istanbul 040

استانبول ٢ تا پل معروف داره.یکی از اینها پل بقاظ نامیده میشه که پل ارتباطی بین اسیا و اروپاست.همانکه در عکس میبینید.جالبه بدانید که معماری این پل از طرح انوشیروان پارسی گرفته شده است.زمانی که او میخواسته از اسیا به اوپا و به سمت یونان و روم برود اینجا که میرسد دستور میدهد کشتیها را پهلو به پهلوی هم قرار دهند تا مثل یک پل عمل کند و سربازان از روی آن ردشده و به اروپا برسند.پل بقاظ هم در همان محل و با الهام از انوشیروان ساخته میشود.پل معروف دیگر گالاتا نام دارد مه به وقتش از آن هم برایتان خواهم گفت...

زیباییهای استانبول در شب را نمیتوان گفت و نوشت باید رفت و دید...رقص هزاران چراغ بر روی آب و تلالوی سایه ها و تصویر کاخها و قصرها و مساجد و کلیساها همه با هم روی دریا زیبایی شگرفی ایجاد میکنند.تور شبنوردی استانبول و گشت روی آب با کروزهای آن را نباید از دست داد.

 


 
استانبول(10)
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٥  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

٢٠/٧/٨٨-هیپودروم

istanbul 001

اینجا هیپودوروم یا میدان اسب دوانی است که در قرن ٢ میلادی و در دوره روم باستان و امپراطوری بیزانس ساخته شد و به عنوان مکانی برای سرگرمی و ورزش شهر قسطنطنیه محسوب میشد.هر روزدر اینجا برنامه های متنوع اسب دوانی - رقص - موسیقی آکروبات و آموزش حیوانات وحشی برگزار میشد که اقشار مختلف مردم را دور هم جمع میکرد.

هیپودوروم یک میدان U شکل بود که جایگاهی هم برای امپراطور در آن قرار داشت که ۴ تا مجسمه برنز اسب در بالای آن ساخته شده بود که امروز چیزی از آنها باقی نمانده.

در آن زمان مسابقات ارابه رانی شهرت زیادی برای رومیها داشت.برنده این مسابقات پیش امپراطور جایگاه سیاسی خاصی پیدا میکرد.این مسابقات همیشه در این میدان برگزار میشدند.تا قرنها هیپودوروم مرکز تفریحی و سیاسی بیزانس بود تا اینکه کم کم  در دوره های جنگهای صلیبی این میدان به همراه بیشتر سایتهای تاریخی آن نابود شد.

istanbul 004

یکی از آثار دیدنی باقیمانده در اینجا "چشمه آلمان" نام دارد.بقعه ای ٨ ضلعی که در ورودی هیپودروم قرار دارد و یک هدیه از دولت آلمان و از طرف امپراطور ویلیام دوم به سلطان عبدالحمید عثمانی در زمان جنگ جهانی دوم است.این گنبد سبز و طلایی در آلمان ساخته شد و در همین محل سرهم بندی و بر روی یک چشمه نصب گشت.این گنبد که به شکل معماری بیزانس ساخته شده با سرامیکهایی از جنس طلا تزیین گشته است.اگرچه این یک سازه زیبا است اما در کنتراست با بناهای بسیار قدیمی میدان قرار میگیرد.

istanbul 006

این ستون سنگی هرمی شکل "ابلیسک مصری" نام دارد که از سنگ گرانیت صورتی یک تکه و در ١۴٩٠ قبل از میلاد در مصر ساخته شده است.این ستون در جلوی یکی از معابد مصر و به عنوان سمبل پیروزی یکی از جنگها نصب بود.

در قرن ۴ میلادی به سفارش یکی از امپراطوران برای نشان دادن قدرت روم به استامبول آورده شد و در میدان هیپودوروم نصب گردید.وزن این ستون ٢٠٠ تنه که حمل آن در زمان قدیم از مصر تا اینجا خودش یک شاهکار به حساب میاد.ارتفاع این اوبلیسک به همراه پایه اش ٢٧ متره گرچه در ابتدا بلند تر بود اما موقع حمل به اینجا سرش شکست.

روی این ستون با حروف هیروکلیف دعاهایی نوشته شده است و در بالای آن تصویر فرعونه که داره با جو و شرابی که از خدایان گرفته از ملتش نگهداری میکند.

این ستون قدیمی ترین اثر باستانی استانبول محسوب میشود.

istanbul 010

این عکس پایه زیر اوبلیسک است که از جنس سنگ مرمره و افراد تحت حکومت روم را نشان میده .در بالای آن امپراطور روی تخت نشسته و در دستش شاخه زیتون به نشانه قدرت هست که در پایان مسابقه ارابه رانی ان را به سمت برنده مسابقه پرت میکرده. این پایه در روم ساخته شده.

istanbul 008

این هم ستون بافته نام دارد .کنستانتین دستور میده این ستون را مقابل اوبلیسک مصری به ارتفاع ٢٨ متر بسازند تا برتری روم بر مصر را نشان بده.و در عین حال آن را به معشوقه اش هدیه میکنه.نکته جالب در ساخت این ستون اینه که سنگها را طوری بر روی هم قرار داده اند که انگار آنها را بر هم بافته اند.در داخل این سنگها را هم با جواهرات گران قیمت پر میکنند که بعدها در دورانهای مختلف به غارت میروند و حالا تنها سوراخهای خالی از آن جواهرات باقی مانده است.

در جلوی ستون بافته -ستون مارپیچ قرار دارد.این ستون در اصل پایه یک پاتیل طلایی باستانی !!!! است.این ستون ٨متری از جنس برنز است که در قدیم بدنه ٣ مار پیچیده دور یک ستون بودند که حالا از سر مارها چیزی باقی نمانده تنها بدنه ستون در اینجا قرار دارد.داستان این ستون برای ما ایرانیها جالبه.این ستون از یکی از شهرهای یونان به اینجا آورده شده و در اصل یادبودی برای پیروزی لشگر روم بر قوم ایرانی در زمان پادشاهی خشایارشاه در قرن ۵ قبل از میلاد بوده که سر در معبد آپولو در شهر دلفی بنا نهاده شده و بعد ها توسط رومیها به اینجا آورده شد.


 
استانبول(9)
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۳  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

١٩/٧/٨٨ - خیابان سلطان احمد

ISTANBUL2 219

از مسجد ایاصوفیا که بیرون اومدیم تقریبا از زور خستگی نایی برای راه رفتن نداشتیم دم غروب بود و پاهای خسته ما که بعد از روزی به این طولانی و پرباری باید میرفت و مترو را پیدا میکرد و خودش را به هتل میرساند.

