روایت کویری(3)
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۸  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفری به روایت کویر(نطنز-ورزنه-قهی-نایین)

 دی 91-روستای قهی

وقتی رسیدی به جایی که آسمانش تو را به یاد دریاهای جنوب انداخت بدان پای به دل روستایی گذاشته ای که تاریخش به ساسانیان برمیگردد و خانه هایش به صفویه و قاجار. روستایی که در قدیم "کهی" مینامیدندش و امروز "قهی".روستایی در دل کویر اصفهان و در حاشیه جلگه ای پست.  

 و ما صبح امروز راه افتادیم از اصفهان به سمت شرق و حاشیه کویر را گرفتیم و رفتیم.رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به جاییکه گنبد آبی آسمان با گنبد خاکی زمین یکی شد و دانستیم به قهی رسیده ایم.روستایی قدیمی در 80 کیلومتری شرق اصفهان و در منطقه پستی از "کوهپایه" و کهی بودن آن نیز از همینجا آمده که در لحجه امروز قهی نامیده شده است.

قهی روستایی باستانی است با بافتی کاملا کویری و قدیمی.پس باید پیاده راه بیفتی و کوچه به کوچه سرک بکشی در خانه هایش و دالانهایش و ساباط هایش و رمز و رازهایش تا برسی به جاییکه تاریخ میگوید روزگاری آتشکده ساسانی بوده است...

قهی به دوران ساسانی باز میگردد این را میتوان از مسجد جامع آن فهیمد که بر روی یک چهارطاقی بنا شده است به مانند الگوی تمام مساجد ابتدای اسلام در ایران زرتشتی ...مسجد قهی ساده است و بوی خاک میدهد.هیچ کس در آن نیست.دورتادور حیاط برامدگیهایی است که گویی روزگاری طاقچه های اتش بوده شاید...کسی به درستی چیزی نمیداند و چیزی نمیگوید.اما اینکه قدمت مسجد به ساسانی میرسد را همگان اذعان میدارند...هوا سوز بدی دارد و تا پوست استخوان را میسوزاند این کویر سرما.

آنچه عجیب مینماید این است که انگار در این روستا همگان به خواب رفته اند.میدانید مرا یاد چه میندازد؟یاد قصه زیبای خفته وقتی همه شهر در افسون جادوگر به خوابی چند ساله فرو میروند.دیدن این خانه های اربابی در دل این روستای دورافتاده بیشتر ما را به قصه ها پیوند میدهد.باورش سخت است که چنین برج و باروهایی در دل این روستای کویری قرار گرفته اند.کنجکاومان میکند بدانیم چه کسی در آنجا میزید.

در میزنیم.کسی هست ما را به تاریخ راه دهد؟کسی هست برایمان بگوید قصه این خانه های اربابی در دل روستایی چنین غریب و دورافتاده چیست؟کسی هست دست ما را بگیرد و قدم به قدم ما را به گذشته ها ببرد برایمان بگوید چه کسی روزگاری در این خانه های اشرافی نفس میکشیده است.کسی در را برایمان باز کند ما مسافری هستیم از جاده های دور...

و دری باز میشود و ما از کوچه های قدیمی و مرده ناگهان به هوای زنده خاطره یک  خانه قدیمی پرت میشویم.اینجا خانه اربابی مردی به نام صمد خان است که گویی در روزهای آبادانی ،خان ده بوده است.پس از مرگ صمد خان که بچه ای نداشته خانه اش دست به دست بین اقوام میگردد تا امروز سوت و کور اینجا در این هوای سرد زمستانی آرام گیرد...

دلم میگیرد که میفهمم این حیاطهای تودرتو گامهای هیچ کودکی را به خود ندیده اند.

 و دلم بیشتر میگیرد که میبینم انارهای سرخش را نه چشمی دیده و نه دستی چیده و نه دهانی مزه کرده است.انارهایش طعمه گنجشکها شده اند و مثل یک قلب تکه پاره سرشاخه های تنهایی گیر افتاده اند.

مانند تمام خانه های کویری، این عمارت باشکوه هم یک اندرونی دارد و یک بیرونی و ما از بیرونی آن رد شده و پای به اندرونی باشکوهش میگذاریم که ساختمانی اربابی در آن خوش میدرخشد هنوز بعد از صد و اندی سال.گرچه دیوارهایش تبله کرده است.گرچه گچ بریهای هنرمندانه اش رو به زوال است.گرچه درختهایش کمی رو به فراموشی است.گرچه رد پای دوستی از سر ذوق بر تن آن نمینشیند اما هنوز سرپا قرص و محکم به یاد اربابش خوب میدرخشد بر تن کویری قهی.

و شیروخورشید هزارساله که نگاهبانان این سرزمین بوده و هستند بر بالای عمارت نقش بسته است و در میانه قاب آن مجسمه سر یک مرد که میان این نقش و نگارهای بومی خیلی عجیب به نظر میرسد و به قول علیرضا شبیه محمد امین میزند!

فکر میکنم معماری این خانه متعلق به دوره قاجار باشد زمانیکه معماری التقاطی وارد معماری بومی ایران شده و نقوش فرنگی ماب سراز خانه های ایرانی درمیاورد.به دور از شوخی نقش آن مرد بر بالای خانه شبیه مجسمه های فرنگی است.

و ستونهایی بلند و عظیم که قلق آفتاب نیم روزی را خوب بلدند وقتی تن خود را بر تن آنها هم آغوش میکند و شروع به سایه بازی...

 

از خانه که بیرون میاییم دوباره راهی کوچه های قهی میشویم.کوچه هایی که روزگارانی محل پرترددی بودند از شترداران متمول و سرشناس کویر.اصلا شهرت روستای قهی از دیرباز به دوران "شترداری" آن بوده دورانی که در ان حدود 10000 نفر شتر! و بیش از 30 شترخان بزرگ(محل نگهداری شتر) و 70 شترخان کوچک فضای روستا را به خود اختصاص میداده و مردمی که در این شغل سرگرم معاش بودند و سرمایه ای که مدام در این روستا در گردش بوده است.از آنهمه بروبیا امروز چند خانه اربابی و چند شترخان باقی مانده از عهد صفوی بگیر و بیا تا عهد قاجار...

 

و لابلای همین کوچه های باریک که برای عبور شترها ساخته شده به مانند تمام شهرها و روستاهای کویری  وجود آب انبار نشان از ذخیره آب دارد.آب انبار خان که مال دوران ناصرالدین شاه است و آب انبار حاج مختار که به فتحعلیشاه میرسد و هردو با بادگیرهای بلند و گنبدهای آجری هنوز بر تن کویری قهی یادآور آبند و برکت زندگی. 

و درآخر وقتی حسابی سرمازده و گرسنه افتان و خیزان در حال برگشت هستیم مثل یک معجزه خداوندی در یکی از خانه های قهی گشوده شده و دست مهربانی به ما غذا تعارف میکند.باز هم خدا با ما یار بوده و ما در این بیست و هشتم صفر گویی دوباره مهمان حضرتش شده ایم.این بار پلو قیمه ای به ما میرسد که مزه اش تا ابد با خاطره های زیبای قهی و مهر مردمان این سرزمین گره خورده در ذهن ما باقی خواهد ماند...