فرانکن وینی
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٤  کلمات کلیدی: معرفی فیلم

یکی را دوست داری و آن یکی تنها دوست زندگی توست.بعد خیلی ساده آن یکی میمیرد و تو حس میکنی تا ابد بی یکی مانده ای.

شبی او را از خاک بیرون میکشی.تکه پاره هایش را با نخ و سوزن میدوزی در لحافی میپیچی و به دست آسمان و باد و رعد و برق میسپاری تا  زنده شود و او زنده میشود و تو هم با او زنده میشوی...

و یک عالمه ماجرا که اتفاق میفتد میفهمی با مرگ نمیتوان و نباید جنگید و ان وقت تسلیم میشوی و ناغافل دوستت با تن تکه پاره ای که با پیچ و مهره به هم وصل شده اند تا ابد زنده پیش تو بازخواهد گشت...

***

تمام این چند خط سناریوی انیمیشن تازه تیم برتون است."فرانکن وینی" که انگار یک جورهایی از همان خط داستانی فرانکشتاین معروف گرفته شده رویای سی ساله کارگردانی است که در مواجهه با او و آثارش یا مثل من شیفته اش میشوی و یا مثل محمد امین حالت از دیدن کارهایش به هم میخورد.

تیم برتون را انقدر دوست دارم که دلم میخواهد در فانتزیهای رویایی او ثبت شوم و تا ابد در دنیاهای پیچیده او زندگی کنم.من عاشق تمام آن آدمکهای مهربان بدریخت و قیافه او هستم که با صورتهای دفورمه قلبهای درخشانی دارند.آنقدر درخشان که تو یادت میرود گاهی مثل "ادوارد دست قیچی" به جای دست تیغه های برنده دارند و گاهی هم مثل "ویکتور" دماغهای تیغه کشیده و گاهی مثل "اسپارک" بدنی تکه پاره ...

من عاشق تمام آن صورتهایی هستم که نمیدانم تیم برتون آنها را از کجای رویاهایش بیرون میکشد.برای من ارتباط با دنیاهای سیاه و سفید و صورتکهای ناآشنایش به شدت آشنا و صمیمی است.نمیدانم شاید اگر من هم رویاهایم را نقب بزنم ریشه اش به "آرایشگر خیابان فلیت" برگردد آن هم درست وقت هایی که دلم میخواهد بعضیها را در چرخ گوشت بیندازم و با آنها سوسیس درست کنم...

رویای غریبی است که من را عاشق تیم برتون میکند.بدم نمیاید "عروس مرده" او شوم...