ISTANBUL2 229

اینجا از در ایاصوفیا که بیرون میایی خیابان سلطان احمد شروع میشود که دورتادورت را سایتهای قدیمی و دیدنی شهر گرفته .ما امروز تنها توانستیم توپکاپی و ایاصوفیا را از این همه بنا ببینیم به علاوه در میدان کوچکی چشممان خورد به این بنای یادبود به نام million که از دوره بیزانس باقی مانده بود و قسمتی از طاق پیروزی رومیها محسوب میشد.سر ستونی سنگی که لابلایش را مرور زمان برگهای سبز و خزه فراگرفته بود.

ISTANBUL2 233

این خیابان سلطان احمد هم یکی از جاهای دیدنی و شلوغ و سرزنده شهر استانبول محسوب میشود تا جاییکه خستگی را از یاد بردیم و شروع کردیم به پیاده روی.اینجا را که در عکس میبینید یکی از رستورانهای خوب این خیابان است که ما نهار را در اینجا خوردیم.(اسکندر کباب معروف ترکیه ای) و بسیار هم به ما چسبید و عالی بود. 

ISTANBUL2 234

از نظر خورد و خوراک در اینجا اصلا به شما بدنمیگذرد.هرطرف را بنگرید ایستگاه های شکم را میبینید که نشان میدهد ترکها چه اهمیتی برای غذا قائلند.آبمیوه فروشی در سطح شهر خیلی دیده میشود خصوصا آب انار که مارا یاد شهر خودمان تهران میندازد با ایستگاه های تصفیه خونش!!!!!

ISTANBUL2 235

ترکیه از نظر غذایی خیلی به ما نزدیک است.انواع دلمه های برگ مو-بادمجان-فلفل رنگی با سس خوشمزه فرمز رویش در کنار کبابهای مختلف و کوفته های برنجی و غیره و ذالک دست پختهای مامانهایمان را به یادمان میاورد.مبادا به ترکیه بروید و شکمتان را با فست فود پر کنید که اشتباه بزرگی کرده اید.قیمت غذا هم نجومی نیست.همه جور رستوران با هرنوع سلیقه و جیبی!!! پیدا میکنید.نگران خوردن نباشید. 

ISTANBUL2 236

این کافه های خیابانیشان بدجور دلمان را میبرد که کاشکی ما هم از اینها داشتیم بعد یادمان میاید که اگر نیم ساعت کنار خیابان در تهران بنشینیم و کیک بخوریم تبدیل به لوله پاک کن!!!!! میشویم و یا ماهی دودی....

ISTANBUL2 239

ترکیه هم مثل ما صنایع دستی زیادی دارد من جمله فرش - کوزه های گلی - ظروف میناکاری -چراغهای رنگی و قلیانهایی با لوله های دراز و شیشه های نقاشی شده که آدم را یاد قصه های شهرزاد هزار و یک شب خودمان میندازند.که دود از آنها بلند است و دختری شرقی و زیبا لای حریرهای رنگارنگ و فرشهای ایرانی لمیده است بر متکاهای زربافت.... خلاصه  در استانبول درد غربت نمیگیری...اینجا خیلی شبیه وطن است

قصه سفر من ادامه دارد با من بمانید تا داستانهای دیگر


 
استانبول(8)
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

١٩/٧/٨٨ - مسجد ایاصوفیه

istanbul 100

بعد از اینکه از کاخ توپکاپی دراومدیم تنها وقت کردیم نهاری بخوریم و سریع خودمون رو به ایاصوفیا که در همان نزدیکی واقع شده برسانیم.یکی از عجایب جهان با قدمتی ١۵٠٠ساله که نماد شهر استانبول هم محسوب میشود.

نام ایاصوفیا (به ترکی) و یا حاجی صوفیا در زمان اصلی از کلمه "سنت صوفیا" گرفته شده که معنی "فرزانه مقدس" میدهد.این مکان ٣ بار ویران و دوباره از سر نوبازسازی شد.

istanbul 103

اولین ایاصوفیا در قرن ۴ میلادی و به دستور پسر کنستانتین کبیر ساخته شد.که هنوز سرستونهای آن در محوطه جلویی ایاصوفیا دیده میشوند.در سال ۴٠۴ میلادی این ساختمان آتش گرفت و از بین رفت و به جای آن ١١ سال بعد دومین ایاصوفیا در همین محل بنا شد.تا  ١٠٠ سال اینجا کلیسای مسیحیان بود اما در سال ۵٣٢ مردم بر علیه دولت وقت شوریدند و جنگ عظیمی بین امپراطوری روم و مردم درگرفت که در آن ١٠٠٠٠ نفر کشته شده و  ایاصوفیا هم دوباره ویران گشت.پادشاه دستور داد این بار بنای بسیار عظیم تر و محکم تر از قبل به جای آن ساخته شود که تا آن روز نظیرش را در هیچ کجا نساخته باشند.بالاخره در سال ۵٣٧ میلادی ایاصوفیای امروز و به عبارتی بزرگترین کلیسای مسیحیان جهان در آن زمان ساخته شد.

 istanbul 106

این ساختمان که به سبک معماری بیزانسی ساخته شده بود اگرچه نام کلیسا را بر خود داشت اما عموم مردم به سادگی حق ورود و استفاده از آن را نداشتند.اینجا بیشتر محل حکومت و قدرت پادشاهان روم بود.این کلیسا ٩ در دارد که بزرگترین و میانه ترین آنها تنها مخصوص ورود امپراطور بود.درهای کناری مخصوص عبور مذهبیون و بقیه درها برای عبور مردم عادی استفاده میشده.

ISTANBUL2 205

یکی از این درها دری مرمرین و بسیار بزرگ و زیباست که روی آن تصاویر حک شده یک قفل و کلید دیده میشود.در آن دوره معتقد بودند این در بهشت است و اینها هم قفل و کلید وارد شدن به بهشت هستند.

istanbul 132

سقف این ساختمان ارتفاعی ۵٧ متری دارد که در بالای آن تصاویر مریم مقدس و مسیح دیده میشود.حدود ۶٠٠٠ تن طلا برای سرامیکها و کاشیهای درودیوار استفاده شده که با آن نقاشیهای مذهبی مسیحی را طراحی کرده اند.دیوارهای دورتادور با رنگهای زیبا نقاشی شده اند و ١٠٧ ستون بزرگ  گنبد دایره ای و بلند اینجا را در برگرفته اند.در این مسجد بزرگ حدود ۵۴٠٠٠ نفر به حالت ایستاده میتوانند قرار گیرند!این کلیسادر آن زمان قدرت بیزانس را به کلیساهای شرق نشان میداده و باعث تفاخر آنها بوده است.

istanbul 123

این ستون یکی از معروفترین ستونهای این موزه است و ستون آرزو نام دارد که قصه ها و افسانه های زیادی را به دنبال خود میکشد.افسانه ها میگوید در زمان بیزانس هنگامیکه در حال ساخت این کلیسا بودند و برای تزییناتش از طلا استفاده میکردند هرروز پشت این ستون طلاها را انبار میکردند و یک سرباز هم از اینجا نگهداری میکرده تا اینکه شبی خسته و خواب آلود یک فرشته به سراغش میاید و میگوید تو بخواب من از این طلاها نگهبانی میکنم.صبح که سرباز بیدار میشود فرشته رفته و تنها جای انگشتش روی دیوار پشت سر سرباز باقی مانده بود.از طرف دیگر اینجا را ستون آرزوها هم مینامند و معتقدند اگر کسی آرزویی بکند و شست دستش را داخل آن کرده و یک دور کامل دستش را بچرخاند بدون اینکه کف دستش بلند شود آروزی او حتما برآورده میگردد....

