کال جنی
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به طبس و آن حوالی

قبل از هرچیز مراتب تاسف و تاثر خودم را از مرگ طبیعت گرد عزیر و محترم،جناب آقای طالبی  اعلام میدارم که متاسفانه چند روز پیش در بخشی از کویر لوت هنگام سفری تحقیقاتی،  بسیار ناباورانه به خاطر انفجار مینی کاشته شده در دل خاک جان خود را از دست دادند. تاسف و غم ما از عمق ماجرا کم نمیکند اما شاید اگر همه با هم فریادی در گلو باشیم که در فضای مجازی انتشار پیدا کند کسی پیدا شود و برای ما توضیح بدهد که :

چرا مین آن هم در کویر لوت؟؟؟؟؟؟؟؟

و اما ادامه سفر....

بچه که بودم مادربزرگ همیشه سنجاق قفلی را به پیش سینه لباسم میزد  و میگفت از جن و زال دورت میکند...و ما با این قصه بزرگ شدیم که همه جنهای عالم انگار منتظرند که دخترک نوبالغی را در کنجی خلوت گیر بیندازند و عروس جنیانش کنند....عمر ما که به 35 رسیده است و تاکنون دست هیچ زار و نازاری به ما نرسیده این بار اما خود کوله بار بسته ایم و به سروقت جنیان میرویم.برای هم سفر شدن با ما اگر دلت میخواهد سوزن سنجاقی هم بیاور شاید به کارمان آمد!

کال جنی مینامندش.دره ای بزرگ و هولناک و اعجاب برانگیز که در شمال طبس و 35 کیلومتری آن واقع شده است.از قبل راجع به آن خوانده بودم و میدانستم بی راهنمای محلی پیمایش کف دره از من ناوارد  برنمیاید.پس با کمک دوستان وبلاگی و پرس و جو از این ور و آن ور به راهنمای کهنه کار طبس؛آقای تقوی؛ نامی رسیدم و چه خوش رسیدنی وقتی از نزدیک با او آشنا شدم.بنا به پیشنهاد  و همراهی او صبح زود از طبس راه افتادیم به سمت دره جنی که محلیها معتقد به وجود ارواح و اجنه در آن هستند....در میانه های جاده و بی هیچ تابلو و راهنمایی در جایی سنگ چین شده  راه افتادیم به سمت پایین دره سرازیر شدن...

همان ابتدا به ساکن با دالانهای تنگ و باریکی روبرو بودیم که عبور از آنها با زحمت و سختی همراه بوددالانهایی که اگر کمی ابعادمان بزرگتر میبود امکان رد شدن از آنها فراهم نمیشد.طبیعت محیط برایم کاملا تازگی داشت و من و همراهانم تاکنون با چنین کوهستان عجیبی سروکار پیدا نکرده بودیم.

راستش را بگویم نه من و نه هیچ یک از دوستان همراه، طبیعت گرد حرفه ای نیستیم و بدنهایی چالاک برای کوهنوردی و طبیعت پیمایی نداریم.بالطبع پیمودن چنین دره هایی بلند و راه هایی ناهموار برای ما کار راحتی نبود.آقای تقوی که راهنمای کهنه کار و کوهنورد باسابقه این مناطق به حساب میاید به خوبی میدانست که ما را از کدامین راه ها عبور بدهد.برایمان طناب بیندازد.قلاب بگیرد و از مسیرهایی سخت ردمان کند.بی حضور این مرد کوهستان قدم از قدم برداشتن در این دالانهای سنگی و خاکی برای ما کاملا ناممکن مینمود.

وقتی با زحمت و سختی خود را از لبه دره به کف آن رساندیم تازه وارد فضایی مسطح و خاکی شدیم که با کوه هایی بلند و دالانهایی شگفت انگیز احاطه مان میکرد.اینجا جایی شبیه دره های گرند کانیون آمریکاست.باور کنید تا از نزدیک آن را نبینید به عمق زیبایی و بدیع بودن آن پی نخواهید برد.

در بخشی از دیواره های دره جنی حفره هایی روی بدنه کوه وجود داشت که آنها را خانه های گبری مینامند.قلاب گرفته و به زحمت از دیواره خاکی بالا میرویم.بالای سر ما حفره بلندی قرار دارد چون دهانه چاهی بلند که تنها یکی از دوستان میتواند دهانه چاه را گرفته و خود را به حفره بالاتر برساند.متوجه میشویم اینها دست کندهای بشری هستند.خانه های زرتشتیان زمان ساسانی که در سینه کوه های ستبر این دره های مخفی برای خود خانه های سنگی میساختند.در گذشته ای که سطح کف دره بالاتر و هم سطح حفره اول بوده عبور و مرور آنها به راحتی انجام میشده و اولین حفره حکم در خانه آنها را داشته است.

