زوریخ(1)
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۸  کلمات کلیدی: جهانگردی ، سفر به سوییس(ژنو-لوزان-زوریخ)

مرداد 91- زوریخ-روز چهارم سفر

پس از یک سفر کوتاه هوایی حالا در زوریخ هستیم.اولین شهر در رتبه بندی استاندارهای زندگی در جهان.شهری که بسیار مشتاق دیدنش بودم و پس از ترکش بیشترین دلتنگی را در این سفرم برایم رقم زد.

اقامت ما در هتل Marriot زوریخ بود.هتلی 5 ستاره که در حاشیه رودخانه شهر قرار گرفته و با یک پیاه روی ساده نیم ساعته ما را به قلب توریستی شهر میرساند.هیچ وقت در شهرهایی که در دل آنها رودی جاریست گم نخواهید شد همیشه مسیر ردیابی را با مسیر رودخانه بسنجید و اینگونه بود که ما نیز هرروز از کنار همین پیاده رو و درست در حاشیه رود زیبای لیمات  قدم میگذاشتیم و سر از خیابان بانهوف و ایستگاه قطار معروف شهر درمیاوردیم.

حاشیه این رود مارا میرساند به Bahnhof Station پروژه عظیم ایستگاه قطار شهر زوریخ که توسط مهندسی آلمانی در سال 1871 اجرا گشت.برای من که تا به حال ایستگاه های محدودی را دیده ام اینجا یکی از بزرگترین ایستگاه های قطار شهری است. راه آهنی که هررروزه 2900 ترن  از آن میگذرند که 844 تای آنها درون شهری است.عجب عظمتی!

ما وارد آن میشویم.دورتادور ما را انواع رستوارنها و سوپرمارکتها گرفته است و ما که تاحالا همچنین ایستگاهی ندیده ایم مبهوت میمانیم و تا حدودی سرگردان-مهمترین بخشی که در این ایستگاه به درد ما توریستها میخورد Tourism Office ای است که در گوشه ای از آن قرار دارد و انواع اطلاعات مربوط به مراکز گردشگری و انواع نقشه های توریستی شهر و حتی خود سوییس را در اختیارتان میگذارد. 

رقم قابل توجهی است که بگویم روزانه 350000 نفر در این ایستگاه تردد میکنند.عده ای هرروز از شهرهای اطراف به زوریخ آمده و دراینجا کار میکنند و شب هنگام به شهرهای خود برمیگردند. 

درست بالای سر ما یک مجسمه 12 متری کمی تا قسمتی خنده دار توجهمان را جلب میکند.مجسمه ای از جنس پولیستر و رنگی با لباسی کمی عجیب که آن را Angel مینامند و ما مبهوت میمانیم که چه ارتباطی بین این فیگور مدرن با لباسی همانند زنان آنچنانی  وجود دارد و البته "فرشته".آرتیست این مجسمه عظیم که از سقف سالن ایستگاه آویزان شده از قرار یک فرد فرانسوی مشهور به نام Niki de Saint-Phalle است که بعدا متوجه منظور آن شدیم.هنرمند فرانسوی -نیکی-در دوره ای از عمر هنری خود به ساخت مجسمه های عجیبی از زنان باردار پرداخت.امروزه این مجسمه ها در نقاط مختلفی از دنیا قرار دارند واز ارزش هنری بالایی برخوردارند.آرتیست این مجسمه های خود را مجموعه "Nana" نامید.نانای هنرمند همین فرشته های بارداری هستند که در اشکال عجیب و غریب نماینده زنان جوامع مختلفند.

نانای ایستگاه بانهوف دارد با دست به Tourism Office اشاره میکند و این اشارت خوش اشارتی است!!!

فقط قبل از اینکه پا از ایستگاه بیرون گذارید سری به شکلات فروشی آنجا بزنید و بخواهید که یک دانه "Luxemburgerli" بخورید!خدایا عجب اسمی...پس بی خیال اسمش شوید و با لبخند به فروشنده بگویید که "میشود یک بوسه  به من بدهید!؟...

