زوریخ(2)
ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٩  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به سوییس(ژنو-لوزان-زوریخ)

 مرداد 91-زوریخ-گشت و گذار

یک روز آفتابی خوب در سوییس یعنی برداشتن زیرانداز و کرم ضد  آفتاب و یک سطح وسیع از چمن سبز و دراز کشیدن و کتاب خواندن و البته گپ زدن...

و ما راهی کنار دریاچه زوریخ میشویم.یکشنبه است و تعطیلی است و آخر هفته و یک صبح خوب آفتابی با قلاب ماهیگیری و لذت یک آرامش زوریخی.ما که بلد نیستیم ماهی بگیریم فقط ژست فیلسوفانه آن را میگیریم.

صبح سر میز صبحانه از خانم پیشخدمت اجازه گرفتیم و خورده نانهایمان را جمع کردیم برای قوها و مرغابیهای خوش خط و خال دریاچه(تجربه وحشتناک پاریس و برخورد بسیار زشت پیشخدمت هنگام برداشتن تکه نانی و گذاشتنش در کیسه را تا عمر داریم فراموش نمیکنیم)

و راه افتادیم به نظاره ساختمانهایی که به سبک نئورونسانس و گوتیک و رومانسک ساخته شده ند و شهر را قدیمی و اصیل نشان میدهند.گرچه عمر آنها شاید به زحمت به دو صده برسد.

کنار دریاچه زرویخ معمولا مجسمه هایی از شیر و گوی را میبینیم.اینها شیرهای نگهبانی هستند که قرنهاست با گوی قدرت در دست از شهر و دریاچه اش محافظت میکنند.

بخشی از رشته کوه های آلپ و کوه زوریخ با ارتفاع 800 مقابل ما قرار دارد وقتی روی تپه  Linddenhof می ایستیم.پارک(تپه ای) که بلندترین بخش تاریخی شهر زوریخ محسوب میشود.

 سوار تراموا که بشوید و راهی ایستگاه zoo از آن بالاهای شهر سر درمیاورید.یادتان باشد موقع خریدن بلیط تراموااشتباه مارا مرتکب نشوید.دوجور بلیط یکسره وجود دارد.بلیطهای مسافت کوتاه که شامل 5 ایستگاه شده و بلیطهای مسافت بلند.بالطبع بلیطهای مسافت کوتاه یکسره با قیمت 6/2فرانک مناسب کار ما بود که اشتباهی بلیط مسافت بلند 1/4 فرانک را خریدیم.کسی بلیطها را چک نمیکند.حتی دستگاهی وجود ندارد که شما بلیط خود را در ان باطل کنید.این کار کاملا وجدانی است.گرچه هرازگاهی پلیس یکهو سرمیرسد و مچ گیری میکند.پس لطفا بی خیال زرنگ بازی شوید که خطرناک است!

به این بالاها که میرسیم جاییست که منظره پانورامیک شهر مقابل ما قرار دارد.اینجا بام شهر زوریخ نام دارد و البته گران ترین خانه ها و  شیک ترین آنها نیز در همین منطقه ساخته شده اند. خانه هایی که گاه تا 400 متر هم میرسند با زمین تنیس و گلف و استخر اختصاصی و البته معماریهای مدرن.یک جورهایی معماری این خانه های پولداری در ذوقمان میزند.آخر با بافت زیبای شهرهای سوییسی هم خونی ندارند.گویا اینها معماران جوانی هستند جویای نام که میخواهند بخشی از شهر را با سازه های مدرن پر کنند و البته مثل همیشه و همه جا مخالفان و موافقان خود را نیز دارند.

ساخت و ساز در این منطقه از اواخر قرن 20 شروع شد و تا امروز که به گران ترین محله مسکونی زوریخ تبدیل شد. اینجا را "بورلی هیلز" زوریخ نیز مینامند.

 همین بالاها و درست حوالی این مناطق خوش آب و هوا دانشگاه زوریخ وجود دارد که بعد از دانشگاه سوربون دومین دانشگاه مطرح اروپاست.15% دانشجویان ان را خارجیهایی تشکیل میدهند که رقم قابل توجهی است.ساختمان دانشگاه به اوایل قرن 19 برمیگردد و انشمندان بزرگی را در این سالها تحویل جامعه خود و جامعه جهانی داده است.مفاخری که بین انها کسانی هستند که جوایز نوبل را دریافت کرده اند.کسانی مثل انیشتن که از همین دانشگاه فارغ التحصیل شد و سپس مدتی هم استاد اینجا بود.

