سبز و سرخ و زرد
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٧  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به خراسان شمالی

93/5/16 - شهر بجنورد - قسمت دوم

عاشق این بناهای قجری هستم با کاشیهای هزار رنگ و هزار نقشی که هریک انگار قصه ای در رنگی و نشانی روایت میکنند.راهی شمال شرق شهر بجنورد میشویم جایی که بنای قاجاری زیبایی با کاشیهای هفت رنگ و معرق ،نقوش فرشته های بالدار،پیچکهای اسلیمی ،شیر و خورشید سر در عمارت و البته ستونها و سرستونهای سنگی هنوز پابرجاست.اینجا را عمارت مفخم مینامند.

در دوران حکومت پهلوی این بنای قاجاری به بیمارستان شهر تغییر کاربری داد.خوشبختانه سال 1370 ،اداره میراث فرهنگی این ساختمان را خریداری کرد و آن را تبدیل به موزه شهر بجنورد ساخت.

آنکه شهر بجنورد را با معماری التقاطی و برگرفته از نقشه شهرهای اروپایی ساخت کسی نبود جز "یارمحمد خان شادلو" ملقب به "سردار مفخم که در دوران سلطنت ناصرالدین شاه به حکمرانی نواحی شمال خراسان به مرکزیت شهر بجنورد منسوب شد.از سردار مفخم بناهایی به جای مانده که امروز دیدنی ترین مراکز تاریخی شهر به حساب میایند.یکی از بناهای قدیمی "عمارت سردار مفخم" و دیگری "آیینه خانه مفخم" است.

سرباز خواب آلوده نگهبان خمیازه ای میکشد و ما زیر نگاه او پا به خانه سردار میگذاریم.بخشی از طبقه اول بنا موزه سکه است و بخشی دیگر موزه آثار قدیمی.طبقات بالا نیز به موزه مردم شناسی خراسان شمالی تبدیل شده است.جایی که میتوانید  پیشینه فرهنگی،تاریخی اقوام ساکن در این خطه را با نمایش آداب و سنن و طرز زندگی آنها از نزدیک ببینید.

شما هم مثل من در تاروپود فرش سرشت هنرمند را میبینید؟من عاشق فرش ایرانی هستم.نگارستانی از نخ و پشم و ابریشم که دست پینه بسته اما عاشق زن و مردی از دیار سرزمین پارس بی شیله و پیله آنها را در هم تنیده تا در باغی ایرانی ما را و روحمان را غرق کند و من عاشق اینم که روزی در فرشی ایرانی ریشه بگیرم شاید جوانه بزنم و تا ابدیت در نقش ترنگی ایرانی جاودان شوم.

خراسان شمالی سرزمین نقشهای جادویی فرشهای ایرانی است.

ترکمنهای خراسان شمالی از نژاد ترکان غز هستند که اوایل قرن بیستم به سمت نوار مرزی شمال شرق ایران حرکت کردند و جزیی از ساکنان این خطه گشتند. به همین دلیل است که در فرهنگ خراسان شمالی ردی از موسیقی،سنن، فرهنگ و پوشش مردمان ترکمن دیده میشود.در بخشی از موزه خانه یک ترکمن با عناصر فرهنگی آن به زیبایی ایجاد گشته است.

این لباسهای سرخ ترکمنی را بسیار دوست دارم.یادم میاید در سفری به بوم کلبه ، یکی از افراد محلی آن منطقه برایمان گفت که ما قرنها سرخ پوشیدیم تا وقتی در میدان نبرد زخم برداشتیم دشمن پی به آن نبرد.میبالم به چنین مردان و زنان شیردلی...

از "چوخه" چیزی میدانید؟ تنها میدانستم کشتی محلی ایلات کرد و ترک خراسان شمالی است و بسیار افسوس خوردم که سفر طوری بر نامه ریزی نشد تا بتوانم از نزدیک بزرگترین گردهمایی مردم این منطقه را ببینم اما در موزه عمارت مفخم عکسی بسیار دیدنی را از میدان نبرد چوخه یافتم.

چوخه در واقع نام لباس سیاه رنگ تن کشتی گیران است که از ابریشم خشنی بافته میشود.کشتی گیران استین‌ها را تا ارنج بالا می‌زنند کمر بندی پارچه‌ای به میان می‌بندند و دامن‌های چوخه را برای انکه مانع فعالیت دست و پا نشود برمیگردانند و زیر کمر بند محکم می‌کنند . و شلوار را نیز تا زانو بالا می‌زنند و با پاهای برهنه زیر نظر داوران کشتی می‌گیرند. در کشتی با چوخه کسی پیروز است که پشت حریف را به خاک برساند. در این مراسم ساز و دهل نیز می‌نوازند.

این دیگر نشان قوم کرمانج است.تمام عناصر کردی در قالب چادرشبهای سه رنگ،دستمال های سر ابریشمی،سبیلهای از بناگوش در رفته، زنان قوی هیکل و مردانی با چشمانی نافذ و البته غیرت...

