انقلابی در رنگ
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به کوبا

فروردین 92-هابانای کوبا

قبل از هرچیز میخواهم با شما کمی گپ بزنم.گویی عکس جدید وبلاگم برای خیلیها سوال شده است.بعضی ها فکر میکنند من در این سن  و سال دچار جو زدگی چه گواریی شده ام.بعضی فکر میکنند من چریکی شده ام و خلاصه یک عالمه حرف دیگر...

از همه اینها بگذرید چرا نمیشود اینگونه به قضیه نگاه کرد که آدم باید در هر سرزمینی که سفر میکند روزهایی از جنس مردم همان سرزمین شود؟

من همیشه باور دارم برای اینکه بتوان در عمق یک سرزمین سفر کرد باید مدتی را مثل انها زندگی کرد.در کنارشان همان غذاها را خورد.همان لباسها را پوشید.همان تجربیات را انجام داد.چه اشکالی دارد در 2 هفته سفر به کوبا روزی هم مثل خودشان تیشرتهای چه گوارا به تن کرد.کلاه کج او را به سر گذاشت حتی یک پک نصفه نیمه هم به برگ زد...چه اشکالی دارد.قرار نیست که تا آخر عمرمان این شکلی شویم.این هم یک تجربه است.تجربه یک سفر که با گوشت و پوستمان عجین میشود...

پس اگر عکسم زشت و سرد و بی روح است.اگر عکسم جو زده است.اگر عکسم به سن و سالم نمیخورد.اگر عکسم زیادی شورشی است شرمنده باید ان را تا آخر سفرنامه کوبا تحمل کنید چون این هم بخشی از سفر من به سرزمین نخل و برگ و انقلاب است.

کوبا که تمام شد دیگر خبری از این عکس نخواهد بود!اما در طول سفر کوبا منتظر چهره های دیگری هم از من باشید!!!

فکر کنید آدم صبح که از خواب بلند میشود اقیانوس اطلس ابری را پیش رو داشته باشد.قشنگ است و من را یاد موسیقی "Cloud Atlas" میندازد.یک جوری انگار ابرها با دریا یکی شده اند.مرزهای آبی در افق غرقند...

سمت چپ من اقیانوس بیکرانه قرار دارد و سمت راستم هاوانایی که دارد کم کم از خواب بیدار میشود.کوباییها هاوانا را "Habana" تلفظ میکنند و من هم کم کم داریم سعی میکنیم که با زبان اسپانیولی آشناتر شویم.گرچه تا آخر سفر تنها چیزی که یاد میگیرم "هولا" است و "گراسیاس".هوا نیمه ابری و دل انگیز است و نسیم شوری از اقیانوس روی پوست تن من مینشیند.با سرخوشی به اطاق برمیگردم تا آماده شوم.

بعد از صرف صبحانه و با بیخیالی وقتی پا به خیابان میگذارم با چنین باران بی امانی روبرو میگردم.این خصلت سرزمینهای کارائیبی است.بارانهایی که سیل آسا فرو میریزند و به ناگهان هم قطع میشوند و تو نمیدانی که کی باید منتظر چنین سیل بی امانی باشی.آب و هوای کوبا هم چون روحیه مردمانش شوخ و شنگ است.

یکی از من پرسیده بود که خیابانهای کوبا شبیه خیابانهای کشورهای کمونیستی است؟

اگر منظورتان این باشد که یعنی با معماریهای استالینی و ساختمانهای ساده زشت کارگری باید بگویم اصلا و ابدا...اینجا همه چیز رنگ و بوی معماری نئوکلاسیک-باروک و روکوکو دارد و این برمیگردد به سالهایی که کوبا مستعمره اسپانیا بود و پس از آن ،آمریکا .نکته جالب این است که پس از انقلاب دست به خراب کردن و ویرانی معماری دوران استعمار نزدند بلکه همه چیز و همه جا را به عنوان اسناد تاریخ سرزمینشان به همان شکل سابق حفظ کردند و حتی بعضی از رسوم را هم که به اسپانیاییها باز میگردد را تا قرنها ادامه میدهند. به موقعش برایتان میگویم کدام رسم قدیمی را...

گرچه ساختمانها کهنه و قدیمی شده اند.دستی نیاز است که به تعمیر و بازسازی آنها برخیزد اما دولت بودجه کافی ندارد که بتواند تمام شهر را نوسازی کند.نوسازی نه به مفهومی که بولدوزر بردارد شهر را خراب کند و از سر نو بسازد ها... نوسازی یعنی همان کاری که در کشورهای توسعه یافته اروپایی انجام میشود.تعمیر بنا به شرط حفظ اصالت گذشته آن.

یک خیابانی در نزدیکی هتل ما قرار داشت که به خیایان پنجم معروف بود.شیک ترین و بهترین خیابان هاوانا که اکثر سفارت خانه های کشورهای مختلف در آن قرار داشت. منجمله سفارتخانه ایران.اما یک نماد استالینی بدریخت و قیافه هم در اینجا از دوردست توی ذوق میزند و آن هم ساختمان اداری روسیه است.همان نماد بدترکیبی که مثل یک چماق میماند و در عکس دیده میشود.

