قره کلیسا
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۸  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، سفر به رازهای سرزمین آترپادگان
خرداد 91-اینجا طاطاووس است.

سایه اش از دور بر روی زمینهای کنارش سنگینی میکند به سنگینی قرنهایی از گذشته های دور اینجا غنوده است با ظاهری که رنگ  و بوی تاریخ میدهد و قصه هایی نوشته و نخوانده.و تو فکر کن که غروب هم نزدیک شده است و سایه ها برای ارمیدن دست و پای خواب آلودهشان را به دور وبر گشوده اند.شاید خسته است این بنای پیر و ما آمده ایم که خوابش را آشفته سازیم.

اما دری به روی ما گشوده میشود.

و اول از همه این سگ نگهبان کلیسا است که دهان دره کنان به استقبالمان میاید و به زیبایی با گامهای پیرو خسته اش به ما آرامش میدهد.دستی از سر دوستی که به سروکولش میکشیم با چشمهای مهربانش میگوید که عادت دارد به دوستی و مهر و ما ته مانه غذایی به او داده و راهی قدیمی ترین کلیسای ارامنه جهان میشویم.

کلیسای طاطاووس در جنوب شهر ماکو و در 20 کیلومتری شمال شرقی چالدران در کنار دهی به نام قره کلیسا واقع شده است.قره یعنی سیاه و اینجا را "قره کلیسا" هم مینامند.زیرا در اصل این کلیسا را با سنگهای سیاه ساخته بودند که بعدها در تعمیرات از سنگهای سفید هم در کنار ان استفاده شد اما بخشی از دیوارها را به یادگار گذشته دست نخورده باقی گذاشتند.

این کلیسا میان بسیاری از ارامنه به نام‌های تادئوس مقدس یا کلیسای طاطاووس شهرت دارد، زیرا به استناد منابع تاریخی و مذهبی، قره کلیسامزار تادئوس(طاطاووس) مقدس یکی از حواریون عیسی مسیح است که در سال 43 میلادی از شمال بین النهرین به سوی این مکان آمد تا دین مسیحیت را تبلیغ کند.مردمان این سرزمین که در آن دوران زرتشتی و مهرپرست بودند کم کم به آیین او درآمدند.پادشاه آن سرزمین و دخترش "ساندخت" به ایین مسیحیت درآمدند اما پس از مدتی پاشاه پشیمان شد و دستور قتل طاطاووس و ساندخت و 3500 ارمنی را داد و اینگونه این کلیسا نماد شهادت شد.

بعدها سال 302 میلادی تیرداد شاه این سرزمین که خود مسیحی شده بود دستور داد بر مقبره طاطاووس کلیسایی بنا کنند تا یاد و خاطره شهادت در راه خدا که آن را بزرگترین سعادت بشری میدانند همواره در ذهن مردمان این مرزو بوم زنده بماند و اینگونه زنده ماند که هرساله  در اواخر تیرماه و اوایل مرداد که مقارن با سالروز شهادت آن مرد دین است مراسمی باشکوه با حضور هزاران ارمنی در این کلیسا برگزار میشود.مردمانی از سراسر دنیا به اینجا آمده و به انجام سلوک و مراسم آیینی ارمنی میپردازند.در اطراف اینجا چادر زده و روزها و روزها را سرگرم عبادت میشوند.

قره کلیسا یکی از باشکوه ترین بناهای ارمنی در ایران است که حجم و معماری و حجاریهای زیبایش آن را به یک اثر جهانی برای گردشگران تبدیل کرده است.میتوان نمودهای معماری اورارتویی را در جای جای آن دید در این کلیسای 2000 ساله تاریخی. سنگهایش حس غریبی دارند وقتی از میان قوسهای دالانهایش آسمان آبی بی پروا در چشممان میریزد و خزه های مرموز که از دیواره هایش بالا میکشند مرگ و زندگی را در مرزی میان سنگها به هم میدوزند.