کرمانج نام قوم کردهای کوچانده شده در زمان شاه عباس به سوی مرزهای شمال شرقی ایران است.تا قبل از این فکر میکردم کردها فقط در شهرهای غربی ایران ساکنند اما در خراسان شمالی بسیار کردهای بامرام را شناختم و دست رفاقت با آنها دادم رفاقت با کرمانجهای مهربان و با مرام...

درست ضلع مقابل عمارت مفخم،یکی دیگر از یادگاریهای سردار مفخم قرار دارد.بنایی رفیع و باشکوه به سبک و سیاق معماری دوران ناصرالدین شاهی که امروزه موزه نسخ خطی شهر بجنورد است.این بنا نیز مانند عمارت مفخم،شکوه و جلالش را مدیون کاشیکاریها و نقاشیهای هزار رنگ و هزار نقش آنهاست که بر دیوارهای بنا چشم بیننده را خیره میسازند.

زیباترین این کاشیها نقوش دو سرباز است که بر کاشیهای سر در ورودی عمارت نقش بسته اند تا به یادگار بناهای پیشینیان، به صورت نمادین نگهبانان همیشه بیدار عمارت باشند.

اما مجلل ترین بخش ساختمان طبقه فوقانی آن یعنی تالار آیینه است.جایی که دیوارها و سقف با هزاران تکه آیینه شکسته و بسته تصویر شما را در خود تکرار میکنند.داخل این قابهای شیشه ای،عکس رجال قدیمی آن دوران قرار دارد.دو مجسمه ناصرالدین شاه و امیرکبیر نیز به شکوه تالار آیینه افزوده اند.

لابلای آیینه ها ابتکار جالبی وجود دارد.عکسهای قدیمی و سیاه و سفید را در قابی از تکه های آیینه چسبانده اند.به سقف که مینگرم هزاران روح خاموش در تن آینه هایی تودرتو تکثیر میشوند و انگار ما را با خود به هزارتوی تاریخ میکشانند.در شولای تن پوشهای ترمه نقش به نقش مردان قجری...

از عمارت که بیرون میاییم دیگر ظهر شده است و وقت نهار.میزبانمان دعوت میکند به همنشینی پای سفره ای سنتی با غذاهای محلی خراسان شمالی. متاسفانه این روزها از کمتر رستوران شهر بوی غذاهای سنتی و طعم غذاهای خانگی بلند است،مگر اینکه شما هم مثل ما بخت یارتان باشد و مهمان یک سفره بجنوردی شوید تا ببینید که چه رنگ و بویی دارد "آش یارمه" با عطر و بوی سبزیهای محلی و "خورشت سیب و به" با رنگ و لعاب میوه های نورس باغهای خراسانی و لقمه ای نان فطیر که عطر کره محلی آن هوش از سر میبرد.نوش جانتان باد!

به به با استکانی چای لب سوز و قند پهلو عیش بعد از ظهرمان تکمیل میگردد.

فرض کنید در جاده ای کوهستانی ره سپارید.لابلای گندم زارهای طلایی و سبزی رو به خزان دشتها با چنین منظره عجیبی روبرو میشوید.از دور شبیه پارچه های رنگی است که در نسیم میرقصند.قدم به قدم مردی یا زنی روستایی پای این نسوج خوش رنگ نشسته و برای مسافر جاده دست تکان میدهد.کنجکاو میشویم که بدانیم قصه این پارچه ها چیست که میفهمیم ای وای اینها لواشک محلی هستند برای فروش...دل طاقت نمیاورد.دهان پرآب میگردد.

حالا حکایت این همه لواشک از کجاست؟

درست در فاصله  30 کیلومتری شهر آشخانه مرکز شهرستان مانه و سملقان و 70 کیلومتری بجنورد به روستای درکش می رسیم روستایی دارای طبیعتی جنگلی و کوهستانی با چشمه سارهای بسیار، دارنده تنها جنگل بلوط منطقه شرق کشور با باغهای میوه متنوع و فراوان، انواع گیاهان دارویی، حیات وحش منحصر بفرد، آثار و تپه های تاریخی متعدد و محیط زیبا و فرح بخش که رودخانه درکش از میان آن میگذرد و کوه های آلاداغی آن را احاطه کرده اند.

وجود صدها باغ میوه درکش را به بهشت میوه های تابستانی بدل کرده است.هر طرف که نگاه میکنیم باغبانان و زمین داران در شکوه غروب زیبای منطقه بالای درختان و زیر سایه آنها سرگرم برچیدن میوه هایی هستند که دیدن آنها دل از هر مسافری میبرد.خصوصا اینکه قیمت فروش چنین میوه های خوش رنگ و لعاب با عطر فراوان اصلا قابل مقایسه با قیمت میوه های بیرنگ و رخسار و بی عطر و بوی تهران نیست.

با اجازه آقای باغدار این تمشکهای خودرو دیگر هدیه خاک و آب و آسمان است به مسافر جاده.پس نوش جانتان تنها مواظب خارهای تمشک باشید.