ماهی سیاه کوچولو
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٢  کلمات کلیدی: دل نوشته ، معرفی کتاب

"ماهی سیاه کوچولو"

از قصه چشمان تو بیرون پرید

در دام من افتاد

ندانستم

قلاب تنش را رنجور کرده است

آزاد کردمش

"ماهی سیاه کوچولو"

در چشمهای تو

جان داد و مرد

امروز

سالها از ان روز میگذرد

و قلابم

سالهاست

بیخ دیوار آرزو

بیکار مانده است

*"ماهی سیاه کوچولو" عنوان قصه به ظاهر کودکانه ای است از نویسنده توانای آذری صمد بهرنگی که سال 47 نوشته شد و به دنبال آن توانست جوایز زیادی را ببرد.در دوره هایی چاپ کتاب ممنوع گشت و انگ سیاسی به آن خورد .از ان به بعد منبع الهام بسیاری از شاعران و نویسنده ها گشت و تا امروز بارها و بارها زیر زمینی و رو زمینی چاپ و دست به دست گشته است.

این داستان، قصه ماهی سیاه کوچولویی است که عشق دیدن دریا را دارد. او تصمیم می‌گیرد تا انتهای جویباری که در آن زندگی می‌کند برود، اما در نهایت درون شکم یک مرغ ماهیخوار سر در می‌آورد. ماهی سیاه کوچولو در راه رسیدن به هدف خود شجاعت و شهامت به خرج می‌دهد و در این راه فداکاری می‌کند و در آخر جان میدهد...

*یادم میاید 6 یا 7 سالم بود که کتاب قصه اش به دستم رسید.کتاب گویی چاپ ممنوعه بود.افست با جلدی سیاه و سفید و ترسناک.باسواد که شدم خواندمش. ترسیدم و گوشه ای مخفی اش کردم و دیگر سراغ قصه ماهی سیاه کوچویی نرفتم که دل به دریا زد و در قصه های صمد جاودانه شد...یادش بخیر.هم یاد صمد بهرنگی و هم یاد همه قصه های  کودکانه دیروز!