عروسی کردی
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٥  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفری به مهاباد-سقز-بانه-سردشت

تیرماه 92-یک عروسی کردی

مادربزرگم میگفت مواظب باش چه چیزی از دهانت درمیاید شاید همان لحظه مرغ آمین در راه باشد و من این را خوب فهمیدم در آخرین ساعات سفر دلپذیرم به مناطق کرد نشین وقتی در راه بازگشت از سقز به تهران سرازیر بودم. با حسرت رو به محمد امین کردم و گفتم چه حیف همه چیز در این سفر کامل بود اگر یک عروسی کردی هم میدیدیم..

و خدا شاهد است دروغ نمیگویم که دقایقی بعد در یکی از پیچهای کوهستانی نگاهم بالای یک تپه به پیراهن صدرنگ زنان کرد افتد و همان لحظه داد و فریاد کنان رو به محمد امین گفتم :برگرد برگرد مرغ آمین آرزویم را برآورده ساخت!!!!!

از شیب تپه یک روستا بالا رفتیم.راستش خجالت میکشیدیم پیش خود فکر کردیم که آنها خوششان نمیاید ما هم درعروسی آنها باشیم.ماشین را جایی پارک کردیم و از دور به نظاره آنها نشستیم آنها وقتی مارا دیدند با خوشرویی به استقبال ما آمده و ما را هم مهمان عروسی رنگارنگ خود کردند....

کاروان عروس هنوز نرسیده بود و مردم به پایکوبی مشغول بودند.زنان در دایره ای منظم دست در دست همدیگر هل هله کنان میرقصیدند و پارچه های رنگی زری دوزی را در هوا تکان میدادند.دخترکان شوخ و شنگی هم بیخ چینه دیوارهای کاهگلی از روی پشت بام به تماشا مشغول و موسیقی کردی هم غوغا میکرد در آن فضای عصر جمعه کوهستانی کردستان.

به من اجازه دادند از آنها عکس بگیرم به شرطیکه در شادی آنها شرکت کنم و من ناوارد که تابحال در هیچ رقص کردی شرکت نکرده بودم  خوشحال و خندان وارد دایره بانوان رقصنده کرد شدم.در حالیکه زیر بغل دختر سیه چشم کناری را گرفته بودم و او که قدم به قدم به من یاد میداد چگونه باید پاهایم را بردارم.

رقص های کُردی یکی از سنتهای دیرینه و یادگارهای ارزشمند آریایی هاست که همچنان محفوظ مانده است و حتی در رقص های سنتی بعضی از اقوام همجوار همچنین آشوریها  تأثیر کرده است.این رقص های محلی نوعی همبستگی میان مردمان کرد است وقتی دست در دست هم میگذارند و با هماهنگی بدن خود را حرکت داده و دور میچرخند.

جذاب ترین بخش این رقص زیبای گروهی زمانی است که دخترها و پسرهای جوان روستا در دو نیم دایره مقابل یکدیگر میرقصند.اینجا دیگر دیدنی میشود وقتی نگاه های مشتاق جوانها را ناگهان قاپ بزنی و در هوا شکارش کنی.شاید در همین رقص و زیر این چشمهای سرمه کشیده و گونه های تیغ زده جوان و تازه ،عشقی دارد جوانه میزند..

یکی از مهمترین این سنتها پوشیدن لباسهای محلی کردی است که تقریبا همه افراد حاضر در جشن عروسی از کوچک و بزرگ این رسم زیبا را رعایت میکنند.لباس عمومی اهالی کردستان از پارچه های رنگارنگ و چشم نواز تشکیل شده است خصوصا لباسهای بانوان در مجالس میهمانی.بنابراین یک عروسی کردی فرصتی است که میتوانید به چشمهایتان دهید تا تنوعی از ده ها رنگ شاد و چشم نواز را ببیندو حظ بصر ببرید.

یکی از روستاییان مهربان دور میگشت و پیاله های چای را تعارفامان میکرد و چقدر چسبید وقتی ما هم مهمان دلهای مهربان آنها شدیم و در نوشیدن چای عروسی آنها شرکت کردیم...

