مهاباد تمدن و فرهنگ
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٩  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفری به مهاباد-سقز-بانه-سردشت

تیر ماه 92- شهر چشمه های سرد ،مهاباد

به مهاباد رسیده ایم.شهر تمدن و چشمه های سرد.ساوجبلاغش میخواندند تا قبل از رضا خان و مهاباد  "مادی" نامیده شد پس از آن.قرار مان این است 3 شب در این شهر خوش آب و هوای اذربایجان غربی بمانیم و هرروز به سمت و سویی حرکت کنیم در جنوب استان آذربایجان غربی و شمال کردستان و دیدنی ها را با هم ببینیم و بشنویم. ابتدا از مسجد جامع سرخش آغاز میکنیم .

سخت پیدایش میکنیم. پرسان پرسان  راهی  محله های قدیمی شهر میشویم و سر از خیابان حافظ درمیاوریم .از دور تک مناره آجری بلند مسجد سنی را تشخیص میدهیم. اما با در بسته روبرو میگردیم و هرچه در میزنیم کسی در را نمیگشاید.کسی از همسایه ها با مهربانی به کمک ما میاید.با او راه میفتیم و متولی مسجد را پیدا میکنیم خواهش میکنیم در را برایمان بگشاید.و او ما را به مسجد راه میدهد.

از دالان خنک آن که چون هشتی بیرونی را به اندرونی راه میدهد وقتی میگذریم سرخی آجرهای به کار رفته در و دیوار مسجد راز نام آن را برایمان میگشاید انگار از دروازه های قصه عبور کرده ایم وقتی پا به حیاط مسجد میگذاریم.

و با حیاطی مصفا روبرو میشویم.با درختانی کهن که سایه بر سنگ فرش صحن مسجد انداخته اند و حوضی پر آب که بر خنکای هوای ان افزوده است.دورتادور ما را حجره هایی احاطه کرده که طلاب در آن درس حوزه فرا میگیرند.مسجد خیلی کوچک است و باور آن که اینجا جامع شهر است و هنوز خیل خیل جمعیت به خود میبیند عجیب به نظر میاید.

حسی از سکوت و خلوص در فضای دورتادور ما طوری جریان گرفته که ما را با خود میکشاند به معنویت.انقدر که در سردی حوض میان حیاط وضو میسازیم و پشت سر پیرمردهای کرد مهربان قصه های این مسجد دو رکعت نماز میگذاریم روی قالیهای سرخی که در پناه سایه برگها با نور آفتاب نارنج و ترنجی ساخته اند بر نشیمن سنگی قاب پنجره های هلالی...

پا به شبستان اصلی که میگذاریم مبهوت تمیزی و پاکی محیط میشویم.شبستانی با تن آجری و ده ستون سنگی  برافراشته که از قالیهای دست باف محلی پوشیده شده است. مسجد بوی گل و گلاب میدهد و محراب ساده آن ما را به خود میخواند.محرابی از عهد صفوی و یادگار دورانهایی دور که به سادگی و بی هیچ زینتی به تنهایی زینت بخش قبله گشته است.

مسجد زیباترین اثر صفوی منطقه شمال غرب کشور است که در دوران پادشاهی شاه سلیمان صفوی و به دست حکمران مهربان و دلسوز منطقه مکریان،"بداق السلطنه" ساخته شده است.مسجد را در گذشته ،مدرسه شاه سلیمان، نیز مینامیدند که بعدها رنگ سرخ آجرهایش غالب بر نگین شاهی درآمد و مسجد سرخ نام گرفت!

طاق مسجد بر دوش 18 گنبد دوار قرار گرفته است.سر که بلند میکنیم در دوایر تودرتوی آجر چینی زیبای سقف از محیط به مرکز گیج میخوریم و در دنیای هفت گنبد افلاک گم میشویم.انگار خواهی نخواهی از وحدت به کثرت میرسیم وقتی نگاهمان را مصلوب دایره مینویی آسمان مسجدش میسازیم.

حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است

همیشه یکی از مکانهایی که میشه آداب و رسوم و نوع زندگی یک قوم را مورد مطالعه قرار دارد موزه مردم شناسی است و مهاباد یکی از زیباترین موزه های مردم شناسی منطقه را دارد.موزه ای که در یکی از حمام های قدیمی شهر به نام حمام میرزا رسول ساخته شده است.حمامی متعلق به  اواخر عهد صفوی که گویی شخصی به نام میرزا رسول متولی آن بوده و اطلاعات بیشتری از او در دسترس نیست.

این حمام و موزه قدیمی در راستای بین بازار شهر و مسجد جامع(تقاطع خیابان طالقانی و سید نظام ) قرار دارد یعنی دقیقا جایی در بافت قدیم شهر و منطقه ای پرتردد که با حضور دست فروشها و مغازه داران و میوه فروشان رنگ و رویی زنده و دیدنی دارد.

این حمام که تا قبل از سال 85 یک بنای بی استفاده رو به خرابی بود پس از تعمیر و گردآوری اشیایی که بیشتر آنها هدیه مردم کرد از اطراف شهرستان است به مکان موزه مردم شناسی تبدیل میشود سپس بیشتر اشیای قدیمی و با ارزش مردمان کردستان از موزه های کشور جمع آوری شده و به  اینجا منتقل میشود.

در این موزه اشیای زندگی عادی مردم ،لباسها و زیور آلات قدیمی،ابزار آلات و ادوات مشاغل کشاورزی و دامپروری و آهنگری و سفالگری و مسگری و پخت نان و ریسندگی و رنگرزی گرد آمده ست.حتی ظروف سفالی و مسی و مفرغی و سکه های بسیار قدیمی با نام حاکمان محلی کردستان نیز در بخشی دیگر از موزه قرار دارد.

بدین ترتیب اینجا مکان جالبی شده که نمود فرهنگ غنی و پربار مردمان کرد زبان ایران زمین است جایی که قصه ها و فرهنگها و آداب و رسوم محلی و قدیمی آنها به همان رنگ و بوی گذشته در معرض چشم گردشگر امروزی زنده میشود.

در گوشه ای از دیدنیهای این موزه چشمم به قطعه ای از تنه درختی میخورد که روی آن پر است از میخهای ریز و درشت. از راهنمای موزه که سوال میکنم متوجه میشوم این تنه درخت توت مشهوری است از روستای تلخاب یا تالاو در نزدیکی مهاباد. قصه ،اسطوره یا حقیقت پشت این تنه درخت توت اما شنیدنی است.گویی مردم این روستا و دهات اطراف معتقدند که این درخت توت شفابخش کودکان خردسالی است که مدام بی تابی کرده و شبها نمیتوانند بخوابند.کودکانی که شاید آل زده باشند و شاید روح لاکردار بی مروتی دارد اذیتشان میکند.

و این درخت توت است که به عشق کودکان خردسال تن به سلاخی میدهد.

مردم کودک خود را به کنار درخت توت آورده و بعد از خواندن شعری که مضمون آن به این شرح است: ای درخت توت درد و بلای کودک من به تو و شفای کودک من از تو ....بچه من را از زاری نجات بده...سپس میخی به تنه درخت توت فرو میکنند

و طفلک درخت توت که زخم میخورد  و کودک را شفا میدهد و در آرامش لالاییهای مادر به خواب میبرد...

از هستی ورودی میگذریم و پا در آبینه میگذاریم جاییکه کفشها را کنده و در کفش کن گذاشته و وارد سربینه میگردیم.در سربینه لباس کنده لنگ میبندیم و از گربه رو گذشته وارد گرمخانه میشویم.دولا دولا از چند پله بالا رفته و به خزینه مرطوب و گرم و بخارآلود پا میگذاریم و پس از نیم ساعت خیس خوردن، تن به دستهای چالاک دلاک میسپاریم و سرحال و یالا گویان انعامی در کاسه مسی انداخته و خیس و گلگون گیوه در پا کشیده و به کوچه های قدیمی سراریز میشویم....

***

بد نیست بدانید که آرش رفیعی یک فیلم مستند 25 دقیقه ای نیز در رابطه با این حمام به نام "حمام میرزا رسول و همسایگان" ساخته که دیدنش خالی از لطف نیست.