ISTANBUL2 180

یکی از بزرگترین مشکلات ایاصوفیا در معماری آن عدم استحکام آن در ارتفاع زیاد بود که همین موضوع بارها سبب ریزش آن شد.تا اینکه سرانجام با شکست دولت روم توسط سلطان محمد فاتح و تاسیس دولت عثمانی تاریخ این کلیسا به پایان رسیدسلطان محمد اینجا را به مسجد تبدیل کرد و از معمار بزرگ ترک یعنی "معمار سنان " خواست که مرمت اینجا را به عهده گیرد.او هم در فونداسیون و ستونهای ایاصوفیا تغییرانی ایجاد کرد که تا به امروز هنوز این بنا سرپا مانده است.

ISTANBUL2 212

بعد از اینکه اینجا تبدیل به مسجد شد سلطان محمد دستور داد روی سرامیکهای نقاشی شده طلایی مسیحیان را با گچ کاری پوشاندند تا نمازگزاران هنگام نماز رو به تصاویر مسیحی نباشند.همچنین در سالیان دراز به مرور نامهای خلفای اسلام و حضرت محمد (ص) بر روی سر ستونهای ساختمان نقاشی شد و محراب بزرگ طلایی رنگی هم در جلوی آن ساخته شد...تا اینکه سرانجام بعد از ٩١۶ سال کلیسا بودن و ۴٧٧ سال مسجد بودن بالاخره به دستور آتاتورک اینجا به یک موزه تبدیل شد و شروع به حفظ و مرمت آثار آن کردند و توانستند بعضی از آن تابلوهای سرامیکی را از زیر لایه های گچ بیرون بکشند.در طبقه دوم این موزه میتوانید تابلوهای سرامیکی طلاکاری شده را ببینید که در معرض دید بازدیدکنندگان قرار داده اند.

ISTANBUL2 189

دورتادور دیوارها پنجره های رنگینی دیده میشود که با اسامی خدا و نام پیامبر زینت یافته اند.در فضای نیمه تاریک آن و با عبور باریکه های نور از لابلای آنها محیط روحانی و آرامش بخشی را برای بازدید کنندگان ایجاد میکنند.

ISTANBUL2 202

اینجا شاید تنها زیارتگاه مشترک مسیحیان و مسلمانان جهان باشد که میتوان نام الله محمد و علی را در کنار تصویر مریم باکره و مسیح مصلوب دید.اینجا آدم معنای یکتا پرستی را درک میکند حالا تحت هر نامی که میخواهد باشد اینجا خانه خداست....

ISTANBUL2 161

خلاصه ایاصوفیاست و یک عالمه قصه و افسانه و تاریخ زیبا....محل تلاقی ادیان. یادگاری کهن از معماری بیزانس و اوج قدرت امپراطوری کبیر روم....یادگار پیروزی اسلام و هزاران حرف و حدیث دیگر....به اینجا که آمدید سلام مرا دوباره به ایاصوفیا برسانید که مرا غرق لذت کرد و برای چند ساعت برد به دنیای خیال....

zsd

و این هم یک سلطان عثمانی کوچک که بیرون از مسجد دیدمش و با دوربین شکارش کردم....

سفر هنوز ادامه دارد با من باشید تا بعد


 
استانبول(7)
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٠  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

در کاخ توپکاپی بخشی به نام موزه اسلامی وجود دارد.بخشی که وقتی وارد آن میشوید آنچنان در خود فرو میروید که دیگر دلتان نمیخواهد از آن بیرون بیایید.یک اطاق کوچک با گنجی که قیمت برای آن نمیتوان گذاشت.در این اطاق کوچک زیر میزها و تابلوهای شیشه ای شما اشیا باقیمانده از پیامبران الهی را میبینید که در طی سالها حکومت عثمانی بر سرزمینهای مصر و عربستان و بیت المقدس به دست آمده اند.در واقع این اشیا از کشورهای زیر سلطه عثمانی یا به زور گرفته شده اند و یا توسط پادشاهان آن کشورها به دولت عثمانی هدیه گشته اند.

از ارزش این گنجینه انقدر برایتان بگویم که دولت عربستان در ازای تامین نفت یکساله ترکیه خواهان بازپس گیری آنها شده اما دولت ترکیه حاضر به از دست دادن این گنجینه نشده است...

در این سالن عکس گرفتن مجاز نیست.من هم با سختی از روی صدها سایت توانستم تنها همین چند عکس از صدها شی این موزه را برایتان فراهم کنم....

داخل این موزه کوچک یک نفر قاری خوش صدای قرآن نشسته و ٢۴ ساعته در حال تلاوت قرآن است....حالا شما صدای مداوم قرآن را با اشیا این موزه کنارهم بگذارید تا ببینید چه حس غریبی دارد قرار گرفتن در فضای آن....

prophets_bow_web

اینها عصا و شمشیرهای حضرت محمد(ص) هستند.

161a

این مهر مخصوص نبی اکرم هست که به جای امضای آن حضرت پای نامه های او زده میشد. تصویر زیر نمایش حکاکی آن در ابعاد بزرگتر است.

saxiixii-rasuulka-scw-copy

همان طور که میبینید روی مهر نام خدا و رسولش حک شده است.اینها از کشور عربستان به اینجا آورده شده اند.

prophet-letter

این تکه چرم که زیر قابی شیشه ای نگهداری شده است یکی از نامه های رسول خدا است که در زیر آن هم مهر ایشان زده شده است.این نامه از یکی از یکی از کشورهای خاور میانه به اینجا آورده شده.

