اطراف دامغان
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱۳  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به شاهرود-دامغان

پنجشنبه ادامه مسیر به سمت چشمه علی

سلام.همان طور که در نقشه مشاهده میکنید مسیر ما از تهران شروع شده و پس از گذشتن از سمنان به دامغان رسیده است.قصد داریم اگر خدا خواست به سوی شاهرود و بسطام برویم.در میان راه بودیم که از چشمه ای به نام چشمه علی خبر دار شدیم.دل به دریا زده و بعد از دیدار از مسجد تاریخانه به سوی این چشمه که میگویند در ۳۵ کیلومتری اطراف دامغان است حرکت میکنیم.در ابتدا چون این قسمت جزوی از برنامه نبود با تردید روبرو شدیم اما خدا را شکر که بچه ها به توافق رسیدند.از چشمه علی بعدا میگویم و مینویسم اما آنچه باعث شد در یک پست جداگانه این مطلب را قرار دهم دیدن زیباییهای فوق العاده جاده به خصوص در این فصل رنگارنگ است.

 اینجا بیابانهای اطراف دامغان است.هوا نیمه ابری است و جاده هموار و صاف تا بیکران ادامه دارد.کوهها هریک به رنگیند.خاکی بسیار غنی از مواد مختلف باعث شده تا دست طبیعت کوه ها را رنگ آمیزی کند.سایه ابرهای در حال حرکت موجی لطیف بر چهره کویر ایجاد کرده است.تا چشم کار میکند کویر است و چیزی مبنی بر وجود یک چشمه هویدا نیست.

بچه ها پیاده شده اند تا خستگی در کرده و عکسی از این افق زیبا به یادگار بگیرند.شیطنتها گل کرده است.اصرار داریم یک عکس ماجراجویانه در وسط جاده بگیریم.کار کمی خطری است اما به زیبایی عکش میرزد.از شانس ما تا پا به وسط جاده میگذاریم اینجا اتوبان! میشود.هرلحظه یک ماشین از اینجا عبور کرده و با چشمانی وحشت زده فرار دسته جمعی بچه ها را به نظاره مینشینند.

امان از این پاییز رنگ به رنگ که آدم را بدجوری عاشق میکند.اینجا ما همگی عاشقیم در این میانه هزاررنگ برگها عاشقانه عاشقیم.عاشق خود زندگی و جوانی...

یاد شعر کودکیم که در مهدکودک میخواندم و دکلمه میکردم و با دستهای کوچکم نمایش میدادم افتاده ام:

پاییزه پاییزه-برگ گل میریزه-هوا شده کمی سرد-روی زمین پر از برگ-ابر سیاه و سفید-

رو آسمون رو پوشید-دسته دسته کلاغها-میرن به سوی باغا-همه میگن یک صدا-

قاروقاروقاروقار