بهار در زمستان
ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفرهای یک روزه ، گردشگری ادبی

دی 91-گردشگری ادبی-بخش دوم

از خانه مقدم که راه میفتیم راهی باغی پررمز و راز در میدان بهارستان هستیم تا بهار را در بهارستان تجربه کنیم آن هم در روزی یخ زده از فصلی سرد.روزی که سایه های ما کش میاید روی تن برگهای زرد.روزی که نفسهایمان در هوا آهی افسونگر و طناز میکشند در هوای شعر و غزل و ما چقدر خوش شانسیم که میتوانیم بهاری را در "نگارستان" تجربه کنیم با دختر بهاری شعر ایران...پر رمز و رازش میسازم تا ذهن کنجکاوت را با خود بکشانم به هزارتوی باغ نگارستان...

 

اما این باغ قصه ها دارد به درازای هزار و یک شب شهرزاد که وقتی دیگر میخواهد برای شنیدن و دل سپردنش.تنها همین را میگویم که اینجا باغ فرهنگ و ادب ایران زمین است وقتی روزگارانی بانوی آسمان شعر ایران - پروین خوش سخن- در هوایش نفس میزده و روزگارانی هم "ملک اشعرای بهار" نغمه آزادی نوع بشر سر میداده. باغی که به هیبت "فردوسی" آراسته و  زیر قدمهای کمال الملک چهار فصلش رنگ گشته است.اینجا باغ نگارستان است...

در اینجا گرد هم میاییم و در پناه دستهای مهربان میزبانانمان هوای دلمان گرم میشود.و در فرصت نوشیدن فنجانی چای داغ کنار جوی مصفای آب با حضور خوب دوستان کاممان را هم شیرین میکنیم و گپ و گفتگویی میزنیم.

و بعد صاحب خانه سفر کده (اشکان بروج )ما را به یکی از ساختمانهای قدیمی باغ فرا میخواند.جایی که کسی و رخدادی در انتظار ماست.بیا این طور فکر کنیم که بعد از عبور از این در قرار است پا به سرزمین فرهنگ گذاریم و پای صحبت کسی نشینیم که میخواهد ما را به شهر شعر بخواند.کسی که نگاهش آشناست... 

و آنجا دور میزی مینشینیم که میزبانان خوب ما "علیرضا عالم نژاد" و "مهرک حصارکی" به ما خوشامد میگویند.در اطاقی که  "مرغ سحر" در آن نغمه میخواند و ماهور در هوایش شور میافریند.کسی تار میزند و ما با صدای تصنیف ایرانی همراه میشویم...

ما در اینجا گرد آمده ایم تا بخش دوم گردشگری ادبی خود را با گرامیداشت "ملک الشعرای بهار" آغاز کنیم.بهار شاعر قصیده ها و مثنویها.روزنامه نگار "نوبهار" و "تازه بهار".بهار انجمنهای ادبی "آشتیانی و نفیسی و تیمورتاش و یاسمی".بهار سیاست و مجلس و شورا و زندان.شاعر "دماوند" و "حب الوطن" و "جغد جنگ" و آزادی ...

و سرانجام تصنیف سرای بنام "مرغ سحری" که با ناله اش داغ همه دلهای آزادی خواه را  تازه میکند.

و چه بهانه ای از این زیباتر که یاد بهار را با "چهرزاد بهار" دختر ملک الشعرا و "محمد گلبن" محقق و گردآورنده آثار وی مرور کنیم که نگارستان با حضور آن دو رنگ و بویی دیگر به خود میگیرد.

بانو چهرزاد از پدر میگوید و سالهای مبارزه و زندان و محفلهای ادبی و از مادر که زود بیوه میشود و به تنهایی خانواده را به ثمر مینشاند و از خانه ای میگوید که تمام خاطره های کودکیش را رقم میزند و دیگر این روزها وجود ندارد.

دکتر گلبن که عمری را در راه "بهار" شناسی طی کرده و چون فرزند خوانده شاعر به شمار میاید از بهار حرف میزند.از عشق او به وطن-آزادی و قانون و اینکه این عشق به وطن از لابلای اشعار فردوسی به بهار ارث میرسد و اینگونه "فردوسی نامه بهار" تالیف میشود و اینکه بهار چه نقشی در راه ایران و ادبیات این مرز و بوم داشته و دارد...

 

پس از ساعتی مجلس به پایان میرسد و به حرمت نام "مادر" که "چهرزاد" بهار میگوید عاشق "نرگس" بود "پرتوی" مهربان محفل ما صدها شاخه گل نرگس بهبهان را بین ما تقسیم میکند تا در ذهن ما تا ابد بوی نرگس زمستانی را با "بهار" گره بزند...

و راه میفتیم.راهی "گورستان ظهیرالدوله" میشویم تا سفر ادبی امروز خود را بر مزار بهار و هزاران بهار این مرز و بوم به پایان رسانیم تا بگوییم که این نه پایان بلکه آغاز گردشگری ادبی خواهد بود.

و همه با هم از ابتدای در گورستان تا سر مزار شاعر طاق نصرتی از شاخه های گل نرگس به پا میکنیم تا از بانو "چهرزاد" و دختر و پسرش به همراه "دکتر گلبن" استقبالی به زیبایی بهار داشته باشیم.

و شاخه های گل نرگسمان را با فاتحه ای نثار مزارش میکنیم تا با او و همه اهل قلم آزادی خواه و ایران دوست این سرزمین پیمان ببندیم که راه آنها و کلام آنها را زنده نگه خواهیم داشت.

و به احترام خانواده بهار در فضای سرد ظهیرالدوله سکوت میکنیم و به صدای پای اشکهابر چهره چهرزاد گوش میدهیم تا شاید حتی بتوانیم صدای گامهای شاعر را هم بر برگهای خزان زده باغ سنگی بشنویم.

و بعد دستهای بانو که به آرامی تورقی میکند و با صدای گرم و دلنشینش برایمان یکی از اشعار بهار را زمزمه میکند و در آخر ...آخر_آخر همسرایی مستانه همه ماست که آواز سرمیدهیم:

"مرغ سحر ناله سر کن"

"داغ مرا تازه تر کن"

.....

"ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن"

و "آوین" این کوچکترین گردشگر امروز که دیگر خسته در آغوش "آرش نورآقایی" غنوده است.

و خود "آرش " که خود خسته تر از همه است.کسی که با ایده های او "گردشگری ادبی" رقم میخورد و هیچ دستی برای  یاری او  دراز نمیشود..مسافر جاده های همیشه و هرروز که بی ادعا همیشه برای اعتلای فرهنگ سفر در تلاش است و البته ...

"علیرضا عالم نژاد"عزیز که با تلاشهای او ت_تهران دودزده نسل ما به بلندای آسمان میرسد تا نسل ما و نسلهای بعد از ما از تهران به طهران برسند...الهی آمین!