نگران نباشید با کتک بیرون انداخته نخواهید شد.اسم دیگر این شیرینی معروف سوییسی "Kiss" است.بد نیست بدانید که سالها پیش یک مرد بسیار خوش تیپ از لوکزامبرگ اینجا آمد و برای اولین بار این شیرینیها را درست کرد و نام آنها را بوسه گذاشت.اما خانمها برایشان سخت بود که به فروشنده خوش تیپ قنادی با دلبری بگویند:"لطفا یک بوسه".پس ترجیح دادند کلی زحمت به خرج دهند و بگویند:"لطفا یک لوکزامبرگلری"....حالا دیگر با شماست که موقع خرید این شیرینی به فروشنده چه بگویید.و صد البته که به نوع و قیافه فروشنده هم برمیگردد!!!

از خیابان بانهوف عبور کرده و به کنار رود  دریاچه زوریخ میرسیم.باز هم نماد یک ساعت و گلهای عقربه ای...

و البته 1200 فواره از آب شیرین و گوارا و 500 بار و کلوب و ده ها و صدها جاذبه برای گردشگر.

زوریخ در دوران رومیها و زمان پادشاهی "آگوستانا" بنیان نهاده شدبا تنها یک اسکله و تعدادی حمام رومی و دکه...و حالا پس از قرنها و قرنها تبدیل شده است به شهر شماره یک جهان از نظر استاندارهای بالای زندگی.شهری پر از نوآوری-فرهنگ-مراکز مهم بین المللی-ادانشگاه های معتبر جهانی-130 شعبه بانکهای عظیم و خروارهای پول مردمان ثروتمند جهان و البته نقطه ثقلی برای جذب گردشگر.

شهر زوریخ در شمال دریاچه زوریخ واقع شده است و احاطه بین دو رودخانه زیبای Sihl  و Limmat و البته دامنه های جنگلهای انبوه Utli و تپه های Zurich.شهر روی ارتفاعی 408 متره بنا شده تحت تاثیر آب و هوای بارانهای آتلانتیک و وزش بادهای سرد شمال. اما حالا فصل گرمای آن است و در هجوم توریستهای کشورهای مختلف قرار گرفته. 

ایالت زوریخ با 1792 کیلومتر مربع وسعت و جمعیتی بالغ بر 1283000 نفر شهر بزرگی در کشور سوییس محسوب میشود.اینجا ثروتمند ترین و معروف ترین شهر سوییس است و این را به راحتی از طرز زندگی مردم و نشاطی که در آنهاست آرامش و امنیت حاکم بر سرزمین و میزان بالای درآمد آنها میشود فهمید و البته همینها عواملی است که در رنکینگ جهانی این شهر را در زمره بالاترین شهر با استاندارد جهان قرار داده است. 

با محمد امین راه کناره دریاچه را پیاده گرفته و دور میشویم میخواهیم شب زوریخ را نظاره کنیم زیر آبهای نقره ای و ساحلهای طلایی.مثل شهر ژنو اینجا نیز فراخور رودخانه لیمات به راست و چپ تقسیم میشود.راست رودخانه را ساحل طلایی مینامند و غرب ان را ساحل نقره ای همان طور که خورشید از شرق طلوع میکند و در غرب غروب... و البته همان طور که طلا از نقره ارزشمند تر است خانه های سمت ساحل طلایی گران تر...

گاه اپارتمان تا متری 10000 فرانک سوییس بالا میرود و این رقم گرانی است.البته باید اعتراف کرد که سوییس کشور گرانی است و البته برای مردم خودش هم تا حدی گران محسوب میشود.میانگین درآمد سالیانه سالی 48000 فرانک بوده که 6000 فرانک آن را باید برای بیمه پرداخت کنند.اجاره آپارتمان از ماهی 1200 فرانک شروع و بالا میرود. هرکسی 10% از درآمد خود را باید به دولت مالیات دهد و از یه حد درامد به بالا باید 40% درآمدشان را مالیات بدهند و باید پذیرفت که رقم قابل توجهی است.

اما همه مردم با رغبت این مالیاتها را پرداخت میکنند چون در ازای سرویسی که از دولت میگیرند کاملا مناسب به نظر میرسد.

و البته مردمی که با نشاطند و مثل ژنو به ورزش و سلامت روح و جسم خود توجه میکنند.اینجا مادران ورزشکار خیلی زیادند.کودکان خود را در این اطاقکهای چادری پشت دوچرخه خود میبندند و با انرژی عصر به عصر دوچرخه سواری میکنند و در همان حال به موسیقی گوش میدهند.اینجا مادران بعد از تولد فرزندان خانه نشین نمیشوند و داغان و افسرده.به خود میرسند و زندگی را با کودکانشان با سلامت و شادی تجربه میکنند. حتی مادری را دیدم که اسکیت به پا بسته بود و کالسکه کودک را هل میداد و برای خودش ورزش میکرد.

