نمازی مهری
ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٤  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفری به مهاباد-سقز-بانه-سردشت

تیر ماه سال 1392

سفری به سرزمین طلایی گندم زارهای سرزمین من ایران

و دوباره راهی گشته ایم.این بار به سرزمینهای طلایی ایران زمین که گندم زارهایشان در دل خاک با باد "رقصی چنین میانه میدان" میسازند و دل در تن نرم و نازکشان بر باد خواهند داد....

مسیر این بار ما جنوب آذربایجان غربی خواهد بود وشمال کردستان...و در این گشت و گذار قرار است از تهران راهی زنجاب،بناب ،بوکان ،مهاباد ،نقده،اشنویه،پیران شهر، سردشت،بانه،سقز،دیوان دره و دوباره تهران شویم...

با من همراه شوید که میخواهم جادویتان کنم با اکسیر طلایی سرزمین زیبایمان ایران

برای رسیدن به مهاباد که مقصد ما برای استقرار خواهد بود از تهران میشود دو مسیر را انتخاب کرد.یکی مسیر تهران،بناب،میاندوآب و مهاباد است و دیگری تهران،بیجار،دیوان دره ،سقز و مهاباد...

ما مسیر اول را برای رفت و مسیر دوم را برای برگشت برگزیدیم تا راه هایی تازه،جاده هایی تازه،مناظری تازه و تجربه هایی تازه داشته باشیم....گرچه ایران و همه نقاطش هیچ وقت تازگیش را برای ما از دست نخواهد داد

من عاشق راه بین تهران-زنجان هستم.راهی با کوه ها و دشتهایی بی نظیر. راهی با آب و هوایی طناز که لحظه ای آفتابش جانت را میگدازد و لحظه ای دیگر بارانش سبزت میکند...

و تا فرصت کنی و چتر بگشایی دوباره آفتابش زیبا و دلنشینت خواهدساخت.... باید روزی به زنجان سفر کنم  با دوستی دیرینه و یاری مهربان که خودش میداند کیست و از زنجان همیشه پیامهای پرمهرش را برایم رهسپار میکند.

و همان حوالی در بازی سایه ها و خنکی سر صبح ،در باغی که باغبان خوش ذوقش آنجا را به محلی برای اطراق مسافران تبدیل کرده است،بساط صبحانه را روی یکی از تختها و زیر سایه درختان تناور گردو پهن میکنیم و چه میچسبد در آن هوای دلپذیر نشستن و لقمه لقمه نان و پنیر و گردو خوردن! و به سمت بناب ادامه مسیر میدهیم.

وارد بناب که میشویم دیگر صلوه ظهر است و تیغ تیز آفتاب در سینه آسمان فرو رفته.صدای موذن ازجایی بلند است. از مناره ای آجری که مسافر خسته را به آرامش فرا میخواند.دنبال صدا را میگیریم و از عابری نشانی خانه خدا را میپرسیم. صدایی و رد دستی مهربان ما را یه "مهرآباد" میرساند. به سوی مسجد شهر بناب...

"پرستش به مستی ست در کیش مهر"

مهراباد مسجدی صفوی است و در میدانی به همین نام قرار دارد.از آن سوی خیابان که به کالبدش مینگریم ما را به یاد تمامی بناهای دوران ایلخانی و تیموری نیز میندازد. ساختمانی آجری رنگ که لابلای تن خاکی آن، تکه کاشیهای آبی و فیروزه ای زیر نور آفتاب میدرخشند وجلایی دو چندان به آن میبخشند.

 

آنچه در اولین گاه جالب به نظر میرسد وجود پنج در ورودی است که بالاتر از سطح زمین قرار گرفته اند و بیشتر کاربرد پنجره دارند تا در.متوجه میشویم که مسجد روی سکوئی حدود 1.5 متر بالاتر از سطح زمین ساخته شده است که شبیه معماری
صفه های دوران هخامنش است.بالای این درهای چوبی و قدیمی نیز پنج پنجره نورگیر با طاق قوسی شکل و جنسی از چوب گره دار قرار گرفته که با درها همخوانی پیدا کرده اند.

صدای موذن را دوباره میشنویم. سرمان را که بالا میگیریم ،مناره لاجوردی مسجد را میبینیم.مناره ای استوانه ای با ارتفاع 14 متر و  دارای 33 پله که برای سالها موذنان مخلص و عاشقی چون  مومن حسن،مومن هاشم و مومن خیرالله، از آن بالا میرفتند و روزی چند بار،نوبت عاشقی میکردند.