ناگهان صدای هلهله ای از دور شنیده شد.کاروان عروس بود که داشت به روستا میرسید.یکی از مردان جوان روستا که با ما صمیمی شده بود آیین مراسم را برایمان توضیح میداد.عروس از روستایی دیگر بود و کاروان او داشت به روستا نزدیک میشد.

ماشین عروس گل زده و تمروتمیز از راه رسید.جمعیت مشتاق هل هله کنان وبه پیشوار عروس جوان روستا آمدند.پیر و جوان کوچک و بزرگ با خنده و بغل بغل پولک و گل دور عروس جوان و زیبای روستا را گرفتند.عروسی که از این پس دیگر قرار است یکی از مردمان همین روستا باشد.کار کند.بچه بزاید و به یاری خدا در کنار داماد جوانش شاد، زندگی را زندگی کند.

خواهران جوان داماد پارچه ساتنی سرخی را زیر پای عروس پهن کردند و روی آن را با ده ها گل تازه سرخ و میخک و پولکهای رنگارنگ آراستند.خواهران جوانی که شادترین و رنگین ترین بانوان این مهمانی بودند و سرافراز از اینکه برادر جوانشان را شاه داماد میکردند.

بچه های کوچک روستا که عروس و دامادهای اینده این مردمان خواهند بود با شوق و ذوق سرگرم جمع کردن سکه ها و پولکهایی بودند که مادر و پدر داماد بر سر عروس نازنینشان افشانده بودند...

پدر داماد زیر بغل عروسش را گرفت و اورا از ماشین پیاده کرد.عروس در کنار داماد خوشحال قدم بر خاک روستا گذاشت و در همان ابتدا پاشنه بر کاسه ای چینی گذاشت.کاسه زیر پاهایش خرد شد تا هرگونه بدیمنی و بدشگونی و چشم بد از زندگی او رخت بربندد و نابود شود...

مردان ده بالای چینه های دیوارهای کاهگلی تفنگ درکردند و صدایش را به گوش همه روستا رساندند.عروسشان پا به خانه اش میگذاشت!

عروس و داماد را بر صندلی عقدشان نشاندند و اسپند آتش زدند و دور آنها هلهله کشیده و رقصیدند.مادر ها و پدرها آمدند و روی گل عروس مبارک قدمشان را بوسیدند و به پیراهن او اسکناسهای نویی را سنجاق کردند...

و بعد همه با هم دایره رقص کردی و شاد خود را در نوای سورنا و دهل و ضرب و کمانچه آغاز کردند.این بار پشت سر عروس و داماد و دست در دست آنها و دیگر مرد و زن و  پسرو دختر با یکدیگر.انگار وجود نازنین عروس و داماد مجوز کنار هم بودن جوانها را صادر میکرد و البته مجوز عاشقیهای زین پس  را.... 

 یک نفر ازاهالی روستا روی یک دفتر نام هدیه آورنده  و مبلغ هدیه آنها را برای عروس و داماد یادداشت میکرد.چه رسم خوبی!به جای دادن کاسه و کوزه هرکس با توجه به میزان توانایی خویش مقداری پول نقد به رسم پیشکش برای این عروس و داماد جوان هدیه میداد.ما هم با شوق و ذوق در این رسم آنها شرکت کردیم.چه افتخاری بود برای ما که اجازه دادند این مردمان مهربان، ما غریبه ها هم در مهمانی آنها شرکت کنیم و چقدر ما را عزیز داشتند و بر صدر نشاندند و میزبانیمان کردند تا آب در دلمان تکان نخورد و چقدر اصرار که شب بمانیم و در شام عروسی آنها شرکت کنیم.اما حیف که راه دراز بود و ما مسافران جاده باید میرفتیم و این سفر را هم به پایان میرساندیم... 

و اینگونه بود که سفر 4 روزه ما به دیار کردنشینان مهربان و صمیمی مرزو بوممان؛ ایران زمین؛ به پایان رسید...چه پایان سرخوشانه ای!جایتان خالی...