حفره های بالایی بنا به شهادت دوستمان فضاهایی وهم آلودند.صدا که میکنیم در صدایی گنگ گم میشود.تو گویی کسی، موجودی در آن بالاها دارد در دل سیاهی مطلق خانه های سنگی نگاهت میکند.نگاه را که نمیبینی اما سنگینی نگاه به شهادت دیگری آزارت میدهد.دوستمان ترجیح میدهد بیشتر  از این در خانه گبری مزاحم صاحبخانه نباشد و زودتر به بیرون برگردد...

بی دلیل نیست که اینجا را دره جنی مینامند.خوف دارد به خدا....

آقای تقوی یک کوله بزرگ به همراه دارد که در آن از شیرمرغ تا جان آدمیزاد پیدا میشود. وقتی درش را میگشاید با فوتی جادویی سیخ و میخ و کتری و چوب و خرمای طبس و قالیچه و ....بیرون میریزد.آقای تقوی اتش به پا میکند و ما درست زیر پنجره آقای گبری! لم میدهیم زیر تیغ آفتاب کویر و دل میسپاریم به خاطره های گوش نواز راهنمای کوهستان و شامه تیز میکنیم برای بوی نانی داغ که روی سینی فلزی با دستهای چابک آقای تقوی هی ورز میاید و هی دل ما را آتش میزند .مگر سیر میشویم وقتی لقمه لقمه نان داغ با حلوای خرما میزنیم و پیاله پیاله چای ذغالی مینوشیم؟

بلند میشوم تا با محمد امین کمی تنهایی دالانهای خاک گرفته دره ارواح را طی کنم. محمد امین کمی خوف زده میگوید خیلی جلو نرویم من اما دلم قیری ویری میرود برای دیدن چیزی و کسی که خیلی هم آدم نباشد!!!!! اصلا کرم  دارم که افسانه پردازی کنم. آقای تقوی برایم قصه ماری را تعریف کرده است که هر جمعه از لای یکی از این سنگها با سوت آقای تقوی سرش را بیرون میاورد تا آب بخورد و من فکر میکنم حالا خدا میداند از لای کدامین سوراخ دارد یواشکی ما را دید میزند.

 

بساطمان را جمع کرده و راهی بخشی دیگر از کال جنی میشویم.کال به مسیرها یا دره هایی گفته میشود که بر اثر عبور آب یا سیلاب ایجاد شده باشد.خاک براثر فرسایش در این دره اشکال عجیبی را ایجاد کرده است و آنچه که زیبایی این دره را دو چندان میکند عبور از میان همین اشکال انتزاعی است.گاهی باید از میان دالانهای بلند و سربسته بگذریم و گاهی باید از دل شیبهای تند کوهستان.گاهی سر از نیزارهایی  مرداب درمیاوریم و گاهی از زیر سایه نخلی خودرو میگذریم.گاهی زیر پای ما را عبور شنهای کویری قلقلک میدهند و گاهی تن نرم جویباری دستهایمان را خنک میسازد. کال جنی ترکیب شگفت انگیزی از طبیعت منحصر به فرد این منطقه است.

یک جاهایی دیگر احساس میکردیم که قدرت قدم از قدم برداشتن را هم نداریم. عجزی کامل وقتی باید از شیبی تند به پایین سرازیر میشدیم و یا تنگه ای صعب العبور را رد میکردیم.جایی باید از روی تنگه ای پر آب دورخیز کرده میپریدیم و گاهی هم باید سر خم کرده و سینه خیز جلو میرفتیم.همه اینها با کمک راهنمای مهربانمان امکان پذیر میشد.تا آقای تقوی را داری غم نداری....

و سرانجام انعکاس آبی آسمان کویری بر تن رودخانه ای که خدا میداند از کجا میجوشد و بر تن خشک طبس میلغزد...بی خود نیست که اینجا مکان چله نشینی مردمانی در گذشته های دور بوده است.اینجا باید نشست و اندیشید...چله بنشینی یا ننشینی خدا در همین نزدیکی چادر زده است!