پیش به سوی با هم بودن
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به شاهرود-دامغان

پنجشنبه-۳/۸/۸۶

سلام.ما یک بار دیگر دور هم جمع شدیم و خدا رو شکر که باز هم فرصتی برایمان پیش آمد تا باهم بودنمان را دوباره تجربه کنیم.این بار ۱۴ نفریم که با ۳ ماشین قصد داریم به سوی شاهرود حرکت کنیم و در این میان هرچه پیش آید خوش آید.یکی از بچه ها کارت بنزینی را به اشتراک  گذاشته و به این ترتیب بقیه از اون کارت قراره استفاده کنند.البته این رو هم مستحضرید که در واقع لیتری ۳۰۰تومن بچه ها بنزین رو از او میخرن.یا به عبارت دیگه بنزین دنگی بین همه تقسیم شده و در آخر به صاحب کارت پولش پرداحته میشه!این طوری نه سیخ میسوزه نه کباب!

باید از جاده مشهد حرکت کنیم برای همین بچه ها سر پل لشگرک با هم قرار میذارن.از بخت بد ما اینجا دقیقا سر راه منزل ما در لواسانه.کوچکترین اشتباه میتونه خسارت زیادی به من و محمد امین وارد کنه!!!تجربه ثابت کرده که دوستان در یک عملیات محیرالوقوع ناگهان تصمیم خود را عوض میکنند و به خانه ما سرازیر میشوند.به چهره ها دقت کنید.بوی شرارت میدهند!

 

راه افتاده ایم به سمت جاده مشهد.اینجا پاکدشت است.نمیدونم چرا هروقت از اینجا رد میشیم یاد بیجه! و اون بچه های طفل معصوم  میفتیم.انگار اون حوادث تلخ نمیخواد هیچ وقت از چهره این شهر پاک بشه.اما خدا وکیلی امروز موقع طلوع آسمونش خیلی قشنگه.یه نگاه بهش بندازید انگار خورشید داره با پرتوهاش به جنگ هرچی پلیدی و سیاهی میره.و الحق که خوب از پسش برمیاد.

تو جاده ایم و ساعت حول و حوشه ۸ صبحه.از ۶ صبح تا به الان تنها کار مفیدی که کردیم دم به دقیقه توالت رفتن بوده.جایی نیست که ما آبادش نکرده باشیم.بالاخره تصمیم به خوردن صبحانه میگیریم.ما در تمام سفرها همه اقلام خوراکی رو با خود میاوریم این طوری کمتر خرجمان میشود.البته از حق نگذریم که به شکمهایمان اصلا و ابدا بد نمیگذرد.ظروفی هم که به کار میبریم همگی یک بار مصرفند تا راحت تر جمع شده و دور انداخته شوند.کمی قضیه حفظ محیط زیست قلقلک میدهد اما چاره دیگری نیست.خدا وکیلی بچه ها کوچکترین زباله ای در محیط رها نمیکنند.خلاصه اینجا سفره یک بار مصرفمان! را پهن کرده و مشغول خوردن صبحانه میشویم. ۳ فلاکس آب جوش آورده ایم.احسان و سینا نان و مخلفات صبحانه را خریده اند.پنیر٬مربا٬کره٬شکلات صبحانه٬شیرکاکایو٬آب پرتغال....به نظر شما به شکم ما بد میگذره؟!

 

خوبیه این جاده مشهد اینه که به خاطر زوار همیشه همه چیزش روبه راهه.دستشویی و نمازخونه های سر راهی همه تمیز هستند و امکانات رفاهی کامله.جاده کاملا کفیه و آدم هوس میکنه پاشو رو گاز بذاره و دیگه برنداره!!!اما سر هر گردنه ای پلیس کمین کرده غافل بشید جریمه ۲۰۰۰۰ تومنی رو شاخشه.علی رو فرستادیم جلو تا پیش مرگمون بشه.انصافا هم خوب از چنگ پلیسها ردمون میکنه.تو ماشین او همه دارن ۴ چشمی جاده رو میپان.وقتی یک دوربین سرعت رو با موفقیت پشت سر میذاره یه علامت پیروزی!!!واسه همه میده و شاد و شنگول ادامه میده.

یک نگاه به ماشین علی قندی و نگاه دیگری به ماشین علی میرخانی که همه در آن خوابند ! بیندازید لطفا! تفاوت از زمین تا آسمان است.در ماشین علی قندی شما سالم وارد میشوید و یک ارازل و اوباش خارج میشوید.هرگونه عملیات ژانگولری که بخواهید در ماشین او رخ میدهد.خلاصه در ماشین علی قندی از زغال خوب تا رفیق بد! همه چیز محیاست!

ماشین رونیز(بابا هوشنگ) هم لژ خانوادگی این سفر است.در اینجا ما فرمان فتحلیان گوش میدهیم و در ماشین دیگر بچه ها عباس قادری گوش میدهند!

*با ما باشید تا بقیه ماجرای این سفر