ویتسک
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٧  کلمات کلیدی: معرفی تاتر

فکر کنید که در یک جعبه سیاه رنگ گیر افتاده اید.کیپ به کیپ آدمهای غریبه نشسته اید. از آن بالا زیر پای شما یک نعل اسب وارونه بزرگ قرار دارد.دورتادور شما سیاهی است. کسی مدام روی این نعل اسب بزرگ چوبی گام برمیدارد.میدود.بالا میرود پایین میاید.غلت میخورد.تاب برمیدارد.کش میاید.درد میکشد.داد میزند...

ماه از دریچه ای در افق سرک میکشد.مردی به ماه رسیده است.مردی در ماه نفس میزند.مردی در ماه سایه میفکند...

سطلی بزرگ مدام از بالای سر شما تاب میخورد از این سو به آن سوی جعبه سیاه و صدای خنده کودکی تمام تلخی فضای دور وبر شما را خنثی میکند.مادری در گوش یک سطل لالایی میخواند...

مردی مصلوب شده است.مردی دیگر از زمین بیرون میاید با اره ای برقی به جان مرد مصلوب میفتد.صدای اره برقی در جان شما خوره میندازد.دستهای مرد بریده میشود...

زنی هرزگی میکند.گوشواره ای میگرد و مادری و عشق را میفروشد.مردی مردیش را با دندانهای شهوت نشان میدهد.مردی دیگر هستیش را میبازد و ...

زنی در خون غلت میزند.

*اینها یعنی صحنه های شگفت انگیز نمایش "ویتسک" کاری از "رضا ثروتی" که این روزها در تالار حافظ به روی صحنه است.نمایشی که جوایز زیادی را از سی و یکمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر بدست آورده است....

و از همه اینها گذشته بازی شگفت انگیز بازیگرانی که در تمام این دو ساعت و نیم مدام حرکت میکنند.عرق میریزند.میدوند.بالا و پایین میروند و در شگفت از اینهمه انرژی که روز دیگر دوباره به صحنه میایند...

بازیگرانی که با بازی شگفت خود دل و روده احساس ما را بیرون میکشند تا جاییکه وقتی ویتسک به اتمام میرسد نفس نه برای ما باقی میماند و نه برای آن بازیگرانی که انگار جان برای این کار گذاشته اند....

ویتسک را از دست ندهید رو به پایان است...