رئالیسم جادویی کوبا
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٧  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به کوبا

فروردین 92-Plaza de la Catheral

چه چیزی میتواند جذاب تر از این باشد که به قلب کوچه پس کوچه های قدیمی هاوانا بزنیم؟کجا میتوانیم این مردم را بهتر بشناسیم از خیابانهایی که در سر هر کوچه شان بخشی از فرهنگ و اصالت این مردم را در بر دارد.ما راهی Habana Vieja میشویم ؛ قلب تپنده هاوانای قدیم.بخشی از شهر که از سال 1982 تاکنون بزرگترین میراث فرهنگی مستعمراتی آمریکای لاتین شناخته میشود.

امروز از آن روزهای خاطره انگیز خواهد بود با کلی ماجراهای دوست داشتنی.من و محمد امین دوتایی راه افتاده ایم با دوربینهایمان و نگاه های مشتاقمان به سوی شرق هابانا.جاییکه قدیمی ترین بخش شهر قرار دارد و توسط دولت به همان شکل حفظ شده است تا گردشگرانی را از دور و نزدیک به خود بخواند.اینجا علاوه بر بناهای قدیمی و مهم میراث دار زندگی مردم عادی است که شور و نشاط زندگی کوبایی را به نگاه من_گردشگر  مینشانند.کوبای واقعی را میتوان لابلای جریان زندگی این محله ها شناخت.جاییکه انگار زمان در قرنهای قبل از اکنون منجمد شده است با همه رنگها و دلفریبیهای گذشته...

برای اینکه از دروازه زمان بگذری همه عناصر مهیاست.میتوانی به جای نشستن در یک تاکسی موتوری، سوار این درشکه اسبی شوی تا با شنیدن تلق تلق سم اسبش بر سنگ فرشهای قدیمی خیابان بیشتر حس کنی که وارد قصه های آمریکای لاتین گشته ای...

از اینجا به بعد دیگر همه جا رنگ و بوی قصه های "مارکز" میدهد.به هر  دالانی که سرک میکشی خود را لابلای معماری اسپانیایی-اندولسی خواهی یافت.این معماری انقدر برای چشمهای شرقی ما مرموز و خوش آب و رنگ است که برای ساعتها فراموش میکنیم در قرن بیست و یک به سر میبریم.فضای این محله ها انقدر زیبا و ظریف در گذشته دور حفظ شده اند که چه بخواهیم چه نخواهیم خود را بخشی از قصه های داستانهای  رئالیسم جادویی خواهیم یافت.کافیست کمی فقط کمی رویا زده باشی تا فکر کنی که حالا عاشقی از "سالهای وبا" لابلای این نخلها و طوطیهای رنگارنگ قرار است برایت ساز بزند و تو را تا ابد در حافظه عاشقانه اش ثبت کند...پس بزن برویم به آمریکای لاتین قرن شانزدهم...

عاشق این معماری مستعمراتیم....استعمار از "عمران" میاید و نمیشود منکر این قضیه شد که در تمام کشورهایی که بخشی از تاریخشان به استعمار برمیگردد بخشهای عمرانی زیادی موجود است.بخشهایی که آن را مدیون سالها استعماری هستند که دولتها برای رفاه حال خود ساخته اند و بعدها رفته اند و تمام آن عمران را باقی گذاشته اند برای مردمان همان سرزمین...اینجاست که میشود نیمه پر لیوان استعمار را هم دید و کمی دلخوش کرد به گذشته ای پر رنج ...

حالا همان بخشهای مستعمراتی، زیبایی لاینفک هابانا محسوب میگردند...و ما داریم به مرکز بخش مستعمراتی آمریکای لاتین میرویم و میخواهیم خیابان به خیابان شما را با خود از قرن شانزدهم تا بیستم بکشانیم میان شبکه پیچیده ساختمانهای قدیمی -قلاع سنگی-پنجره های شیشه ای و رنگارنگ-بالکونهای چوبی-آرکهای باروک-اسباب و وسایل روکوکو-ساختمانهای نئوکلاسیک و بعد تمام تزیینات آرت دکو و زیبایی و زیبایی...

به همه اینها میتوانی یک موسیقی لاتین هم اضافه کنی که در پس زمینه هنری زیبا و شگفت انگیز صحنه های این فیلم زنده شنیده میشود.گاه زنی با لباسهای اسپانیش و رنگ به رنگ در گوشت زمزمه ای میکند و با بادبزنش نسیمی در صورتت مینوازد.گاه مردی در کنارت گیتار میزند.گاه دستی به تو شاخه گلی تعارف میکند.گاه دودی از سیگاری به تو فوت میشود.گاه پر طاووسی که کنارت گام برمیدارد تو را رویایی میکند.گاه میندیشی که اینها خیالات است یا واقعیت..... اینگونه میشود که در سکانسی از این فیلم لاتین دوربینی مرا شکار میکند وقتی مبهوت دنیای خیالی "مارکز" ی خودم شده ام...شاید همین حالا عروس "خاویر باردم" شوم!!!

میخواهی کوبا را ببینی راهی Plaza de la Catheral بشو.یکی از دیدنی ترین میادین بخش قدیمی شهر هاوانا.جایی که زندگی در آن با آنچنان شدتی نفس میزند که از حال تو را میبرد.شاید هیچ وقت دیگری در زندگی چشمهایت فرصت دیدن اینهمه رنگ را نداشته باشد.

