خانه ای از خشت و گل،خانه ای از جنس دل
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٤  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به کاشان-مهریز-فهرج-سریزد

دی 92-روز دوم سفر،کاشان،خانه طباطباییها

روز دوم سفر و در ادامه گشت و گزار در شهر کاشان پا به محله قدیمی سلطان امیر احمد میگذاریم تا به سراغ یکی دیگر از خانه های ارزشمند و کهنسال شهر برویم.خانه ای از جنس دل که در بافت قدیم شهر کاشان قرار دارد و از شاهکارهای هنر معماری دوران قاجار به حساب میاید.

صحبت از خانه طباطباییهاست که توسط یکی از تجار معروف فرش آن زمان یعنی حاج سید جعفر طباطبایی برای هدیه به نوعروس زیبایش در سال 1250 قمری ساخته شد. زیر نگاه پرجلال و جبروت عکس صاحبخانه وارد خانه میشویم.از عکس برمیاید که حاج جعفر شاید معمم بوده نمیدانم.در گذشته بسیاری از مردان عبا بر دوش و عمامه بر سر میگذاشتند.من هم عکسی از جد بزرگم به دیوار دارم که همچنین پوششی بر تن داشته. به هرحال حاج جعفر چه معمم بوده چه نبوده از قرار تاجری ثروتمند و خوش نام به حسب میامده که توانسته خانه ای چنین فاخر و باشکوه بسازد.

نمیدانم تا چه اندازه با خلق و خوی مردمان کویری آشنایید.مردمانی بسیار گرم و صمیمی که زیر پوششی ساده و صمیمی از اصالتی بی نظیر برخوردارند. مردمانی که در نوع معماری ،پوشش،موسیقی و هنر ذات درون گرا و آرام خود را نمایان میسازند و خانه های آنها نمونه بارزی از خصلت کویری آنهاست.

وقتی از بیرون به خانه های مناطق کویری نگاه میکنیم فضایی بسته دیده میشود.خانه حجاب دارد و چشم غیر نباید بر بکارت خانه خدشه ای وارد کند.همین است که در بدو ورود راه از میانه یک هشتی میگذرد و نه از حیاط و کاشانه.از هشتی باید با زاویه بگذری تا نگاهت حجاب بکارت خانه را ندرد.وقتی از هشتی میگذری کم کم پا به بیرونی و سپس اندرونی خانه خواهی گذاشت.اگر از غیر باشی به اندرونی راهت نیست ولی اگر نگاهت محرم حریم خانه باشد از بیرونی پا به اندرونی خانه خواهی گذاشت جاییکه در نور و رنگ و زیبایی و هیاهوی خانه غرق خواهی شد و خانه طباطباییها از آن جمله خانه های محرم و نامحرم است.یالله بگو و وارد شو....

به قول دوستی اینجا دیگر برای ما جزوی از "فضاهای گمشته" به حساب میاید.فضاهایی که دیگر تنها در قصه های قدیمی و خاطره های غبارگرفته اهل قبور میتوان آنها را یافت.در گذشته ای که سنگ و گل و خشت از جنس دل بود و نه از جنس پول و قیمت...خانه قیمت نداشت اگر صاحبخانه اش مراد بود و مهمانش مرید.خانه هویت داشت و روح و در آن مردمانی از جنس عالم عشق زندگی میکردند.درخانه ها به روی مهمان همیشه باز بود و سفره اهل خانه وقت و بی وقت گسترده ...مطبخ همیشه دودش به راه بود و مهمان حبیب خانه .

دخترکان چارقد بسته شلیته پوش، پشت دیوارهای این اطاق و آن اطاق میخندیدند و کودکان دور حوض گودال باغچه، میان حیاط غوغا میکردند.سویی خانم خانه سوزن میزد بر ترمه هزار رنگ جانماز و سویی دیگر عروس خانه وسمه میکشید بر چشمان شوخ و شنگ.خانه چقدر هیاهوی زندگی داشت و طعم خوش با هم بودن میداد.وقتی در اطاقهای آن مادر و عروس و پسر و داماد و نوه و نتیجه با هم زیر یک سقف زندگی را مرور میکردند...

پستوها و گنجه ها و زیرزمینهای پر از تاقار ماست و کشک و شیشه شیشه بوی ترشی و سرکه و لواشک های مادربزرگ ...خانه طعم و بوی خوشمزه ای داشت... خانه بوی نان میداد...

خانه طباطباییها یکی از همان خانه هاست.خانه ای درندشت با 40 اطاق ،4 حیاط،4 سرداب،3 بادگیر و 2 رشته قنات...با معماری حجاب دار و گودال باغچه خانه ای متقارن و درون گرا که وقتی ساعتی از روزمان را در دالانهای تودرتوی آن میگذاریم آرام میگریم و به خلسه میرویم.

