دره های سبز ، غارهای آبی
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٢  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به کوبا

فروردین 92-Valle de Vinales 

 اتوبوس کنار جاده می ایستد و راهنما از ما میخواهد که به کنار میله ها بیاییم تا منظره نفس گیر دره Vinales را از نزدیک ببنیم.دره ای بسیار عمیق و پهناور که در ناحیه Pinar del Rio قرار گرفته است.

بخشی از همان غرب جادویی کوبا با خاک سرخ رنگی که جا به جایش با درختان نخل سلطنتی پوشیده شده است.درختانی سر به فلک کشیده که در هوای نیمه ابری زیر سایه های رقصان ابرها ،در باد تلو تلو میخورند.در گوشه و کنار دره عمیق، کلبه های کشاورزانی دیده میشود که سقف آنها با برگهای درختان نخل ساخته شده است. مرا یاد نقاشیهای کودکیم میندازد.نقاشیهای شاد و شنگول مزرعه های سبز و خانه های سه گوش.

در گوشه ای از این دره یک هتل 5 ستاره  قرار گرفته با اسنخری رو باز و منظره دلفریب هزاران گل صورتی رنگ که از شیب کوه ها به سمت ته دره سرازیر شده اند. اینجا مانند تکه ای از سرزمینهای افسانه ای میماند.جایی که دلت میخواهد در آن گم بشوی و به قصه ها بپیوندی انقدر که ارامش دارد و سکوت و تنها صدایی شبیه سیر سیرکهاست که در فضای نیمه ابری و کمی مه آلود دره میپیچد و بعد چند قطره آب که بر صورتت نوید باران میدهند.

باور نخواهید کرد اگر بگویم آرامش این دره به تمام اجزای طبیعتش رسوخ کرده است. حتی حیواناتی چون این سگ و گربه به آرامی کنار هم زندگی میکنند و درست ده متر آن سو تر یک اردک و چند جوجه اش نیز به ارامی لمیده ند بی آنکه گربه قصد تعرضی به آنها داته باشد حیف که تمام آنها در کادر من جا نشدند.

 بخشی از زیبایی این منطقه بر میگردد به Mogotes.صخره های غول پیکر آهکی که طی میلیونها سال از درختان انبوه استوایی پوشیده شده اند.این صخره های کله قندی را موگوت مینامند که بر مزارع ذرت و تنباکو سایه های عظیمی میندازند.

 افسانه های محلی میگوید که قرنها قبل وقتی ملوانان اسپانیایی به سواحل کوبا میرسند از دور شبهی از یک "ارغنون"را مابین مه تشخیص میدهند.این خطای دید در واقع پرهیب موگوت ها  بود که از لابلای مه چنین دیده میشدند.بنابر این آنها این مناطق را Sierra de los Organos مینامند یعنی:رشته کوه های ارغنون

زیر سایه ارغنون های کوهستانی و طاقهای پوشالی یک رستوران محلی نهاری میخوریم. نهاری نه چندان دلچسب و ادامه طبیعت گردی غرب کوبا را در پیش میگریم.

از دور موگوتی بلند و پوشیده از درختان هویدا میشود که بر سینه آن تصاویری بزرگ و رنگی نقاشی شده است.اینجا را Mural de la Prehistoriaمینامند.جایی که Leovigildo Gonzales ؛نقاش مشهور کوبایی؛ تاریخ دگردیسی موجودات جهان را نقاشی کرده است.از نژاد دایناسورها تا هوموساپینهای پدری ما!

این نقاشی ماقبل تاریخی دیواری در شکافهای صخره بزرگ و زیر تلولو خورشید با رنگهای درخشان تاثیر بصری زیادی بر تماشاگرش میگذارد.گونزالس در سالهای 1959 تا 1962 آن را کشید و تحت تاثیر Diego Rivera...

گونزالس شاگرد ریورا بود.و ریورا همان طور که میداند نقاش انقلابی و مشهور مکزیکی که دیوارنگاره های اعتراضی او در سراسر دنیا از شهرت زیادی برخوردار است.ریورا به نوعی پدر نقاشی دیواری محسوب میشود.نقاشیهای بزرگی که به خاطر ابعادشان تاثیر شگرفی بر مخاطب دارند و عموما هم موضوعات انقلابی-مردمی و اعتراضی دارند.

