مواظب شمعت باش!
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٩  کلمات کلیدی: معرفی فیلم ، دل نوشته

سلام.

 

در یکی از صحنه های فیلم ؛نوستالژیا؛ ساخته تارکوفسکی٬ شاعر روسی باید از یک استخر سنگی رد بشه که چشمه آب گرمی در آن میجوشه.ارتفاع آب تا کمی بالاتر از قوزک پاشه و آب هم نه سرد و نه گرمه همه چیز ساده و بی اهمیت جلوه میکنه.تنها کاری که اون شاعر روس باید انجام بده اینه که در حین رد شدن شمع روشنی رو تو دستاش نگه داره و اونو همین طور روشن به سمت دیگر استخر برسونه.ظاهر کار بسیار امر پیش و پا افتاده ای است طوری که حتی شاعر روس هم خیلی به این کار فکر نمیکنه و سرسری ازش میگذره اما وقتی عبور شروع میشه با هر گام شعله لرزان شمع رو به خاموشی میره.در نیمه راه شعله خاموش میشه.شاعر برمیگرده دوباره شمع رو روشن میکنه و این بار با دقت بیشتری پیش میره.اما این بار هم شعله در مقابل تنها نسیم رقصان بر آب تاب نمیاره و دوباره خاموش میشه.برای بار سوم شاعر برمیگرده و دوباره شمع رو روشن کرده و راه رو از سر نو شروع میکنه.این بار دیگه فهمیده که هدف به ظاهر آسون و دست نیافتنی در عمل چه کار طاقت فرسایی است.شاعر تمام تمرکز خود را روی شمع قرار میدهد.با دستهایش اطراف شمع سرپناهی درست میکند و شمع رو مثل یک نوزاد به سینه میچسباندگامها را با آهستگی و نفسهایی شمرده طی میکند و وقتی سرانجام شمع روشن را به آنسوی دیواره سنگی استخر میرساند از خستگی نقش زمین میشود.

زندگی ما آدمها هم همین طوره.این شمع میتونه برامون یک هدف باشه ٬یا یک عزیر٬ یک شخص٬ یک مکان یک چیز.....هرچی ...مهم نیست.مهم اینه که اولش واسه ما رسیدن به اون هدف و یا حتی نگهداشتن اونچه که داریم خیلی ساده به نظر میرسه اما وقتی آلوده هدف شدیم.وقتی سرتاپا با هدف یکی شدیم تازه میفهمیم که همچین کار راحتی هم نبوده.اون وقته که اگر میخوایم راه رو ادامه بدیم باید همه وجود و روحمون رو براش قربانی کنیم.پس قبل از راه افتادن در هر مسیر بهتر نیست ابتدا به این بیندیشیم که این مسیر تا چه قدر ارزش جان فشانی دارد. آیا ما مرد از خود گذشتن هستیم یا نه!

به قول حافظ:

                       عشق آسان نمود اول ٬ ولی افتاد مشکلها

پس مواظب شمعت باش که باد در کمینه.غفلت کنی ربوده و رفته و اونچه واست میمونه یه حسرت تلخ و یه پشیمونی ابدی است.