دیده شد لبریز بینش روشنایی چرخ را
                                    تا به میل گنبدت افتاد چشم آسمان

ورودی مسجد با پیرنشینان سنگی در دوطرف دری چوبی و کوتاه،ساده و صمیمی است. به حرمت خانه خدا با سری خم کرده وارد هشتی کوچکی میشویم تا پای به
حیاط مسجد گذاریم.

 

در همان گاه اول، حوض آبی رنگ میان آن با ماهیهای سرخ و باغچه هایباطراوت ، میل به نشتن و وضو ساختن رادر ما برمینگیزد.آب خنک را که به صورت میزنیم به یاد میاوریم که اینجا "بناب" است،  دارالمومنینی که ریشه در آب دارد و در پیوند با مهر ، مسجدش چه خوش "مهرآباد" نام گرفته است.

 

شبستانها دورتادور حیاط قرار دارند.در یکی از آنها طلاب جوان مشغول فراگیری درسند و دوچرخه های قدیمی خود را به درختها و زیر سایه خنک آنها تکیه داده اند.و بندگان خدا چقدر متعجب شدند وقتی دیدند چند خانم تهرانی شیفته دوچرخه های آنها شده اند...و با تعجب عکاسی ما و ژستهای غریبمان را نگاه میکردند بر روی زینهای دوچرخه های قدیمی....

وبروی آنها شبستان اصلی مسجد قرار دارد که با چند پله سنگی از زمین کنده شده و به بالا میرسد و چه بالارفتنی که گویی ما را از فرش به عرش میکشاند وقتی پای به آن میگذاریم و نفسمان را پر میکنیم از عطر چوبی که به واسطه حضور چهل ستونچوبی خوش نقش و نگار،در شبستان پیچیده است.

سقف مسجد که توسط این ستونهای چوبی نگه داشته شده خود از 250 تیرک چوبی و 6 عدد شاه تیر ساخته شده است.در دو جانب شرقی و غربی شبستان نیز دو ایوان
سراسری برای استفاده بانوان بنا گردیده که بیست ستون به جمع ستونهای شبستان افزوده اند.

 

 

تمام این ستونها دارای سرستونهای مقرنس کاری شده با نقش و نگاری متفاوتند. گویی هنرمند نقاش، این تالار را بومی فرض کرده است تا با ذهنی آزاد و روحی رها، رنگهای گرم و شورانگیز لاجوردی، فیروزه ای، نیلی، نارنجی، و قهوه ای را به هم بیامیزد و نقوش اسلیمی گل و گیاه را بر زنجیره پیچکهای چوب نقاشی کند. نقوشی سحرآمیز که لابلای آنها آیات الهی و اسامی معصومین در قالب کلماتی با خط نستعلیق و ثلث نیز دیده میشود.وقتی نور آفتاب از پنجره های مشبک کاری چوبی و شیشه های رنگی  ، سخاوتمندانه بر محراب کوچک صمیمی شبستان سرریز میشود
،دیگر بیننده مسحور حضور خدا در زیبایی این صحن میگردد.
 

 

مهرآباد شبیه یک اثر ناب هنری است که هویت دارد.اثری با خالقی خوش
ذوق که از روحی خالص برای انتقال هنر خود و فضاسازی معنوی بهره برده است تا
اینگونه انسان عالم صغیر رادر بازی استعاره ای نور ورنگ و ماده، به عالم کبیر
کشاند.

 

سبک معماری مسجد،مکتب اصفهان است و تالار چهارگوش و ستون دار آن ما
را یاد ینای چهلستون میندازد.عجیب هم نیست زیرا طبق لوح مرمری و ارزشمندی که
در صحن واقع شده، تاریخ ساخت مسجد به سال 951 هجری قمری میرسد.یعنی زمان حکومت شاه طهماسب اول و صفویه خوش ذوق و هنردوست.البته نباید فراموش کرد که هزینه ساخت آن نیز توسط " بی بی جان خانم" ؛دختر منصوربیگ؛ پرداخته شده است که متاسفانه اطلاع زیادی از این بانوی مسلمان و مومنه در دست نیست.
 

 

بعد از خواندنپ نماز و ساعتی راز و نیاز،دعوتتان میکنیم تا سری بزنید به ده ها کبابی بناب که در گوشه و کنار شهر به چشم میخورند و طعمی خوش برایتان به یادگار خواهند گذاشت.

----------------------------------------------------------------------------

حق استفاده از این مطلب متعلق به روزنامه ایران است و هرگونه دخل
و تصرف در آن پیگرد قانونی دارد.