جنگ و صلح
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۱٠  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به ارمنستان

موزه نسل کشی ارامنه

کسی به من گفت نرو.سمیرا آنجا نرو.اما من رفتم رفتم و بسیار دیدم و بسیار از درون گریستم.جایی که دیدم چگونه ملتی را زیر تازیان تجاوز و قتل و دزدی و خشونت دفن کردند تا محو گردند .من رفتم و دبدم و خواندم قصه پر قصه رنج نامه مردم بیگناهی که در خاک و خون غلطیدند.من رفتم و دیدم و خواندم و امروز خواهم نوشت هر آنچه  که دیدم...

صبح آبی و گرم دومین روز سفر است و ریموند ما را به موزه یادبود نسل کشی ارامنه آورده است.بالا رفته ایم جایی آن بالاهای شهر تا نزدیک تر به آرارات باشیم.آراراتی که خون در گردش مردم ارمنستان است و جایی در خاک ترکیه امروزی قرار اما روحی ریشه در تاریخ این ملت دارد.آرارت برای مردم ارمنستان سمبل غرور و استقامت است. میندیشند تا این کوه سرفراز اینگونه شعله در آسمان میکشد پس حیات مردم این سرزمین ادامه دار خواهد بود حتی اگر هزاران نفر از آنها را در خاک کشند روح آنها بر تن آرارات جوانه میزند زنده میسازد و زندگی میبخشد...

روی تپه ای محیط بر شهر ایستاده ایم.کوه آرارات روبروی ماست که در هوای غبارآلود صبح قله پربرفش کم و بیش دیده میشود.زیر پای ما  شهر ایروان قرار دارد و بنای یادبود نسل کشی ارامنه در پارک تسیتسرناکا روی همان تپه.

اینجا را قلعه پرستوها نیز مینامند.زیرا پرستو تنها پرنده ای است گه وقتی آشیانش بر باد میرود دوباره به خانه به امید ساختن و زیستن بر میگردد تو گویی ازواح یک ملیون و نیم ارمنی بیگناه چون پرستوی آشیان از دست رفته دوباره به موطن بازگشته است.

برج 44 متری بلندی کنار بنای سنگی موزه قرار دارد که گویند سمبل زایش دوباره این ملت است.بنای موزه اما از 12 تخته سنگ خاکستری ساخته شده است نمایانکر 12 استان ارمنستان که در خلال دست اندازی عثمانی از خاک این کشور جدا و به ترکیه پیوست.

در میانه این 12 دیواره سنگی و عمق 1.5 متری، آتش جاویدان شعله میکشد. آتشی که از سال 1965 ؛که سال تاسیس موزه و پنجاهمین سالگرد نسل کشی بود؛ تاکنون خاموش نگشته است.هرسال روز 24 آوریل ارامنه از تمام نقاط جهان به اینجا آمده و  گلهایی به رسم یادبود به پای آتش جاودان اهدا میکنند.

ریموند چشمهایش رنگ غم میگیرد وقتی حرف میزند:باید ببینید ارتفاع گلها از قد ما فراتر میرود.صف طویل مردم برای ادای احترام به ارواح اجدادمان تا خیابانها آن ور تر میکشد.انقدر هوا بوی گل میگیرد که سرتان به گیجی میفتد.آتش شعله ور تر از همیشه میدرخشد.....

 بانوی پیری شاید از مانده از نسل همان دوران روی پله های سنگی نشسته است با دستمالش پله ها را میروبد لبهایش میجنبد به آرامی شاید دعا میخواند.ریموند میگوید سالخوردگان زیادی اینجا میایند شاید اینجا به یاد سنگ قبرهای گم شده عزیزانشان نیایش میکنند.شاید....

در محوطه بیرونی موزه درختان کاج زیادی به دست افراد سرشناسی که به دیدن اینجا آمده اند به نام خودشان کاشته شده است اما این کاج قصه اش فرق میکند. زیر آن تابلوی یادبودی است به نام 1.5 میلیون ارمنی بیگناه که در خلال سالهای 1915 تا 1923 به دست دولت عثمانی کشته شدند.نور خورشید روی کاج افتاده و برگهایش را زنده تر نمایش میدهد...

