شگفتی آفرینش
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٤  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفری به مهاباد-سقز-بانه-سردشت

فروردین 92-به سوی غار آبی سهولان 

اگه از عشق میشه قصه نوشت
میشه از عشق تو گفت
میشه از گندمیای سر زلفت
یه عالم شعر نوشت
میشه از عشق تو گفت و
دیگه از دست همه راحت شد
میشه از عشق تو مرد و
دیگه از دست تو هم راحت شد

و من هروقت پای به گندمزارهایی چنین طلایی و چنین آشفته میگذارم بی برو برگرد یاد تو و یاد آن شعر که میخواندی میفتم و یاد اینکه دلم غنج میزد که معنای نام من گندمی است...و موهایم هم اگر در آفتاب بایستم با کمی اغماض سر زلفش گندمی خواهد شد!

من هستم،جاده هست،آفتاب هست و گندم زار و خدایی که انگار در هر دانه گندم برقی از نگاهش را جاری کرده است.من به محمد امین میگویم اگر مردم مرا در یک گندم زار دفن کن و محمد امین میگوید درخواست های عجیب نکن که نتوانم انجامش دهم.اما من میدانم که میشود در یک گندم زار مرد و دفن شد و دوباره در تن یک گندم به زندگی برگشت و اگر ؛اگر؛ تناسخ وجود داشت ،خدایا لطفا مرا یک خوشه گندم کن.

ز خاک من اگر ، گندم برآید
از آن گر نان پزی ، مستی فزاید

از بناب و میاندوآب گذشت ایم و به سوی مهاآباد ره سپاریم و گیج از اینهمه زیبایی که خدا در سرزمین ما ایران آفریده است.همان اوایل "تای" تابستان باید به کردستان پای گذاشت.وقتی هنوز داس کشاورز تن گندمزار را زخمی نکرده است و گندمها هنوز از شور جوانی عبور نکرده اند. وقتی ابرها هنوز بر تن طلایی مزرعه سایه میدازند و  گندمها هنوز مست باده بارانند. و ما این چنین زمانی رهسپار کردستانیم.

 تا چشم کار میکند جاده از هر سو با مزارع گندم پوشیده شده است و مزارع چه سرشارند از برکت حضور شاخه های پر بار . و زنان و مردان کرد چه زحمت کش و سخت کوش خم و راست میشوند تا سرشاخه های گندمی زلف این پری رویان را با دستهای پینه بسته و مهربان خود نوازش دهند.گندم عشق میخواهد برای رویش و تا دستی چنین پرمهر و قامتی چنین بردبار سایه سرش نشود تن به بار نمیدهد .گندم ناز دارد و ناز میفروشد به غیر یار...

ما دست به بالا همگی غرق دعاییم

یارب تو بده نعمت افزایش گندم

و ما راهی مهاابادیم تا به دیدن یکی از شگفتیهای آفرینش برویم.غار سهولان ،دومین غار آبی ایران بعد از علیصدر که در 43 کیلومتری شرق مهاباد و بین جاده مهاباد-بوکان قرار گرفته است.

تابلوهای کنار جاده به خوبی ما را به محوطه غار میرسانند.جاییکه باید ماشینهایمان را پارک کرده و تا دهانه غار را پیاده طی کنیم اما میشود به جای پیاده روی درشکه اسبی کرایه کرد و تجربه 10 دقیقه ای نشستن در این درشکه و باتلق و تولوق گامهای اسب هم سفر شدن را نیز پیدا کرد.

عجیب است که دهانه غار لانه صدها کبوتر است.پس بی دلیل نیست که نام محلی غار "کونه کوتر" به معنی لانه کبوتر است.کبوترهایی که در حفره های مابین صخره ها لانه کرده اند و با کمی دقت، صدای ضعیف جوجه کبوتری از میان پرو بال مادرانشان که در لانه لم داده اند به گوش میرسد.

گرچه  پیدایش غار به دوران دوم زمین شناسی میرسد و به استناد سفالینه های به دست آمده از دالانهای آن مردمانی از هزاره های اول و دوم قبل از میلاد تا دوران پارتی ساکن آن بوده اند  اما غار تا پایانی قرن نوزدهم میلادی برای کسی شناخته شده نبود.

آن سالها "ژاک دمورگان" جهانگرد فرانسوی که مشغول مطالعه جغرافیای غرب ایران بود متوجه دهانه غار میشود و با کمک روستاییان و یک کلک میتواند از جریان آبی گذشته و پا به خشکی غار بگذارد.

غار از دو بخش آبی و خشکی تشکیل شده است.ابتدا باید از پله های سنگی آن پایین رفت تا به سطح آب رسید آنجا منتظر قایقهایی شد که قایقرانان محلی آنها را رانده و راهنمای درون غار هم محسوب میشوند.

قبل از اینکه سوار قایق شویم جلیقه های نجات را بر تن میکنیم چون عمق آب بین 20 تا 55 متر میرسد و خطر واژگونی قایق و غرق شدن در آب وجود دارد.

بخش آبی غار از سه حوضچه تشکیل شده که به هم پیوسته اند و به طول تقریبی 250 متر طول دارند.در نقاط تاریکتر غار میشود عبور خفاشها را هم به سختی تشخیص داد که لابلای سنگها و روی سقف غار، خوشه ای آویزانند.

در بخش آبی غار که با نورپردازیهای زیبا روشن شده است میشود استلاگمیت و استلاکتیت های قدیمی را دید.بعضی از قندیلها بی شباهت به موجودات زنده چون لاک پشت،هشت پا و ...نیستند.از آنجاییکه غار زنده و پویاست قندیلها هنوز دارند رشد میکنند و غار نفس میکشد.در همین بخش آبی است که کبوترها لانه دارند و صدای پرپر آنها در بغ بغویشان شنیده میشود که لابلای دالانها انعکاس میابد.

اما بخش دیگر غار  خشک است و به لحجه محلی "کونه مالان" خوانده میشود، یعنی سوراخ یا مکانی که مردم در آن ساکنند.در روزگاران گذشته و زمان حمله ارتش روس به مهاباد ،تجاوز و قتل عام سربازان روس به روستاهای اطراف هم کشیده میشود.مردم روستاهای اطراف سهولان  برای فرار از بی رحمی آنها در این غار پناه میگیرند و مدتی را در آن زندگی میکنند.

در نطقه اتصال منطقه آبی به منطقه خشکی تونل باریکی وجود دارد به عمق 20 الی 30 متر که با شیب تندی پایین میرود.شاید روزگاری یک راه مخفی بوده که ساکنان داخل غار را به قلعه بالای کوه سهولان که امروزه ویرانه های آن باقی مانده میرسانده است.گرچه این راه مخفی امروز به علت ریزش سنگها مسدود شده است و امکان بازکردن آن به خاطر کمبود اکسیژن و فشار هوا ناممکن است.خدا میداند چه قصه هایی پشت این دالان دراز و پر رمز و راز نهفته باشد.شاید روزی ،کسی، مثلا یک دمورگان ایرانی گره از راز این دالان دراز باز کند.شاید!

----------------------------------------------------------------------------

حق استفاده از این مطلب متعلق به روزنامه ایران است و هرگونه دخل
و تصرف در آن پیگرد قانونی دارد.