هزار چم کردستان
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٤  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفری به مهاباد-سقز-بانه-سردشت

تیرماه 92-سردشت و پیرانشهر

گفته بودم که اقامت هر 3 شب ما در مهاباد،هتل کوهستان بود. و سفر هر روزه ما رفت و برگشتی از مهاباد به مقصد محسوب میشد.برنامه ریزی صحیحی نیست.اگر خواستید برنامه سفر 4 روزه ما را پیاده کنید بهتر است هرشب در مکانهای مختلف اقامت کنید تا مسیر کمتری اتلاف جاده داشته باشید...به هرحال روز سوم تصمیم گرفتیم به سمت سردشت برویم که شنیده ها میگفت یکی از زیباترین جاده های کوهستانی ایران را داراست....از مهاباد به سمت جاده سردشت که بیرون میاییم بر جاده پیچ در پیچ کوهستان منظره بسیار زیبای سد مهاباد تا مسافتی با ماست.

سردشت تا مهاباد چیزی حدود 120 کیلومتر است اما گول مسافت کم را نخورید.120 کیلومتری که تمامش پیچهای کوهستانی است.شاید 3 الی 4 ساعت در راه باشید تا به سردشت برسید.اما قویا توصیه میکنم این راه را حتما طی کنید چون مناظری که در طول جاده خواهید دید در کمتر نقطه ای از ایران تجربه اش خواهید کرد.

نمیدانم چرا بیشتر سفرهای درون مرزی ما محدود به شمال کشور شده است در حالیکه اگر به دنبال طبیعت بکر و زیبا و سرسبز باشیم مناطقی چون کوهستانهای کردستان و آذربایجان غربی نیز کم از شمال ایران ندارد.تنها باید دل به جاده سپارید و در مسیرهایی قدم بزنید که گاه جز شما کسی در آنها نیست.نه از ترافیک راه خبر است و نه از تصادف و بگیر و ببندهای معمول.

و مسیر مهاباد به سردشت زیباترین آنهاست.این را از قول همه آنهایی میگویم که یک بار تجربه این راه های هزار چم کوه های گرده سور،قندیل،گردنه زمزیران،تفرجگاه های بیوران،باساوه،کانی گراوان و ... را داشته اند.

راستش انقدراین جاده ها پیچ در پیچند که بر ای بعضی تولید تهوع میکنند.من را یاد پیچهای جاده مریوان میندازد.سنندج به مریوان و....یادم میاید که چه حال و روزی خودم پیدا کرده بودم در آن سفر.به هرحال میرزد که طبیعت بکر و دست نخورده این جاده ها را با روستاهای کرد نشینش از نزدیک ببینید...

نزدیک ظهر به سردشت رسیدیم.شهری که با کشور عراق مرز خاکی هم دارد و مردمان مهربان کردنشینش میزبان خوبی هستند برای مسافران جاده های دور و نزدیک.اولین کاری که کردیم سراغ یک غذاخوری را گرفتیم و همگان رستوران ساحل را به ما نشان دادند.به ما اعتماد کنید و اگر از ظاهر رستوران خوشتان نیامد بی خیالش نشوید.در رستوران ساحل که از شلوغی نمیشد جای خالی پیدا کرد یکی از بهترین وعده های غذایی را خوردم.نهاری دلچسب که با  رفتارکارگران خوش صحبت و مهربان و مهمان نواز رستوران دو چندان به ما چسبید.

چقدر مردم این مناطق خوش برخورد و مهربان و مهمان نواز هستند.دوست داریم دست تک تک آنها را به گرمی بفشاریم و از همین جا تشکری ویزه از همه آنهایی که در این 4 روز با رفتارهای خوبشان خاطره های خوبی برایمان رقم زدند را داشته باشیم...

مردم سردشت در جنگ با عراق صدمه بسیار دیدند.این را وقتی میفهمم که با پلاکارهای بزرگی در سطح شهر روبرو میشوم که تصاویر افراد شیمیایی شده را نشان میداد.انگار سالگرد حمله شیمیایی عراق به سردشت بود و متاسفانه برخلاف تلویزیون ملی که هیچ چیزی از رنج این مردم نشان نمیداد متوجه شدیم که چه فاجعه ای در آن زمان در سردشت رخ داده و هنوز هستند هم وطنان سردشتی که دارند طبعات شیمیایی شدن خود را پس میدهند.افسوس....

راستی اگر آن زمان فیس بوک و اینترنت بود مثل امروز و مثل تصاویر کودکان شیمیایی شده سوریه ،دنیا از رنج مردم سردشت باخبر میشد؟یا خون این مردم کم رنگ تر  از خون آدمهای دیگر است.نمیدانم!تنها میدانم حالم از سیاست به هم میخورد....

مقصد ما دیدن آبشار "شلماش" است.یکی از شناخته ترین آبشارهای استان آذربایجان غربی و گردش پذیر ترین آنها.برای رسیدن به آبشار شلماش باید راهی روستای شلماش شد در 15 کیلومتری جنوب سردشت.خیلی راحت است پیدا کردن آن.از کوچه پس کوچه های سردشت با تابلوهایی که وجود دارد باید گذشت ...

خیلی بامزه ادم فکر میکند شلماش داخل سردشت واقع شده.بعد دیگر یک جاده آسفالته است که ما را میکشاند بالای کوه.شاید یک 20 دقیقه، نیم ساعتی هم زمان ببرد....

آبشار شلماش در واقع از 3 آبشار تشکیل شده اولی کوچکتر است و دم دست ،نزدیک همان جایی که ماشینهایتان را پارک میکند و معمولا بیشتر خانواده ها در حوالی همان آبشار اول اطراق کرده اند و بچه ها زیر سایه درختان و در آب کم عمق و بی خطر آن سرگرم بازیند.