در اواخر قرن شانزدهم بود که اولین کانال آبی بزرگ اسپانیایی در دنیای مدرن آن زمان در هاوانا و کنار رودخانه Almendares به طول 11 کیلومتر زده شد و بندرگاه را به اینجا و به همین میدانی که امروز ما در آن اینگونه مبهوت ایستاده ایم وصل کرد.از آن به بعد اینجا مکان مهمی شد برای داد و ستد و بعدها خانه های آریستوکراتهای تازه به دوران رسیده که برای رسیدن به ثروت راهی هاوانای زیبا بودند...

و بنا به رسم آن دوران برای رسیدن به محله ای اشرافی ساخت یک کلیسای جامع کاتولیک را در این میدان آغاز کردند.کلیسای San cristobal که به نام سنت کریستووفر در قرت هجدهم ساخته شد تا رنگ و بوی مسیحیت اسپانیایی را در هاوانا کامل کند. کسی از من راجع به مذهب کوبا پرسیده بود.در این کشور مذهب آزاد است به هر شکل و قیافه ای که هرکس میپسندد از لائیک بگیر و برس به هر دین و آییینی که میخواهی و اینگونه است که در کمونیسم لاتین کلیسا ویران نمیشود و تا امروز سمبل شهر است و همیشه مورد احترام و تکریم کوباییها...اینجا یکی از جاذبه های دیدنی شهر محسوب میگردد در یکی از قدیمی ترین و زیباترین میادین شهر در قلب تپنده هابانا...

اطراف میدان اما پر است از جاذبه های دیدنی.میتوانی یک گوشه بنشینی و دستهایت را به یک "فال بین" کوبایی بدهی تا در خطوط کج و کوله کف دستهایت زندگی عاشقانه تو را روایت کند و با صورتی آفتاب سوخته و گوشواره های بزرگی که تلو تلو میخورند برایت بگوید که در طالع تو یک "شاه" خفته است و بعد به "ماه گرفتگی" مچ پاهایت اشاره کند و وردهای عجیب بخواند و بگوید "اینها نشانه های مرموز تواند!"

یا اینکه درست روبروی پله های قدیمی و سنگی کلیسای جامع تن خسته ات را به نیمکتهای رستوران قدیمی پاریسی قرن نوزدهمی بسپاری و جرعه جرعه "قهوه کوبایی" بنوشی و به صدای ساز پسرک سیاهی گوش کنی که برایت میخواند : "خداحافظ فرمانده چگوارا"...و یکهو دلت ریش بشود و بگیرد و یک جورهایی عاشق هم سازش بشوی و هم فرمانده اش...

یا اینکه در خلسه هنر فرو بروی و پا بگذاری به گالری Victor Manuel و بی خیال همه و هیچ کس لابلای کاسه و کوزه و مجسمه و تابلو غرق دنیای هنرمندانه دستهای یک کوبایی شوی.غرق اینهمه خلاقیت که بر تن مرجانهای ساحل نقش چشمهای "فرمانده" را کشیده اند ...و تو باز عاشق تر از قبل در دلت زمزمه کنی:

Hasta siempre Comandante

 

تمام ساختمانهای دورتادور میدان موزه هستند.حالا نه اینکه فکر کنید موزه های بزرگ و آنچنانی....نه.هریک ساختمانی قدیمی و متعلق به خانواده ای اشرافی بوده که پس از انقلاب به وسایل خود به همان شکل برای بازدید عموم گشایش یافته اند.مثلا این ساختمان Muse de arte Colonial نام دارد.ساختمانی متعلق به قرن 18 که وسایل دوران استعمار را به عنوان نمونه در آن جای داده اند.

داخلش بسیار رنگارنگ و دلفریب است.هیچ نقشی از استعمار و هول و هراس در دل ما نمیفکند.تنها رنگ  است و هنر و زیبایی با معماری آرکی باروک و سقفهای چوبی که پنکه های سقفی از آن آویزانند تا هوای گرم کارائیبی را تحمل پذیر کنند.

این یکی Palacio del conde Lombillo است.خانه ای دو طبقه-کوچک و جمع و جور که نمایشگاهی از عکسهای هنرمندان معاصر کوبا را در آن جای داده اند.چه ایده خوبی است برای ایجاد فضای یک گالری.به جای خراب کردن خانه های قدیمی آنها را به گالری-موزه-رستوران-بار و ...تبدیل کرده اند.یک کاربری مفید و جذاب.

نمیدانم چرا این تابلو در نگاه اول من را یاد هنر قهوه خانه ای انداخت.شبیه همان نقاشیهایی است که در قهوه خانه های ایران وجود داشت و روزگاری نقالهایی از روی نقوش رنگارنگش رستم و سهراب را حکایت میکردند...شاید نقشهای مردم همه جای دنیای ریشه های مشترکی داشته باشند.نمیدانم!

در گوشه ای از یکی از موزه های این محله چشمم را هنری معاصر گرفت.میشد حدس زد که هنری فمینیستی است.یک بخشی از هنر معاصر لابلای گذشته تاریخی این محله...جالب بود در میان خانه ای قرن شانزدهمی...تقابل سنت بود با مدرنیته