83

این صندوق هدیه یکی از پادشاهان به حضرت رسول است.در این صندوق قرآن مکتوب و بخشی از قبای آن حضرت نگهداشته میشده .

prophet-footprint

در یکی از وقتها که جضرت رسول روی تخته سنگی ایستاده بوده و سخنرانی میکرده جای پای ایشان روی آن قطعه سنگ نرم میفتد.آن سنگ را دوستداران رسول حفظ میکنند و بعدها داخل آن رابا طلای ذوب شده میپوشانند تا از گزند باد و آب محفوظ بماند.حالا این جای پای حضرت محمد(ص) است که میبینید.

prophet-hair-box

داخل این جعبه ظریف و زیبا تکه هایی از موی ریش رسول اکرم نگهداری میشود.

  prophet-tooth

اینها دو تا از دندانهای حضرت محمد(ص) هستند که زیر ذره بین برای دید بهتر بازدید کنندگان قرارش داده اند.

prophets_sandals2-copy

این هم صندل و یا به عبارتی کفش پای حضرت محمد(ص) میباشد که در این موزه نگهداری میشود.

resim0173wj 

در این موزه شمشیرهای مسلمانان معروفی من جمله:جعفر طیار-ابوبکر- عمر - عثمان- حمزه و ...... نگهداری میشود.این شمشیرهایی که در عکس میبینید بالایی متعلق به عثمان و پایینی که بزرگتر هست متعلق به امام علی(ع) میباشد.

hand_of_john_the_baptist

در این موزه علاوه بر اشیا اسلامی بخشهایی از ادیان و پیامبران دیگر هم نگهداری میشود.به طور مثال این بخشی از زره حضرت یحیی است که استخوان دست آن حضرت را در خود جای داده است و در طی نبش قبر آن پیامبر بدست آمده است.

علاوه بر این اشیا که عکس آنها را دیدید :عمامه حضرت یوسف- عصای حضرت موسی- لنگه قدیمی در کعبه - کلید قدیمی در کعبه - قرآن بسیار قدیمی روی چرم و بسیاری اشیا دیگر هم در این موزه نگداری میشود....همچنین یکی از لباسهای حضرت زهرا و لباس خونین امام حسین هم در اینحاست که تنها سالی یک بار در آن صندوق گشوده شده و در معرض دید بازدید کنندگان قرار میگیرد.

راستش این گنجینه انقدر بیقیمت است که در ابتدا در صحت و سقم آن شک کردیم. اما وقتی که پرس و جو کردیم دانستیم تمام کشورها صحت آن را قبول دارند و تاکنون هیچ کشوری مدعی نشده که این گنجینه قلابی است.به طور مثال خود یهودیان هم قبول دارند که این عصا متعلق به حضرت موسی است....

به هر حال اینجا یکی از زیباترین بخشهای کاخ توپکاپی است که نباید دیدنش را از دست بدهید.

اگر عسکها به هر دلیلی باز نشدند خود را به آب و آتش بزنید با هر ترفندی که میدانید حتما انها را ببینید....


 
استانبول(6)
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٩  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

ISTANBUL2 098

اینجا بخش حرم کاخ توپکاپی است.حرم یا همان حرمسرای قصر که شامل ۴٠٠ اطاق تودرتو و در دالان درازی شبیه راهرو است.البته باید بدانید که حرم به آن معنای ایرانیش که تنها زنان شاه در آن سکونت داشتند نیست.بیشتر انگار شبیه اندرونی خانه ها و جای بیشیله و پیله قصر و محل استراحت و خلاصه خانه نشینی درباریان میباشد. 

ISTANBUL2 103

اینجا مادر-خواهران-برادران-همسران-فرزندان و دیگر اقوام شاه عثمانی سکونت داشتند. در کنار آنها هم پیشخدمتهای خاص دربارشان بودندکه با آنها زندگی میکردند.لابلای این دالانها قصه های زیاد و عجیبی از توطئه ها و دسیسه های زنانه تا قهوه های مسموم و فنجانهای چای آغشته به زهر هلاهل و هزار کوفت و زهرمار دیگر وجود دارد.اینجا در لابلای نقاشی های ظریف زنانه و کاشی های رنگارنگ دیوارها و اطاقها و حریرهای رخت خواب خونهای زیادی ریخته شده است.

ISTANBUL2 105

جایی که من در کنارش ایستاده ام شومینه است.نوعی بخاری قدیمی که در معماری  عثمانی و کاخهایشان زیاد میبینید.کاشی کاری این کاخها را شبیه مساجد صفویه اصفهان کرده است.رنگ های درخشانی که در طی سالها هنوز بر پیکره دیوارها نمایانند و چشم را به دنبال خود میکشانند لابلای اسطوره ها.

ISTANBUL2 110

دخترانی که به حرم میامدند از سنین کودکی به سلطان هدیه شده بودند.و تا پایان عمر سیاهشان باید در این ۴ دیواریهایی که حکم "تشت طلا پر از خون" را داشت روزگار میگذراندند.در سالهای جوانی تحت نظارت و دیسیپلین بسیار شدید آموزش اشرافیت را میدیدند.تا کم کم به سن بلوغ و پختگی جوانی میرسیدند.وقتی که کاملا با قوانین و سنتهای دربار عثمانی آشنا میشند آنگاه به خدمت شاه عرضه میگشتند.مثل دربار قاجار ما نبود که شاه قاجار هر دختر داهاتی را میدید آب از لب و لوچه اش آویزان میشد و تا او را سه سوته به اطاق خوابش نمیکشید دست از سرش برنمیداشت.... گرچه اینجا هم زنان حال و روزی بهتر از زنان حرمسرای ایران نداشتند.

ISTANBUL2 117

این دیگر زبر و زرنگی آن دختر بود که با هزار جادو و جمبل و دعا بتواند در دل شاه جایی باز کند تا بلکه به عنوان همسر قانونی شاه درآید.لابلای این دیوارهای سرد و تهی دخترکان سیه چشم و آبی چشم ترک باید چه فتنه ها میریختند و طنازیها میفروختند تا بلکه عمری را با عزت نام همسر قانونی سپری کنند.

ISTANBUL2 131

در دربار عثمانی قدرتی به عنوان همسر اول و یا سوگلی وجود نداشت.قدرت سیاسی در دست زنان شاه قرار نمیگرفت بلکه شخص اول پس از خود شاه ملکه مادر بود.حالا حسابش را بکنید که این زنان بدبخت به امید اینکه روزی این عنوان را یدک بکشند باید چه دسیسه ها میکردند تا فرزند خودشان به عنوان ولیعهد جانشین شاه شود.چه بسا کمر به قتل فرزندان یکدیگر میبستند.برای به دنیا آوردن یک پسر دست به دامان هر حکیم و طبیبی میشدند.و با چه دلهره و وسواسی سالها از پسرشان مواظبت میکردند تا روزی سرانجام به ولیعهدی برسد تا بعد از مرگ شاه مادر خود را به مقام ملکه کشور برساند.