اینجا یک جاذبه توریستی محسوب میشود.به همین سادگی!!!!

توریستها وول میخورند برای دیدن این دیوارنگاره.در کنار آن هم دکه های نوشیدنیهای کوبایی به راه است.اینجا یک آب نارگیل فرد اعلا میخریم البته به شرطیکه آقای فروشنده پرچم کشور ما را هم کنار دیگر کشورها در دکه اش نصب کند.!!!!

و نم نمک مینوشیم و در طبیعت سبز و زیبای آن روی صخره های میلیون ساله تنی لم میدهیم ...

در این منطقه بزرگترین شبکه غارهای  کوبا و حتی آمریکای لاتین در دل صخره های موگوت در فضایی 46 کیلومتری قرار دارد.فضایی که مانند گالریهای تودرتویی از زیبایی و هنر خالقند.در دل بعضی از اینها رستوران و کافه و در بعضی دیگر دکه های فروش اجناس و صنایع دستی ساخته شده است.یک کاربری بسیار مناسب از غارهای خشک و آبی...

یکی از این غارها که ما راهی دیدنش هستیم Cueva del Indio نام دارد که در سال 1920 کشف شد و در دره san Vicente قرار گرفته است.اولین بخش بازدید از غار را پیاده طی میکنیم...بخشی از غار به صورت خشکی و بخشی دیگر آبی است و مرا یاد غار سهولان خودمان میندازد.نورپردازی سبز رنگ درون آن نیز بیشتر آن را به غار سهولان شبیه کرده است.

این ناهنجاری یادگاری نویسی روی آثار طبیعی و فرهنگی ملی گویا فقط متعلق به ملت ما نیست.سرتاسر دیوارهای این غار هم پر است از یادگاریهای جورواجور از قلبهای تیر خورده تا نامهای بازدید کنندگان...نمیفهمم ریشه این ناهنجاری در چیست.اینکه یک عده میخواهند بودنشان را در اینجا ثبت کنند و درست روی سنگهای میلیون ساله صددرصد ریشه در مشکلات روانی دارد و البته مسائل اجتماعی.

سوار قایقهای کوچک میشویم تا بخش آبی غار را بپیماییم.انگار داریم از زیر زمین به روی زمین میرسیم.منظره شگرفی دارد نور خورشید که کم کم از دهانه غار به درون میتابد و دهانه ای که لحظه به لحظه بزرگ و بزرگتر میشود.

شبیه قصه های ژول ورن است وقتی در جزایر عجیب و غریب گم میشویم و سر از غارهای مخوف درمیاوریم و وقتی در اوج ناامیدی هستیم ناگهان پرتویی از نور خورشید نوید به رهایی میدهد.ما از غار بیرون میزنیم.نجات یافته ایم....

و با چنین منظره نفس گیری از دهانه غار و شاخه های آویخته درختان و آبی سبز رنگ روبرو میگردیم.و مقابل ما آبشار کوچکی است که البته قایق ران قبل از اینکه قایق ما به پای آن سرنگون شود ما را به سلامت به ساحل نجات میرساند!

و وقتی پا به خشکی میگذاریم با این آقای هنرمند روبرو میشویم که با برگ درختان همین منطقه سرگرم بافتن سبد است و من یکی از سبدها را میخرم و با خود به خانه میاورم

و در تهران رنگ سبز سبد من میپرد و خاکستری میشود.گویی این سبدها فقط در همان هوای استوایی زنده و سرسبزند و نه در هوای خشک و دود زده تهران. 

 

دیگر غروب نزدیک است و ما راهی هاوانا هستیم.و آسمان گرفته ای که از صبح تا حال خودش را نگه داشته بود تا سفر یک روزه ما را خراب نکند یکهو دلش باز میشود و چنین سیل بی امانی را روانه ما میکند.خدا را شکر برنامه ما اما به پایان رسیده است.