گشتی در کاشان
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۳  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به کاشان-مهریز-فهرج-سریزد

مژده ای همنفسان ،کوی مغان است اینجا

رخ متابید که خلوتگه جان است اینجا

صبح روز دوم است و هوا بس ناجوانمردانه سرد.ما راهی کوچه های قدیمی کاشان؛ این شهر هزاران ساله؛ هستیم.بارها کاشان را دیده ایم و این بار قصدمان دیدار از چند مکانی است که در این دید و بازدیدها فقط نامشان را شنیده بودیم و تاکنون فرصتی برای دیدنشان نداشتیم .پس راهی خیابان "فاضل نراقی" و کوچه "آقا بزرگ" میشویم جاییکه قرار است با یک تیر سه نشان بزنیم!

ابتدا در محوطه ای مقابل "بقعه خواجه تاج الدین" ماشین را پارک کرده و پیاده میشویم.از بیرون آنچه دیده میشود خانه ای با دیوارهای کاهگلی است که 2 گنبد آجری بر بالای آن قرار دارد.گنبد شرقی بقعه خواجه تاج الدین نام است.

داخل بقعه فضایی بزرگ با سقفی بلند است که قبور چند بزرگ در آن قرار گرفته اند. متولی بقعه مرد مهربان خوش سخنی است که برای ما از تاریخچه چندین صد ساله بقعه میگوید.از روزگاری که در قرن 7 هجری خواجه تاج الدین نامی که مرد خیر و بزرگ شهر بوده دستور ساخت این مکان را میدهد.در روزگار رونق و بروبیای کاشان خواجه که مردی متول و بانی خیری برای بسیار بناهای تاریخی بوده دستور میدهد چند مسجد و مدرسه و منار و گنبد و بقعه برای مردمان کاشی ساخته شود.بعدها زلزله امان نمیدهد و بیشتر این مکانها با خاک یکسان میگردند.

 حالا اینجا خانقاه یا همان خانگاه نعمت اللهی است.یکی از ده ها خانگاه دراویش کاشانی که بیشتر در عهد صفوی ساخته شده بودند و امروزه دیگر تک و توکی از آنها گوشه و کنار شهر هنوز سرپاست.شاید سرپایی این یکی برگردد به قبر حاج ملّا محمّد حسن نطنزی از عرفا و اقطاب دراویش نعمت الّهی.

من این فضاهای خانگاهی را دوست دارم حتی اگر هیچ چیزی در آنها نباشد حال خوبی دارد.شاید سکوت آنها شاید بی شیله پیلگی آنها شاید روحی بزرگ که تو مهمان درگاهش میشوی.اینجا هم فضایی معنوی است.به قول دکتر جواد نوربخش :

«خانقاه خلوتخانه صوفیان است و قرارگاه آنان، مجلس اهل حال است و مکتب سیر کمال. سالکان الی اللّه در آن آیند تا زنگ تعیّن از آیینهٔ دل بزدایند. کعبهٔ عاشقان است و قبلهٔ صادقان»

گنبد غربی خانقاه اما متعلق به قبور شاهزاده اسحاق و شاهزاده ابی طالب دو امامزاده مدفون در اینجاست.امامزاده گانی که زیر گنبد دوار هزار نقش ترنج و نارنج قرنها آرام خفته اند و آرام میکنند زائران مکتب دل و دین.

بالای سر دیوار گچی، نقاشیهای دیواری قدیمی و زیبایی نگاهمان را میگیرد.نقاشیها بکر و ساده و بدویند.دو شاهزاده دین در چپ و راست شاه مردان قرار گرفته اند و بوالعجب که به جای تیر و شمشیر در دستان آنها دو شاخه گل قرار گرفته است.پشت سر آنها فرشته ها و مردانی از جنس عالم بالا ،بال در بال درختان سرو آزاده قد برافراشته اند.نقاشی بسیار بیش از اینها گویی حرف با تو میزند...

دری چوبی توجه من را جلب میکند.متولی امامزادگان میگوید دری بسیار قدیمی است که تاکنون از تاراج دزدان در امان مانده است به یمن برکت بقعه و گنبد و صفای دل اهل دل....دست که بر شیارهای چوبی در میکشم انگار پوست تن پیر خرابات را لمس کرده ام.شاید این در، کالبد همان پیر مغانی باشد که در تن طبیعت استحاله یافته و میخواند:

در میخانه بسته‌اند دگر

افتتح یا مفتح الابواب

از بقعه امامزادگان که در میاییم درست جنب دیوار بقعه مسجد آقا بزرگ قرار دارد.

حال خوبی دارم.خیلی خوب وقتی زیر آسمان بسیار گرفته و ابری کاشان و در این سوز گزنده زمستانی مسجدی چنین عمیق،چنین و سیع و چنین بی حاشیه مرا تنها خود_خودم را به خود میخواند.دلم میخواهد بدوم درست در آغوش مسجد خودم را،خود_خودم را پهن کنم.فکر میکنم خدا در آن دور منتظر من ایستاده است.

از زیر مقرنسهای آویخته مسجد میگذرم و آنچه شیفته ام میکند عظمت مسجدی از جنس تار و پود کویر است که انگار هیچ کس جز من در تن او نیست.دورتادور مسجد شبستانهای طلاب قرار دارد.حوضی سنگی و خالی در میانه آن قرار گرفته است.گنبد آجری و ساده آن چقدر صمیمی ما را به خدا میرساند و گلدسته هایش تو گویی دو شاخه گل رو به خدا که صدای خدا را به ما خواهند رساند.این مساجد کویری از جنس خدایند انگار...

و کبوترهایش...و کبوترهایش که دیگر دل در گروی سجودی ابدی داده اند و جلد گنبدهای آجری مسجد شده اند.کبوترهایی که از دور، بقبقوی آنها با الله اکبر اذان ظهر در هم میامیزد و خدا را میخواند و خدا را و خدا را.....

***راستی نکند اینها کبوتران "طوقی" علی حاتمی باشند.بخشی ازآن فیلم قدیمی و زیبا در این محوطه ساخته شده است....

مسجد را آخرین یادگار شکوه معماری قاجار مینامند که به دستور "آقا کوچک" ساخته شده است.آقا کوچک فرزند ملامحمد مهدی نراقی بود که هنگام تولد پدر را از دست داد و بنا به رسم آن روزگار نام پدر را عاریه گرفت.بعدها که خود ملایی صاحب نام شد آقا کوچک نام گرفت در مقابل آقا بزرگ که لقب پدرش بود.

زمان محمد شاه قاجار روزی شاه از اینجا گذر کرد و با آقا کوچک هم کلام گشت.مرتبه سواد و دانش او شاه را گرفت و شاه دستور داد زین پس او را آقا بزرگ بنامند.
در جلسه ای که شاه و علما داشتند شاه پس از دیدن مقام علمی ملامحمد مهدی از ایشان و علما خواست تا از او درخواستی داشته باشند . ملا محمد مهدی می گوید: پشه ها را از ما دور کن! شاه گفت درخواستی از من بکنید که بتوانم آن را اجابت کنم . من از انجام این کار عاجزم ، گفتند برای ما رعیت ها مسجدی بنا کنید تا در آن نماز بخوانیم و شاه  این درخواست را اجابت کرد.

مسجد آقا بزرگ ساخته شد...

مسجد آقا بزرگ ماندگار شد...