خداحافظ آبی دریاها،سلام سبزی دشتها
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به شرق آفریقا(تانزانیا-کنیا-اوگاندا)

93/1/3- حرکت از زنگبار به سوی آروشا

سه شب اقامت در زنگبار به پایان رسید و با پایان آن بخشی از سفر هم به خاطره ها پیوست.روبه سوی آروشا داریم و بخشی متفاوت از سفر را آغاز خواهیم کرد. یادتان هست که ما برای رسیدن به زنگبار از فرودگاه بین المللی دارالسلام استفاده کردیم برای رسیدن به آروشا هم باید پرواز هوایی را تجربه میکردیم اما پروازی کامل متفاوت از همه پروازهایی که تاکنون داشتیم.از فرودگاه زنگبار سوار هواپیمایی ملخدار 10 نفره شدیم تا پروازی در ارتفاع کم را تجربه کنیم....

وقتی از روی زنگبار بلند شدیم زیر پای ما آبی اقیانوس هند تا بیکران ادامه داشت. از این بالا زیبایی آبهای زنگبار بیشتر و بیشتر نمایان بود.جزیره های کوچک و بزرگ پردرخت و سواحل شنهای سفید و از همه زیباتر بخشهایی از اقیانوس که مرجانی بود و به رنگ و شکلی متفاوت.

از آنجاییکه تمام یک ساعت و نیم پرواز از زنگبار به اروشا را در ارتفاعی پایین میگذراندیم مناظری را میدیدیم که با هواپیماهای معمولی قابل رویت نیست.عبور از میان ابرها وقتی آذرخشی بیخ گوشمان زده میشود و برقی روی شیشه هواپیما انعکاس میابد و بعد قطره های آب و کمی آن ورتر رنگین کمانی پل زده بر سینه آسمان،خود جاذبه ای بینظیر در این سفر محسوب میشد.

کم کم آبی دریاها جای خود را به سبزی دشتها میدهد جاییکه قرار است تانزانیای وحشی و بکر را از نزدیک  دید.

 این سفر یک ساعته و نیمه برای محمد امینی که عاشق پریدن و پرواز است مانند یک رویا بود.رویایی که در تمام مدت آن با چشمهایی باز و قلبی پرطپش به نظاره نشسته بود درست پشت سر خلبان و رو به ده ها کلید و فرمان هواپیما...برای من هم فرودی این چنین بر باند پرواز، تجربه ای نو بود.بماند که چند دقیقه بعد از فرود ما یک هواپیما موقع نشستن چرخش ترکید و به میان باقالیها رفت و قلب ما که برای ثانیه هایی ایستاد و دوباره به کار افتاد!

سفری دیگر از جنسی نو آغاز میشود.از قبل میدانستیم که باید بارهایمان را به انبار فرودگاه تحویل بدهیم برای دو شب وسیله در ساکهای کوچک گذاشته و تجربه Saffari با جیبهای تانزانیا را آغاز کنیم.و شاید بشود گفت این دو شب و سه روز یکی از فراموش نشدنی ترین خاطره های کل زندگیمان شد...

  آروشا شهری در شمال تانزانیا است و شاید یکی از گردش پذیرترین آنها. اگر کسی میخواهد حیات وحش تانزانیا را تجربه کند یکی از بهترین قسمتها ،مناطق حفاظت شده اطراف آروشا است.جاییکه تانزانیای واقعی را میشود از نزدیک دید و لمس کرد. تانزنیای The Big 5 ...

دشتهای سبز،کوه های بلند،آسمانهایی نزدیک و مردمی دور.در حاشیه های این جاده های غریب سازه های خاکی عجیبی توجه ما را جلب میکند.پرس و جو که میکنیم میفهمیم خانه های موریانه هااست.برای ما تازگی دارد و یاد پلنگ صورتی میفتیم و اتوبوس جهانگردی معروف آن....شاید همین کنارها مورچه خواری در انتظار اتوبوس ما باشد تا له شود!!!

در کنار جاده دست فروشهای زیادی سرگرم فروش موز هستند.موز،چای ،قهوه،گندم و ذرت مزارعی هستند که عمده محصولات تانزانیا و خصوصا دشتهای آروشا را شامل میشوند. اما موز قرمز حکایت منحصر به فردی است که تنها در آروشا پیدا میشود و مزه آن فوق العاده خوش مزه و بوی آن مست کننده است.قیمت یک خوشه بزرگ موز از زنان دست فروش آروشا به پول ما شاید بشود 5 یا 6000 تومان...

چقدر این جاده ها برای نگاه ما تازه و فریباست.خاکهایی سرخ سرخ در سبزی دشتهایی سبز سبز.... و مردمی با پوششهایی کاملا محلی،کلبه هایی چوبی با سقفهایی پوشالی، کودکانی سرخوش و خندان و دره هایی عمیق بسیار عمیق...

شهر آروشا به وسیله دره رودخانه Naura به دو بخش تقسیم میشود.بخش شرقی دره شامل هتلها،مراکز توریستی،بازارهای محلی،کمپانیهای سافاری و فرودگاه شهر است اما در بخش غربی ساختمانهای تجاری و اداری قرار گرفته اند. ما کاری به شهر آروشا نداریم.قرار است در لوجی نزدیک به آروشا اقامت کنیم و تمام 3 روز را به گشتهای سافاری بپردازیم.

به لوج رسیده ایم.جایی که قرار است 2 شب در آن اقامت کنیم.Bougainvillea Lodge یک اقامتگاه 4 ستاره توریستی است.نمیدانم چقدر از شرایط یک لوج اطلاع دارید. لوج با هتل و مهمانسرا تفاوتهایی بنیادین دارد.اینگونه محلهای اقامتی با هدف حفظ محیط زیست و در راستای حمایت از جامعه محلی آن منطقه بنا میشوند. برای اقامت در یک لوج وظیفه گردشگر است که خود را با شرایط زیست محیطی و فرهنگی محل وفق دهد. قرار نیست جنگلی دشتی طبیعتی نابود شود تا من مسافر احساس راحتی بیشتری کنم... وقتی میپذیریم که در یک لوج اقامت کنیم باید بپذیریم که برای چند شب همزیستی مسالمت آمیزی داریم با جانوران کوچک و بزرگ محل.ممکن است روی دیوارهای اطاقمان مارمولکها راه بروند،هزارپاها روی کف اطاق لم بدهند و پشه ها دیوانه مان کنند اما باید یاد گرفت که ما به محیط زندگی آنها وارد شده ایم پس باید به آنها و به طبیعت محیطشان نهایت احترام را بگذاریم...

در لوج انتظار تجملات را نباید داشت.حتی گاهی تلویزیون هم وجود ندارد. در لوج قرار است با طبیعت یکی شد.به طبیعت احترام گذاشت و شبی را مهمان صدای حیواناتی شد که کمی دورتر کمی نزدیک تر میزبان ما شده اند.حیواناتی که برای دیدن آنها هزاران هزار فرسنگ را پیموده ایم تا به آروشای تانزانیا رسیده ایم.

در لوجها معمولا غذاهای محلی ارایه میشود و این فرصت خوبی است که با طعم و بوی هر مکان بیشتر آشنا شد.

ما هم امشب قرار است یک غذای آفریقایی خوشمزه بخوریم. پس هاکونا ماتاتا... بفرمایید برویم حالش را ببریم...