برای دیدن آبشارهای دوم و سوم که البته پرآب تر و خروشان ترند باید پله های زیادی را پیمود و پایین رفت.در گذشته انگار این پله ها وجود نداشت و راه پرخطر بود اما امروز با خیال راحت میشود راه سنگی را گرفت و پایین رفت فقط فکر بالا آمدن هم باشید که نفس را از جا میکند.

متاسفانه در طول مسیر بارها شاهد تل زباله هایی هستیم که هم و طنانمان لابلای شکاف سنگها گذاشته اند.به خیال خود حتما خلاقیت هم به خرج داده ند که آنها را پخش و پلای طبیعت نکرده اند.منتی هم شاید باشد سر کوهستان...اما آخر عزیز دل من ،کجای این شکاف زیبای تکه سنگ، شباهتی به سطل زباله دارد ؟؟؟؟؟

همان طور که کم کم جلو میرویم صدای خروش آب بیشتر میشود.کم کم آبشارهای بعدی جلوی چشم ما میایند.یکی از ساکنان محلی میگفت فصل بهار خروشان ترین زمان این آبهاست حتی میتواند خطرناک هم باشد زمانیکه برفها آب شده اند و به سوی پایین دره سرازیند.بهترین زمان برای سفر به شلماش میتواند خرداد تا اواسط پاییز محسوب گردد.فکر میکنم به زمستانش که حتما این آبشار یخ خواهد بست و به به !چه منظره ای را ایجاد میکند!

آبشار شلماش از انشعاب رودخانه زاب کوچک نشات میگیرد و بعد از طی مسیرهای کوهستانی از بالای کوه شلماش چنین پرخروش پایین میریزد و در حفره های طبیعی سنگهای کوهستان استخرهای طبیعی کوچک و بزرگی ایجاد و آدم را  به وسوسه شنا کردن میندازد.

خصوصا وقتی دیگر به آبشار اصلی میرسیم و زلال اب و خروش ریزش آن را از نزدیک میبینیم.آب انقدر زلال است که صدها ماهی و بچه قورباغه ریز و درشت دیده میشوند و البته در کمال تعجب حتی خرچنگهایی که وقتی ما را میبینند زودی زیر لایه های خاک خود را مخفی میسازند.

نمیشود کمی هم کودک درونمان را به فعالیت درآوریم؟

این طور است که من و محمد امین پاچه ها را بالا زده و تن به زلالی شلماش بازیگوش میسپاریم.چه کیفی دارد زیر تیغ تیز آفتاب ظهرگاهی پوست به دستهای لطیف و خنک آب سپرد.

و بازیگوشانه انقدر بر سرو روی هم آب پاشید که خیس و خیلیس سرآخر چپه شد در آب جمع شده پای آبشار.بی خیال، خوشی را عشق است...

 بعد از کلی بازیگوشی و سرخوشی راهی پیران شهر میشویم.شهری مرزی در هم جواری عراق که در زمان جنگ صدمات بسیار دید و مردم بیگناهی که بارها مورد حملات هوایی و شیمیایی صدام قرار گرفتند و شاید به جرات گفت یکی از مظلوم ترین مناطق جنگی که کمتر از آنها یاد میشود.!

از سردشت تا پیران شهر 85 کیلومتر جاده آسفالته کوهستانی است در طول مسیر بارها شاهد اتوموبیلهای کاپیتاژ شده عراقیها هستیم که به قصد تفریح و گردش به ایران آمده اند.خیلی جالب است با ماشینهایی خوب و تمیز و بهترین امکانات از سلیمانیه عراق زمینی کاپیتاژ کرده و به ایران سفر میکنند.تعداد آنها نیز در این فصل سال بسیار زیاد است در مهاباد هم که بودیم در هتل ما اطاقهای عمده را آنها دراختیار داشتند که این نشان از علاقه زیادشان به سفر کردن به ایران است.

واقعا جنگ عجب پدیده مزخرفی است که آدمها را مقابل هم قرار میدهد.وگرنه اگر سیاسیون دست از سر آدمهای دنیا بردارند همه میخواهند برادروار کنار هم زندگی کنند بی کینه و دشمنی و بگیر و ببند....

و اما پیران شهر که وقتی کم کم ارتفاع کم میبکنیم سف طولانی کامیونهایی را میبینیم که در منطقه مرزی تمرچین در نوبت گمرک قرار دارند.پیران شهر یکی از بهترین منابع سنگهای معدنی گرانیتی را داراست و به همین دلیل بیشتر این کامیونها بار سنگهای عظیمی را دارند برای صادرات.

از طرف دیگر پیران شهر توانسته گواهینامه سالم ترین و پاک ترین شهر ایران را به دست آورد و حتی در دنیا هم جزو یک صد شهر سالم جهانی قرار گیرد...چه افتخاری.!باید باشید و در هوای پاکیزه و لطیف پیران شهر نفس بزنید تا بفهمید چه میگویم. هوایی که دیگر به کثافت بمبهای شیمیایی آلوده نیست گرچه تن عزیز مردمانش هنوز دارد از بیماریهای شیمیایی رنج میبرد..

و اما پایانه تمرچین یعنی نقطه مرزی ایران و عراق.چشم میبندم و روزهای پرتلاطمی را مجسم میکنم که این پایانه زیر چه آتشی از حملات پی در پی نفس میزد و خدا را شکر که دیگر آن روزها تمام شده و امیدوارم هیچ وقت دیگر رنگ آشوب و جنگ را به خود نبیند.لیاقت مردمان کردنشین پیران شهر هزاره هایی پر از صلح و آرامش است.