بنای سنگی پله زیاد دارد و با کالسکه امکان ترددش سخت است.پس من و محمد امین به نوبت پایین میرویم تا موزه را دور بزنیم..واقعا باید دور زد معماری جالبی دارد ساختمان موزه. انگار وارد دالان حلزونی شکلی میشویم و در پس هر دالان قصه ای از رنجنامه این مردم بیگناه را تماشا میگنیم.

در ابتدا دیوارها با تصاویر بزرگی از صفحات روزناه های قدیمی پوشیده شده است. روزنامه هایی که نسل کشی ارامنه را در آن دوران و در خلال جنگ جهانی اول روایت کرده اند.

سپس عکسها شروع میشوند.عکسهایی بر دیوار سیاه که رنج و درد را فریاد میکشند. |ترکان جوان| حزبی بود که در خلال آن سالهای زوال امپراطوری عثمانی خیال پان ترکیسم را اشاعه میداد.ارمنستان سد راه آنها بود برای تشکیل ملت یک دست تورانی. پس تصمیم به حذف یک ملت گرفتند با شنیع ترین شکل ممکن.ارمنستان خاکش تسخیر عثمانی شد.در خلال 8 سال 1.5 ملیون نفر از جمعیت 2 ملیون نفره ارمنستان توسط نیروهای عثمانی کشته شدند.این قتل عام در غالب اعدام, تجاوز,و کوچ های اجباری  دسته جمعی صورت گرفت.

کودکان و زنان قربانیان بیدفاعی بودند که یا زیر شکنجه و تجاوز از پای درمیامدند یا براثر خستگی و گرسنگی.عکسها تاثر برانگیزند بیشتر از آنچه فکرش را بکنید شما را به درون تاریخ فرو میبرند.فضای موزه سنگینی عجیبی دارد.سوز  دودوک انگار قلب ما را میلرزاند و حتی بوی مرگ در فضا میپیچد.

مادری بر سر جسد 3 کودکش میگرید.دودوک ساز ارمنی غوغا میکند. سرم به دوران میفتد.پرده نقره ای فیلم صامت سیاه و سفیدی از آن جنایت پخش میکند.نیزه بر تن زن ارمنی فرو میرود.تن برهنه تجاوز شده اش زیر گام اسب له میشود.

عکسها شاهدی بر مدعا هستند.هزاران هزار نفر پای پیاده در سخت ترین شرایط ممکن به سوی سرزمینهای دیگر رانده شدند.شرایط سخت راهپیمایی آنها را در میانه راه از پای در میاورد.گورهای دسته جمعی بعدها کشف شد.

اینها همه اسناد و مدارک نیستند.دولت ترکیه زیر بار نسل کشی نمیرود و آرشیو اسناد و مدارک را رو نمیکند.تصاویر و اسلایدهای به دست آمده کار چند خبرنگار اروپایی است که در طی جنگهای عثمانی آنها را همراهی کرده اند و بعدها این مدارک را در اختیار جامعه جهانی قرار دادند.

جالب ترین تصویر به نظر من کاریکاتوری قدیمی  چاپ شده در یکی از روزنامه های آلمانی است.تصویری که نشان میدهد به نام خدا ,بنده خدا را زیر خاک میکنند تصویری که هنوز شاهدی بر مدعا است.

از موزه بیرون میاییم و با سری پر درد به سراغ خانه خدا میرویم. خدایی که در همین نزدیکی است.خدایی خالق من و تو بهت زده در کار من و تو...

اینجا کلیسای اعظم شهر است.ساده آرام بی دغدغه فضایی ناب برای نفس کشیدن راه رفتن فکر کردن...

کودکی زاده میشود.ملتی زنده میماند.زندگی ادامه میگیرد.تاریخ سیاه میماند.خورشید از پشت آرارت سرک میکشد.روز آغاز میشود...