شهری سنگی
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٦  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به گرجستان(هوایی)

 مرداد 92-Uplistikhe

اسمش شهرامه .گرجیه اما تو ایران به دنیا اومده اسم فارسیش شهرامه وگرنه اسم اصلیش Kakha است.یه پسر گرجی بسیار باشخصیت،مهمان نواز،آرام و به چشم خواهر برادری خوش تیپ...وقتی بچه بوده با پدر و مادرش شمال ایران زندگی میکردند بعدا برگشته گرجستان و حالا یک مامور آتش نشانیه که در وقتای بی کاریش با اتومبیل شخصی گردشگرهای ایرانی رو میبره و میگردونه.فارسی رو هم مثل خودمون سلیس حرف میزنه.امروز او کسی بود که از ابتدا اومد دنبال ما تا گشت یک روزه خارج از شهر تفلیس رو باهاش تجربه کنیم.حالا هم سر میز نهار نشسته کنار ما و مهمان ماشده است....در نزدیکیهای شهری باستانی به نام Uplistikhe

یکی از قدیمی ترین شهرهای صخره ای جهان Uplistikhe است در نزدیکیهای "گوری". وقتی به پای تپه آن میرسیم پر از توریست خارجیست.باید از ماشین پیاده شویم و پله های سنگی را بگیریم و بالا برویم.Uplistikhe شهری روی صخره های باستانی است.شهری متعلق به 3000 سال قبل از میلاد مسیح که روی صخره های سنگی و داخل تونلها و غارها رو به منظره رودخانه ای زیبا بنا شده است.در آن بالاهای بالا...

این شهر صخره ای از 3000 قبل میلاد مرکز مهم سیاسی و تجاری منطقه شرق پادشاهی گرجستان بوده است.بعدها در دوره هلنیسم و بعد تر ها دوره امپراطوری روم و تا استیلای مغولها و قرون وسطی ،همچنین این شهر صخره ای با دیوارهای عظیم، طاقهای گنبدی، اطاقهای سنگی،تونلها و خیابانها،کانالهای آب رسانی مرکز مهم زندگی مردم قفقاز محسوب میشد.

من عاشق این شهرهای صخره ای هستم.نمونه ایرانی آن کندوان است که هروقت آنجا میروم در افسون خانه های سنگی آن دچار میشوم.نمونه دیگر آن را در کاپادوکیای ترکیه سالهای پیش تجربه کردم.شهری پر از راز و رمز و اسرار.چند وقت پیش همچنین حسی را در غار کرفتوی ایران یک بار دیگر حس کردم.این خانه های سنگی و این دستکندهای بشری مرا در خود فرو میبرند.انگار روح مرا به دورانی از زندگیم میکشانند که چیزی از ان به خاطر ندارم اما حسی در من فریاد میزند که بچه این صخره های سنگیم.ایران ترکیه گرجستان نمیدانم.اما من روزی در این صخره ها زندگی کرده ام...

در نقطه ای از کوه در ان بالاها تصویر مردی چشم بادامی توجهم را جلب میکند.یادم میفتد روزگاری مغول بر این سرزمین حکمرانی داشته است  و این نقش برجسته بی شک یادگاری از آن دوران است.وگرنه تشابهی بر صورت این مرد چشم بادامی با زنان و مردان گرجی نمیبینم.

و اما Uplistikhe یک کلیسای قدیمی هم دارد.کلیسایی سنگی که جزو قدیمی ترین کلیساهای گرجستان محسوب میشود.برای دیدنش باید به نوک قله رفت.راه آسان است اگر نفس یاریتان کند.در دل این دالانها باید وقت بگذارید و تا میتوانید راه بروید انقدر راه بروید تا صدای سنگها را بشنوید که شما را صدا میزنند.

و صدای زمزمه سنگها را وقتی کامل خواهید شنید که در را در صدای قژ قژ افسونگرش باز کنید و به بازی نور از لای سوراخهای سقف و پنجره و دیوار بر کف و محراب و صلیب نگاهی بیندازد.در دیواره های سوخته از رد شمعهایی که شاید هزاره هایی سوخته و درخود هزاران آرزو را برافروخته است....یک شمع هم روشن کنید تا آرزوی شما هم هزاره هایی دیگر به دست کسی دیگر برسد.کسی چه میداند ...