تاریخ کوبا خیلی به گذشته های دور برنمیگردد.کوبا سرزمینی است که در قرن 15 میلادی اولین جزیره ای بود که کریستف کلمب در قاره آمریکا آن را کشف کرد و به احترام پسر پادشاه اسپانیا آن را Juana نامید.بعدها در تلفظ بومی خوانا به کوبا تغییر نام داد. اینگونه بود که کوبا مستعمره اسپانیا شد.

ساکنان اولیه این جزیره اشغال شده سرخ پوستان بیگناهی بودند که به بردگی اسپانیا درآمدند.پس از مدتی سیل برده های سیاه پوست هم که از گوشه و کنار آفریقا آورده میشد به آنها افزوده گشت تا اسپانیاییهای در جستجوی طلا راحت تر بتوانند استعمار کنند.مدتی بعد اما بیماری واگیرداری بسیاری از برده ها را از پا انداخت و این طور کوبا برای 4 قرن مستعمره دورافتاده اسپانیا شد.

Maximo Gomez

در قرن 19 کم کم کوباییها بلند شدند برای گرفتن استقلال و جنگیدن علیه قرنها بردگی و استعمار .جنگی که 10 سال به طول انجامید تا سرانجام با قهرمانیهای مردان بزرگی چون ژنرال"ماکسیمو گومز" به نتیجه نشست و کوباییها توانستند در کنار اسپانیا اولین قانون اساسی خود و البته اولین نخست وزیر خود را داشته باشند.گرچه هنوز اسپانیا صاحب کوبا بود.گومز کشته شد اما صدها بنای یادبود از او و از رشادتهایش در سراسر کوبا نصب گردید...

کوبا سرزمینی است که قرنها برای استقلالش جنگیده است.سرزمینی که برای به دست آوردن آزادی راهی بسیار طولانی و سخت را طی نموده است.بی دلیل نیست که در گوشه و کنار شهرهایش مجسمه های انقلابی-مردان جنگ و پرتره های کسانی که آزادی بخش این سرزمین بوده اند دیده میشود.

در روی یکی از دیوارها گرافیتی عظیمی چشمم را میگیرد.غولی دارد کره زمین را میبلعد.غولی که نماد 1% مردم جهان است که سرمایه 99% دیگر را در دست دارند...

در چنین فضایی ؛هنر میتواند رشد کند خصوصا هنر دوران  پست مدرن که دیگر خود را از قید و بند اشرافیت رهانیده است.هنر برای مردم شده است و نه هنر برای هنر. و یکی از بهترین مکانها برای دیدن هنرهای زیبای کوبایی رفتن به موزه ملی هنرهای زیبای هاواناست.

Museo Nacional de Bellas Artes مکانی است که با نقش و رنگ و بوم شما را لابلای تاریخ هنر قرن 19-20 و 21 حرکت میدهد.جایی که در سالنهای پیچ در پیچش ده ها تابلو از پرتره قهرمانان انقلاب به چشم میخورد.صدها گرافیک مدرنیستی شما را به فکر وادار میکند.بارها چشمهایتان به تابلوهای کوبیسمی میخورد که یادآور کارهای پیکاسوی قرن بیستمند.

البته موزه بخش هنرهای بین الملل هم دارد اما وقت ما اجازه بازدید از آن قسمت را نمیدهد.بسنده میکنیم تنها به دیدن هنرهای زیبای کوبایی و قدم زدن در پیچ تاریخ به روایت رنگ و خط!

اصلا جای پای هنر کوبیسم در تابلوهای کوبایی فراوان دیده میشود و این برمیگردد به روزگاری که پیکاسو در کوبا گذراند و شاگردانی که در اینجا تعلیم داد به همین دلیل است که در پیچ یکی از سالنها نگاهم را تابلویی میگیرد که انگار نسخه کوبایی "گرنیکا" ی پیکاسوست.همان شور انقلابی-همان اعتراض-همان کشتار مردم بیگناه...

کوبا با پیکاسو هم قرابتی داشته است.

هنر نقاشی در کوبا را نمیتوان نادیده گرفت.این را زمانی خوب میفهمم که با راهنمای محلی در سالنهای خنک و بیصدای موزه قدم میزنم.من هستم و او و او که با دقت برای من از مفاهیم تابلوها میگوید و از هنرمندانی که از انقلاب مکزیک - از اشعار مارتی از فیدل و ارنستو الهام گرفته اند تا برای ابد نقوشی بیافرینند تا نسل من را هم با گامهای چریکهای کوبایی هم قدم کنند.

و من مبهوت در میان خطوط کج و کوله Wifredo lam دنیای آشفته مردم زجر کشیده کوبا را میابم.

از میان رنگهای تند و چهره های سخت Raul Martinez اندیشه های انقلاب را درمیابم و در دنیای سورئال  Flora Fong رویاهای قهرمانانی را میبینم که برای کوبا از همه زندگی خود گذشتند.