ISTANBUL2 130

وقتی یک شاه از دنیا میرفت و یا  به هردلیلی از سلطنت برکنار میشد حرم او با تمام خدم و حشم به جای دیگری منتقل میگشت.دیگر معلوم نمیشد که به مرور چه بلایی سر زنان فراموش شده حرم قبلی میاید.آنها چه سرنوشت تلخی خواهند داشت.بعضی از آنها در سالهای جوانی بیوه شاه میشدند و دیگر تا پایان عمر حق ازدواج با هیچ کس دیگری را نمیافتند.انقدر در تنهایی میماندند تا رنگ موهایشان به سپیدی دندانهایشان گردد...

ISTANBUL2 114

از این حرفهای تلخ بگذریم میرسیم به بخش توالتها و حمامهای حرم که واقعا دیدنی و جالب بودند.مخصوصا اینکه توالتها شبیه آن چیزی بود که امروزه به عنوان توالت ایرانی شناخته میشود اما جالب است بدانید که این نوع فرم توالت از فرانسه به بقیه جاها امد و درواقع در ابتدا اروپاییان از همین چاله ها برای دفع فضولات استفاده میکردند تا بعدها توالت فرنگی جای آن را گرفت.....

*هنوز کاخ توپکاپی تمام نشده باز هم با من باشید تا بعد


 
استانبول(5)
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

١٩/٧/٨٨ - استانبول - قصر توپکاپی(١)

Free Image Hosting

صبح روز سوم است و ما تصمیم میگیریم تور موزه ها را خودمان برویم چون با حساب سرانگشتی که کردیم به این نتیجه رسیدیم اینطور برایمان ارزان تر درمیاید تا اینکه با تور برویم.پس شال و کلاه کردیم و نقشه را در جیب گذاشتیم و راه افتادیم تا برای شروع به سراغ قصر توپکاپی برویم.امروز روز پرکار و سختی را در پیش داریم پس با سرصبر با ما همراه شوید که دیدنی و گفتنی بسیار زیاد است.

Free Image Hosting

قدیمیترین و بزرگترین قصر به جامانده در دنیا همین قصر توپکاپی استانبول است که از سال ١٩٢۴ به بعد به عنوان موزه درش به روی بازدیدکنندگان گشوده شد.این قصر در روی خرابه های اکروپولیس بیزانس قدیم و رو به منظره خلیج شاخ طلایی- تنگه بسفر و دریای مرمره ساخته شد.این مجموعه ٧٠٠٠٠٠ متر مربعی سازه عظیمی با ۵ کیلومتر دیواره است که ساختمانهای زیادی را در دل خود جای داده است.

Free Image Hosting

وارد که میشویم چشممان را باغ بزرگ و سرسبز آن خیره میکند که انواع درختهای کهن در رنگارنگی پاییز آن را زینت داده اند.همه جا زمینهای وسیع پوشیده شده با چمن سبز را برگهای پاییزی مفروش کرده است.جمعیت توریست همه جا را گرفته. توپکاپی یکی از شلوغترین سایتهای دیدنی استانبول است.

Free Image Hosting

 قصر توپکاپی دومین قصر ساخته شده به وسیله دولت ترکها در استانبول است.در سال ١۴٧٩ سلطان محمد فاتح که توانسته بود دولت روم را شکست دهد دستور ساخت این قصر را داد.از آن به بعد اینجا محل سکونت پادشاهان و مرکز امپراطوری بزرگ عثمانی شد.

ساختار معماری این قصر نمونه مشخص معماری عثمانی است که مشتمل بر مجموعه ای از حیاط های تودرتو با درختهای کهن و پرسایه است.هر حیاط برای یک کاربرد ساخته شده است که با درهای باستانی به هم متصل شده اند البته در طی سالهای سلطنت پادشاهان مختلف- تغییراتی در معماری آن داده شده است.

Free Image Hosting

اگرچه اینجا در ابتدا برای سکونت پادشاهان عثمانی و حرمسرای بانوان آنها ساخته شد اما به مرور به قلب تپنده دولت و مرکز شوراها و تصمیم گیریهای بزرگ سیاسی تبدیل شد.جایی که وزرا با شاه دیدار و جلسات بزرگی با مردان سیاسی کشورهای دیگر برگذار میکردند.بعدها دانشگاه تعلیم و تربیت فرزندان بزرگان کشور هم در همینجا ساخته شد و توپکاپی تبدیل به یک شهر کوچک و اقامتگاه بزرگان کشور گشت.

Free Image Hosting

امپراطوری عثمانی یکی از بزرگترین و قدرتمندترین امپراطوریهای جهان بود که توانست ۶٢٢ سال کشورهای زیادی را از دریای مدیترانه تا دریای سیاه و ترکیبی از ملیتهای مختلف با ادیان متفاوت را زیر سلطه خود داشته باشد.تنها امپراطوری دیگری که توانست از این لحاظ با او مقابله کند روم کبیر بود که توسط همین عثمانیها هم شکست خورد.در طی این ۶٢٢ سال ٣۶ پادشاه عثمانی حکومت کردند که در راس دین اسلام را برگزیدند و در کشورهای تحت سلطه خود آن را اشاعه دادند.

Free Image Hosting

از این ٣۶ پادشاه عثمانی ٢۴ تایشان در این قصر زندگی کرده اند.تا اینکه سرانجام سلسله پرابهتشان مثل تمام قصه های تاریخ گرفتار فساد دربار شده و روز به روز ضعیفتر میشود و سرانجام آتاتورک حکومت پادشاهی آنها را سرنگون ساخته و جمهوری را برقرار میسازد.

Free Image Hosting

وارد باغ که میشویم در همان بدو ورود در سمت راست چشممان میخورد به آشپزخانه این قصر بزرگ که در نوع خود یک مجموعه پیشرفته و گسترده است.آنچه چشمتان را میگیرد وجود ٢٠ دودکش عظیم و بزرگ است که بالای سقف آشپزخانه دیده میشود.در آن روزها که قصر مسکونی بود در این آشپزخانه حدود ١٠٠٠ آشپز خبره هر روز کار میکردند تا غذای ١٣۵٠٠ نفری را که در این قصر به طور معمول کار و زندگی میکردند را فراهم سازند!!!!!

هنوز بخشی از ظروف مجلل چینی و عتیقه اینجا در محلی برای بازدید نگه داشته میشود.مجموعه ای بسار باارزش و نفیس از ظروف نقاشی شده و طلاکوبی و ظرفهای اهدایی کشورهای دیگر.