اینجا حیوانات هم در ارامش زندگی میکنند.نگاه کنید که به فاصله ای چقدر نزدیک از سطح خیابان و عبور و مرور ماشینها این قوهای سپید و ارزشمند در غروب خورشید و کنار دریاچه چه آرام غنوده اند.عابران رد میشوند و کودکان بی هیچ گزندی به این حیوانات با آنها بازی میکنند و دستان مردمان زوریخی که کیسه های نان خشک خود را برای این حیوانات جمع کرده اند با سخاوت آنها را سیر میکند.

و چه فاصله ای مشهود است بین آرامش این پرنده ها و دلهره کبوترها و گنجشکهای کشور من که از ترس سنگ و تیر و کمان و تفنگ ساچمه ای لحظه ای روی آرامش را نمیبینند.

 در کنار Burkliterrasse دقایقی از وقتمان را به آرامش سپری میکنیم و تکیه بر میله ها به نظاره فرو رفتن خورشید در آغوش آبها و کوه های آلپ مینشینیم.درست زیر سایه دستهای Ganymede.

یکی از جاذبه های ساحل طلایی زوریخ کلیسایی با برجهای دوقلوست که آن را کلیسای Grossmunster مینامند و همان کلیسای جامع شهر است.ساختمانی رومانتیک-گوتیک که مثل بیشتر کلیساهای سوییس پروتستان و عاری از تجملات درونی است.ساختمان آن در سال 1090 شروع و در سال 1220 به پایان رسید.یعنی همان دوران شارلمانی.اینجا هم چارلز کبیر حکومت شارلمانی را راه میندازد و قدم مثبتی در تاریخ سوییس برمیدارد.در شرایط قرون وسطی و تاریکی درد و رنج اروپا تلاش زیادی در جهت ساخت و ساز مدرسه و مکانهای آموزشی میکند.

 

در قرن 14 برجهای چوبی به کلیسا اضافه میشود که متاسفانه در طول آتش سوزی مهیب شهر از بین میروند بعدها  و در قرن 18 به جای ان دو برج چوبی سوخته شده دو  برج سنگی ساخته میشود که امروز نماد شهر زوریخ هم محسوب میگردند.

از یکی از ده ها پل تاریخی زوریخ رد شده و در ساحل نقره ای قدم میگذاریم.جاییکه نور چراغهای ده ها کافه و رستوران در آب رقص افشانی میکنند و ما هم همراه انها از اینهمه زیبایی نهایت لذت را میبریم.برج کلیسای Saint Peter تقریبا از همه جای شهر دیده میشود.کلیسایی پروتستان مذهب که در قرن 13 پس از اتش سوزی مهیبی که شهر را ویران ساخت دوباره تجدید حیات گشت.گرچه قدمت اولیه آن به قرن 9 و دوران چارلز کبیر برمیگردد.

اما اهمیت این کلیسا بیشتر برای برج ساعت آن است.در سال 1534 ساعت بزرگی بر بالای آن نصب شد.بالای برجی 87 متره و امروز بزرگترین ساعت اروپا محسوب میشود حتی بزرگتر از بیگبنگ لندن.

گرسنه شده ایم و دنبال رستورانی برای صرف شام میگردیم.بعد از آن غذای 130000 تومانی حواسمان را بیشتر جمع قیمتها میکنیم و یک رستوران آمریکایی پیدا کرده و وقتی به قیمیتهایش مینگریم نفسی آسوده تر میکشیم.یادتان باشد در همه دنیا رستورانهای آمریکایی جزو رستورانهای ارزان تر محسوب میشوند. Sam هم رستورانی است که در سوییس شعبه زیاد دارد و به شما بهترین غذاها را با منوهای متنوع ارایه میکند.و البته کمی ارزان تر.به طور مثال با 48 فرانک پیتزایی عالی و خوراک مرغی بزرگ و پر از سبزیجات و سیب زمینی سرخ شده خوردیم و البته روی منو اخلاق خوب پیشخدمتها را نباید فراموش کرد.

دوباره خیابان بانهوف را گرفته و سر از ایستگاه قطار بانهوف در آوردیم که در شب جذابیت مضاعفی داشت و از بیرون شبیه مانیومنتی تاریخی بود.از ایستگاه رد شده و راهی هتل شدیم.تا بعد...