گوردخمه مادی
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٦  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفری به مهاباد-سقز-بانه-سردشت

تیر ماه 92-فخرگاه،فخریکا یا فقرگاه... تو بخوان شاهزاده مادی 

جنوب آذربایجان غربی تاریخی کهن دارد به درازای گذشته قوم ماد شاید.این را وقتی میفهمم که با گوردخمه ای مادی روبرو هستم.نامش را زیاد شنیده بودم و مشتاق به دیدنش.از فخرگاه حرف میزنم که در 15 کیلومتری شمال شهر مهاباد میراث قوم مادی است.

این دشت سبز آرام  در نزدیکی شهر مهاباد خفته است .درمیان سنگهایی که با تاریخ پیوند خورده اند.اینجا روزگاری حتما شکوهی داشته ،روزگاری که آشور از سویی میتاخته و ایلام در سویی تمدنی برفراشته،روزگاری که مادیان آریایی کم کم دولتی متحد تشکیل دادند و تاج شهنشهی بر سر گذاشتند. چه حیف است که مدام با غرور از کوروش و هخامنش حرف میزنیم و کمتر میپردازیم به مادهایی که قبل از پارسیان پایه های شاهنشاهی  ایران زمین را ریختند و کمتر صحبت میکنیم از قومی که برادران خونی پارسها بودند و قبل از آنها دولت یکپارچه ایرانی تشکیل دادند.

تاریخ را بگیریم و جلو بیاییم رد پای مادها را در اقوام کردزبان سرزمینمان ایران خواهیم یافت.قومی که نسل اندر نسل هنوز در عشیره خود فرهنگ کهن و میراث باستانی خود را حفظ کرده اند.قومی که هنوز پسرانشان را دیاکو و دخترانشان را میدیا مینامند و چه خوب در قصه ها و اسطوره هایشان کیخسرو هنوز نفس میزند....

وقتی از شهر دور میشویم و راه گوردخمه را در پیش میگیریم با باغات و مزارع ذرت روبروییم.از دور کوهی با شکل و شمایلی عجیب به نظرمان میاید که شاید همینجاست مدفن شاهزاده مادی اما به نظر دسترس ناپذیر میاید.تصمیمان را گرفته ایم باید تا جاییکه میشود تلاش کنیم تا خودمان را به نزدیک ترین نقطه گوردخمه برسانیم.

از یکی از باغداران منطقه راه رسیدن به فخرگاه را سوال میکنیم.با دست اشاره به راهی خاکی در سینه کش کوه میکند.میشود با ماشین شاسی بلند تا نزدیکی آن رفت و سپس بقیه راه را پیاده پیمود.هوا گرم است اما شوق دیدن مقبره مادی وسوسه برانگیز است.

از ماشین که پیاده میشویم مشرف به دشت فخریکا هستیم.در میان گندمهای وحشی و گلهای خودرو و زیر تیغ آفتاب پیاده در سینه کوه و لبه پرتگاه آرام ارام جلو میرویم.باد دور ما میوزد و در سکوت عمیق کوهستان انعکاس پیدا میکند.

کوه های این اطراف عجیبند.دالانهای تودرتویی در سینه سنگی آنها وجود دارد که ما را به کنجکاوی میکشانند.معلوم نیست دست بشری در روزگاری دور تیشه بر این سنگها کوبیده و چنین حفره های جالبی ساخته یا طبیعت هنرمند چنین دست به خلق حجمهایی سنگی زده است.هرچه است اینجا راز و رمزی دارد.این را وقتی قدم در سکوت کوهستانش میگذاری خواهی فهیمد...

اینجا را با نامهای مختلفی میخوانند.برخی فقرگاه میگویند و برخی فخرگاه،برخی فخریکا نامند و برخی فقره قا و البته گروهی هم آن را خرفت خانه مینامند و عاشقانی هم فرهادگاه...

پشت هریک از این نامها افسانه هایی وجود دارد که بعضی از آنها جای تعمق دارد.... در بیشتر کوههای ایران زمین وقتی با دستکندهایی روبرو میشویم مردم محلی آن را منسوب به فرهاد تیشه زن میکنند.جالب است .....قدیمیها و محلیها معتقدند که هرگاه سنگی برشی خورده ردی از عشق داشته است.انگار تنها با نیروی عشق است که میشود سنگ را تراشید و به آن روح بخشید و وقتی صحبت از عشق به میان میاید چه کسی بیشتر از فرهاد کوه کن حق آب و گل دارد؟!..

سوال اینجاست که چرا در افسانه های مردمان ما عشق به فرهاد خلاصه میشود و چرا عشق باید به افسانه ای برسد که چنین پایان تلخی دارد.قصه های سرزمین ما عاشقانش همه فرهادهای کوه کنی هستند که ناکام جان در راه عشق میگذارند.

یادم میاید که همیشه مادربزرگ من میخواند:

بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد

القصه از دور و از پشت سنگهای خارا گوردخمه به چشم میاید.گوردخمه ها یکی از سازه های معماری قوم مادند.بی شکن با توجه به شواهد باستان شناسی این نوع معماری نیز برگرفته از تمدن اورارتویی است که اقوام ماد با آن آشنا میشوند و بعدها در مقبره های خود از آن استفاده میکنند...

گوردخمه ها دز واقع دستکندهای بشری هستند.در دل کوهستان ها و لای صخره ها سوراخهایی کنده و بدن متوفی را در آنها میگذارند.سپس در گوردخمه را با تخته سنگهایی بزرگ میبندند.

متاسفانه بعدها به طمع یافتن گنج این گورها شکافته و تخریب میشود.امروزه هم بیشتر آنها بی محافظ در گوشه و کنار شهرهای ایران دیده میشوند که حتی گاه دزدان با منفجر کردن آنها آسیبهای جبران ناپذیری به آنها وارد میکنند...

شاید ریشه فرهنگی گوردخمه ها برگردد به باورهای مذهبی اقوام گذشته که جسد را پلید میدانستند و نمیخواستند در دل خاک دفنش کنند تا خاک را نیالاید...

گوردخمه های مادی نیز غالبا در کوه های زاگرس ساخته شده اند.اطاقهایی دستکند که بر سینه کوه چون خانه ای ابدی میزبان پیکر مرده بزرگان قوم ماد بوده است...

و این گوردخمه فخریکا است.از پایین که به آن مینگریم ستونهای سنگی برافراشته اش با سرستونهای حجاری شده عظیم به نظر میاید.دو ستون در ابتدای ورودی گوردخمه است و دو ستون دیگر داخل آن.حدود 10 متر از جایی که ما ایستاده ایم مدخل آن بالاتر است و امکان ورود به ما نمیدهد.معمولا گوردخمه ها را در مناطقی میساختند که به راحتی در دسترس قرار نگیرد تا روح بلندمرتبه فره دار شاه آزار نبیند...

و اینجا 3500 سال است که خانه ابدی  "فرورتیش" ،شاهزاده مادی شده است که در جنگ با قوم آشور کشته شد...و فرورتیش پسر دیاکو است.پسرکسی که اولین حکومت یکپارچه و شاهنشاهی ایرانی را تشکیل داد...

و این البته روح سرکش فرورتیش نیست.علی است که از پشت تخته سنگهای مدخل ورودی بالا آمده تا نشان دهد که منظره مقابل متوفی در این هزاره ها چه بوده است...آقای مرده رو به دشت سبز ایندرقاش آرمیده است...