Free Image Hosting

یکی از جالب ترین بخشهای کاخ بالکنی است که راهروهای ٣ و ۴ را بهم متصل میکند و منظره ای رو به قاره آسیا دارد.یعنی شما وقتی در این بالکن و در بخش اروپایی استانبول میایستید روبرویتان قاره آسیا و خانه های مردم ساکن آنجا را میبینید.اینجا محل تلاقی خلیج و دریاست و تنها نقطه در جهان که هر دو طرف قاره به فاصله بسیار نزدیک بهم قرار دارند.

Free Image Hosting

 در داخل حیاط آلاچیق طلایی رنگی ما را به سمت خود میکشاند.که رو به دریاست. متوجه میشویم که معروفیت این آلاچیق به این دلیل است که یکی از سلاطین عثمانی عادت داشته موقع افطار در ماه های رمضان زیر آن بنشیند و با در شدن توپ زمان اذان را بفهمد و افطار کند.هنگام سحر هم عادت داشته اینجا مهتاب را به نظاره مینشسته است.

Free Image Hosting

هنوز هم در جاهایی از قصر دیوارها و ستونهای روم باستان دیده میشود که وقتی زیر آن سرستونهای بزرگ قرار میگیریم ناخودآگاه در برابر تاریخ امپراطوری بزرگ روم سر خم میکنیم و تاریخ را به ستایش مینشینیم. 

Free Image Hosting


 
استانبول(4)
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

 ١٨/٧/٨٨ - استانبول-جزیره بیوک آدا

Free Image Hosting 

حوالی ظهر اومدیم پایین سمت ساحل بیوک آدا برای خوردن نهار.کنار ساحل زیبای مرمره ردیف رستورانهای دریایی قرار داره که با انواع و اقسام غذاهای سنتی ترکیه و ماهیهای تازه از شما پذیرایی میکنه.از نظر خورد و خوراک اینجا آدم هیچ مشکلی پیدا نمیکنه چون ذائقه ترکها بسیار به ما نزدیکه.

بعد از خوردن ماهی سرخ شده به همراه بشقاب مزه های ترکی راه افتادیم تا توی جزیره گشت بزنیم و همه جا را ببینیم.کوچه های جزیره بیوک آدا تمیز و آسفالت شده اند که با شیبهای تندی به سمت دریا کشیده شده و با کوچه باغهایی پر از گل کاغذی به دریا راه دارند.ساکنین این جزیره دو دسته اند یا افراد محلی و قدیمی ترک که در خانه های سنتی تر یا شکل و شمایل روستایی ساکنند یا کسانی که در اینجا ویلاهای گران قیمت ساخته اند و تنها فصول گرم را به عنوان تفریح به اینجا میایند.

 Free Image Hosting

به غیر از بخش خانه های مسکونی- شهر تشکیل شده از یک میدان ساعت و ردیف مغازه های خواربار فروشی و لباس فروشی و زیورآلات فروشی البته به غیر از ردیف رستورانهای زنجیره ای کنار ساحل.

Free Image Hosting

آقا بعضی از این ویلاها بدجور نفس گیر است آدم ویرش میگیرد یواشکی سرکی به داخل آنها بکشد.خیلی از این ویلاها مال خواننده ها و هنرپیشه های معروف ترکیه هستند که با قیمتهای گزاف به فروش میرسند.جالب است بدانید که به شما هم به عنوان یک خارجی اگر پول خوبی در جیب دارید حق خرید املاک جزیره داده میشود.

گاهی لابلای این ویلاهای شیک و پیک چشممان میخورد به فسیلهایی از خانه های قدیمی که به طرز مرموز و وهم گونه ای خالی از سکنه هستند و با پنجره های مشبک و بسته و دیوارهایی سراسر چوب که روی آنها پیچک بالا رفته است در ذهن خیال پرداز ما داستان سرایی میکنند.

Free Image Hosting

جزیره افسانه زیاد دارد.یکی از قصه های آن به این ترتیب است که زمانهای قدیم که ساکنان جزیره مسیحی بودند یک پادشاهی در اینجا حکومت میکرده که اجازه ساخت کلیسا را به مردم نمیداده به جاش مردم رو مجبور کرده بوده یک درخت رو بپرستند.

.همچنین در اینجا یک غول! هم زندگی میکرده که هرروز یکی از دختران جزیره را به عنوان غذا میخورده تا اینکه نوبت به دختر پادشاه میرسه.شاه از مردم دعوت میکنه که به جنگ غول برن.هیچ کس از پس این کار بر نمیاد الا یک مرد.او غول را شکست میده.شاه به عنوان پاداش به او میگه هرچی دلش میخواد بگه تا براش فراهم شه.مرد هم میگه که میخواد درخت مقدس رو قطع کنند و جاش کلیسا بسازن.شاه هم قبول میکنه.حالا سالهاست که این کلیسا همینجا قرار داره و هزسال ٢۶ آوریل در آن را به روی مردم باز میکنند تا به زیارتش برن.

Free Image Hosting

آنچه در جزیره خیلی زیاده دوچرخه و دوچرخه سواره.هر توریستی که به بیوک آدا میاد یک دوچرخه کرایه میکنه و به همراه یک نقشه از جزیره راه میفته تا بگرده و جزیره بیوک آدا رو کشفش کنه.ما هم از این قائده مستثنی نبودیم...

حوالی غروب جزیره را به مقصد استانبول ترک کردیم سر راهمان از کنار قلعه "Kiz Kulesi" رد شدیم.همین قلعه ای که در این عکس مشاهده میکنید.این قلعه روی یک جزیره کوچیک ساخته شده  که شنیدن داستانش خالی از لطف نیست: سلطانی بود که دخترش رو خیلی دوست داشت و چون از پیشگویی شنیده بود که در تولد ۱۸ سالگی دخترش کشته می‌شه، این قصر رو وسط تنگه بسفر ساخته که این اتفاق نیفته و دختر هم که توی برج این قصر زندگی می‌کرد، فقط می‌تونست پدرش رو ببینه. روز تولد ۱۸ سالگی سلطان یک سبد میوه رو به عنوان هدیه به دخترش می‌ده و ماری که توی اون سبد قایم شده بوده، دختر رو می‌گزه و اون رو می‌کشه.

و بدین ترتیب به ما گوشزد میکنه که انسان از تقدیر فرارناپذیره.....

ادامه سفر استانبول را با من باشید تا بعد


 
استانبول(3)
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

١٨/٧/٨٨ - دریای مرمره - خلیج شاخ طلایی - جزیره بیوک آدا 

Free Image Hosting

استانبول شهر دریاهای آبی است.شهر مرغان دریایی و امواج نیلگون .شهر برخورد قاره ها و دریاهاست.استانبول نیمی در اروپا و نیمی در آسیاست.بخشی از آن کنار دریای سیاه و بخشی دیگر در ساحل زیبای دریای مرمره است.استانبول شهر آب است و آفتاب.

