ما و ارواح صاحب قلم!
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به کوبا

فروردین 92- هاوانای قدیم

باید وقت بگذاری و کوچه پس کوچه های اطراف Plaza de Cateral را خوب بگردی تا در درست در میانه یکی از آن کوچه های باریک و قدیمی ،کنار خانه های عادی مردم جایی که مردی نابینا نشسته است و در تنهایی ساز میزند، چشمت را کافه ای کوچک بگیرد.کافه ای که تمام دیوارهایش با دست نوشته ها-گرافیتیها-کاریکاتورها و نقاشیها  پر است.نزدیک تر که میشویم عکسهایی از چهره های آشنا میبینیم.از سرو کول کافه توریستها بالا میروند.

اینجا La Bodeguita del Medio است.(عجب اسم وحشتناکی).کافه-رستورانی قدیمی که "کافه نادری" کوباییها محسوب میشود.کافه ای بسیار کوچک و جمع و جور که در سال  1942 توسط Angel Martinez تاسیس شد.در آن زمان این کافه به مکانی بسیار محبوب و دوستانه تبدیل شد برای مردمی که دوست داشتند عصر به عصر دور هم جمع شده و با دوستانشان گپی زده و یک نوشیدنی میل کنند.

 

همه میدانند که کوبا کشوری است با انواع نوشیدنیهای متنوع که بین توریستها بسیار محبوبیت دارند.تنوع این نوشیدنیها بیشتر به خاطر ترکیب انواع آب میوه با نوشیدنی الکلی مخصوص خود کوبا یعنی "رام" است.اما شما میتوانید این نوشیدنیها را بدون الکل هم خواسته و میل کنید.معروف ترین نوشیدنی موبا Mojito یا همان موهیتو است که البته مبدع آن کسی نیست جز همین مارتینز کافه دار...

موهیتو ترکیب رام،سودا،نعنا،شکر و البته لیموست.یک نوشیدنی فوق العاده دلپذیر و خوش عطر و طعم که ما برای اولین بار در همین کافه آن را امتحان کردیم البته از نوع بدون الکل.

القصه سال 1949 اینجا علاوه بر کافه به رستوران کوچکی هم تبدیل شد که امروزه هنوز وجود دارد و غذاهای کوبایی سرو میکند.از آن به بعد این مکان به پاتوق اهل هنر-موسیقی-سینما و ادبیات تبدیل شد.مکانی که آدمهای جورواجوری چون سالوادور النده، پابلو نرودا،ارنست همینگوی،گابریل گارسیا مارکز،نات کینگ کول و بسیاری دیگر از روشنفکران و هنرمندان ان دهه را در خود جای داد.خدا میداند چه بحث ها و گفتگوهایی در اینجا صورت گرفته است که شاید جرقه ایجاد یکی از آثار مطرح هنری ادبی جهان شده باشد.

در نیمه های دهه 90 بود که یک عملیات تروریستی هم در اینجا انجام گرفت.بمبی انفجار یافت و توریستی ایتالیا کشته شد.اما کافه دوباره سرپا و از نو کارش را آغاز کرد...

بخشی از دیوار کنار کافه مثل یک تریبون آزاد میماند.همه کسانی که آمده اند و اینجا را دیده اند میتوانند یک یادگاری کوچک با زبان خود روی آن بنویسند.انگار اینجا جایی است شبیه "سازمان ملل" که نماینده هایش ما گردشگران عادی هستیم که دوستانه در کنار هم مینشینیم با زبان اشاره حرف میزنیم.چیزکی مینوشیم و در صلح از هم خداحافظی میکنیم و بعد به یادگار از لحظه  با هم بودن مینویسیم بر تن دیوار...

ما هم به فارسی نوشتیم:سمیرا و محمد امین در فروردین 1392 شمسی اینجا به یاد "پیر مرد و دریا"،"صد سال تنهایی" و همه خاطره آفرینان قلم و هنر گپی زدند، نوشیدند و رفتند.

حالا دیگر این کافه-رستوران کوچک مکانی شده است پر خاطره برای به یا آوردن همه صاحبان اندیشه و قلمی که روزگاری در اینجا جرعه ای موهیتو نوشیده اند و جرعه ای فرهنگ.در و دیوار اینجا پر است از یادگاریهای آنها.پر از دست نوشته ها-عکسها و حتی وسایل شخصی آنها که به یادگار به کافه بخشیده اند.اینجا شبیه موزه ای کوچک شده که حتی بیشتر از بسیاری موزه های به نام دنیا آدمها را به خود جلب میکند.

کاش ما هم با "کافه نادری" یمان مهربان تر باشیم!!!