و اینجا در این زاویه از سنگ و اسمان و ابر و پرنده کلیسای ما همان "قره کلیسا"ی معروف میشود که سر به آسمان ساییده و از تاریخ برایمان حرف میزند.

و نمادها باز هم این نمادهای پررمز و راز که دنیاها حرف دارند از عقاید گذشتگان و فرهنگهای تاریخی و باستانی این سرزمین.و در تن هرلاشه سنگی قدیمی نقشی میبینیم و سمبلی و رازی.از نیلوفر 8 پر گرفته تا عقاب سرطلایی ایران زمین.از دوایر متحدالمرکز گرفته تا نقوش چلیپا و صلیب شکسته و صلیب مسیحیت.از صور مریم و مسیح و روح القدس تا و ابلیس و اتش و اهریمن و شمشیر....اینجا کتاب نانوشته ایست که کسی را میخواهد ساعتها بنشیند و بیندیشد و تاریخ را موشکافی کند.

در را آهسته باز میکنیم.در قژقژ وهم آلودی پای به سرایی تاریک و نمور و سنگی میگذاریم.وارد نمازخانه کلیسا شده ایم.دیگر هیچ چیزی نباید گفت.موسیقی این جا باید سکوت باشد و سکوت تا دیوارها با ما حرف بزنند و نور آفتاب بی رمق از میان تکه های شکسته شیشه ها هزاران قطع شده و بر ما ببارد و روحمان را به بازی بگیرد.

در مقابل محراب می ایستیم محرابی که خون دیده است و شهادت.محرابی که هزاره هاست در سایه مریم و مسیحش آرامش را به دیوارهای سنگی اینجا هدیه کرده است.محرابی که با سنگهای سیاه و سفید اورارتویی مارا به دنیای باستانی ارمنستان وهنر چیره دستان معمارش میکشاند.اینجا تلفیق هنر است و عرفان و دین.و خدا که در همین نزدیکی نه در خود_ قلب ما جاریست.

روی یکی از نیمکتهای کنار دیوار مینشینم و به محراب خیره میشوم.هیچ کس جز من حالا در اینجا نیست من هستم و سنگها و نور و تاریکی وخدا انقدر نزدیک به من که از چشمهایم بر گونه هایم میلغزد.خدا را عجیب میشود در اینجا پیدا کرد.باور کن!

و بعد صدای خنده دوستان است و شیطنت آنها که صدایم میزنند تا سرکی بکشیم به محوطه بیرونی کلیسا.دری از حیاط باز میشود و ما شاید پای به دنیای دیگری میگذاریم.چیزی شبیه باغ مرموزی که در کودکی قصه اش را میخواندیم.

از اینجا کلیسا در پرسپکتیوی در دل افق چشممان را خیره میکند.کوه پشت آن سر به اسمان پر ابرش کشیده و صلیبش از این دورهای دور خوب بر پهنه آبی میدرخشد.عجب اتمسفری دارد این کلیسای قدیمی!

از ویژگی‌های معماری این کلیسا داشتن دیوارهای قطور و درهای کوچک است. در داخل محوطه، اتاق‌های متعدد برای اقامت راهبان، روغن‌گیری، آسیاب، آشپزخانه، نگهداری مواد غذایی، انبار علوفه حیوانات و سایر امکانات وجود داشته که در واقع اینها شرایط بقای کلیسا را فراهم می‌کرده است.

بلند میشوم و تنهایی راهی دالانها میشوم و به سایه ام میگویم تنی به سنگها لم دهد و استراحتی کند.

و وقتی از کلیسا بیرون میاییم و راهی برگشت میشویم در آن بالاهای تپه ها چشممان را یک بنای سنگی میگیرد که حسی غریبانه دارد در این غروب سرخ رنگ و وقتی میفهمیم اینجا مقبره "ساندخت" شهزاده ارمنی و اولین شهیده مسیحیت است دلمان بیشتر  غریبی میکند.

انگار علفها هم به رنگ خون درآمده اند.ساندخت و طاطاووس و همه شهیدان شاهد را در تاریخ به جا میگذاریم و به سوی هتل برمیگردیم.