خوابگاه ها و محلات دانشجویی دراین کوچه پس کوچه ها قرار دارد.از شیشه تراموا بیرون را که نگاه میکنیم انها را کوله بر پشت و جزوه در دست میبینیم که گروهی و یا انفرادی گوشه و کنار جمعند و گپی میزنند و در کافه ای سرگرم نوشیدنند.یک نکته بد هم در اینجا زیاد میبینیم و آن سیگار کشیدن جوانهاست.از آن بدتر اینکه در شهری چنین پاکیزه و با استاندارد مردم عادت دارند ته سیگارهای خود را روی زمین بیندازند. راستش خیابانها پر است از ته سیگار و این اگر در کشوری جهان سومی باشد به چشم نمیاید اما اینجا در زوریخ.استغفرالله!!!!

و اما دوست داران فوتبال بدانید و آگاه باشید که FIFA همینجاست.بغل گوش ما در بالای شهر زوریخ و لابلای خانه های پولداران سوییسی.شاید بدانید که کلمه فیفا مخفف عبارت فرانسویFédération Internationale de Football Association (بله؟) به معنی فدراسیون بین‌المللی فوتبال است.حالا اگر بپرسید چرا فرانسوی باید بگویم که فیفا در ۲۱ می۱۹۰۴ از سوی انجمن ملی فوتبال کشورهای:بلژیک، دانمارک، فرانسه٬هلند٬اسپانیا سوئد و سوئیس در پاریس تأسیس شد.

دورتادور ساختمان خیلی مدرن فیفا با سیم و دیوار و هزار مانع گرفته شده و به راحتی نمیشود یک عکس خوب و تمیز از آن گرفت.من فکر میکردم موزه یا مکانی برای توریستها در آن وجود داشته باشد که با پرس و جو چیزی پیدا نکردم.نمیدانم اما ما نتوانستیم راهی به این دیوارهای شیشه ای پیدا کنیم.

و درست در این نقطه اولین دعوای خانوادگی این سفر ما شروع شد.

راستش را بگویم محمد امین عاشق باغ وحش است و من عاشق و دلباخته گالریهای هنری(اوج تفاهم یک زوج).عموما در سفرها به این مشکل برمیخوریم که وقتی وقت کافی نداریم که هم گالریها و هم باغ وحش را بگردیم یک نفر باید ازخواسته خود بگذرد.در بارسلون این من بودم که گذشت کردم و از خیر دیدن موزه-گالری پیکاسو گذشتم.پس به من حق دهید که در این لحظه حیاتی از اینکه باز مجبور به گذشت شده بودم تا محمد امین سری به باغ وحش زوریخ بزند خون خون خودمو میخوردم.اما چه میشود کرد؟زور مردانه چربید در آخر!

(با نگاه به قیافه فاتح محمد امین میشود این را فهمید)

و ما قدم در باغ وحش زرویخ گذاشتیم که همان نزدیکیهای فیفا قرار دارد و بلیت ورودی آن 22 فرانک است.و به جای دیدن تابلوهای زیبای هنری به نظاره لنگهای صورتی پلیکانها نشستیم.

باغ وحش شهر زوریخ خیلی مالی! نیست.اما یک بخش بسیار قابل توجه دارد و آن قسمتی است که درون قضایی سربسته "جنگلهای استوایی" را شبیه سازی کرده اند.فضایی مرطوب و گرم که پرنده ها و خزنده های استوایی آزادانه در آن درگردشند. حدود 20000 گیاه از 400 گونه مختلف و 92 خانواده گیاهی در ان کاشته شده است.

4700 درخت شامل بامبو و نخل و گل ارکیده هم در آن وجود دارد که همه آنها را از جنگلهای ماداگاسکار به اینجا آورده اند.رطوبت حدود 80% و درجه هوا در 4 فصل بین 20 تا 30 درجه تنظیم شده است و هرروز 6 میلی متر بارندگی مصنوعی هم در آنجا ایجاد میشود.!!!

کتمان نمیکنم که خود من عاشق جک جونورا هستم.یکی از علتهایی که با دیدن باغ وحش مخالفم این است که تحمل ندارم حیوانات را در قفس ببینم آن هم تنها به این دلیل که ما آدمها دوست داریم از دیدن آنها کیفور شویم.معمولا باغ وحش هایی که به صورت پارکهای ملی هستند و حیوانات در آن آزادنه زندگی میکنند به نظر من ایده آل ترین شکل نگهداری از حیوانات است.

شاید اگر جدای از جنگل استوایی باغ وحش بخواهم قشنگترین قسمتش را بگویم دیدن این لاک پشتهای عظیم الجثه باشد که در کنار طوطیهای رنگارنگ آرام و دوستانه زندگی میکنند.

و البته مثل همیشه باید وقت گذاشت و در سالنهای آکواریوم باغ وحش نشست و در سکوت مدتی به حرکت آرام ماهیان نگریست و آرامش یافت.

و البته به نظر شما این آقای جانور سرو تهش کجاست؟