پرنده نگری
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱۸  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفری به مهاباد-سقز-بانه-سردشت

 تیر 92-تالاب کانی برازان

به ما گفته بودند که در اطراف شهر مهاباد اولین سایت پرنده نگری ایران قرار دارد و ما هم که هیچ تجربه ای تاکنون از پرنده و پرنده نگری نداشتیم خوش خوشان راه افتادیم صلات ظهر، سمت تالاب کانی برازان.تنها میدانستیم که حدود 30 کیلومتر باید از مهاباد به سمت مسیر کمربندی مهاباد-ارومیه-میاندوآب رفته و آنجا به روستایی به نام خورخوره برسیم.بعد هم خوب حتما تالاب روبروی ماست دیگر!!!!!

و نشان به آن نشان که هی رفتیم و هی از این و ان پرسیدیم و هی از این مزرعه به آن مزرعه مهمان دستی به دوستی و پیاله ای چای و لبخندی بی توقع گشتیم...

و البته کیسه ما هم هنوز از عطر گیلاسهایی که از حیاط خانه چیده بودیم پر بود و ما هم گیلاسهای لواسانمان را در ازای سیب و زردالو معامله دوستی میکردیم...

اولین نشانه های تالاب کانی برازان را در شکل و شمایل این جوی آب سبز رنگ یافتیم. در ابتدا تصور میکردیم این راه سبز ادامه علف زار است و نزدیک بود که پا بر روی آن بگذاریم که با حرکت ماری که تن سبز آب را خط خطی کرد دانستیم اینجا گودال عمیق  آب است و حالا به دلیلی که نمیدانیم آب آن راکد شده و به مرور زمان اینگونه سبزینه ای تروتازه روی آن سفره پهن کرده است!

و بعد رسیدیم به تالابی ساکن و ارام که پرنده در هوایش پر نمیزد!!! و به سایت پرنده نگری شباهتی نداشت و فکر کردیم اینجا همان تالاب کانی برازان است. اما راستش کمی سرخورده شده بودیم چون تنها چند پرستو دیدیم و دو سه تایی هم گنجشک و خبری از سایت پرنده نگری نبود!!!!

در آن حوالی تنها پسربچه بازیگوشی بود که داشت گاوهایش را آب تنی میداد و سرخوش از سر این جوی به سر آن جوی میپرید و وقتی قیافه وا رفته ما را دید با دست اشاره به سویی کرد و گفت از روستای خورخوره گذشته اید؟؟؟؟

فکر کنم اینجا بود که دیگر گاوها هم در دلشان به ما قاه قاه میخندیدند///

پسر بچه را سوار کردیم و تا راه خروجی جاده خاکی به سمت خورخوره را نشانمان دهد و ماجرا آغاز شد....

اولین چیزی که در روستای خورخوره شگفت زده مان کرد همزیستی مسالمت آمیز اهالی روستا بود با صدها "حاجی لک لک" که سر هر کوی و برزن و بامی لانه کرده بودند.باورتان شاید نشود روستایی کوچک در نقطه ای دورافتاده با خانه های کاهگلی و دیوارهای کوتاه که روی هر تیر چراغ برق و سر هر آنتن و بیخ هر دیوار و روی هر پشت بامش لانه های بزرگی قرار داشت که لک لک های گردن دراز داشتند با آرامش در آنها زندگی میکردند...و البته حتما هیچ دستی به نشانه تعارض به سویشان بلند نبود که اینگونه در همسایگی مردمان روستا ساکن شده بودند...

لک لک ها انگار سرگرم گفتگو بودند.سر هر لانه 2 تا 4 تا لک لک کوچک و بزرگ که شاید یک خانواده را تشکیل میدادند در این ظهر تابستانی دور هم  از دور میز گردی تشکیل داده و انگار داشتند مناظره میکردند...

محمد امین معتقد بود اینجا اگر یک دقیقه بیخ یک دیوار بنشینی تا استراحتی بکنی درجا روی سرت آشیانه خواهند ساخت...

از بافت روستا که خارج شدیم کم کم شکل و شمایل طبیعت تغییر کرد.هر چند متر چند متر کپه ای از درختان تنگ در آغوش هم فضایی تاریک ساخته بودند که تنها اگر ساکت میشدیم و گوش میسپردیم صدای صدها پرنده مختلف از لای این درختان تودرتو به گوش میرسید.

از دور خطی سفید در افق دیده شد.هرچه چشمهایمان را تنگ میکردیم نمیفهمیدیم که آن خط سفید چیست.شاید رد پلاستیکهای سفیدی باشد که باد گوشه و کنار دشت پهنشان کرده .....

از تالاب اما خبری نبود و لاستیکهای ماشین بر گل مینشست.محمد امین ماشین را خاموش کرد و گفت دیگر قدمی جلو نمیاید.زمین ترک خورده بود و وقتی من پا بر روی ان گذاشتم تا قوزک در گل فرو رفتم.چه باید میکردیم .بی خیالش میشیدم یا پیاده در گل و لای ادامه مسیر میدادیم؟

 

ادامه مسر دادیم و خدا را شکر چون وقتی با دوربینهایمان روی آن خط سفید زون کردیم با منظره هزاران پلیکان سفید روبرو شدیم...از خوشحالی و هیجان دیگر نمیتوانستیم صبر کنیم .دیوانه وار به هر سو میدویدیم تا بلکه بتوانیم از فاصله نزدیک تری پلیکانها را ببینیم..

و بعد به سمت رد آب که رفتیم پرنده های باهوش انگار حضور مارا متوجه شدند.به چشم به هم زدنی صدای بالهای صدها و صدها پرنده شنیده شد و پرنده ها برخاستند.

و در افق چشم ما، هزاران بال سرخ فلامینگوهای سرخ رنگ پهنه آسمان آبی رنگ تالاب کانی برازان را تغییر داد.ما در تالاب کانی برازان ایستاده بودیم و به پرواز هزاران فلامینگوی سرخ بال در آسمان آبی نگاه میکردیم...و این یکی از شگفت انگیز ترین تصاویری بود که در حافظه من باقی ماند ،و یکی از به یاد ماندنی ترین تجارب سفرهای من تا به امروز ...

تالاب کانی برازان اولین سایت پرنده نگری کشور است که با وسعتی حدود 907 هکتار زیست گاه مهمی برای پرنده های مهاجری چون فلامینگو ، قو ، غاز ، اردک ، پلیکان و ... محسوب میگردد که در این فصل از سال از مناطق مختلفی به سوی ایران مهاجرت کرده و چون اقلیم اینجا را مناسب زیست خود یافته اند برای ماه ها مهمان این سرزمین میگردند.

گرچه تالاب روبه خشکی است و آب زیادی حداقل در این فصل از سال ندارد اما خدا را شکر و هزار مرتبه شکر که به خاطر اینکه اینجا منطقه "شکار ممنوع" است این پرنده های زیبای منحصر به فرد تاکنون این  تالاب را برای مهاجرت خود برگزیده اند. خدا کند که میزبانان بدی برای آنها نباشیم که در فرداهای دیگر جایی دیگر را بر سرزمین ما ترجیح دهند....

*امکان نزدیک شدن به پرنده ها وجود ندارد.آنها سریعا متوجه حضور ما شده و به پرواز درمیایند.تمام عکسها از فاصله دور و با زوم دوربین گرفته شده.بی دلیل نیست که عکاسان پرنده نگر خود را  هم شکل طبیعت کرده و ساعتها در رودخانه ها و مردابها و تالابها بی حرکت مینشینند تا بتوانند عکسهای مناسبی از آنها بگیرند.