Free Image Hosting

صبح روز دوم سفر به کنار دریای مرمره آمدیم تا سوار کشتی "تورناتور" شده و به قصد دیدن جزیره بیوک آدا استانبول را ترک کنیم.اینجا را خلیج "شاخ طلایی" مینامند.تکه خشکی که در آب های مرمره به شکل یک شاخ پیشروی کرده است.سر دیگر این خلیج به تنگه بسفر میرسد جایی که قاره های آسیا و اروپا با یکدیگر تلاقی میکنند.

Free Image Hosting

به خاطر موقعیت دریایی این شهر از قدیم بندرگاه کشتی های تجاری و مسافرتی بود. چه در دوره بیزانس و چه در زمان امپراطوری عثمانی استانبول محل رفت و آمد کشتیهای زیادی بوده امروز هم در تمام طول سواحل زیبایش میتوانید کشتی های باری و تفریحی زیادی را ببینید که لنگر انداخته اند.در آبهای نیلگونش میتوان کروزهای عظیم و مجللی را دید که به تنهایی مثل شهری شناور روانند.با مجللترین امکانات اقامتی و تفریحی مثل هتلی ۵ ستاره میمانند در دل شهری کوچک.

Free Image Hosting

در کناره ساحلی بخش آسیایی ٧ جزیره زیبای "پرنس" قرار دارند که چون نگینهای فیروزه ای بر تارک مرمره میدرخشند.جزایر مسکونی با جنگلهای طبیعی کاج و دره های پوشیده از گل.پلاژهای رنگارنگ و درشکه های اسب.

Free Image Hosting

٢ ساعت با کشتی طول کشید تا به بزرگترین جزیره پرنس یعنی جزیره "بیوک آدا" رسیدیم.همان لحظه اول نگاهمان جلب شد به سنگفرش خیابان و صدای پای اسبها روی آنها.اینجا هیچ وسیله نقلی موتوری حق عبور و مرور ندارد.وسیله حمل نقل مردم یا دوچرخه است و یا درشکه.رفتیم تا در صف سوار شدن درشکه قرار بگیریم.سر راهمان چشمم خورد به این بانوی ترک که در کنار مغازه نقلیش نشسته بود و تند و تند شال پشمی برای فروش میبافت.

Free Image Hosting

سوار درشکه شدیم و کوچه پس کوچه های بیوک آدا(جزیره بزرگ) را به بالا پیمودیم. کوچه هایی به رنگ گلهای کاغذی.تمیز و پاک بدون کوچکترین آلودگی شهری... بر پشت اسبها کیسه هایی وصل بود تا مدفوع آنها بر خیابانها نریزد.همه جا برق میزد از تمیزی. گوشه و کنار توریستها در جال پیاده روی و دوچرخه سواری بودند.هوا ملس بود و جان میداد برای عکس گرفتن و راه رفتن.

Free Image Hosting

اینکه چرا به این جزایر پرنس میگویند بر میگردد به دوران بیزانس.در آن زمان اگر کسی از خاندان امپراطوری گناهی مرتکب میشد به این جزایر تبعید میگشت.به مرور زمان آنهایی که ساکن جزیره شده بودند در اینجا کلیسا و صومعه ساختند.بعدها که عثمانیها استامبول را فتح کردند این جزایر را هم به تسخیر خود درآوردند.از آن به بعد این جزایر نه به خاطر تبعیدگاه بودنشان بلکه به خاطر زیباییشان معروف شدند.به مرور اینجا به شکل ییلاق استامبولیها درآمد.ویلاها و پلاژهای بسار شیک و زیبا در آن ساخته شد و سیل توریست به سویشان سرازیر....

با درشکه به بالای جزیره میرویم.جایی که منظره دریا را روبرو داریم و جنگل کاج را پشت سر....قدمی میزنیم و عکسی به یادگار میگیریم .دوباره سوار درشکه هایمان شده و به پایین سرازیر میشویم. 

Free Image Hosting

میرویم تا صفایی به شکمهای گرسنه مان بدهیم....


 
استانبول(2)
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

١٧/٧/٨٨ - ادامه سفر به استانبول-کلیسای سنت آنتوان

همین طور که داشتیم تلک تلک خیابون استقلال رو بالا پایین میکردیم یهو چشممون  خورد به یک بنای قدیمی و زیبا.سرکی داخلش کشیدیم و دیدیم به به یک کلیسای خوشگله قدیمیه که ورودیه هم نداره پس با خیال راحت سرمون رو انداختیم پایین و رفتیم تو....

اینجا کلیسای سنت آنتوان شهر استانبوله یک کلیسای کاتولیک که با معماری گوتیک ساخته شده.درو دیوار کلیسا حکایت از قدیمی بودن اون داشت.این محل به "کلیسای قرمز" هم شهرت داره که به خاطر وجود نمای قرمز رنگه آن است.داخل کلیسا ساده وصمیمیه و محراب زیبایی داره که اجازه عکاسی از ان داده نمیشه.دورتادور آن با شمعهای کوچکی روشن شده که به معنویت فضا هم کمک میکنند.بچه ها جو زده شدندو شمع روشن کردند.محیط آروم و صمیمی داشت دلمون خواست دقایقی رو در سکوت روی نیمکتهاش بگذرونیم...

میدونید که نام قدیم استانبول کنستانتینه یا همان قسطنطنیه بود که متعلق به بیزانس و دوره امپرتطوری رومیان بود.به خاطر همین مردم اینجا در اصل مسیحی بودند.باطبع وجود کلیساهای قدیمی این شهر هم به همان دوران برمیگردد.بعدها خلفای اسلامی به این شهر حمله کردند و آنجا را از جکومت بیزانس گرفتند.مردم را به زور سرنیزه مسلمان کردند.بسیاری از کلیساها را از بین بردند و به جای آن مسجد ساختند و نام استانبول(اسلامبول) را برای شهر برگزیدند.

این کلیسا متعلق به کاتولیکهای شهر استانبول است به خاطر همین در حیاط کلیسا مجسمه ای از یکی از پاپهای فقید(دقیقا یادم نیست پاپ چندم) قرار دارد.بعد از دیدن کلیسا سلانه سلانه راه افتادیم و به سمت هتل رفتیم.تا خود را برای برنامه شب آماده کنیم.

 شب برای شام قرارمان یک رستوران قدیمی به نام "کاروانسرا" بود.جایی که علاوه بر صرف شام میتوانید رقصهای فولکولوریک ترکیه منجمله رقص قفقازی-عربی و ترکی و لزگی را از نزدیک تماشا کنید.برنامه حدود ٢ ساعت به طول مینجامد و شما در این ٢ ساعت میتوانید علاوه بر صرف عذا به تماشای رقص هنرمندان ترک هم بنشینید.