پس از ساعتی از خانه بیرون آمده و به دیدن یکی از حمامهای قدیمی شهر کاشان میرویم.حمام سلطان امیراحمد که در همان نزدیکیها و در محله علوی واقع شده است.این محله علوی حتما قصه هایی دارد.شاید روزگاری از آن محله های اعیانی بوده که امروزه بیشتر خانه های اربابی به جا مانده از روزگار شوکت و شکوه و سازه های مردمی چون حمام سلطان در آن قرار گرفته است.محله ها هم محله های قدیمی که هویت داشتند و زندگی در آنها رونق فراوانی داشت.حالا دیگر حتی نام محله ها دارد رنگ میبازد.محله جای خود را به کوچه های بی هویتی میدهد که برای خود ساکنان آن کوچه هم جز یک نام هیچ پیشینه دیگری ندارند.نامهایی شتابزده و کج سلیقه ...

و اما حمام سلطان امیراحمد که یکی از حمامهای اعیانی شهر کاشان بوده است. کاشان در دوره صفویه به حمامهایش بنام بوده است تا جاییکه شاردن فرانسوی می گوید : « گرمابه های کاشان فوق العاده عالی ، خوب و تمیز هستند ‍». فکرش را بکنید که داریم از چند صد سال پیش حرف میزنیم!
حمام سلطان احمد اما پیشینه اش به دوران سلجوقی میرسد که در زلزله مهیب 1192 قمری ویران شده و در دوره قاجار دوباره سرپا میشود.وارد حمام که میشوم نمیدانم چرا هنوز حس رطوبت و نم میکنم شاید به خاطر سرمایی باشد که از دیوارهای آن نفوذ میکند و نوری که از نورگیرهای سقف سخاوتندانه و رخوت آلود به درون میریزد...

حوضی پرآب حال و هوای گذشته حمام را زنده میکند :"زن اوستا"، دلاک، لقمه قازی گوشت کوبیده،ولوله زنانه و هیاهوی کودکانه،فریاد "خوووووو شک" و دستان تر کیسه کش، قرمزی لنگ و تیغ فس ساد و آب داغ و بخار و رخوت تن آسوده زیر مشت و مال دلاک...

معماری حمامهای قدیمی ایرانی شگفت انگیز است.معماری کاملا حساب شده و کاربردی که به نظر من حمامهای امروزی خانه های شهری به پای آنها نمیرسند. از جلوخان حمام که بگذریم به فضای هشتی ابتدایی وارد میشویم جاییکه حمامی پول میگرد و ما را به درون راه میدهد.به سربینه وارد میشویم فضایی که حوض پر آبی در میان آن قرار دارد و دورتادورش را سکوهایی برای نشستن و لمیدن و لباس عوض کردن و حتی نماز خواندن احاطه کرده است....از سربینه که میگذریم با دالانهای تودرتو به گرمخانه و خزینه حمام وارد میشویم این دالانهای تودرتو میخواهند ما را از چشم غریبه های کنجکاو در امانمان دارند.یاد خاطره ای از یکی از پیرهای فامیل میفتم که در روزگار جوانی چادر به سر کرده به گرمخانه زنانه وارد شده بوده و آنجا شیطنت آمیز چادر از سر برداشته و زنان را قبضه روح کرده است!!!!

روحش شاد پیرمرد بامزه ای بود...

مادربزرگم یه ناسزایی بلد بود که گاهی از سر غیظ به زبان میاورد:الهی تون به تون شوی....حالا میفهمم یعنی چه...زیر گرمخانه حمام و درست کف خزینه گودالی کنده شده و طرفی مسین در آن قرار دارد."تون تاب" شخصی بوده که آن زیر باید مدام هیزم در آتش میریخته و بر آن میدمیده تا تون و آب خزینه را گرم نگه دارد... حالا غرض مادربزرگ از اینکه میگفت الهی تون به تون شوی شاید یعنی الهی زیر خزینه گور به گور شوی...!!!!

لپهای برجسته و ابروهای کمانی این خورشید خانوم روی دیوارهای حمام مرا یاد صورت گرد و دستهای مهربان مادربزرگی انداخت که وقتی کودک بودم مرا به حمام میبرد،کیسه میکشید برایم قصه میگفت و همانجا سیب به دهانم میگذاشت...مادربزرگ مهربان کودکیهایم!

شب غروب کرده است و ما راهی خانه منوچهری میشویم.جاییکه از قرار میخواهیم شام ،"شفته سماق" بخوریم.یک غذای محلی کاشانی....میگویند بعد از بعد از حمام میچسبد ها!