تعبدی در جاجرم
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٩  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به خراسان شمالی

 

93/5/17 - جاجرم

روز آخر سفر فرارسیده است و ما به سنت همیشه راهی دیار خود؛تهران؛ هستیم. مسیر را از جاده پایین برگزیده ایم:بجنورد،جاجرم،میامی،شاهرود،دامغان،سمنان و نهایتا تهران. قصد اصلی از برگزیدن این مسیر دیدن شهر جاجرم است که آخرین مقصد گردشگری ما در سفر به خراسان شمالی محسوب میشود.

نزدیک به ظهر است که به جاجرم میرسیم.تن خورشید بالای سر ماست و برخلاف بجنورد اینجا گرم و کویری است و همین ساختار خشک آب و هوای جاجرم است که ما را یاد همه شهرهای کویری دیگر ایران خصوصا شهرهای استان یزد میندازد با همان کوچه های تودرتو و قدیمی،ساباطهای بهم پیوسته،دیوارهای کاهگلی،سکوت و سکون...

مسجد جامع جاجرم را اگر نشناسی محال است از معماری آن پی به هویتش بری. دیوارهایی چند ضلعی که بوی کاهگل خیس میدهند و دست را به طلب وسوسه میکنند.خنک و صمیمی است و از بیرون نه مناره ای دارد و نه گنبدی درست همان عبادتگاه کویری همه سرزمینهای خشک ایران زمین است...

دری قدی و آبی رنگ با کوبه ای بر تن در مسجد جامع شهر قدیمی است.دری که به در مسجد چه خوش نشسته است از بس حال و هوای زندگی دارد.آدم فکر میکند پشت این در خدا پای حوضی نشسته است و زیر سایه رقصان برگ چنار قلیان چاق میکند.آدم حس میکند اینجا همان خانه خداوند است که مهربانانه میزبان مسافر جاده ها است.اینجا آدم را یاد نفس کشیدن میندازد یاد زنده بوذن میندازد.

در  چوبی و قدیمی را باز میکنیم و وارد حیاطی کوچک و نقلی میشویم که فواره ای میان حوضش قرار گرفته است.از بیرون نمیشود فهمید که اینجا مسجد است از درون هم بسیار ساده و ابتدایی است.نه از مناره خبری است و نه از گلدسته های رفیع. صحنی یک ایوانی ،گنبدخانه و دو شبستان تمام معماری این مسجد قدیمی قرن چهارمی را تشکیل میدهد.به راحتی میشود دانست که این مسجد از زمره ابتدایی ترین مساجد ساخته شده اسلام است با طرحی که تاحدودی مارا یاد مسجد فهرج یزد میندازد.

آنکه به ما سلام میدهد کبوتری است که بالای چراغ مسجد لانه کرده است.لانه ای که در آن جوجه چند روزه کبوتر با بق بقویش مادر را میخواند.هیچ دستی از نامهربانی این کبوتر را نمیترساند و زنان متولی مسجد مهربانانه برایش دانه میریزند.کبوتر اینجا جایش امن تر از هرجای دیگری است و این میشود معنی درست خانه خدا

داخل مسجد مرمت شده و کمتر آثاری از روزگار گذشته اش باقی مانده است تنها چند گچبری ساده ، فیلپوشهای گوشه و البته محراب زیبایی که زیر شیشه حفاظت میشود.روی محراب را با کمال تعجب بنری تبلیغاتی چسبانده اند.از بانوی متولی چرایش را میپرسیم که او هم نمیداند و تنها میداند که باید این بنر را اینجا نصب کند.برایش توضیح میدهیم که ارزش این مسجد قدیمی به این محراب باشکوه است و حیف از چنین ظرافت گچ و سنگ و آجر که زیر پارچه زمخت بی قواره مخفی باشد. بانو همسرش را صدا میزند تا با کمک هم محراب را از پرده نشینی درآوریم و شگفت زده زیبایی و جمال گردیم.

روی بخشهایی از دیوار کتیبه های ساده ای مزین به نام اعظم و علی (ع) و آیاتی از کلام خدا به چشم میخورد.بخشهایی از کتیبه ریخته و بخشهای باقیمانده نیز حال خوشی ندارند.حیف از چنین بنای قدیمی که کمتر اسمی از آن برده میشود.وقتی نام مساجد صدر اسلام برده میشود همه ما یا یاد فهرج میفتیم و یا یاد دامغان اما به جرات میگویم که این مسجد؛مسجد جامع جاجرم؛ حتی زیباتر از مسجد قدیمی فهرج است به شرطیکه بنوازیمش با مهر و آشتی.

روی زمین مفروش است از بافته های ماشینی اما گوشه ای چشممان به قالی قدیمی و نفیس خراسانی میخورد.پرس و جو که میکنیم متوجه میشویم در انبار مسجد برای مفروش ساختن شبستانها، فرشهای نفیس و قدیمی وجود دارد اما تنها سالی چند بار از آنها استفاده مییشود.حیف است حیف که چنین قالیهای زیبایی جای خود را به ماشین بافته های بی هویت داده اند.

در کوچه پس کوچه های شهر و در بافت قدیمی سرگرم قدم زدن هستیم.به حمام قدیمی شهر میرسیم که از بیرون گنبدهای آجری آن دیده میشود که درست پای دامنه جنوبی تپه نارین قلعه قرار گرفته است.

ساختارش زیرزمینی است.باید پله های سنگی آن را پایین برویم و خود را در گود حمام بیابیم .حمام خنک و کف آن توسط نورگیرهای سقف سایه روشنای دلچسبی دارد. راهنمای محلی حمام مرد جوانی است که کتابی در دست گرفته و در سکوت و تنهایی سرگرم مطالعه است.دانشجوی کارشناسی ارشد است و وقتی لب به سخن میگشاید تا ما را از تاریخ شهرش آگاه کند پی به فرهیختگی او میبریم.مردی اهل مطالعه و دلسوز تاریخ و فرهنگ و هویت ایران زمین...

 حمام قدیمی به همت مردم والای شهر جاجرم امروز دیگر تبدیل به موزه مردم شناسی و تاریخ شهر شده است. در گرمخانه و خزینه و گود، به جای صدای دلاک و بوی تن شور و بخار آب داغ، غرفه هایی ساخته شده برای نگهداری اشیای قدیمی و گاه بسیار تاریخی خاندانهای جاجرمی.هرخانواده با وسعت قلب و گشادگی روح اشیای قدیمی و خانوادگی خود را به موزه هدیه کرده است تا جاییکه امروز این حمام قدیمی در این شهر دور کویری تبدیل به گنجینه ای از میراث معنوی و تاریخی قوم خراسان شمالی و خصوصا مردمان خطه جاجرم گشته است. 

و زیباترین این اشیا برای چشمهای مشتاق ما دیدن این شهر فرنگ قدیمی است که من را یاد سکانسهایی از فیلم هزاردستان میندازد.همیشه آرزو داشتم برای لحظه ای هم شده چشم در دالان جادویی شهر فرنگ بگذارم و خود را در روزهای گذشته رفته حس کنم و حالا در این حمام مرطوب کویری نشسته ام پای شهر فرنگ قدیمی و عبور عکسهای صدساله را میبینم و یک هو حال خوشی پیدا میکنم. حال خوش خزیدن در کوچه های 100 سال پیش شهر و دیارم و در کنار روح همه آن مادربزرگها و پدربزرگهای رفته ای که پای جعبه جادویی برقی هنوز دلشان هوای شهر فرنگ کودکیشان را میکند....یادشان بخیر