دوباره
ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٦  کلمات کلیدی: دل نوشته

سلام

بعد مدتها نوشتن انگار جراتی میخواهد که در خود نمیبینم.چیزی انگار کم شده است نمیدانم چه چیزی انقدر میدانم که هم دلتنگم و هم احساس میکنم دستهایم خالی است خالی از چه همان را هم نمیدانم .چند هفته پیش با ارش نوراقایی و محمد گایینی داوری سفرنامه های جشنواره گردشگری را داشتیم 70 سفرنامه خواندم و  در آخر دیدم دلتنگ گشته ام انقدر دلتنگ که تصمیم گرفتم دوباره بنویسم حتی اگر دیگر هیچ کس بیاید و وبلاگ بخواند.کسی میگفت عمر وبلاگ نویسی گذشته است من اما باور ندارم حتی اگر تنها خودم خواننده خودم باشم باز میخواهم بنویسم....

در این ماه ها سفر رفته ام زیاد هم رفته ام.یسنا را در کوله ام جای داده ام و به سوی کویر و دریا و جنگل.به سوی شمال و جنوب سخت بود اما نشدنی نبود.کسی جایی زمانی گفت که دیگر ذهنت رهای نوشتن نخواهد بود.راست میگفت سفر رفتم اما ذهنم یاری نمیکرد بنویسم.

حالا میخواهم شروع کنم یک شروع دوباره حتی اگر تنها خودم خواننده خودم باشم...