 
استانبول(1)
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٦  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به استانبول

١٧/٧/٨٨ - سفر به استانبول - میدان تقسیم

صبح زود گروه ۶ نفره ما یعنی من -محمدامین-رویا-محمد-مریم و کیوان با پرواز "ترکیش ایرلاین" سفر ٨ روزه مان را به مقصد ترکیه شهر استانبول آغاز کردیم.حول و حوش ساعت ١٠ صبح به فرودگاه آتاتورک رسیده و به سمت هتل جواهر واقع در محله "شیشلی" راه افتادیم.بعد ازگرفتن ٢ اطاق ٣ تخته (یکی واسه من و مریم و رویا یکی هم واسه کیوان و محمدامین و محمد) و جابجایی وسایلمان یک استراحت کوتاه کرده و اوایل عصر اولین گشت درون شهریمان را شروع کردیم.

 یکی از خیابانهایی که بی بروبرگرد همه جهانگردان را در استانبول به طرف خود میکشاند خیابان استقلال و میدان تقسیم است.این میدان معروفترین و شلوغترین میدان شهر است که ایستگاه های مختلف مترو و تراموا و اتوبوس از آن میگذرند.بنابراین هرجای شهر که باشید میتوانید به راحتی خود را به اینجا برسانید.

مجسمه معروف آتاتورک به همراه مجسمه های دوستان نظامیش در این میدان قرار دارند.پرچمهای سرخ و آبی ترکیه در هوا به اهتزازند و از دوردست دیده میشوند.

برای شروع راه افتادیم با مترو به سمت میدان تقسیم.و بعد پیاده به سمت خیابان استقلال.اینجا حمل و نقل عمومی راحت و در دسترس است.بلیط اتوبوس-مترو-تراموا همگی مثل هم و ۵/١ لیر قیمت دارد.هر لیر هم چیزی حدود ۶٨٠ تومان خودمان است. دوروربر تاکسی خیلی نمیشود گشت که قیمتش در ترافیک شلوغ شهر و با توجه به تاکسی متر سر به فلک میزند.پس بهترین کار این است که همان ابتدا نقشه مترو و اتوبوس را تهیه کرده و مسیرهایتان را با آن هماهنگ کنید.

 

علت معروفیت خیابان استقلال در این است که هیچ ماشینی اجازه عبور از ان را ندارد.کف آن سنگفرش قدیمی است و تراموای سرخ زیبایی از وسط آن میگذرد.تمام طول روز خیابان مملو از آدمهای شاد و سرزنده است که میروند و میایند و خرید میکنند.دو طرف پیاده رو پر از ویترینهای رنگین مغازه هاست که انواع و اقسام مارکها در آنها دیده میشود البته اینجا خیلی به درد خرید نمیخورد.تنها باید راه رفت و مردم را  نگریست و در شادی آنها غرق شد.این خیابان شلوغ و پرهیاهو عجیب حس زنده بودن دارد.

در اروپا رسم کافه نشینی بین مردم رواج دارد.برخلاف ایران بیشتر مردم ترجیح میدهند بیرون از رستورانها و کافه ها و در کنار پیاده روها بنشینند و غذای خود را صرف کنند.استانبول هم با وجود اینکه نیمه آسیایی نیمه اروپایی است اما از این قائده جدا نیست.وجود کوچه های تنگ و باریک با شیبهای تند و صندلیهای کوچک جصیری و لهستانی و گاه نیمکتهای ستنی با مخده و قلیان فضای شاعرانه ای به خیابانهای استانبول میدهد.اینجا دل مدام هوس نوشیدن یک فنجان قهوه داغ میکند.

خوردن در استانبول یعنی خود زندگی...امکان ندارد که به استانبول بروید و مدام در فکر خوردن نباشید.هرطرف را که بنگرید چیزی جدید برای چشیدن وجود دارد.یکی از عمده هله هوله های خیابانی آنها بلوط است.خوردن بلوط را برای اولین بار اینجا امتحان کردم و عجیب به دلم نشیت.در این چرخ دستیها بلوط ها را تفت میدهند تا در آتش باز شده و قابل خوردن شوند.سپس در پاکتهای کوچک هر ٧ بلوط را به قیمت ۵/١ لیر به شما میفروشند. بلوط بوی دود میدهد و خیلی خیلی خوشمزه است.

۶ نفری استقلال را گرفتیم و پای پیاده پایین رفتیم.دیدنیهای دوروبرمان زیاد بود و شوق کشف این شهر و مردمانش در ما زیادتر.انتهای شیب خیابان استقلال رسیدیم به مرکز فروش آلات موسیقی.شبیه جمهوری خودمان! اما مغازه ها کوچکتر و سنتی تر.در این خیابان دست به ترکیب قدیمی خانه ها زده نشده شاید همین باعث میشود که جذاب تر به نظر بیاید.کاری که ما میتوانستیم با خیابان لاله زار خودمان بکنبم و نکردیم . هویت گذشتگانمان را از دست دادیم. 

گربه در شهر استانبول مترادف است با شهروندان این شهر.هر طرف را بنگری توده های پشمالو و خوشگلی را میبینی که در کمال آرامش لم داده اند و خوابیده اند.چیزی که برای من در تهران ناآشنا است آرامش گربه هاست.یکی از بچه ها میگفت از بس در تهران به این حیوانات آزار میرسانیم هیچ گاه آرامش گربه های استانبولی را در آنها نمیبینیم.هیچ کس در این شهر کوچکترین آزاری به این موجودات زیبا نمیرساند.آنها هم با خیال آسوده در گوشه و کنار شهرشان لم میدهند و چرت میزنند.

در خیابان استقلال دوره گردانی که آلات موسیقی مینوازند و گاه میخوانند زیاد دیده میشود.مردم میتوانند بایستند و به صدای ساز آنها گوش بدهند.اگر دلشان خواست به آنها پولی هم بابت هنرشان کمک میکنند.خیلی از این موسیقیدانها فقیر نیستند.آنها سی دی های کارهایشان را به این ترتیب برای عموم تبلیغ میکنند.خیلی ها دانشجویان موسیقیند که خرج تحصیل خود را درمیاورند.

کاشکی ما هم در شهر عزیزمان تهران خیابانی - محله ای حتی کوچه ای داشتیم که میتوانستیم بیخیال از مشکلاتمان ساعتی را آزادانه در آن گردش کنیم و شاد شاد باشیم.....کاشکی....به نظر شما کدام خیابان تهران را میشود به روی ماشین بست و شکلی شبیه این خیابان به آن داد؟